در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
داستانها و رمانهای او ازهمان آغاز در مسابقات مختلف به موفقیتهای چشمگیری رسید.
او به سیاست اهمیت بسیاری میداد و از وجود دیکتاتورهای خشن در جهان رنج میبرد. بارگاس حتی در مورد رافائل تروخیو دیکتاتورخشن دومینیکن و رعبی که ایجاد کرده بود، رمانی به نام سوربز نوشت و در مورد او گفت: «تروخیو در زندگی واقعی خود نمایشنامهای ساخت. خودش کارگردان بود و مردم دومینیکن بازیگرانش.» ماریو بارگاس در سال 1990 نامزد انتخابات شد و از آلبرتو فوخی موری شکست خورد، اما دیگر پس از آن کاندیدای هیچ انتخابات و منصب سیاسی نشد. علت شکست سیاسی خود را در صداقتش میداند و میگوید: من در مبارزه انتخاباتی دروغ نگفتم. دقیقا کارهایی که قصد انجامشان را داشتم با مردم در میان گذاشتم. این از دیدگاه سیاسی کاری نادرست بود. مرا آسیبپذیر کرد. طرف مقابل از صراحت من بر ضد خودم استفاده کرد.
جوهر هنر بارگاس تجربه شخصی اوست که بدل به داستانهایش شده است. به همین دلیل از شخصیتها وموقعیتهای زندگی خودش در داستانهایش مینویسد و آنها را سخت پیگیری میکند. او واقعیتهای زندگی را به واقعیتهای داستان سوق میدهد و به خوبی نشان میدهد که از طبقات مختلف اجتماع آگاه بوده است. مثلا در رمان عصر قهرمان از زندگی یا بهتر بگوییم از غیر زندگی در یک مجموعه نظامی مینویسد که خودش هم زمانی در نوجوانی همانجا تحصیل کرده بود. بارگاس در مورد این کتاب میگوید: درونمایه این کتاب قدرت است، قدرت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و هر چه به آنها ارتباط مییابد و البته فساد بخشی از آن است.
ماریو بارگاس با وجود فعالیت گستردهای که در عرصه سیاست داشته است، عشق و علاقهاش را به ادبیات ترک نکرد، بلکه توانست حرفهای خود را در رمانها و داستانهایش به گوش انسانها برساند. او افسوس میخورد از اینکه مردم به ادبیات اهمیت زیادی نمیدهند و از اینکه میبیند در جوامع رشد رشتههای علوم انسانی و خصوصا ادبیات بسیار کمتر میشود. و اگر از کسانی خود را از ادبیات دور میسازند نقدی میکند نه به این دلیل است که آنها را تنها محروم از لذت میبیند، بلکه میگوید: معتقدم جامعه بدون ادبیات یا جامعهای که در آن ادبیات مثل مفسدهای شرمآور به گوشه کنار زندگی اجتماعی و خصوصی آدمی رانده میشود و به کیشی انزواطلب بدل میگردد، جامعهای است محکوم به توحش معنوی و حتی آزادی خود را به خطر میاندازد. او ادبیات را یکی از ضروریترین فعالیتهای ذهن بشر میداند که میتواند بیانگر فصل مشترک تجربیات بشر باشد و این چیزی نیست که در طول زمان کهنه شود. ماریو بارگاس همچنین متوجه این خطر در ادبیات شده است که متاسفانه امروزه تعداد افرادی که گرایش به رشتههای علوم انسانی و خصوصا ادبیات دارند، روز به روز کاهش مییابد. وی میگوید: این طور که پیداست ادبیات هر روز بیشتر از روز پیش تبدیل به فعالیتی زنانه میشود... . توجیه سنتی این وضع این است که زنان طبقه متوسط در قیاس با مردان ساعات کمتری کار میکنند و بسیاری از آنها با وجدانی آسودهتر از مردان میتوانند اوقاتی را صرف خیالپروری و موهات کنند. او در مصاحبهای در یک نمایشگاه بینالمللی در پاسخ به این مساله که کتابهایش برای زنها جذابیت بیشتری دارد میگوید: امروز مردها دیگر کتاب نمیخوانند. اگر ادبیات برجا بماند از همت زنهاست.
ماریو بارگاس از آن دسته نویسندگانی است که توانسته است داستانسرایی آمریکای لاتین را به صف مقدم ادبیات جهانی سوق دهد و امروز هم شاهد درخشیدن او در جایزه دن کیشوت اسپانیا هستیم. از او به عنوان کسی که در ترویج فرهنگ و زبان اسپانیولی تلاش بسیار زیادی کرده است با جایزهای 35 هزار دلاری(معادل 25 هزار یورو) در اکتبر سال 2009 قدردانی خواهد شد.
جایزه دن کیشوت دولامانچا از سال پیش راهاندازی شد. هدف از این مسابقه قدردانی از کسانی است که در ارتقای فرهنگ و زبان اسپانیایی تلاش بسیار کردهاند. در سال پیش این جایزه به 2 نفر همچون: کارلوس فوئدتس نویسنده مشهور مکزیکی و لوییس ایناچیو رئیسجمهور برزیل تعلق گرفت.
البته در سال 2009 نیز این جایزه مشترکا به بارگاس و گلوریا آرویو، رئیسجمهور فیلیپین اهدا میشود. این رئیسجمهور نیز با تدریس مجدد زبان اسپانیایی در مدارس فیلیپین، گام مهمی در رشد و ترویج این زبان برداشته است.
حورا نژادصداقت
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: