با سردار یدالله جوانی ، رئیس اداره سیاسی سپاه پاسداران انقلا‌ب اسلامی

اتاق ‌فکر ‌انقلا‌ب‌ مخملی

حوادث قبل و بعد از انتخابات ریاست ‌جمهوری دهم یکی از جلوه‌های دخالت بیگانگان در امور داخلی کشورمان است. سردار یدالله جوانی، رئیس اداره سیاسی سپاه پاسداران، حوادث پس از 22 خرداد را ادامه گام‌هایی می‌داند که از مدت‌ها قبل از انتخابات برداشته شده بود.
کد خبر: ۲۶۸۶۳۳

او معتقد است عملکرد برخی گروه‌‌های ساختارشکن در سال‌های گذشته یکی از عواملی بوده است که کشورهای غربی به طمع بیفتند تا با استفاده از ظرفیت‌های آنها، به تغییرات مورد نظر خود در جمهوری اسلامی دست یابند.

جوانی در گفتگو با روزنامه «جام‌جم» ضمن تشریح فرآیند انقلاب‌های مخملی که در برخی کشورها به وقوع پیوسته است ، اغتشاشات اخیر ایران را نیز برگرفته از چنین سناریویی می‌داند و دلایل آن را توضیح می‌دهد. مشروح این گفتگو را می‌‌خوانید.

انتخابات ریاست‌جمهوری دهم با حوادثی دنبال شد که شیرینی حضور گسترده مردم در پای صندوق ‌های رای را کم کرد. به نظر شما این حوادث تلخ تا چه حد اثرات مثبت انتخابات را تحت‌الشعاع قرار داد؟

اگرچه حوادثی اتفاق افتاد که تا حدودی شیرینی حضور حداکثری در انتخابات را کاهش داد، اما به اعتقاد من این مساله موقت و کوتاه‌مدت است. به هر حال انتخابات، شاخصی برای سنجش بسیاری از مسائل است. وقتی در کشوری انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار می‌شود و افرادی به عنوان نامزد، وارد عرصه رقابت می‌شوند، در واقع می‌پذیرند که معتقد به نظام و قانون اساسی هستند و اعلام آمادگی کرده‌‌اند اگر مردم، مسوولیت را به عنوان امانت در اختیار آنها قرار دهد، کشور را براساس آن وظایف و اختیارات و جایگاهی که برای پست ریاست‌‌جمهوری تعریف شده است، اداره کنند.

بنابراین وقتی حدود 40 میلیون از 46 میلیون واجدان شرایط رای، در چنین انتخاباتی شرکت می‌کنند، نشان‌دهنده پیوند میان مردم و نظام است. آن هم نظامی که در آن قبایل، طوایف و مذاهب متعدد در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند. انتخابات از سوی دیگر همبستگی و وفاق ملی را نشان می‌دهد که خود به خود این فاکتورها، نظام را در عرصه بین‌المللی کارآمد می‌کند.

دولتی که برخوردار از چنین پشتوانه عظیم مردمی است، می‌تواند اهداف ملی را در عرصه بین‌الملل در قالب سیاست خارجی مقتدرانه خود دنبال کند. به هر حال این انتخابات برگزار شد و مشارکت حداکثری به وقوع پیوست و مردم به صحنه آمدند. این واقعیات را نمی‌شود انکار کرد و اگرچه مسائلی پیش آمد که در کوتاه مدت ذائقه مردم را تلخ می‌کند، اما آن واقعیات سر جای خودشان وجود دارند.

واقعیت این است که ملت ایران ملتی زنده، پویا، سرحال، در صحنه، معتقد به نظام جمهوری اسلامی ایران و آرمان‌های امام راحل است. این انتخابات همه این پیام‌ها را در دل خود دارد.

علت بروز چنین حوادثی را چگونه تحلیل می‌کنید؟

این که چرا این اتفاقات افتاد، من فکر می‌کنم از دو منظر داخلی و خارجی قابل بررسی است.

خانم رایس زمانی که در دوره اول بوش مشاور امنیت ملی او بود، صحبت مهمی کرد و گفت: آمریکا باید بررسی کند و ببیند چرا در این مدت 24 سال، سیاست‌های کاخ سفید در قبال جمهوری اسلامی همواره با شکست روبه‌رو شده است.

رایس در این صحبت اعتراف می‌کند که آمریکا در این سال‌ها همواره درصدد ساقط کردن جمهوری اسلامی بوده و البته این سیاست‌ها همواره با شکست مواجه شده است، بعد می‌گوید باید علت این مسائل را بررسی کنیم بنابراین آنها درصدد شناخت نقاط ضعف و قوت خودشان هستند تا بتوانند به سمت اقدامات نتیجه‌بخش بروند. نتیجه‌بخش بودن آن هم به این است که جمهوری اسلامی را مهار کنند.

حال اگر شد آن را ساقط کنند، اگر نشد کنترل و مهارش کنند و رفتارش را تغییر دهند و اگر باز هم نشد، لااقل آن را ضعیف کنند و از پویایی و بالندگی بیندازند.

خانم رایس بعد از مدتی وزیر امور خارجه آمریکا شد. همه مردم بخوبی به یاد دارند که چند سال قبل در کنگره آمریکا، در یک ردیف بودجه که به تصویب رسید، مبلغی معادل 75 میلیون دلار به سفارش وزارت امور خارجه آمریکا برای انجام یک سری فعالیت‌ها در ایران اختصاص یافت که البته بعدا 10 میلیون دلار هم به آن اضافه شد و به 85 میلیون دلار رسید. ما اگر بخواهیم حوادثی را که این روزها در کشور ما رخ داد، بررسی و ریشه‌یابی کنیم، باید برگردیم و ببینیم نگاه دیگران به ما به چه صورت بوده است و این اتفاقات را با توجه به آنچه در این سال‌ها تجزیه و تحلیل شده است، دنبال کنیم.

منظورتان این است که اتفاقات بعد از انتخابات 22 خرداد براساس مدلی از پیش طراحی شده از سوی کشورهای غربی دنبال می‌شد؟

اتفاقاتی که پس از انتخابات 22 خرداد افتاد، اتفاقات سابقه‌داری است، یعنی باید پیشینه‌ها و زمینه‌های آن را در گذشته دور جستجو کرد. در واقع ما معتقدیم این مسائلی که پیش آمد، یک سلسله حوادثی نبود که به صورت اتفاقی و پی در پی رخ بدهد و یک مرتبه این حماسه باشکوه مردم را به سمت تلخی، ناراحتی و اغتشاش بکشاند.

برنامه‌هایی وجود داشت که نتیجه آنها، این اتفاقات بود. خانم رایس وقتی می‌خواهد در کنگره از بودجه‌ای که برای دخالت در ایران اختصاص یافته است دفاع کند، از آن به عنوان بودجه‌‌ای برای پیشبرد دموکراسی یاد می‌کند.

جمله‌ای که خانم رایس در دفاع از بودجه پیشنهادی در این جلسه می‌گوید، خیلی مهم است. او در آنجا عنوان می‌کند که ما با جنبش همبستگی و انقلاب‌های رنگارنگ توانستیم تا پشت مرزهای روسیه نفوذ کنیم و نظام‌های همسو و هوادار خودمان را در بسترهای دموکراتیک بر سر کار بیاوریم. این اظهارات به تحولات گرجستان، اکراین و قرقیزستان اشاره دارد که به انقلاب‌های مخملی معروف شد.

همان‌طور که خود خانم رایس اعتراف می‌کند، آمریکا عامل اصلی ایجاد این انقلاب‌ها بود و وقتی بررسی کنیم، می‌بینیم که پشت پرده این تحولات، غربی‌ها بویژه آمریکا و سازمان سیا و بنیاد سوروس هستند که برنامه‌ریزی کردند تا تغییراتی را در کشورهای اقماری شوروی سابق به وجود بیاورند و نظام‌های غیروابسته به آمریکا را از طریق انتخابات ساقط و جریان‌های همسوی خودشان را وارد قدرت کنند.

وقتی خانم رایس این نکات را توضیح می‌دهد، تاکید می‌کند که تنها راه تغییر نظام در ایران، استفاده از همین تجربه است بنابراین زمانی که به صحبت‌های خانم رایس در دو مقطع زمانی نگاه می‌کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که آنها پس از بررسی دلایل شکست برنامه‌های گذشته خود اعم از غائله‌های تجزیه‌طلبانه، جنگ تحمیلی، تحریم‌ها و فشارهای بین‌المللی به این برنامه رسیده‌اند که باید برای تغییر نظام ایران از ظرفیت‌های درونی جامعه و در بسترهای دموکراتیک استفاده کنند.

زیرا در کشور ما نظام مردم‌سالاری دینی حاکم است و افراد با رای مردم وارد قدرت می‌شوند.

آمریکایی‌ها به این جمع‌بندی رسیدند که اگر روی جریانات سیاسی، مطبوعات و افکار جوان‌ها کار کنند، می‌توانند از طریق انتخابات، جریان‌های همسوی خودشان را وارد ساختار قدرت کنند، این فکری است که آنها به آن رسیدند.

آیا با توجه به ساختارهای درونی جمهوری اسلامی ایران، اجرای چنین طرح‌هایی میسر است. به هر حال جمهوری اسلامی ایران از بسیاری جهات متفاوت از کشورهایی است که تاکنون در آنها انقلاب‌ هایی مخملی به وقوع پیوسته است.

این مساله کاملا درست است. علت این که این حرکت در ایران به نتیجه نرسید، هم همین تفاوت‌هاست. اما آنها نگاهشان به گروه‌های سیاسی و جریانات سیاسی بود یعنی اشتباه اصلی آنها این بود که با نگاه به برخی گروه‌های ساختارشکن در ایران فکر کردند که می‌توانند از همان الگو استفاده کنند، در حالی که در ایران این مردمند که تعیین‌کننده هستند نه یک گروه و جریان سیاسی.

چه نوع عملکردهایی در داخل آنها را به این جمع‌بندی رسانده بود که می‌توانند از الگوی معروف به انقلاب مخملی بهره ببرند؟

من فکر می‌کنم باید برای این مساله دوره دوم خرداد را کمی تجزیه و تحلیل کنیم. وقتی ما در این مباحث، از دوره دوم خرداد یا دوم خردادی‌ها نام می‌بریم، به این معنا نیست که همه کسانی که در دوره دوم خرداد به آقای خاتمی رای دادند، این نگاه را داشتند، بلکه منظور ما گروه‌های سیاسی است که ساختارشکنی می‌کنند بنابراین به محض این که مردم به نیت این گروه‌ها پی بردند، حساب خود را از آنها جدا کردند و همان‌طور که مشاهده کردیم، این گروه‌ها پس از مدت زمان اندکی، پشتوانه مردمی خود را از دست دادند.

این مساله هم به این بر می‌گردد که مردم ما رفتار حزبی ندارند، بلکه براساس درک، شعور و برداشت شخصی خودشان از شخصیت‌ها و گروه‌های سیاسی، عمل می‌کنند. اگر گروه و شخصیتی سیاسی را با اهداف و آرمان‌های خودشان همسو ببینند، از آن استقبال می‌کنند و در صورتی که احساس کنند اینها از ایده‌آل‌های مورد قبول مردم فاصله گرفته‌اند، بلافاصله به آنها پشت می‌کنند.

در انتخابات دهم سلسله اتفاقاتی قبل از انتخابات روی داد که اگر کسی این حوادث را تجزیه و تحلیل می‌کرد می‌توانست حوادث بعدی را پیشبینی کند

در دوره دوم خرداد، حوادثی رخ داد که مجموعه آنها باعث شد غرب به این باور برسد که در داخل ایران، ظرفیت‌هایی در حال شکل گرفتن است که می‌تواند نظام دینی ایران را تغییر دهد و این ظرفیت از آنجا که در درون خانواده انقلاب تعریف شده است، توانایی ورود به عرصه رقابت را نیز دارد.

در دوم خرداد، عده‌ای از نیروهای خانواده انقلاب که دچار تغییر در آرا و اندیشه‌ها شده بودند، وارد ساختار قدرت شدند و به محض ورود، شروع به طرح برخی نظرات و دیدگاه‌ها کردند. به عنوان مثال ابتدا شعار جامعه مدنی مطرح شد. بعد به مرور زمان روزنامه‌های زنجیره‌ای، جامعه مدنی را طوری تعریف کردند که مشخص شد با جامعه دینی و اسلامی فاصله دارد.

زمانی دیگر، شعار توسعه سیاسی مطرح شد و پس از حادثه تیر سال 78، مجلس ششم با عنوان اصلاحات شکل گرفت. اوایل سال 79 برخی طرفداران اصلاحات با سفری به اروپا در اجلاس معروف برلین شرکت کردند.

ترکیب شرکت‌کنندگان در اجلاس برلین قابل توجه است. یعنی کسانی از ایران در این جلسه حاضرند که سابقه حضور در مسوولیت‌هایی در کشور را دارند و وابسته به یک جریان فکری و سیاسی تحت عنوان اصلاحات هستند و قدرت را در اختیار دارند.

البته شرکت‌کنندگان فراتر از این مجموعه بودند و جریان‌هایی با سلیقه‌ها و نگاه‌های متفاوت که بعضا از ابتدا با نظام دینی مخالف بودند، در این اجلاس شرکت داشتند.

بنیاد هاینریش بل وابسته به حزب سبزهای آلمان که برگزارکننده این اجلاس بود، در بیانیه پایانی این اجلاس تصریح می‌کند؛ هدف از این اجلاس، ارتقای سطح روابط تجاری با ایران نبود بلکه هدف از آن، ایجاد تغییر و تحول اساسی و بنیادین در ایران است و این نشست نشان داد که ظرفیت‌های انجام این کار در ایران وجود دارد.

حال سوال اینجاست که منظور آنها از تغییر و تحول اساسی و عمیق در ایران چیست؟ چون معمولا کشورها در تعامل با کشورهای دیگر به دنبال ارتباط متقابل و تامین نیازهای خود هستند. ولی آلمانی‌ها بصراحت اعلام می‌کنند ما به دنبال تغییراتی در ایران هستیم.

برای روشن شدن دلیل این گونه رفتار از سوی آلمانی‌ها هم فقط به یک مساله اشاره می‌کنم. وقتی مجله اشپیگل آلمان با آقای اکبر گنجی که در آن‌ وقت، به عنوان نظریه‌پرداز برجسته دوم خرداد مطرح بود، مصاحبه می‌کند؛ از او می‌پرسد اصلاحات در ایران چه هدفی دارد و در نهایت به چه چیزی می‌خواهد برسد؟ ایشان در پاسخ می‌گوید: اصلاحاتی که در ایران انجام می‌گیرد، به این معناست که شما از این به بعد، باید افکار و اندیشه‌های [امام] خمینی را در تاریخ، مطالعه کنید.

وقتی یک نفر از جریان دوم خرداد، اصلاحات را این‌گونه معرفی می‌کند، طبیعی است که دشمنان هم به طمع می‌افتند. کشورهای غربی به این جمع‌بندی رسیدند که نیروهای تجدیدنظر طلب جدید در ایران جزو خانواده انقلاب هستند و مسوولیت‌هایی را به عهده داشته‌اند، بنابراین نظام نمی‌تواند همچون گروه‌هایی چون منافقین آنها را حذف کند.

البته اظهارات آقای گنجی که به آنها اشاره کردم، تنها اظهارات از این دست نبود بلکه صریح‌ترین آنها بود. مجموعه مسائلی در آن زمان در کشور انجام شد و موضعگیری‌هایی صورت گرفت که کشورهای غربی را در استفاده از ظرفیت‌های درونی نظام برای تغییر ساختارها به جمع‌بندی رساند.

توطئه‌هایی که با عنوان انقلاب مخملین شکل گرفته‌اند، اساسا چه ساز و کاری دارند و چه فرآیندی را دنبال می‌کنند؟

جوهره اصلی انقلاب مخملی این است که جریان‌هایی که خواهان تغییر هستند، با پشتوانه هواداران خودشان در خیابان این کارها را انجام می‌دهند. در داخل کشور مشاهده می‌کنیم همان جریان‌هایی که شعارهای خاصی را در دوره دوم خرداد مطرح کردند، به این جمع‌بندی رسیدند که تغییرات را باید از همین شیوه‌ها دنبال کنند. به عنوان مثال؛ یکی از افرادی که در حال حاضر نیز بازداشت است؛ آقای سعید حجاریان، از نظریه‌پردازان جبهه دوم خرداد است.

ایشان در یکی از اظهارات خود، اشاره می‌کند به این‌که دوم خردادی‌ها باید همه ارکان قدرت را فتح کنند و موضوع فتح سنگر به سنگر قدرت را مطرح می‌کند. ایشان در همان موقع راهکار اجرایی شدن این مساله را هم در قالب نظریه‌ای که شاید در آن زمان برای بسیاری قابل فهم نبود، مطرح کرد.

نظریه آقای حجاریان «فشار از پایین و چانه‌زنی در بالا» بود. منظور آقای حجاریان این است که ما باید هواداران خودمان را در کف خیابان‌ها ساماندهی کنیم و آنچه را که مد نظر داریم، در قالب مطالبات مردمی و ملی از حاکمیت دنبال کنیم.

در دوره دوم خرداد چند بار تلاش شد این اتفاق بیفتد که البته نشد. به عنوان مثال، می‌توان به حادثه کوی دانشگاه اشاره کرد که نتیجه‌بخش نبود. در حادثه تحصن مجلس ششم هم آنها به دنبال همین مساله بودند. آقای حجاریان بعد از انتخابات مجلس هفتم که در تهران هیچ‌یک از چهره‌های برجسته دوم خرداد رای نیاوردند، مصاحبه‌ای با ارگان جبهه مشارکت انجام داد. ایشان درخصوص دلیل شکست دوم خردادی‌ها بصراحت می‌گوید که این شکست به این سبب است که هواداران ما اهل هزینه کردن در خیابان‌ها نیستند.

بعد هم می‌گوید اگر آن موقع که عده‌ای از نمایندگان اصلاح‌طلب تحصن کرده بودند، یک میلیون نفر از هواداران ما به اطراف مجلس می‌آمدند و تحصن می‌کردند، طرف مقابل مجبور به تسلیم و عقب‌نشینی می‌شد. این مسائل، تقریبا جوهره انقلاب مخملی بود.

بعد از دوره دوم خرداد، گروه‌های تندرو این جریان از جمله جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب  ‌که اکنون هم‌ انگشت اتهام به سوی آنهاست  به این نتیجه رسیدند که باید به انتخابات ریاست جمهوری دهم به عنوان نقطه طلایی بازگشت به قدرت نگاه کنند و به هر قیمت، خود را در این مقطع به قدرت برسانند.

بنابراین به طور خلاصه می‌بینیم که از یک‌سو، جریانات خارجی به این نتیجه رسیده‌اند که راه تغییر نظام در ایران، انقلاب مخملی است و از سوی دیگر هم برخی نیروهای داخلی به این نتیجه رسیده‌اند که باید ساختارها را به هم بریزند و یک نظام غیردینی را  ولو به شکل ملایم  روی کار آورند.

در انتخابات دهم، سلسله اتفاقاتی قبل از انتخابات روی داد که اگر کسی این حوادث را تجزیه و تحلیل می‌کرد، می‌توانست حوادث بعدی را پیش‌بینی کند و خود ما این حوادث را پیش‌بینی کردیم و اکنون مستنداتی در اختیار داریم که نشان می‌دهد ما چند روز قبل از انتخابات، تنش‌ها و درگیری‌های بعد از انتخابات را پیش‌بینی می‌کردیم، زیرا مجموعه اقداماتی که انجام می‌گرفت، بخوبی نشان می‌داد که گام‌هایی از انقلاب مخملی در حال برداشته شدن است، چرا که بهترین زمان انجام انقلاب مخملی زمان انتخابات است؛ مثلا در کشور گرجستان، کنار زدن شوارد نادزه و روی کار آمدن جریان‌های همسو با غرب در انتخابات انجام گرفت.

بنابراین وقتی شما با مدل و آنچه پیش از این در قالب انقلاب‌های مخملی رخ داده، آشنا باشید و اظهارات مقامات غربی را هم کنار حوادث پیش آمده بگذارید، می‌توانید روند بعدی را پیش‌بینی کنید.

مطرح شدن بحث تقلب در انتخابات را چگونه تحلیل می‌کنید؟

در انقلاب‌های مخملی، عمدتا آنچه انجام می‌گیرد، این است که مردم را به حاکمیت بی‌اعتماد کنند.

بنابراین می‌بینیم که از سال گذشته، زمزمه‌هایی ساز می‌شود مبنی بر این که مردم باید نسبت به امانتداری از آرایشان مطمئن شوند و این نکته عجیبی است.

این زمزمه‌ها نشان می‌دهد که آنها می‌خواهند ذهن‌ها را طوری هدایت کنند که مردم احساس کنند قرار است در انتخابات تقلب شود و این، در واقع ایجاد کردن ذهنیت منفی نسبت به دولتمردان و مسوولان است.

این مسائل به آنجا می‌رسد که برخی کاندیداها کمیته صیانت از آرا تشکیل می‌دهند و آنقدر به این مسائل پرداخته می‌شود که تقلب در انتخابات تبدیل به یک شعار شده، القا می‌شود که حتما قرار است در انتخابات تقلب شود.

از سوی دیگر، حرکتی هماهنگ برای سیاه‌نمایی وضعیت موجود انجام می‌شود و از یک سال گذشته، این‌گونه مطرح کردند که ما اساسا در مسیر خطرناکی در حال حرکت هستیم.

پس از این بسترسازی‌ها این‌گونه القا کردند که کاندیدای مورد حمایت آنها بیشترین رای را دارد. البته کسانی که به نظرسنجی‌های سازمان‌های معتبر باسابقه از جمله صداوسیما دسترسی داشتند، ملاحظه می‌کردند که نتایج، این مساله را نشان نمی‌دهد.

اما موسسه‌های ناشناخته‌ای می‌آیند و نتایج نظرسنجی‌های خود را در اختیار بعضی نامزدها قرار می‌دهند.

الان بعضی اعترافات و افشاگری‌ها همین مساله را نشان می‌دهد که چگونه با نظرسازی این مساله را القا می‌کردند که کاندیدای جبهه اصلاحات با 65 درصد یا 70 درصد، پیروز انتخابات در مرحله اول خواهد بود.

از یک طرف این مساله را القا می‌کردند و از سوی دیگر هم شبهه تقلب را دامن می‌زدند.

در همین سلسله کارها، کم‌کم شاهد برگزاری میتینگ‌هایی با یکسری نماد خاص و با انسجام هستیم که این هم از مشخصه‌های انقلاب مخملی است.

معمولا در کشورهایی که انقلاب مخملی صورت گرفته، پس از انسجام و سامان دادن هواداران، نوعی هویت‌بخشی  که عمدتا از طریق رنگ صورت می‌گیرد  انجام شده است.

مثلا در گرجستان، گل رز نماد معترضان شد و در انقلاب اکراین رنگ آنها نارنجی بود. بر همین اساس، ما هم در انتخابات خودمان دیدیم که این جریان به شکلی که اصلا در کشور ما سابقه نداشته است، به سمت یک رنگ گرایش پیدا کرد و کم‌کم سازمان رای تشکیل دادند و به شکل هرمی و گلدکوئیستی در شهرهایی مانند تهران به فعالیت پرداختند.

این مسائل نشان می‌دهد، قرار است یکسری ساماندهی برای اقدامات بعدی صورت گیرد و بحث انتخابات و رای و این گونه مسائل مطرح نیست.

چرا که اگر بحث رای باشد، مردم رای خود را به صندوق می‌ریزند و بعد این آرا شمرده می‌شود، اما این‌که بیایند و روسری درست کنند و مانتو توزیع کنند و به انواع مختلف، هویت خاص خود را نشان دهند، حکایت از مساله دیگری دارد. بعد می‌بینیم که این شعار هم به این جمع وارد می‌شود که: «اگر تقلب نشه، میرحسین رئیس‌جمهور می‌شه.»

یعنی فرض این است که میرحسین رئیس‌جمهور است، اما این احتمال هم وجود دارد که تقلب کنند و نگذارند او رئیس‌جمهور شود.

بنابراین می‌بینیم در مقطعی چنین فضاسازی کردند که قرار است تقلب شود و از سوی دیگر به یک نامزد هم این‌گونه القا کردند که حتما برنده خواهد شد.

همه این موارد از یک اتاق فکری صادر می‌شد که متعلق به ساختارشکنانی است که در دوره‌ای خودشان را نشان دادند و غرب هم به این ظرفیت پی برد؛ یعنی من نمی‌خواهم با صراحت بگویم، شخص آن کاندیدای محترم سردمدار این قضیه بوده است، بلکه من فکر می‌کنم عده‌ای بازیگردانی کردند و یک عده‌ای را بازی دادند. بعضا نامزدها احتمالا بازی خورده باشند و در آینده باید ما بیشتر به ابعاد این ماجرا پی‌ ببریم.

شعار قبلی مبنی بر این‌که «اگر تقلب نشه، میرحسین رئیس‌جمهور می‌شه» کم‌کم بیت دومی پیدا می‌کند که عبارت است از: «اگر تقلب بشه، ایران قیامت می‌شه.»

یعنی همان بخش انقلاب مخملی که در آن هواداران را آماده می‌کنند که قرار است تقلب شود و بعد از تقلب باید به خیابان‌ها بریزند. این همان نظریه فشار از پایین و چانه‌زنی از بالاست که آقای حجاریان ارائه کرده بود و همان‌چیزی است که در انتخابات گرجستان هم به وقوع پیوست.

انتخابات انجام می‌شود و روز 22 خرداد آقای موسوی در مصاحبه با خبرنگاران اعلام می‌کند که من پیروز انتخابات هستم.

به محض شروع اغتشاشات بعد از انتخابات غرب سراسیمه و به خیال این که کار تمام است، خودش را پشت سر این جریان‌های ساختارشکن قرار داد

ساعت 11:30 شب، در حالی که هنوز شمارش آرا تمام نشده، در بیانیه رسمی از هواداران می‌خواهد که خود را برای برگزاری جشن پیروزی آماده کنند.

فردای آن روز هم وقتی نتیجه انتخابات مشاهده می‌شود، هواداران را برای اعتراض به خیابان‌ها فرا می‌خوانند و ابطال انتخابات درخواست می‌کنند.

این همان خواسته‌ای است که در انقلاب‌های رنگین از سوی معترضان در زمان انتخابات مطرح می‌شود.

اینجاست که شما بخوبی پی می‌برید که این موضوع نمی‌تواند یک اتفاق باشد، بلکه مجموعه‌ای از اتفاقات که از سال گذشته صورت گرفته، زمینه‌ساز این اتفاقات شده است. چه بسا بسیاری از افرادی که روز اول به خیابان آمده بودند، احساس می‌کردند که حق آنها پایمال شده است، اما می‌بینیم که در روزهای بعد تعداد آنها کاهش یافت.

باتوجه به سازوکارهای نظارتی موجود تا چه حد بحث تقلب امکان‌پذیر است؟

وقتی در کشوری انتخابات برگزار می‌شود، نمی‌توان گفت امکان تقلب نیست، ولی حقیقتا در ایران سازوکار انتخابات به شکلی است که امکان تقلب موثر را از بین می‌برد.

اما این افراد می‌آیند و یک سری موارد را بدون این که پیگیری و شکایت کنند به عنوان تخلف برمی‌شمرند، یعنی رسانه‌ها و مردم را با بیانیه‌ها مخاطب قرار می‌دادند، در حالی که اگر تقلبی صورت گرفته و مدارک و اسناد متقنی موجود است، باید به شورای نگهبان گزارش شود.

البته ما دو بحث‌ را باید از یکدیگر جدا کنیم اگر کاندیدایی به مسائل قبل از انتخابات اعتراض دارد و آن را ناعادلانه می‌داند، باید در همان زمان بیانیه می‌داد و به مردم اعلام می‌کرد که چون صحنه انتخابات عادلانه نیست، من در آن شرکت نمی‌کنم؛ اما اگر بحث تقلب در آرا مطرح است، بحث دیگری است که البته گفتم چنین تقلبی با توجه به سازوکار انتخابات میسر نیست.

این تقلبی که ادعا می‌شود به 2 صورت متصور است؛ یکی این که بگوییم در 45 هزار صندوق موجود رای‌گیری در انتخابات ریاست جمهوری دهم، از هر سه رای آقای موسوی، 2 تا را برای آقای احمدی‌نژاد منظور کرده باشند.

این حرف به این معناست که ما حدود 600 هزار نفر از مردم را که وظیفه اجرا و نظارت در انتخابات را به عهده داشته‌اند به خیانت متهم کنیم. در کشور ما وزارت کشور فقط سازوکار مدیریتی انتخابات را فراهم می‌کند، اما مجریان و ناظران پای صندوق‌ها، خود مردم هستند.

راه دومی که ممکن است برخی مدعی باشند تقلب صورت گرفته است، این که بگوییم آرا در پایین درست شمارش شده، اما در بالا و در سازوکاری که از صندوق‌ها به وزارت کشور می‌رسند، دستکاری شده باشد. این مساله هم به معنی متهم کردن حاکمیت است. یعنی شما بگویید شورای نگهبان متشکل از 6 حقوقدان و 6 فقیه در رای مردم خیانت کرده‌اند.

در عین حال، اگر باز هم کسی معتقد است که تقلب صورت گرفته، راه را باز گذاشتند تا شکایت کند که در نهایت بازشماری 10درصد صندوق‌ها صورت گرفت.

الان هم که وزارت کشور آمار 45 هزار صندوق را شعبه به شعبه و شماره به شماره روی سایت خود قرار داده است.

پس زمانی که می‌بینیم امکان تقلب در انتخابات وجود ندارد، اما با این حال پافشاری بر ابطال انتخابات بشدت وجود دارد، آدم مشکوک می‌شود. این مسائل نشان می‌دهد که این سناریوی انقلاب مخملی که گام به گام تا اینجا رسیده است، در این مرحله حکم می‌کند که در صورت رای نیاوردن باید بایستیم و ابطال انتخابات را مطالبه کنیم.

دلیل آن را هم قبلا عرض کردم، چرا که استراتژی این جریان پیش از انتخابات این بود؛ «ورود به قدرت به هر قیمتی» البته اگر این جریان به قدرت هم می‌رسیدند باز هم می‌خواستند این جمعیتی را که با نماد سبز سامان داده‌اند برای تغییرات بعدی در خیابان داشته باشند، چرا که تصمیم‌گیرندگان این جریان معتقدند که باید با همان حضور مردم در خیابان تمام موانع را برداشت و تغییرات دلخواه را در حوزه‌های مختلف ایجاد کرد. اینجا بود که ما با خطبه‌های تاریخی رهبر معظم انقلاب مواجه شدیم که فرمودند من زیر بار این بدعت‌های ساختارشکنانه نمی‌روم.

واقعا هم اگر ما زیر بار خواسته این جریان مبنی بر ابطال انتخابات می‌رفتیم، این مساله جفای به مردم بود. من سوالم این است که اگر مردم واقعا به میرحسین موسوی رای داده و به نتیجه معترض بودند، چرا تجمعات فقط در تهران و آن هم تنها در چند منطقه خاص بود، چرا ما در شهر ری چنین درگیری‌هایی نداشتیم؟ چرا این تجمعات در مناطقی مثل تجریش، سعادت‌آباد و قیطریه برگزار شد؟ شما اگر ببینید اینها عمدتا کسانی هستند که به لحاظ فکری، فرهنگی و نوع نگاه و از نظر طبقه‌بندی اجتماعی و موقعیت، متفاوت از دیگر مناطق کشورند و عمدتا تحت تاثیر تبلیغات بین‌المللی هستند.

رفتار کشورهای غربی درخصوص حوادث قبل و بعد از انتخابات را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

رفتار غرب در انتخابات ریاست جمهوری دهم از تمام انتخابات قبلی متفاوت‌ بود و این نشان می‌دهد که کشورهای غربی در این انتخابات، انقلاب مخملی را دنبال می‌کردند. اقدامات غرب از طریق پیوندی با داخل که از قبل ارتباطات آن برقرار شده بود، صورت می‌گرفت.

ماهواره‌ها، تلویزیون‌های لس‌آنجلسی و رادیو تلویزیون‌هایی که برنامه فارسی‌زبان دارند در همه دوره‌های انتخابات سعی می‌کردند با ایجاد یاس و ناامیدی در مردم این گونه القا کنند که رای دادن فایده‌ای ندارد و به این ترتیب مردم را از رای دادن منصرف کنند؛ اما چرا همین رسانه‌ها مردم را به حضور در انتخابات و آن هم رای دادن به کاندیدای خاص دعوت کردند؟ آیا واقعا دشمنان ما و نیروهای ضدانقلاب متوجه شدند که در گذشته اشتباه می‌کرده‌اند؟ مطمئنا چنین نیست بلکه آنها در این دوره احساس می‌کردند که یک تدارکی دیده شده و باید در این جهت اقدامات خودشان را انجام دهند.

می‌بینیم در این دوره همان‌هایی که برخلاف مشی گذشته خود مردم را به حضور در انتخابات تشویق می‌کردند، اعلام کرده بودند که آقای موسوی براساس نظرسنجی‌ها بالاترین رای را دارد. در واقع شعارهایی هم که در برخی میادین سر داده می‌شد، همان چیزی بودکه از بیرون به آنها القا می‌شد.

نکته جالب اینجاست که به محض شروع اغتشاشات بعد از انتخابات، باراک اوباما و سران برخی کشورهای اروپایی، سراسیمه و به خیال این که کار تمام است، به صحنه آمدند و خودشان را پشت سر این جریان‌های ساختارشکن قرار دادند و حمایت خود را از آنها اعلام کردند. این مسائل نشان می‌دهد که این کشورها هنوز مردم ایران را نشناخته‌اند.

حسین نیک‌پور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها