در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کیهان:یقین به وقت فتنه
«یقین به وقت فتنه»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم مهدی محمدی است که در آن میخوانید؛غبار فتنه از هر سو به هوا برخاسته است. علائم فتنه اکنون در محیط سیاسی ایران پدیدار است. این را به روشنی می توان دید. فتنه گران دیگر حتی چهره خود را هم نمی پوشانند. ضرورتی ندارد. فتنه گری آسان شده است. شبهه ظاهرا عرصه را بر حقیقت تنگ کرده؛ در این میانه کسانی راه را گم کرده اند و کسانی دیگر هم درمانده شده اند که از کدام سو باید رفت. حیله دشمن با شفقت دوست درآمیخته است. دور، دور منافقان است که فرمود: «اذا لقوا الذین آمنو قالوا آمنا و اذا خلوا الی شیاطینهم قالوا انا معکم». دستور است که به هنگام فتنه باید احتیاط ورزید و جز به یقین عمل نکرد. یقین امروز ما چیست؟
قبل از هر چیز واضح است که تمام توفیقات ایران چه در بخش دولتی و چه در دیگر بخش های نظام تقریبا به طور مستقیم محصول تدبیر، هدایت و نظارت رهبری بوده است و به همین دلیل دشمنان ایران اکنون آشکارا روی این تنها نقطه قوت زوال ناپذیر نظام تمرکز کرده اند. این موضوع البته جدید نیست. سال هاست که قدرت های طمع کرده در ایران فهمیده اند تا خیمه ولایت فقیه در ایران افراشته است، قادر به وارد آوردن هیچ ضربه اساسی به آن نخواهند بود و به همین دلیل اکنون تمام توطئه ها و دسیسه های خود را به آن سو جهت داده اند. در ماجرای انتخابات اخیر رهبر حکیم ایران زودتر از هر کس فهمید و به ملت گفت که برخی به انتخابات نه به عنوان فرصتی برای مشارکت در یک فرآیند سیاسی درون نظام، بلکه به مثابه «قلب یک فتنه» می نگرند.
طرح پیشاپیش بحث «تقلب قطعی» از جانب یک گروه سیاسی خاص و همزمان با آن سازماندهی وسیع هواداران در قالب مجموعه هایی با عنوان سازمان رای که در ایام نزدیک به انتخابات به اردوکشی خیابانی منجر شد، نشان از آن داشت که کسانی روی انتخابات به عنوان فرصتی برای انجام یک «کار دیگر» حساب می کنند و به دست گرفتن دولت هدفی ثانوی و شاید هم مجازی است. پیش بینی این فتنه را قبل از هر جا در سخنان آقا می توان دید. همان موقع این سوال پیش آمد که اگر کسانی وقوع تقلب در انتخابات را قطعی می دانند، پس چرا با این شدت و حدت برای حضور در انتخابات در حال برنامه ریزی و تلاشند؟! قصه وقتی جالب تر شد که بعضی از چهره های شناخته شده اصلاح طلب بازی مشکوک و دوگانه ای را آغاز کردند.
از یک سو در محافل خصوصی و گپ و گعده های حزبی، مکررا و به صراحت تمام می گفتند که کاندیدا شدن موسوی «دفن اصلاحات» بوده و او را ملامت می کردند که با از میدان به در کردن خاتمی «خیانتی تاریخی» به اصلاحات کرده است، و از سوی دیگر با مراجعه پی در پی به او، به شیوه هایی بعضا محیرالعقول در گوش او می خواندند که پیروزی در انتخابات قطعی است، کار احمدی نژاد تمام است، احمدی بای بای و ...! این بازی تا روز انتخابات ادامه داشت. ظهر روز انتخابات بعضی از سران حزب مشارکت و سازمان مجاهدین با دریافت اخباری از سراسر کشور که از باخت قطعی موسوی حکایت می کرد، سراسیمه و هراسان به ویلای قیطریه رفتند اما خروجی جلسه آنها این بود که بروند و پیروزی را به موسوی تبریک بگویند و عصر همان روز هم این کار را کردند!
تامل در مجموعه این مسیر نشان می دهد شاید بتوان گفت خود موسوی برای پیروزی در انتخابات وارد صحنه شده بود اما بخش بزرگی از اطرافیان او و مشخصا اعضای مرکزی احزاب کارگزاران، مشارکت و سازمان مجاهدین که اتفاقا تمامی آنها بعد از انصراف خاتمی با اکراه و انزجار تمام و فقط از سر ناچاری به موسوی پیوستند هدف دیگری داشتند و «فتنه» دقیقا همین جا شکل گرفت. این عده از مدت ها قبل می دانستندکه نه موسوی بلکه هیچ کس دیگر توان پیروزی در این انتخابات بر احمدی نژاد را ندارد و او رای خود را در اثر 4 سال تلاش بی وقفه پیشاپیش از مردم محروم و دردکشیده گرفته است. از دید این عده -که در ائتلافی استراتژیک با طرف خارجی برای برنامه ریزی های آینده شان به سر می بردند- حال که پیروزی در انتخابات ممکن نیست، باید ظرفیت های موسوی را به سمت دیگری سوق داد. ضرورتی نداشت این پروژه برای موسوی باز شود و نشد. او باید تصور می کرد در حال مبارزه انتخاباتی است و قطعا هم پیروز خواهد شد، منتها مسیری که برای او چیدند در واقع نه مسیر رقابت انتخاباتی بود و نه قرار بود به پیروزی ختم شود. درست برعکس، این عده به موسوی به عنوان فرصتی برای راه انداختن یک فتنه برای «اعتماد زدایی از مردم در داخل، و مشروعیت زدایی از دولت آینده در خارج» نگاه می کردند و این شدنی نبود الا اینکه موسوی انتخابات را ببازد و بعد اولا با توجه به روحیه ای که از او سراغ داشتند و ثانیا با اتکا به زمینه ای که پیش تر درباره حتمی الوقوع بودن پیروزی ساخته بودند او را به عرصه نزاع خیابانی با نظام بکشانند و ...
مسیری که مهندس موسوی در چند ماه منتهی به انتخابات طی کرد مسیر پیروزی نبود. همان ایام کسانی از دوستداران او با تعجب می گفتند برای پیروزی باید کارهایی کرد که مهندس نمی کند و کارهایی نباید کرد که اتفاقا هر روز از او سر می زند! طرح پیشاپیش و جدی بحث تقلب، به راه انداختن کمیته های صیانت از آرا، سازماندهی وسیع جوانان هوادار در قالب های مختلف و به خیابان آوردن آنها چند هفته قبل از انتخابات، ایجاد آشوب های خیابانی و امتناع از حتی یک موضع گیری صریح علیه کسانی که به نام اصلاحات و حمایت از او به مردم عادی و اموال عمومی آسیب می زدند، نشست و برخاست با گروه هایی که نه فقط با دولت بلکه با اساس انقلاب هم مسئله دارند، اختصاص رنگ سبز به هواداران، اعلام پیروزی قطعی در انتخابات در حالی که هنوز رای گیری ادامه داشت آن هم در حضور خبرنگاران خارجی و بعد از انتخابات هم راه اندازی تجمعات خیابانی غیر قانونی و ایجاد فرصت و زمینه برای دشمنان تا ماهی غرض خود از آب گل آلود فتنه صید کنند. این روند هیچ شباهتی به رفتار کسی که خود را بخشی از نظام سیاسی و متعهد به چارچوب های آن می داند و مشغول یک رقابت سالم است، ندارد. برعکس، دقیقا شبیه رفتار کسی است که می خواهد با اساس سیستم سیاسی درگیر شود.
نکته ای که این تئوری را تقویت می کند این است که تمام آن سازمانی که برای موسوی ساخته بودند و به او می گفتند بناست اعجاز کند، بعد از انتخابات به هیچ درد موسوی نخورد بلکه کاملا در اختیار پروژه افراطیون قرار گرفت. نمونه واضح داستان سازمان رای و کمیته های صیانت از آراست. این کمیته ها که در سراسر کشور جمعیتی بیش از 40 هزار نفر را شامل می شد قرار بود اسناد و مدارک و گزارش های مربوط به تخلف درانتخابات را جمع آوری کند. اکنون بهانه اطرافیان موسوی این است که با قطع شدن سیستم پیامک این مجموعه نتوانست کار خود را انجام دهد. این البته توجیهی مضحک بیش نیست.
اعضای کمیته های صیانت از آرا که سایت رسمی مهندس موسوی عصر روز انتخابات نوشت در 80 درصد صندوق ها حضور دارند و مطابق آمار رسمی وزارت کشور تعداد آنها 40600 نفر بوده، قلم و کاغذ که همراه داشته اند و اگر آن روز به دلیل قطع شدن سیستم پیامک نتوانستند گزارشی به بالادستی های خود ارسال کنند، فردای آن روز حتما می توانستند گزارشات مکتوب خود را به ستاد موسوی ارائه کنند. در این صورت اگر هر عضو این کمیته ها فقط یک برگ می نوشت ستاد موسوی که ادعا می کند بیش از 10 میلیون تقلب در انتخابات صورت گرفته لااقل باید بالای 40000 برگ گزارش در اختیار می داشت، و حال آنکه از سوی این ستاد بیش از چند ده صفحه به مراجع رسمی ارائه نشد. آیا آقای موسوی هیچ از خود پرسیده است که هزاران نفر اعضای کمیته های صیانت از آرای ایشان پس چه می کرده اند که فردای انتخابات نتوانستند هیچ کمکی به او برای اثبات ادعای بزرگ تقلب میلیونی بکنند و نهایتا هم به لطیفه هایی مانند اینکه «به عملکرد دولت قبل از انتخابات اعتراض داریم نه به خود انتخابات» متوسل شدند؟! این پرسش جواب روشنی دارد.
آقای موسوی باید توجه کنند که اعضای این کمیته ها اساسا انگیزه ای برای انجام وظیفه واقعی خود نداشتند و روز انتخابات هم در بسیاری از حوزه ها در آستانه غروب فراخوانده شدند تا به عنوان لیدرهای سازمان آشوب عمل کنند؛ ظاهر قضیه صیانت از آرا بود و باطن آن تدارک برای به وجود آوردن نیروهایی که بتوانند اعتراضات کف خیابان را رهبری کنند.
نتیجه این است که موسوی از ابتدا در دام قرار داشت. دامی که برایش پهن کردند اما آن را به شکل منزلگهی نیکو آراستند و او در آن اقامت کرد در حالی که تصور می کرد همه چیز به جانب امن و آسایش سیر می کند و حال آنکه باطن قضیه نقشه ای پیچیده بود. این آن چیزی است که نامش را «فتنه» نهاده ایم. کید و مکر پیچیده در زرورق واقعیت. این فتنه را قبل از هر کس مولای ما دید و اگر نبود مجموعه تدابیر رهبری قبل و خصوصا بعد از انتخابات بی گمان ابعاد آن بسیار فراتر از آن می رفت که اکنون هست. از این حیث همه ما و خصوصا دولت وامدار و مرهون عنایت و تدبیر آقاست. از این به بعد هم تنها یک راه وجود دارد که فتنه ها خاموش شود و کید دشمنان به خود آنها برگردد و آن تبعیت از امر رهبری است که به هنگام فتنه عین یقین است.
اعتماد:جهالت و رفاقت
«جهالت و رفاقت»عنوان سرمقالهی روزنامهی اعتماد ملی است که در آن میخوانید؛حدود 40 روز از انتخابات ریاستجمهوری دوره دهم میگذرد. انتخاباتی که با گل و لبخند آغاز و به حماسه مردم پیوند خورد. انتخاباتی که با شور مردم شروع و به شعور آنها گره خورد. انتخاباتی که اگرچه آغازش پر از شادی و غریو آزادی بود اما انتهایش به زندان و طعم تلخ این روزها ختم شد. در این روزها بسیار در این باره و آنچه رخ داده است سخن گفتهاند. اگرچه برخی با در اختیار داشتن رسانههای ملی تلاش میکنند «میلی» رفتار و تحلیل وارونه از آنچه رخ داد به مردم القا کنند اما مردم که خود پیشتاز این حماسه بودند، بهتر از هر کس میدانند چه رخ داد، چرا رخ داد و چگونه ماجرا به این روزها ختم شد و این مردم هستند که واقعیتها را بیان میکنند، هرچند به خواست آنان که مبتنی بر واقعیت است توجهی نمیشود.
اکنون آنچه برای کاندیداهای این انتخابات مانده است، سرمایهای اجتماعی است که باید از آن برای آینده ایران و نظام برآمده از رای مردم، بهره بگیرند و تلاش کنند که جمهوری اسلامی چنانکه امام ملت گفت، «جمهوری اسلامی» باقی بماند نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش.
در این میان اما برخی سر در برف خیال و توهم خود فرو برده و گوشهای خود را با رشتههایی که پنبه کردهاند پر نموده و نمیخواهند صدای مردم را بشنوند و مرتبا بر آنچه خود میبافند، مینازند. روزی به اتهام شرکت در نماز جمعهای که خطیب آن از منتقدان به انتخابات است نزدیکترین یاران امام را هتک حرمت میکنند و روزی دیگر روزنامهای به تریبونی برای تعرض به یاران انقلاب تبدیل میشود.
روزنامههایی که 40 روز پس از انتخابات همچنان بر اندیشه خطای خود اصرار میورزند و ابایی ندارند از آنکه نزدیکترین یاران امام را به چالش بکشند، چنانکه بنویسند: «مهدی کروبی با شماری از عناصر ضدتفکر اسلامی عکس یادگاری گرفت» و سپس در پی آن، استدلال بیپایه خود را خرج کند که «معلوم نیست در آقای کروبی با کسوت روحانی چه کیمیایی جستهاند که حامی وی شدهاند. شاید هم آقای کروبی مهره مار دارد که میتواند همراهی آنها را جلب کند.»
از این منظر شاید لازم باشد که درباره این نوع قلمفرساییها، چند کلامی را به آنان که رویه خود را بر تهمت زدن به دیگران استوار کردهاند، سخن بگوییم، تا آنان را از توهم خودساخته خود خارج ساخته و به عرصه واقعیت بازگردانیم.
این روزها لازم است تا به برخی یادآور شویم که چه شده است که زمانی دغدغه همگان تلاش برای حضور گسترده مردم در عرصه انتخابات است و به تجلیل از حضور 40 میلیونی مردم میپردازند و اینک حضور چهرههای علمی و دانشگاهی که از دلسوزان نظام جمهوری اسلامی هستند را به نقد میکشند؟ شاید فراموش شده است که افتخار جمهوری ا سلامی شرکت عموم مردم فارغ از دیدگاه و سلایق سیاسی و فکری در عرصه انتخابات است؟ معتقدان به جمهوری اسلامی، این نظام را متعلق به همه ملت میدانند و چنین است که همواره تلاش میکنند تا همه مردم فارغ از دیدگاههای سیاسی و فکری شان در این عرصه حاضر شوند و باید گفت اینک این مهدی کروبی است که به چنین رسالتی اندیشید؛ برنامه و شعارهای او همان خواست و مطالبات جامع مردم را از هر قشر و طیفی در بر گرفت و افرادی را در کنارش قرار داد که حتی روزگاری به تحریم انتخابات روی آورده بودند. اما مع الاسف که امروز کسی را مورد مواخذه قرار میدهند که تنها خواستش حفظ «جمهوریت» و «اسلامیت» نظام مبتنی بر دیدگاه حضرت امام (ره) است.
آقایانی که امروز بی هیچ توجهی به قلمفرساییهای بی منطق روی میآورند، بروند و بپرسند مهدی کروبی کیست که چنین عملکرد او را به نقد میکشند. کروبی همان فردی است که اینچنین در بین نخبگان سیاسی و مردم پایگاه دارد. در تمام سالهای پیش و پس از انقلاب، اگر ظلمی به کسی شده و مهدی کروبی از آن آگاهی یافته است، قدم اول را برای احقاق حق مظلوم برداشته است. در دنیای سیاست او حتی پا را از این فراتر گذاشته و با گذشتن از حقوق معنوی خود، تلاش میکند وحدت و همدلی رکن اول یک حرکت سیاسی باشد تا بتوان در پناه یک وحدت ملی، کشور را با نگاهی تازه به پیش برد. اگرچه گاه از سوی دوستان همحزبی سابق خود نیز جفا دید و حتی در این دوره از انتخابات نیز کسانی که به او و اطرافیانش قولهایی داده بودند که از او حمایت خواهند کرد، تنهایش گذاشته و رهایش کردند تا خود و دیگران را مطرح کنند، اما این رفتارها باعث نشد که او از مرام و مسلک خود دست بشوید. چنانکه وقتی مهندس موسوی پا به عرصه انتخابات گذاشت، در اولین فرصت با او دیداری انجام داد و به وی تاکید کرد که تا پایان در صحنه انتخابات بماند و این سخن را بارها اعلام کرد.
در انتخابات ریاستجمهوری، عرف است که کاندیداها، برای جلب رای و نظر مردم، برنامهها و شعارهایی را که به آنها اعتقاد دارند، بیان کنند. طبیعی است که بسیاری از قاطبه مردم خود را به شعارهای این یا آن کاندیدا نزدیک میبینند. در این شرایط، کاندیداها نهتنها استقبال مردم و نخبگان را پس نمیزنند، بلکه خرسند و خوشحال از آن هستند که توانستهاند همفکران دیگری نیز بیابند و در کنار آنها یک اجماع فکری را تشکیل دهند که تعداد قابل توجهی از مردم را نمایندگی میکنند.
تنها کسانی که به رای مردم اعتقاد ندارند و انتخابات را انتصابات میبینند نگران این همفکری و حمایتها هستند. آنان همیشه تلاششان را بر شعبدهبازی در انتخابات معطوف و از هواداری مردم نسبت به یک کاندیدا ابراز نگرانی میکنند. به همین دلیل سعی خود را بر اتهامزنی استوار میکنند تا با پراکندن افراد، به آنچه در ضمیر خود میاندیشند، دست یابند. شاید برخی به رای مردم علاقهمند نباشند ایرادی نیست، آنها راه خود را بروند. کما اینکه تاکنون نیز چنین کرده و به آن نیز مفتخرند اما آن کس که رای مردم را محترم و مهم میشمارد، نهتنها فرهیختگان سرزمین خود را به استهزا نمیگیرد بلکه از آنها برای جلب رای مردم کمک میگیرد. چنین بود که کروبی از حضور نیروهای ارزشمندی همچون روحانیون، روشنفکران، دانشگاهیان، خانواده شهدا، زندانیان سیاسی در دوران رژیم شاه،مدیران با سابقه جمهوری اسلامی ایران،دراویش سلسله اهل تصوف و اهل حق، اهل سنت و شیعه،اقلیتهای دینی و بسیاری دیگر از دلسوزان نظام جمهوری اسلامی استقبال کرد و حضور آنان را موجب استحکام بقای جمهوریت نظام اسلامی دانست و بدان افتخار کرد.
او کسانی چون دکتر نجفی را به همراه داشت که هر وزارتخانهای با حضورش موفق بوده یا شخصیتهای علمی و روشنفکرانی که در تمام دنیا چهرههایی شناخته شده و محل بحث هستند. حضور این افراد در کنار آقای کروبی، نهتنها از شأن و منزلت ایشان نکاست بلکه این پیام را در خود نهفته داشت که مهدی کروبی به هیچکس ابزاری نمینگرد و از تمام کسانی که از او حمایت کردهاند، حمایت خواهد کرد و دست آنها را به نشانه دوستی و وفاداری همواره میفشارد. پس این نیز امری طبیعی است که اینک بعد از روزهای تلخ انتخابات ریاست جمهوری دهم او به تقدیر و تجلیل از چهرههایی بپردازد که به حمایت از او برخاسته اند.
به نظر میرسد که آقایان نباید نگران اعتبار از دست رفته آقای کروبی باشند بلکه بهتر است نگران اعتبار خودشان باشند که این روزها به صناری هم نمیارزد. نگران آبروی کشور باشند. نگران اعتبار جهانی ایران و ملت باشند که برخی اصرار دارند چوب حراج بر آن زنند.
بنابراین آقای کروبی در این انتخابات نهتنها سقوط نکرد بلکه از جایگاهی که نزد مردم داشت، فراتر رفت. او شاکر این مردم است. امروز او هر کجا پا میگذارد، مورد لطف و مرحمت مردم است، مگر آنکه عدهای لباسشخصی مواجببگیر که نان خود را در رنج و عذاب مردم میبینند از قبل برایش برنامه چیده باشند. کروبی سقوط نکرد، کسانی سقوط کردند که از مردم فاصله گرفتند. چرا که کروبی مردم را همراه خود دارد مردمی که نخبگان و فرهیختگان کشور نیز جزو آن هستند، نه آنکه مردمی را به همراه داشته باشد که در سایه نیروهای لباسشخصی حرکت میکنند. چنین است که توصیه میکنیم آقایان بیایند و خود را با مردم همراه کرده و با آنها گام بردارند نه آنکه خود را نمایندگان تامالاختیار آنها بدانند و بخوانند.
ابتکار:به کجا چنین شتابان؟!!!
«به کجا چنین شتابان؟!!! »عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم محمود مجد است که در آن میخوانید؛میتوان گفت التهابات فروکش نموده بود. اتفاقات ناگوار هفته های اخیر که هزینه های مادی، جانی و.. در داخل و هزینه های اعتباری آن در سطح منطقه و جهان، کم نبود به هر شکل ممکن پایان یافته بود.همگان در انتظار این بودند تا رئیس جمهور منتخب که این بار با حضور حداکثری مردم و نظر به خدمات دولت گذشته و حمایت همه طیفهای اصولگرا با رای نزدیک به 25میلیونی توسط مردم انتخاب شد، با اتخاذ مسیر وحدت و در کمال آرامش و به دور از هرگونه حاشیه به انتخاب همکاران دولت آینده خویش بپردازد تا بتواند در این زمان باقی مانده ضمن رفع اشکالات موجود در دولت قبل، با استفاده از "نخبگان"، دولتی به مراتب قوی تر و به دور از انتقادات مشفقانه دوستان،به مجلس معرفی نمایند.
اما جمعه گذشته همه با خبری رو به رو شدیم که شوک آن به اندازه ای بود که در اندک زمانی صدای اعتراض نزدیکترین حامیان آقای احمدی نژاد را نیز در آورد. گستردگی اعتراضات بیشتر از حدی بود که همگان فکر میکردند.دامنه اعتراضات این انتصاب اشتباه در درون حامیان رئیس جمهور از حسین شریعتمداری تا آیت الله یزدی از طیف روحانیون و زاکانی تا حجه الاسلام رهبر در طیف نمایندگان حامی ایشان ادامه پیدا کرد.
اما باز هم همگان روند توصیه به استعفا را بیشتر در پیش گرفتند و از انتقادهای تند به این انتصاب با توجه به توصیه های چند هفته اخیر مقام معظم رهبری، خودداری کردند.اما عصر سه شنبه خبرگزاری ها از قول ابوترابی نائب رئیس مجلس عنوان داشتند که " نظر مقام معظم رهبری نیز مبنی بر کنار گذاشتن آقای رحیم مشایی از سمت های معاونت ریاست جمهور کتبا به رئیس جمهور ابلاغ گردیده است." بدتر از آن خبری بود که به نقل از واحد مرکزی خبر منتشر شد که "رئیس جمهور تاکید کرد که مشائی معاون اول رئیس جمهور است و به فعالیت خود ادامه می دهد." که این جای تاسف بسیاری دارد.
آقای دکتر احمدی نژاد قبل از این در مصاحبه تلویزیونی خویش پس از انتخابات عنوان نموده بودند که آرای مردم باعث شده تا ایشان با اتکای به این آرا موانع پیشرو را در راستای اهداف خویش بردارند و هرجا که نتوانستند علت را با مردم بازگو نمایند.این درست که ایشان در برابر فشارهای سیاسی و سهم خواهی های طیفهای مختلف با اتکا به آرا مردم نباید کوتاه بیایند اما نکته ای که ایشان نباید فراموش کنند توصیه طیف وسیعی از علما، بخش اعظمی از سیاسیون طرفدار ایشان در استعفا یا عزل آقای مشائی از سر سهم خواهی نبوده بلکه از سر اصولگرائی و پایبندی به اصول و مبانی انقلاب اسلامی بوده که آقای رئیس جمهور بهتر از هر شخص دیگری به علل آن واقفند.
همه اینها به کنار، شاید برای هر کدام از افراد دلیلی برای عدم پذیرش توصیه های آنان وجود داشته باشند. اما آقای احمدی نژاد در برابر ابلاغ نظر مقام معظم رهبری چه پاسخی دارند که پس از گذشت 3روز از این ابلاغ بر ادامه فعالیت ایشان در دولت تاکید نمودند. حتی اگر ایشان در دیداری با استدلالهای خویش و اعلام نظرات و دلایل انتخاب مشائی نظر ایشان را بر ادامه فعالیت مشائی جلب نموده باشند بازهم جای سئوال است.
سئوالی که آقای احمدی نژاد باید در اسرع وقت پاسخگو باشد.آقای احمدی نژاد خود مطمئنا واقفند، تمام کسانی که به ایشان رای داده اند خود را تابع و مطیع محض ولایت میدانند و ساده زیستی، کارآمد بودن و ولائی بودن ایشان، دلایلی برای انتخاب توسط این افراد بوده، که از این میان مطیع ولایت بودن و نزدیکی نظرات ایشان به مقام معظم رهبری دلیل اصلی این انتخاب بوده و شک نکنید که در صورت به وجود آمدن کمترین خدشه ای در این تابعیت، اولین نفراتی که اعتراض خواهند نمود همین کسانی هستند که به ایشان رای داده اند، و نمونه ای از این اعتراضات را در چند روز اخیر در نخبگان طرفدار ایشان بروزنمود.
اگر از دولتهای قبل انتظار بود در صورت اظهار نظر مقام معظم رهبری در مورد مطلب خاصی به آن عمل نمایند از جناب آقای احمدی نژاد انتظار است که با اطلاع از نظرات ایشان،قبل از بیان، به آن عمل نمائید که متاسفانه نه تنها این مهم محقق نگردیده که حتی به نظر کتبی ایشان نیز عمل نشده و سعی در توجیه نمودن ایشان شده که این عمل در تاریخ جمهوری اسلامی بلا تشبیه است.
در پایان ضمن توصیه به رئیس جمهور محترم بر رعایت تمام معیارهای اصولگرائی و یادآوری این نکته که ایشان تمام جریان اصولگرائی نبوده بلکه برخواسته از این جریان هستند و اصولگرایان و مردم خط قرمز خویش را تبعیت از رهنمودها و عمل به نظرات مقام معظم رهبری میدانند و با کسانی که بر خلاف این جهت حرکت مینمایند عقد اخوت نبسته اند، از ایشان انتظار است ضمن عمل به توصیه مقام معظم رهبری در خردگرائی و تدبر در تمام امور دولت، این نکته را به یاد داشته باشند فرموده ایشان در دیدار مسئولان در عید مبعث، در مورد امتحان عظیم، برای همه افراد جامعه بالاخص نخبگان بوده و شاید پافشاری بر ادامه فعالیت آقای مشائی مصداق "اقدامی که موجب برهم خوردن امنیت جامعه و حرکت بر خلاف ملت" باشد. لذا ضمن اصلاح اشتباه خویش در انتصاب آقای مشائی از آلوده تر شدن این فضا جلوگیری نموده و همه مردم را به دولت دهم امیدوار نمایند.
جمهوری اسلامی:تحلیل سیاسی هفته
«تحلیل سیاسی هفته»عنوان سرمقالههای پنجشنبههای روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛گرچه این هفته با سالروز شهادت اسوه صبر و شکیبایی و نماد درایت و هوشمندی در راه حفظ و صیانت از اسلام راستین یعنی امام موسی کاظم علیه السلام آغاز شد ولی با بعثت فرستاده ای از جنس نور و عاطفه و پیام آوری با عاطفه و مهرورزی پایان ناپذیر همراه بود که خدایش در حق این فرستاده خاتم و منتهای محبت فرموده است : « و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین . » براستی که بعثت پیامبر اسلام تبلور روح حقیقت جوی انسان و سرچشمه یک بیداری همیشگی و شادی معنوی پایدار است و از این رو انتظار می رود که فلسفه بعثت پیامبر که حاکم کردن اخلاق و رواج فضیلت های انسانی در جامعه و ارائه تصویری شایسته از ادب و متانت در رفتارهای اجتماعی است در میان پیروان آئین محمدی (ص ) محقق گردد و قطعا تحقق تمام و کمال اسلام بدون مکارم اخلاق محمدی (ص ) امکان ناپذیر نیست .
در این هفته و به مناسبت مبعث پیامبر عظیم الشان اسلام رهبر معظم انقلاب در دیدار قشرهای مختلف مردم اصلی ترین نیاز جامعه را عمل به پیام بعثت و حاکم شدن فضایل اخلاقی و ملاک قرار گرفتن عقل و خرد دانستند. حضرت آیت الله خامنه ای لزوم تعمق در پیامهای مهم بعثت و نگاه فراتر از یک جشن به این واقعه را یادآور شده و خاطرنشان کردند مبعث یک مقطع بسیار مهم برای بشریت است زیرا حرکتی که پیامبر اسلام انجام دادند و تحولی که در تاریخ بشر ایجاد کردند با هیچ حرکت و اقدامی قابل مقایسه نیست .
ایشان همچنین نخبگان جامعه را به رعایت انضباط قانونی و هشیاری دعوت کرده و تاکید نمودند که همه باید مراقب گفتار و مواضع خود باشند زیرا در معرض امتحان بزرگی قرار گرفته اند و موفق نشدن در این امتحان نه تنها مردود شدن نیست بلکه موجب سقوط خواهد شد.
هفته جاری همچنین محل التقای دو ماه آسمانی بود. امروز در آخرین روز ماه رجب با این ماه رحمت و مغفرت وداع کرده و چشم به ماه آسمان شعبان خواهیم دوخت . واقعیت اینست که پیوستگی سه ماه رجب شعبان و رمضان از رموز بزرگ تکوینی است . این سه ماه پر درخشش و با معنویت یادآور موالید حوادث و فرصتهای پر مغفرت شگرفی است که خداوند برای تکامل انسانها در گذر ایام رقم زده و آنرا بهترین موقعیت برای بهره گیری از اسوه های فضیلت و پالایش فردی و جمعی انسانها از پیرایه ها و زنگارهای ناپسندی قرار داده که در طول زمان بر روح و جان آدمی عارض می گردد.
به هر حال سفره رحمت ماه رجب در این هفته جمع می شود و باب ماه پر برکت شعبان به روی ما گشوده می گردد. ماه پیامبر اعظم با جلوه های ربوبی اعیاد خجسته اش فرصت مناسبی است که در پیش روی ما قرار دارد. امید آنکه با درک هر چه بهتر این فرصتها و با عمل به اوامر پیشوایان معصوم هر آنچه که بین ما و اولیا الهی فاصله انداخته را از سر راه برداریم و جامعه را برای برپایی شاخص های واقعی عدالت و مهرورزی آماده کنیم .
در موضوعات خارجی هفته نیز سه موضوع از اهمیت خبری بیشتری برخوردار بود. سفر مالکی به آمریکا و مذاکره با مقامات کاخ سفید موضع گیری تازه نتانیاهو درباره بیت المقدس و فرو رفتن بیشتر غرب در باتلاق افغانستان از اهم رویدادهای خبری هفته جاری بود. نوری مالکی نخست وزیر عراق اواسط هفته جاری در راس هیاتی از مقامات دولتی نمایندگان مجلس و شماری کارشناس وارد آمریکا شد و با مقامات واشنگتن به مذاکره نشست . مالکی در این سفر که چند روز به طول می انجامد اهدافی را پیگیری می کند و متقابلا آمریکایی ها نیز در پی رسیدن به هدفهای مورد نظر خود در مذاکرات با نخست وزیر عراق هستند.
آنچه که رسما عنوان شده تلاش برای خارج ساختن عراق از بند هفتم منشور سازمان ملل گفتگو درباره توافقنامه امنیتی بغداد ـ واشنگتن و ارتقای همکاری های دوجانبه هدفهای مالکی از سفر به واشنگتن است . با اینحال اهداف دیگری نیز وجود دارد که هر چند به طور رسمی اعلام نشده است ولی اهمیت آنها از موارد رسما اعلام شده کمتر نیست . یکی از این هدفها جلب حمایت آمریکا از سوی مالکی و کمک به تثبیت موقعیت سیاسی شخص مالکی به خصوص پس از تحولات اخیر و آغاز عقب نشینی نیروهای آمریکا از شهرهای عراق می باشد. آنچه که در واقع سفر فعلی مالکی به آمریکا را از سفرهای گذشته متمایز می کند این نکته است که مالکی می کوشد پس از آغاز عقب نشینی نیروهای آمریکا خود را در این سفر به عنوان یک رئیس دولت مستقل معرفی کند که نیازمند حمایت های سیاسی و اقتصادی آمریکا می باشد.
در این مسیر اگر مالکی بتواند عراق را از محرومیت ها و محدودیتهایی که در چارچوب اعمال فصل هفتم منشور سازمان ملل متحمل می شود خارج سازد قطعا برای استحکام موقعیت سیاسی وی کمک موثری خواهد نمود.
در اجرای فصل هفتم منشور سازمان ملل از سال 1370 بالغ بر 73 قطعنامه علیه عراق صادر گردیده است که رقم بی سابقه ای در تاریخ سازمان ملل علیه یک کشور به شمار می رود. یکی از مهمترین این قطعنامه ها اختصاص پنج درصد از کل درآمد نفتی عراق به کویت است که براین اساس تاکنون 13 میلیارد دلار از پول نفت عراق به عنوان غرامت جنگی به کویت پرداخت شده است و 25 میلیارد دلار نیز باید در آینده پرداخت شود. عراقی ها خواستار لغو این غرامت و یا حداقل کاهش سهم پرداخت از پنج درصد به یک درصد از صادرات نفت عراق هستند.
هوشیار زیباری وزیر خارجه عراق از سفر مالکی با ذوق زدگی بسیار یاد کرده و اظهار نموده است اگر مالکی با دولت آمریکا به توافق های مورد نظر دست یابد آنگاه عراق به خاطر این توافق هایش مورد رشک و حسد دیگر کشورها قرار خواهد گرفت ! با اینحال آنچه مسلم است این است که آمریکائیها در برابر هر امتیازی که به بغداد بدهند توقع دریافت امتیازی بزرگتر و یا دست کم برابر را دارند. یکی از این توقعات که جسته و گریخته طی روزهای اخیر از زبان مقامات آمریکا شنیده شده است موافقت مالکی با بازگشت بعثی ها و مقامات رژیم گذشته به دولت است . حتی « جوبایدن » معاون اوباما در سفر اخیرش به بغداد تهدید کرد اگر دولت بغداد با آشتی ملی که منظور وی همان باز گرداندن بعثی ها می باشد مخالفت کند آمریکا کمک هایش را به عراق قطع خواهد کرد. نکته دوم این است که آمریکائیها برخلاف هیاهوی تبلیغاتی و اعلام های رسمی در اصل مایل به ترک عراق نیستند و انتظار دارند عراقی ها به همان عقب نشینی نیروهای آمریکایی از شهرهای عراق بسنده کنند و حساسیت زیادی در این مورد به خرج ندهند. آنها اینگونه وانمود می کنند که افزایش خشونت ها نشاندهنده عدم کفایت عراقی ها در اداره امور می باشند و بنابر این نیاز است آمریکایی ها همچنان در عراق بمانند.
دومین موضوع خبری هفته جاری اظهارات وقیحانه نتانیاهو نخست وزیر افراطی رژیم صهیونیستی بود که اعلام کرد سرتاسر بیت المقدس متعلق به یهودی هاست و آنها می توانند در هر نقطه از این شهر که مایل باشند زمین خریداری کرده و ساکن شوند. این اظهارنظر نتانیاهو پرده از توطئه شوم کابینه فعلی رژیم صهیونیستی برای سیطره کامل بر بیت المقدس در چارچوب یک طرح برنامه ریزی شده بر می دارد. نتانیاهو که به افراطی گری مشهور است و اصولا هیچ گونه اعتقادی به شناسائی حقوق فلسطینی ها ندارد با تکیه بر آرای باندهای افراطی در صحنه سیاسی رژیم صهیونیستی بر سر کار آمده است و اکنون درصدد است با اجرای سیاست های توسعه طلبانه دین خود را به افراطیون صهیونیست ادا کند. براین اساس نتانیاهو از چندی قبل طرح یهودی سازی بیت المقدس را وارد مرحله اجرایی کرده و دهها واحد مسکونی در بخش شرقی بیت المقدس که حتی سازمان ملل نیز آنرا متعلق به فلسطینی ها می دانند احداث نموده است . این اقدام نتانیاهو حتی موجب شده است دولت آمریکا نیز عصبانی شود و در یک حرکت کم سابقه ولی البته نمایشی سفیر رژیم صهیونیستی را در واشنگتن برای اعتراض به این مسئله احضار کرده است .
در همین چارچوب قرار است یهودیان البته با حمایت کابینه نتانیاهو زمین های بیت المقدس را به بهایی گزاف خریداری کرده و آنها را به واحدهای یهودی نشین تبدیل سازند تا به این صورت ترکیب جمعیتی بیت المقدس با اکثریت مسلمانان که مانع اصلی یهودی سازی این شهر بوده است تغییر یابد. یکی از مواردی که آمریکایی ها به آن اعتراض کرده اند پروژه توسعه « اروینگ مسکوویتز » میلیونر آمریکایی است هتلی بزرگ را در بیت المقدس شرقی خریداری کرده و تصمیم دارد با تخریب آن واحدهای زیادی برای یهودیان بسازد. براساس طرحی که نتانیاهو تهیه کرده و روزنامه های اسرائیلی آنرا منتشر نموده اند تا 10 سال دیگر حدود 90 درصد ساکنان بیت المقدس شرقی را یهودیان تشکیل خواهند داد. این موضوع عمق فاجعه ای را که علیه بیت المقدس قبله اول مسلمانان جهان در جریان است نشان می دهد و اقدام فوری جهان اسلام را طلب می کند.
افزایش بی سابقه مرگ و میر نیروهای مداخله گر غربی در افغانستان طی هفته جاری از اوج گیری بحران افغانستان و وخیم تر شدن اوضاع و شرایط برای غرب و ناتو در افغانستان حکایت دارد . طی یک ماه گذشته 30 نظامی آمریکایی و 15 نظامی انگلیسی به همراه شماری از نیروهای دیگر کشورهای عضو ناتو در افغانستان کشته شده اند که این آمار بی سابقه بوده است . خبرگزاری آلمان در گزارشی از کابل بااعلام اینکه طی یک ماه گذشته 57 نیروی متعلق به ناتو در افغانستان کشته شده اند این ماه را خونبارترین ماه برای نظامیان غربی در افغانستان دانست .
تشدید روزافزون حملات شورشیان به نیروهای خارجی در افغانستان کشورهای عضو ناتو بخصوص آمریکا را وحشت زده کرده و آنها را عملا در موضع تدافعی و انفعالی قرار داده است . این درحالی است که آمریکایی ها اذعان کرده اند علت شدت گرفتن خارجی ستیزی در افغانستان را نمی دانند و بدون هیچ برنامه مشخصی نظاره گر پیشامدهای آتی هستند . آمریکایی ها دو ماه قبل 30 هزار نیروی جدید به افغانستان اعزام نمودند درحالی که قرار بود باراک اوباما نیروهای آمریکایی را به تدریج از افغانستان خارج سازد. این تحولات نشان می دهد افغانستان به مفهوم واقعی به باتلاقی عمیق و مرگبار برای آمریکا و متحدینش تبدیل شده است و هیچ روزنه امیدی برای نجات از چشم انداز تاریک در افغانستان برای غربی ها مشاهده نمی شود.
آفتاب یزد: مراقب باشید - سوپاپ نشوید!
«مراقب باشید - سوپاپ نشوید!»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛علی لاریجانی در دوران 14 ماهه ریاست خود بر مجلس هشتم اقدامات و اظهاراتی داشته است که افراد معتدل در دو جناح از آن استقبال کردهاند. رویه جدید لاریجانی حتی باعث شده که خاطرات تلخ اصلاحطلبان از دوره ریاست او بر صدا و سیما، تا حدودی به حاشیه برود. اما این حاشیه روی و آن استقبال، قطعاً دائمی نیست و اعتبار کسب شده در این مدت میتواند به شدت در معرض خطر قرار گیرد. برای روشن شدن بحث باید 5 ماه به عقب بازگشت. روز 26 اسفند 87 علی لاریجانی نـامهای برای محمود احمدی نژاد نوشت و ضمن یادآوری جایگاه قانونی مجلس، مندرجات ابلاغیه رئیس دولت نهم را طنزآلود خواند. نامه لاریجانی در واقع پاسخ به متنی بود که ازسوی رئیس دولت برای لاریجانی ارسال شد و حامیان احمدی نژاد آن را اخطار قانون اساسی رئیس جمهور به رئیس مجلس نامیدند. رئیس دولت نهم در نامه خود به رئیس مجلس هشتم، استفاده قوه مقننه از اختیارات قانونی خود برای جابجایی ارقام بودجه را بر خلاف قانون اساسی دانسته و در کنار آن ادعاهایی نیز مطرح کرده بود که موجب پاسخگویی شدیداللحن و همراه با تعریض لاریجانی شد. لاریجانی در پاسخ خود برای کم اهمیت جلوه دادن اقدام رئیس دولت یادآوری کرد که نامه دریافتی از رئیس جمهور اقدامی ندارد و به بایگانی سپرده شده است. رئیس مجلس در عین حال لزوم قانونگرایی را نیز به رئیس دولت نهم یادآوری نمود. امـا ایـن هـشدار همراه با طعن و تخفیف، تغییری در رفتار و گفتار دولتیها ایجاد نکرد و تا همین امروز، دولتیها هرگاه لازم شده است به صورت مجلس پنجه کشیدهاند و بودجهنویسی مجلس را تخطئه کردهاند تا ثابت نمایند برخلاف دیدگاه لاریجانی، تذکر رئیس خود - احمدینژاد- را صحیح و دقیق میدانند.
تقریبا یک ماه قبل از این نامهنگاری بیسابقه، سوژه بنزین موجب اظهارنظر علنی لاریجانی و تاکید او بر لزوم اخذ مجوز از مجلس برای واردات اضافی بنزین شد که نشان میداد از نظر رئیسمجلس، دولت نهم با واردات مازاد بنزین مرتکب تخلف قانونی شده است. این دو سـوژه، با اظهارنظرهای لاریجانی و همکاران او در خصوص تخلفات و انحرافات متعدد دولت از قوانین بودجه سالهای 85 و 86 که ارزش آنها به میلیاردها دلار میرسید تقویت شد تا نشان دهد موضوع تخلف از قانون و اصرار بر این تخلف، یک حادثه یا غفلت نیست. بر همین اساس تصور می رفت که لاریجانی تدبیری خواهد اندیشید که حاصل آن، تثبیت در راس امور بودن مجلس و جلوگیری از نهادینه شدن بیقانونی باشد. اما در هر یک از موضوعات فوق، به صورت یکطرفه آتش بس داده شد و سخنی شنیده نشد که نشان دهد مجلس و رئیس آن بر مواضع اولیه خود- که ظاهر آن بـسـیار قاطع بود- ایستادهاند. این درحالی بود که رئیس دولت و همکاران او هیچ فرصتی را برای رد ایرادات مجلس از دست ندادند و حتی در آخرین نطقهای تلویزیونی رئیس دولت نهم در آستانه انتخابات دهم ریاست جمهوری، به صراحت این ادعا مطرح شد که پرونده انحرافات بودجهای بسته شده است.
در آن روزها، حدس زده میشد که رئیس مجلس درحال عمل کـردن به توصیه نایب پرنفوذ خود است که نباید اختلافات درونی اصولگرایان، خوراک تبلیغاتی برای اصلاح طلبان فراهم نماید. اما پس از انتخابات، حوادث دیگری رخ دادکه اگر نسبت به آنها رفع ابهام نشود جایگاه لاریجانی در ذهن بسیاری از افراد، به شدت تنزل خواهد کرد و این شائبه را تقویت خواهد نمود که او بیش از آنکه به دنبال تثبیت و تقویت جایگاه مجلس باشد در حال ایفای نقش سوپاپ اطمینان است. یک ماه پیش یعنی در نخستین روز از تیر ماه 88، رسانههای داخلی اظهارات علی لاریجانی را منعکس نمودند که در بخشی از آن آمده بود: بخش عمدهای از مردم تصورشان درباره نتیجه انتخابات با نتیجه رسمی متفاوت است.او ضمن انتقاد از موضعگیریهای انتخاباتی تعدادی از اعضای شورای نگهبان، خواستار آن شد که به سخن تظاهرکنندگان - که لاریجانی آنها را صدها هزار نفر مینامید - توجه شود اما با گذشت یک ماه از این تذکر و هشدارها، نه تنها کسی به سخن تظاهرکنندگان توجه نکرد بلکه برخی از رسانههای مدعی اصولگرایی، بدترین اهانتها را متوجه تظاهرکنندگان و سران آنها نمودند تا مشخص شود تلاشهای خیرخواهانه برای آرامش بخشی در جامعه با مقاومتهای جدی مواجه است.
پنج روز قبل از این هشدارها، لاریجانی در اظهاراتی شدید اللحن، حمله ناجوانمردانه به کوی دانشگاه و برخی مجتمعهای مسکونی نمایندگان معترض را محکوم و به صراحت اعلام کرد: در مورد حوادث اخیر وزیر کشور باید پاسخگو باشد. اکنون از دو تذکر و هشدار لاریجانی که در صورت پیگیری می توانست نتایج مثبتی به دنبال داشته باشد بیش از یک ماه گذشته است اما هیچ خبری از پافشاری رئیس مجلس بر پاسخگویی وزیر کشور در برابر حوادث کوی دانشگاه منتشر نشده و لاریجانی هم سخنی از لزوم گوش کردن به سخن صدها هزار تظاهرکننده نمیگوید.
آیا لاریجانی گمان میکند هشدارهای او - قبل و بعد از انتخابات - کافی بوده و نیازی به پیگیری ندارد؟ آیا رئیس مجلس موظف نبود در برابر ادعای تلویزیونی رئیس دولت درخصوص مختومه شدن پرونده انحراف یک میلیارد دلاری، از دیوان محاسبات به عنوان بازوی نظارتی مجلس دفاع کند و مردم را از رسیدگی دقیق به تخلفاتاحتمالی در اموال عمومی مطمئن سازد؟ آیا در موضوع واردات بنزین، وظیفه لاریجانی به تذکر کلیشه ای محدود میشد که دولت باید از مجلس مجوز میگرفت؟ آیا کسی که مسئولیت حادثه کوی دانشگاه و حمله به مجتمع مسکونی نمایندگان را متوجه وزیر کشور میدانست اکنون دیگر وظیفهای به عهده ندارد تا به مردم بگوید عاملان این حملات ضداخلاقی و ضددینی، چه کسانی بودهاند و با کسی که لاریجانی او را مسئول آن حوادث میداند - وزیر کشور - چه برخوردی صورت گرفته است؟ آیا لاریجانی گمان میکند تصور بخش عمدهای از مردم نسبت به نتیجه انتخابات به صورت اتوماتیک اصلاح شده و اکنون نیازی نیست که به سخن آنها توجه شود؟
راستی اگر کسی پرونده تذکرات ظاهراً قاطع رئیس مجلس در یک سال گذشته را باز کند و دلایلی بر بی نتیجه بودن همه آنها ارائه نماید آیا حق ندارد رئیس مجلس را به ایفای نقش سوپاپ اطمینان برای عبور از برخی مراحل متهم نماید؟
نگارنده رئیس مجلس را هوشمندتر از آن میداند که حیثیت خود را برای عبور برخی مدیران بی احتیاط یا کم تدبیر از بحران هزینه کند. پس بهتر است او گامهایی بردارد تا همگان بدانند او واقعاً به دنبال احیای جایگاه تضعیف شده مجلس است نه ایفای نقش سوپاپ اطمینان!
رسالت:خودمشتمالی و وزن کشی سیاسی در ایران
«خودمشتمالی و وزن کشی سیاسی در ایران»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید؛
حوادث پیش و پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم در ایران نوعی خودمشت مالی سیاسی و وزن کشی جریانات و برخی شخصیت های سیاسی بود.
خودمشت مالی و وزن کشی در سپهر سیاست بر یکی از پیچیده ترین کارکردهای خودتنظیمی در فرایندهای سیاسی دلالت دارد. هر سیستمی دارای یکسری ویژگی های کلیدی و اصلی است. این ویژگی ها بر اساس سطح تعاملی که سیستم با محیطش دارد،سطح قابل پیش بینی بودنش،درجه تغییر سیستم و توانایی خودتنظیمی سیستم شکل می گیرند.
چنانچه این ویژگی ها دچار تغییر ماهیت گردند فرایندهای خود تنظیم کننده به کار می افتند تا از شدت آسیب تغییرات کارکردی و به تبع آن تغییرات ساختاری فروبکاهند.سیاستمداران بزرگ در بستر این تغییرات هر از گاهی تمایل به وزن کشی دارند و نحوه محاسبه آنها از توانایی ها، منابع و امکانات شان در تصمیم گیری های حساس موثر است.
خودتنظیمی و خودمشت مالی در فرایندهای سیاسی به زبان ساده بهره گیری مثبت از نظر، دیدگاه و منابع مخالف برای تداوم حیات و پویایی فرهنگ سیاسی است.
انباشت مطالبات فروخورده در بطن یک سیستم سیاسی آستانه تحمل را پایین می آورد و با انسداد مجاری نفوذ مولد افراطی گری می گردد. خود مشت مالی سیاسی کمک می کند این مطالبات پس از وزن کشی در مسیر صحیح خود هدایت گردند.
خودتنظیمی مقدمه ثبات سیاسی است و می تواند یک سیستم را در مدت زمان مدیدی بیمه کند. توسعه سیاسی بدون مد نظر قرار دادن تحولات اجتماعی میسر نیست. ثبات سیاسی در انضمام قطعی با پویایی و تحرک اجتماعی معنا می یابد. جریانات سیاسی ضمن ارتباط برقرار کردن با منافع پویا و متحرکی که در جامعه وجود دارد در انتخابات مختلف روی باسکول وزن کشی می روند.
به تعبیر پروفسور مولانا یکی از روشهایی که می توان نبض سلامتی یا بیماری یک نظام سیاسی را از طریق آن اندازه گرفت:” آگاهی و درک نخبگان از تغییرات و نوسانات محیط موجود، جلوگیری از تفرقه و هم آهنگی در وصول به آرمان ها و اهداف مطلوب یک جامعه است.”
انتخابات در ایران عرصه وزن کشی سیاسی و میزان رای ملت است. جریانات مختلف سیاسی با پل زدن بین منافع مختلف در دل جامعه و یک کاسه کردن سیاست ها در روز انتخابات روی باسکول رای مردم می روند و قضاوت نهایی را به شهروندان می سپرند.
انتخابات دهم نیز از این قاعده مستثنی نبود. با این تفاوت که این انتخابات با رویکردهای غیر منطقی یک جریان، به آزمونی بزرگ برای پالایش چهره ها و تشکل های سیاسی و به تعبیری نوعی خود مشت مالی به منظور نفس تازه کردن مردمسالاری دینی در دهه چهارم انقلاب تبدیل شد.
مقام معظم رهبری اخیرا در جمع مسئولان کشور با اشاره به حوادث اخیر فرمودند:”در میان ملت ایران سلایق مختلفی در عرصه زندگی اجتماعی وجود دارد که هر کدام نظر خود را بیان می کنند اما آنجایی که ملت احساس می کنند، مسئله دشمنی با نظام در میان است و دستی، حرکتی را برای ضربه زدن به نظام مدیریت می کند، از او فاصله می گیرند، حتی اگر همان شعاری را بدهد که ملت به آن معتقد است.”
انتخابات دهم به صحنه پیرایش و غربال ناخالصی ها، آلودگی ها و کژاندیشی ها تبدیل شد. خودمشت مالی در انتخابات دهم علاوه بر درسها و تجارب گرانبهایی که برای ملت و نخبگان به همراه داشت انقلاب را سه دهه جوان کرد و نیرو و نشاط مضاعفی به انقلاب و نظام اسلامی برای ورود به دهه چهارم آن بخشید.
صدای عدالت:سپاسگزاری و انتظارات جامعه وکالت
«سپاسگزاری و انتظارات جامعه وکالت»عنوان سرمقالهی روزنامهی صدای عدالت به قلم دکتر غلامرضا طیرانیان است که در آن میخوانید؛ آنانکه مفهوم و اهداف وکالت دادگستری را به شایستگی می دانند،قطعاً به اهمیت استقلال کانونهای وکالای دادگستری پی برده و به آن پای بند میباشند و میدانند که سلب استقلال در دفاع از وکیل دادگستری یعنی مرگ وکالت و محرومیت ملت ایران از حق آزادی دفاع در برابر مراجع قضائی که پس از تصویب لایحه ی اصلاحی استقلال کانونهای وکلای دادگستری این خطر احساس شد.جامعه وکالت زنده است و آن کس که از موهبت حیات برخوردار است،از حیات خود نمی گذرد.وکلای دادگستری نیز برای حفظ موجودیت وکالت در برابر کسانی که قصد انهدام آن را دارند تا پای جان می ایستند و نیز تلاش میکنند وارد معرکه ی سیاسی نشده و از محدوده ی توقعات صنفی خود خارج نشوند و با طرح اقدامات و نیات بدخواهان،سوءنیت عواملی را آشکار کنند که تصمیم داشتند در موقعیت حساس کنونی کشور،وکلای دادگستری را به صحنه ی سیاسی بیاورند و از این طریق بر جامعه ی وکالت دادگستری ایران مستولی شوند.خوشبختانه قوه ی قضائیه خود نیات سوءایشان را به موقع خنثی نمود.هنوز هم کم نیستند رجال هوشمندی که با درک حساسیتها در اندیشه ی برقراری آرامش در جامعه عموماً و در فضای جامعه ی وکالت میباشند.
باید سپاسگزاری کرد از کلیه وکلای دادگستری و نویسندگان شجاع و دلسوز که با احساس مسئولیت و خطرپذیری و انتشار مقالات افشاگرانه در جراید،حساسیت و شرایط جامعه را آگاهانه ترسیم نمودند تا آنجاکه قوه قضائیه به حق مصلحت کشور را در توقف اجرای آیین نامه مزبور تشخیص داد و با انتشار خبر آن در جراید و صداوسیمای جمهوری اسلام ایران آرامش را اگرچه موقت و به مدت شش ماه به کانونهای وکلای دادگستری اعاده نمود.سپاسگزاری عمیق و قدرشناسانه داریم از جناب آقای دکتر علیرضا جمشیدی،معاونت محترم حقوقی و توسعه ی قضائی قوه ی قضائیه که موقع شناسی فوق العاده ی خود برترین خدمت را به قوه ی قضائیه و جامعه ی وکالت دادگستری ارائه فرمودند.
وکالت دادگستری نیز دارای تاریخ و تاریخچه است و ثبت می کند نام انسانهای والائی را که معنی حق و حق گذاری در ارتباط با وکالت دادگستری را به شایستگی می شناسند و به موقع در برابر بی قانونی می ایستند، همانگونه که ثبت کرده است نام کسانی را که در بدخواهی در مقابل وکالت دادگستری در اندیشه افکار انتقامجویانه ی خود هستند و کسانی را که به موازات کانونهای وکلای دادگستری،تاسیس دیگری ایجاد نمودند.ونیز وظیفه داریم مراتب سپاس خود را خدمت آیت ا.. شاهرودی ریاست محترم قضاییه اعلام نماییم که درخواست آقای دکتر جمشیدی را پذیرفتند.
همچنین سپاسگزاری می کنیم از هیئت مدیره ی کانون وکلای دادگستری که با وجود انواع محظورات و موانع در حد توان خود بیانیه ای صادر کردند و ملاقاتهایی را با برخی مقامات انجام دادند تا آنکه تلاشها دست به دست هم داد و آرامش نسبی به فضای وکالت دادگستری ایران بازگشت،ضمن تکرار سپاسگزاری از همه ی عوامل موثر در این آرامش،خصوصاً فعالان و صاحبان قلم و جرایدی که مقالات وکلای دادگستری را منتشر کردند،جامعه وکالت همچنان در مقابل قانون شکنی ها در مواضع به حق خود ایستاده و تمام انتظاراتی را که بیان می شود قابل دسترس می داند.
1. وکلای دادگستری انتظار داشتند حال که به اجماع عمومی مغایرت آیین نامه لایحه استقلال کانون وکلای دادگستری ثابت است،دستور ابطال آن صادر می شد نه توفق اجرای آن به مدت شش ماه 2.آیین نامه ی مزبور آخرین و مهلک ترین ضربه به پیکر وکالت دادگستری بود.در گذشته نیز ضربات فراوانی استقلال جامعه وکالت و آزادی دفاع را تهدید و تحدید کرده است که مهم ترین آن تاسیس مرکز مشاوره ای بود برای ارائه وکلای قوه ی قضائیه،جامعه وکالت انتظار دارد این مرکز که بر اساس ماده 187 منسوخ قانون توسعه ی پنج ساله به فعالیت خود ادامه می دهد،منحل گردد و اعلام شود با وجود حذف بودجه برای ادامه ی فعالیت این مرکز هزینه ی آن از چه محلی تامین شده،از منابع ملی و یا با اخذ وجوهی از متقاضیان که در هر حال قانونی نیست و مسئولیت آور است 3. قانون کیفیت اخذ پروانه وکالت در مورد احراز صلاحیت اعضای هیت مدیره های کانون توسط قوه ی قضائیه که سبب محظور برای هیئت مدیره هاست نسخ شود تا مقتدرانه از حقوق وکلای دادگستری دفاع نمایند.
وکلای دادگستری براساس سوگند خود به دو حرکت مباهات می کنند.اول، تبعیت از قانون است در عمل،اگر چه قانون عادلانه و مطابق با موازین حق نباشد دوم،در عین تبعیت از قانون به خود حق می دهند با انتقاد و ایستادگی و درخواست بدون وقفه از قوای کشور نسخ قوانینی را تقاضا کنند که خلاف مصلحت جامعه و نظام است و هیچگاه از پای نمی ایستند و از هیئت مدیره کانونهای وکلای دادگستری که مسئولیت حفظ استقلال جامعه وکالت رابه عهده گرفته اند،و به همین منظور از طرف وکلای دادگستری انتخاب شده اند،انتظار دارند بیش از بیش به فعالیت همکاران خود در جهت پای بندی به اصول عدالت و تقویت وکالت یاری کنند
باید همگان دلسوزی و مشارکت خود را در این مسئولیت خطیر حفظ کنیم، کانون وکلای دادگستری باید برای اطلاع رسانی به مردم ایران و برقراری ارتباط با جامعه،روزنامه یا لااقل هفته نامه منتشر نماید،بارها به این مهم در جلسات و اجتماعات اشاره و اصرار شد،ولی مورد اعتنای کانون وکلاء قرار نگرفت.
دنیای اقتصاد:خصوصیسازیهای جدید و تجربه گذشته
«خصوصیسازیهای جدید و تجربه گذشته»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم علیرضا کدیور است که در آن میخوانید؛
در نهایت پس از کشوقوس فراوان میان شرکت بورس و سازمان خصوصیسازی، روز گذشته سهام شرکت حفاری شمال به عنوان اولین و تنها شرکت بالادستی صنعت نفت بر تابلوی بورس تهران قرار گرفت. یکی از موارد مورد تاکید بورس پیش از عرضه «حفاری»، اصرار مدیران اجرایی بازار سرمایه به ورود شرکت پیش از برگزاری مجمع سالانه بود. به بیان دیگر به دلیل اینکه شرکتهای بورسی ملزم به برگزاری مجمع سالانه خود حداکثر 4 ماه پس از پایان سال مالی هستند، اصرار به عرضه سهام «حفاری» از سوی شرکت بورس در روزهای پایانی تیر ماه، در عمل فرصت برگزاری مجمع در مهلت قانونی را از شرکت سلب میکرد. اما در نهایت مدیران بورس با هدف تعبیه سیاست انگیزشی برای خریداران «حفاری» (هر چند به گفته مدیران «حفاری» پیشنهاد هیات مدیره برای تقسیم سود در مجمع آتی، 10ریال برای هر سهم، معادل 7/0درصد قیمت عرضه اولیه است) به بهای اعلام تنفس و تعویق مجمع سالانه، اقدام به عرضه سهام شرکت کردند.
به هر روی فارغ از این موارد، نکته قابل توجه درخصوص عرضه اولیه «حفاری» به خریداری سهام شرکت ظرف کمتر از یک دقیقه باز میگردد.
اما در بررسی علل استقبال فعالان بورس از حفاری شمال، مهمترین عامل به عرضه اولیه بودن این شرکت باز میگردد. به لحاظ روانی و تاریخی، فعالان بازار، عرضههای اولیه را فرصت مناسبی برای کسب سود (به ویژه در کوتاه مدت) ارزیابی میکنند و در نتیجه با خرید سهام شرکتها در عرضه اولیه، در پی کسب بازدهی هر چند اندک هستند. اما بررسی پیشینه عرضه سهام از سوی سازمان خصوصیسازی طی 5/2سال گذشته نشان میدهد که تنها عرضه سهام شرکتهای تولیدکننده مواد خام و به نوعی مرتبط با قیمتهای جهانی (به دلیل رشد قیمتهای جهانی پس از عرضه شرکتها) منتج به کسب سود برای سرمایهگذاران شده است و سایر شرکتها در عمل سود چندانی برای خریداران اولیه به ارمغان نیاورده اند.
در کنار دلیل فوقالذکر، به نظر میرسد اصلیترین عامل در استقبال از «حفاری» به جدید بودن صنعت این شرکت و در نتیجه ناشناخته بودن آن باز میگردد. تجربه عرضههای قبلی سازمان خصوصیسازی نشان میدهد شرکتها و صنایعی که برای اولین بار در بورس تهران عرضه شدهاند، به دلیل ناشناخته بودن و ضعف تحلیلگری فعالان بازار با رفتارهای هیجانی و قیمتهای بالا در بورس عرضه شدهاند که نمونه این گونه شرکتها و صنایع، مخابرات ایران است. این در حالی است که سازمان و شرکت بورس، پیش از عرضه حفاری، کلیه اطلاعات از جمله پیشبینی سود شرکت برای چهار سال آینده را ارائه کردهاند. همچنین از دیگر دلایل هجوم خریداران برای «حفاری»، میتوان به محدود بودن حجم عرضه اولیه و عرضههای آتی اشاره کرد که باعث شده فعالان بازار با استدلال وجود خریدار بالقوه و نبود فروشنده بالقوه در طرف مقابل، اقدام به خرید سهام «حفاری» کنند. فارغ از اینکه خریداران عرضه اولیه به فاصله زمانی کوتاه (در صورت تحلیل ارزنده نبودن قیمت سهام) حتی حاضر به فروش سهام خریداری شده در روز نخست به قیمتی پایینتر از قیمت خریداری شده و حتی تقبل زیان هستند. لازم به ذکر است که قیمت عرضه شده «حفاری» از سوی سازمان خصوصیسازی به دلیل هیجان و رقابت کارگزاران برای خرید، میتوانست بیش از قیمت کشف شده رقم بخورد که سازمان خصوصیسازی در حرکتی درست، اقدام به عرضه سهام حفاری و جلوگیری از رشد جهشی قیمت سهم کرد.
در مجموع به نظر میرسد ارزشگذاری سهام حفاری از سوی فعالان بورس با کمترین تکیه بر اصول مالی و اقتصادی انجام شده است و بیشتر بر مبنای سایر عوامل از جمله درصد پایین سهام عرضه شده، پایین بودن ارزش سهام فروخته شده و احتمال حضور خریداران بالقوه حقوقی صورت گرفته است. در این میان مناسب بود خریداران با احتساب درصد پایین سود تقسیمی در مجامع امسال و سالهای آتی (که به واسطه نیاز شرکت به نقدینگی و عدم تخصیص حفاری به سهام عدالت نیز توجیهپذیر است) اقدام به ارزشگذاری سهام شرکت میکردند. هر چند تجربه عرضههای گذشته شرکتهای دولتی، به خصوص شرکتهای فعال در صنعت پیمانکاری از جمله مپنا که از یک سو شرکتهای با نرخ رشد بالای سودآوری هستند و از سوی دیگر سود تقسیمی پایین دارند، نشان داده است که بازار سهام ایران در تحلیل این گونه شرکتها هنوز تبحر چندانی ندارد.
به هر حال کلیه ذینفعان در عرضههای اولیه دولتی از جمله سازمان و شرکت بورس، سازمان خصوصیسازی، فعالان بازار و شرکت در شرف عرضه، میتوانند با ارتقای کیفیت فعالیت خود از یک سو و استفاده از تجربههای گذشته از سوی دیگر، زمینه عرضه موفق شرکتهای دولتی را فراهم سازند.
سرمایه:درآمد نفتی بیشتر، سرمایه گذاری تولیدی کمتر
«درآمد نفتی بیشتر، سرمایه گذاری تولیدی کمتر»عنوان سرمقاله ی روزنامهی سرمایه به قلم دکتر عبدالحسین ساسان است که در آن میخوانید؛نگاهی به آمارها و میزان درآمد حاصل از فروش نفت نشان می دهد درآمد حاصل از فروش نفت در چهار سال پایانی برنامه چهارم نسبت به چهار سال پایانی برنامه سوم چیزی حدود 125 درصد رشد داشته اما در همین مدت مقایسه آمار تولید نشان می دهد تولید ناخالص داخلی تنها 25 درصد رشد کرده است که در این زمینه نکاتی را باید یادآور شد. اولین نکته اینکه ظرفیت سازی در بخش تولید نداشته ایم یا اینکه فضای اقتصاد برای بهره وری بیشتر فراهم نبوده است. بین درآمد حاصل از فروش نفت و تولید ناخالص داخلی رابطه ای مستقیم وجود دارد. البته نوع این رابطه از نوع ارتباط بلندمدت است و بررسی این رابطه در یک مقطع کوتاه امکان پذیر نیست.
تحقیقات نشان داده بین رشد درآمد نفت و رشد تولید ناخالص داخلی رابطه مستقیم، مثبت و معنادار وجود دارد یعنی با افزایش درآمد نفت تولید ناخالص داخلی نیز باید افزایش یابد البته این افزایش به میزان زیادی بستگی به سیاست های پولی و مالی و فضای اقتصادی دولت دارد به طوری که اگر دولت ها نتوانند منابع حاصل از فروش نفت را به درستی مدیریت کنند رابطه مستقیم درآمد نفت و تولید مختل خواهد شد. البته سیاستگذاری های دیگر دولت نیز در افزایش تولید ناخالص بسیار موثر است.
یکی از بخش هایی که اثر مستقیم در افزایش تولید ناخالص داخلی دارد، سرمایه گذاری های عمرانی است. این نوع سرمایه گذاری ها در افزایش تولید ناخالص داخلی بسیار موثر است. اما تاثیر سرمایه گذاری در بخش هایی مانند بخش های نظامی و پرداخت های انتقالی (کمک به محرومان و تا اندازه ای پرداخت یارانه ها) بر تولید کم و در حد صفر است یعنی سرمایه گذاری در این بخش ها تاثیری در افزایش تولید ناخالص داخلی ندارد.
همچنین سرمایه گذاری در بخش دولتی در صنعت نیز بسیار سودآور است و تاثیر زیادی در افزایش تولید ناخالص داخلی دارد. اما در این بخش یک مشکل مهم وجود دارد و آن این است که در بلند مدت این بنگاه ها که با سرمایه نفت توسط دولت تاسیس شده پس از مدتی (بلند مدت) دچار ضعف مدیریت خواهند شد.اما در مورد اینکه چرا این درآمد ها در برنامه چهارم تاثیر چندانی در تولید ناخالص داخلی نداشته باید گفت بیشترین قسمت درآمد نفت صرف تقویت بنیه دفاعی و پرداخت های انتقالی به منظور اجرای برنامه های عدالت محور شد. البته ظرفیت سازی های اقتصادی در این مدت انجام نشده است.
برای ظرفیت سازی باید منحنی امکانات تولید به سمت بالا شیفت کند و این در سایه سرمایه گذاری های زیربنایی، بالادستی و... انجام می شود که دولت در این مدت این امور را انجام نداد. دولت در شعارهایش نیز به این موضوعات اشاره ای نداشت بنابراین تمام درآمد ها صرف برنامه های عدالت محور دفاعی شده و ظرفیت سازی اقتصادی پاسخی در خور و مناسب برای رشد تولید ناخالص داخلی نداشته است و از فرصت درآمد نفت در چهار سال گذشته به اندازه کافی برای ظرفیت سازی در تولید بهره نبرده ایم.
مردم سالاری:نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی
«نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم علی ودایع است که در آن می خوانید؛به اعتقاد برخی کارشناسان، مردم ایران به دلیل دخالت های تاریخی روسیه تزاری در این کشور از جمله تحمیل جنگ فراگیر بین دو کشور و جدا شدن چندین شهر قفقاز از ایران، دیدگاه مثبتی به سیاست های روسیه در ایران ندارند. ماجرای رفتار الکساندر گریبایدوف، وزیر مختار روسیه در دربار فتحعلی شاه که به عهدنامه ترکمن چای منجر شد و چپاول نسخ خطی کتابخانه شیخ صفی الدین اردبیلی در اردبیل که اینک در موزه سنت پیترزبورگ نگهداری می شود، از جمله خاطرات تلخ تاریخی از سیاست های روسیه در ایران است. پس از تحمیل قرارداد ترکمنچای به ایران، الکساندر گریبایدوف، وزیر مختار روسیه در دربار فتحعلی شاه به همراه اعضای سفارت این کشور در تهران، به دست مردم خشمگین کشته شد.
روابط ایران و روسیه از دیرباز روابطی خونین و منفعت طلبانه برای کرملین بوده است ; تزارهای روسیه توسعه طلبی خود را در آغاز قرن نوزدهم در سرزمین های متعلق به ایران با خون ریزی و کشتار سربازان ایرانی در حالی شروع کردند که با گذشت چندین دهه از اصلاحات پتر کبیر، دارای کشوری ثروتمند با ارتشی مدرن و مجهز بودند. اما در دیگر سوی، ایران در اوایل قرن نوزدهم از مشکلات و گرفتاریهایی مانند ناکارآمدی رهبران سیاسی، ضعف بنیه مالی و انسانی به دنبال چندین دهه کشمکش داخلی و خارجی، عقب ماندگی و انحطاط قشون قبیله ای ایران و توجه یکباره قدرت های بزرگ اروپایی به آن و تعقیب منافع استعماری، رنج می برد. با این وضعیت طبیعی بود که روسیه تزاری برای تحمیل معاهدات یکجانبه خود بر قاجارها و تحقق بخشیدن به توسعه طلبی های ارضی و سیاسی خود، با مشکل چندانی روبه رو نخواهد شد.
روس ها با تحمیل معاهدات گلستان و ترکمانچای در اوایل قرن نوزدهم، زمینه نفوذ و سلطه همه جانبه خود را بر ایران فراهم نمودند. با استفاده از این شرایط بود که در نیمه دوم قرن نوزدهم معاهده آخال را بر ایران تحمیل نموده و آخرین مرحله از توسعه طلبی ارضی خود را به اجرا گذاشتند. اما بعد از معاهده مزبور، روسیه تزاری مرحله دیگری از توسعه طلبی خود را در ایران شروع کرد وآن کسب امتیازات اقتصادی- سیاسی بود. رجال و پادشاهان قاجار با اخذ مبالغ ناچیزی منابع اقتصادی کشور را به روس ها سپردند و در نتیجه از اواخر قرن نوزدهم به بعد، روسها کنترل بیش از نیمی از اقتصاد ایران را در ابعاد مختلف آن به انحصار خود در آوردند. البته هدف اصلی روسها از این امتیازات اقتصادی نیز، مقاصد سیاسی بود که تا حد چشم گیری در آن توفیق یافتند و به میزان زیادی هیات حاکمه ایران را تحت سلطه خود در آوردند.
بعد از روی کار آمدن اتحادجماهیر شوروی مقامات مسکو از سیاست پیشین خود برائت جستند; انعقاد عهدنامه مودت ایران و اتحاد جماهیر شوروی در 26 فوریه 1921 م / 18 اسفند 1299 ش در ظاهرسرآغازی برای یک دوره طولانی روابط سیاسی - اقتصادی بین دو کشور و مبنایی برای تمام عهد و پیمان های بعدی بوده است. این عهدنامه تمام سیاست های استعماری و ظالمانه دوران تزاری را محکوم نموده و تمام امتیازاتی را که به زور نیروی نظامی و یا دیپلماسی از ایران گرفته شده لغو کرد. این معاهده تمام تاسیساتی را که توسط روسیه تزاری در ایران ایجاد شده بود و در دست آنها بود، در اختیار ایران قرار می داد وتمام قروض ایران به روسیه تزاری بخشیده شد. فصول یکم، دوم، سوم، هشتم، نهم و یازدهم این عهدنامه گویای این رویه جدید بود. بدین ترتیب ایران از تمام مضایقی که روسیه تزاری برایش به وجود آورده بود نفس راحتی کشید. با وجود این محسنات و منافع برای ایران و تحول در سیاست خارجی روسیه، برخی فصول آن نشانگر تداوم رویه سابق و در جهت منافع اتحاد جماهیر شوروی و به ضرر ایران بود.
دولت شوروی حق تبعیض آمیز و حقارت آمیز کاپیتولاسیون را که بر اساس معاهده ظالمانه ترکمانچای برقرار شده بود باطل کرد; ابطالی که البته هرگز به آن عمل نشد. فصول پنجم و ششم عهدنامه بهانه های لازم را برای اشغال نظامی ایران فراهم می آورد; هنگامی که این عهدنامه برای تصویب به مجلس شورای ملی برده شد فصولی مورد اعتراض وکلایی چون تیمور تاش، ملک الشعرای بهار و تقی زاده قرار گرفت.
با نگاهی به سوابق روسها در بهره برداری از منابع اقتصادی ایران و اخذ امتیازات اقتصادی به طور مداوم و مستمر حضور پررنگ روسها را در شیلات خزری ایران می بینیم. علی رغم آنکه با جنگ جهانی اول و انقلاب 1917 روسیه دست خانواده لیانازوف از شیلات ایران کوتاه شد و با وجود اعلام مکرر روسیه انقلابی مبنی بر لغو تمام امتیازات قبلی اتباع و دولت روسیه در ایران که هم طی بیانیه ها و نامه ها اعلام شد و در متن همین قرارداد نیز آمده است، بر اساس فصل چهاردهم عهدنامه مودت ایران مجبور بود که درمورد شیلات دریای خزر که به طور سنتی در اختیار مستاجرین روسی بود فقط با اداره ارزاق اتحاد جماهیر شوروی قراردادی امضا کند; نه آن که خود به بهره برداری مستقل بپردازد یا به اتباع کشور ثالثی اجازه دهد.
با توجه به فصول عهدنامه مودت و نکات مثبت و منفی آن برای ایران این نکته مهم آشکار می گردد که دولت انقلابی روسیه شوروی در این عهدنامه از یک طرف با محکوم کردن آشکار سیاست های استعماری روسیه تزاری اهداف تبلیغاتی داشته است که البته علی الظاهر نشانگر تحول در سیاستها و در جهت منافع ایران بود و از طرف دیگر با گنجاندن مفاد مورد نظر خود منافع سیاسی، اقتصادی و نظامی روسیه شوروی را نیز در آینده تامین کرد که نوعی تداوم سیاستهای ظالمانه و مداخله گرایانه تزاری را تداعی می کرد که تحولات بعدی در مناسبات دوکشور به اثبات رسید. این عهدنامه با تمام نقاط قوت و ضعف در تاریخ 11 دسامبر 1921 م / 20 آذر 1300 ش به تصویب مجلس شورای ملی ایران رسیده و به اجرا گذاشته شد و مبنایی برای تمام عهدنامه ها و قراردادهای بعدی گردید.
مدتهاست که روسیه به خیال خام خود، ایران را وسیله ای برای فشار بر روی غرب قلمداد می کند.
آنها در این تصور باطل دست و پا می زنند که می توانند از کشور ما به سود مطامع خود استفاده کنند. اما مردم اثبات کرده اند که این خیال باطلی است.
هفته گذشته برای اولین بار پس از فروپاشی اتحادجماهیر شوروی شاهد شعارهایی علیه روسیه در جریان نمازجمعه بودیم.
البته وزارت خارجه روسیه دیروز ادعا کرده که افکار عمومی در ایران دیدگاه مثبتی به روابط ایران و روسیه دارد و شعار دهندگان ضد روسی تعداد انگشت شماری در این کشور هستند!
اما گویا روس ها فراموش کرده اند که کینه ایرانیان از همسایه شمالی خود مربوط به امروز و دیروز نیست ; نفرتی است به قدمت تاریخ معاصر ایران و گویا آنها فراموش کرده اند که یکی از شعارهای اصلی انقلا ب اسلا می به رهبری امام خمینی (ره)، «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلا می» بود.
قدس: رفراندوم ؛ هنجارشکنی قانون
«رفراندوم ؛ هنجارشکنی قانون»عنوان سرمقالهی روزنامهی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن میخوانید؛بیانیه مجمع روحانیون مبارز و سخنان خاتمی در مورد برگزاری رفراندوم در خصوص انتخابات، از طرفی موجب تعجب محافل سیاسی داخل کشور شد و از سوی دیگر خوشحالی اپوزیسیون و ضدانقلابهای خارج نشین را فراهم کرد. این بیانیه تصریح می نماید که همه پرسی «نه توسط نهادها و مراکزی که انتخابات را به این گونه سرنوشتی دچار کردند، بلکه زیر نظر نهاد و مرجعی بی طرف و مورد اعتماد مردم برگزار شود».
اکنون در این برهه حساس، با عنایت به سخنان مقام معظم رهبری و نیاز کشور به آرامش و محور قرار گرفتن قانون و با توجه به اعلام صحت انتخابات از سوی شورای نگهبان، ارائه نظرها و پیشنهادهای مغایر قانون که صرفاً بیگانگان و دشمنان از آن بهره سؤ می برند، نمی تواند با روح قانونگرایی و حرمت نهادن به قانون همخوانی داشته باشد.
ارائه پیشنهاد مذکور این موضوع را ثابت می کند که برخی جریانها اعتقاد و التزامی به قانون ندارند و در گذشته نیز اگر شعار قانون مطرح می کردند، به منزله استفاده ابزاری از آن بوده است.
همه پرسی در قانون به نحوی تصریح گردیده که هیچ گونه شائبه ای را برای افراد و جریانهای سیاسی باقی نگذاشته است. در این زمینه، اصل 59 قانون اساسی اشعار می دارد که: «در مسایل بسیار مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ممکن است اعمال قوه مقننه از راه همه پرسی و مراجعه مستقیم به آرای مردم صورت گیرد. درخواست مراجعه به آرای عمومی باید به تصویب دوسوم مجموع نمایندگان مجلس برسد.»
از سوی دیگر، اصل 99 قانون اساسی نظارت بر همه پرسی را نیز همچون سایر انتخابات جزء وظایف شورای نگهبان می داند. ضمن اینکه بر اساس اصل 113 این قانون، اجرای انتخابات نیز بر عهده دولت است و این درحالی است که پیشنهاد دهندگان در کنار تأکید بر اجرای نص قانون اساسی، نظارت و اجرای آن را از سوی مرجع دیگری درخواست کرده اند که آشکارا نوعی نقض غرض به شمار می رود، ضمن آنکه اصل 110 این قانون یکی از اختیارات رهبری را فرمان همه پرسی معرفی می نماید. در واقع، رهبر با صدور فرمان همه پرسی، امکان انجام همه پرسی مصوب مجلس را میسر می سازد.
مقام معظم رهبری در دیدار با مسؤولان نظام به مناسبت عید مبعث فرمودند:
«اهداف بلند ملت ایران و سعادت دنیا و آخرت جامعه، در سایه آرامش و امنیت محقق خواهد شد.» ایشان برهم زدن امنیت را بزرگترین گناه دانستند و خطاب به نخبگان خاطر نشان کردند: «نخبگان هوشیار باشند، زیرا هرگونه حرف، تحلیل و اقدام آنان که موجب بر هم خوردن امنیت جامعه شود، حرکت در خلاف مسیر ملت ایران است.»
بدین ترتیب، ترسیم راهکار رفراندوم بدعتی است که در پی عدم تحقق ابطال انتخابات از طریق بازتولید مفاهیم جدید با همان بار معنایی گذشته از سوی جریانی خاص در دست پیگیری می باشد.
این گروه ها نباید غفلت نمایند که این گونه طرحها و ترفندها از سوی بیگانگان و دشمنان نظام نیز ارائه گردیده است، بنابراین نباید به گونه ای سخن بگویند که در اذهان عمومی تکرار مواضع دشمنان تداعی گردد.
گفتنی است، «مایکل لدین» عضو برجسته مؤسسه «امریکن اینترپرایز» و دستیار ویژه «دونالد رامسفلد» وزیر دفاع اسبق آمریکا و «دیک چنی» معاون جرج بوش، از «رفراندوم درباره مشروعیت جمهوری اسلامی ایران» به عنوان یکی از راهکارهای مؤثر برای مقابله با اقتدار ایران اسلامی یاد کرده بود.
در واقع، بیگانگان با طرح موضوع مذکور در تلاش هستند مناقشات انتخاباتی بین جریانهای داخلی خاتمه پیدا نکند و با پیشنهادهای گوناگون، انتقادهای یک جریان را به یک گفتمان تبدیل نمایند تا از این رهگذر علیه منافع ملی و امنیت ملی بهره برداری کنند، به گونه ای که «مایکل لدین» معتقد است؛ پیشنهاد رفراندوم از یک سو و حمایت رسانه ای غرب از سوی دیگر، می تواند مخالفان جمهوری اسلامی ایران را امیدوار کرده و در صحنه نگاه دارد!
بر کسی پوشیده نیست، همواره در برگزاری هر انتخاباتی انتقادها و اعتراضهایی شکل می گیرد و شورای نگهبان با تمهیدهای قانونی خویش مسایل موجود را مرتفع می نماید. ولی اکنون مداخله گران در صددند با ترغیب برخی افراد و گروه ها، اعتراضهای آنها را از مقطع انتخابات به رویارویی دمکراتیک به نظام تبدیل نمایند. این در حالی است که رسانه های منطقه با تأیید انتخابات ایران، آن را به عنوان نمونه قابل قبولی از قاعده دموکراسی ترسیم می کنند، به نحوی که روزنامه «الرای» کویتی مردم سالاری ایران را بهترین مدل دموکراسی معرفی می نماید.
بدین ترتیب، نخبگان و جریانهای سیاسی نباید با برخی تعابیر و مفاهیم مغایر با ساختارها و هنجارهای قانونی، دشمنان را در دستیابی به اهدافشان امیدوار کنند. به سخن دیگر ضرورت دارد شخصیتهای ارزشمند کشور با ترجیح منافع ملی بر مطالبات حزبی و گروهی، هر گونه فرصت ارتزاق سیاسی و رسانه ای را از بنگاه های خبری بیگانه سلب نمایند.
واکنش رسانه های فرامنطقه ای که همواره در پی موقعیت یابی و فرصت سازی برای ایجاد یک هجمه روانی علیه جمهوری اسلامی ایران می باشند، در این روزها فراوانی قابل اعتنایی یافته است، به نوعی که روزنامه «الشرق الاوسط» چاپ لندن نیز در تحلیل روز خود با اشاره به پیشنهاد محمد خاتمی مبنی بر انجام رفراندوم برای قبول یا رد دولت جدید احمدی نژاد؛ نوشته است: «چانه زنی ها و فشارها این روزها در ایران ادبیات دیگری به خود گرفته و از پس پرده به بیرون افتاده است. این نشان می دهد که صف بندی جریانهای سیاسی در ایران در سطح صفوف بالایی نظام آن هم به طور علنی در جریان است.»
شایسته است، افراد با در نظر گرفتن جایگاه و شأن سیاسی خویش، با محور قرار دادن ولایت فقیه و پیروی عملی از ایشان، موضوعات یاد شده را در چارچوب قانون که برای آن مکانیسم لازم طراحی گردیده است، تعقیب نمایند تا دشمنان را از گفتمان سازی برای مقابله نرم با جمهوری اسلامی مأیوس نمایند. همان گونه که حضرت آیة ا... خامنه ای در سخنان اخیرشان تأکید کردند: «نخبگان مراقب باشند، زیرا در امتحان عظیمی قرار گرفته اند و موفق نشدن در این امتحان، تنها مردود شدن نیست، بلکه موجب سقوط آنان خواهد شد.»
آفرینش:تهدید نظامی رژیم صهیونیستی:واقعیت یا توهم
«تهدید نظامی رژیم صهیونیستی:واقعیت یا توهم»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم دکترمحمد مهدی مظاهری است که در آن میخوانید؛ عبور زیردریایی اتمی رژیم صهیونیستی ازکانال سوئزو ورود آن به دریای خلیج فارس و تداوم جنگ تبلیغاتی این رژیم همراه بامانور قدرت برای حمله به تاسیسات اتمی ایران از یک سو و اظهارات متناقض برخی ازمقامات کاخ سفید در دفاع از سیاست های جنگ طلبانه ازسوی دیگر، با واکنش جدی مقامات ایرانی روبروگشته است. بطوریکه اعلام شد هرگونه اقدام نظامی علیه ایران برای پاسخ قاطع و کوبنده مواجه خواهد شد.
سران این رژیم در دهه های اخیر تحت لوای متوقف سازی فعالیت های صلح آمیز هسته ای وحفظ امنیت وبرتری نظامی خود در منطقه از ترفندهای مختلفی بهره جسته اند. البته دستیابی ایران به چرخه کامل سوخت هسته ای وعدم اطمینان به حفظ آپار تاید هسته ای توجیه مناسبی را برای بهره گیری از همه اهرم های موجود در عرصه جهانی و منطقه ای برای ضربه زدن به منافع ایران فراهم ساخته است. بی تردید رژیم صهیونیستی برای حفظ بقا وتضمین امنیت از زمان حیات نامشروع خود در منطقه از ابزار نظامی در موارد متعدد بهره جسته است. جنگ های این رژیم با دول عربی درسال های گذشته موید این امر مهم است که رژیم صهیونیستی در صورت اطمینان از برتری نظامی و پیروزی برق آسا بردشمن خود هیچ واهمه ای از راه اندازی جنگ در منطقه ندارد.
همچنین سران این رژیم برای حفظ آپارتاید هسته ای خود در منطقه فعالیت های هسته ای کشورهای دیگر را نیز برنمی تابد، لذا زمانیکه رژیم صدام در آستانه دستیابی به تسلیحات اتمی قرار گرفت، اسرائیل در یک حمله غافلگیرانه درسال 1981 نیروگاه اتمی این کشور به نام ( تموز) را بمباران کرد، بنابراین درماهیت جنگ طلب این رژیم جای هیچ شک و شبهه ای نیست. با این وجود، وازدیگرسو توانمندی های نظامی ایران و توان پاسخ گسترده تلافی جویانه با توجه به مولفه های قدرت منطقه ای آن کشورمان برای سران رژیم صهیونیستی کاملا آشکار است. هرگونه اقدام نسنجیده درمورد ایران می تواند منافع این رژیم و حامیان آن را درمعرض خطر واقعی قرار دهد.
از سوی دیگر، برغم ادعای برتری نظامی این رژیم در خاورمیانه، شکست در جنگ 33 روز باحزب اله لبنان ونیز پایداری مقاومت مردم فلسطین درمقابل ماشین جنگی این رژیم نشان داد که دوران قدرت صهیونیست ها بسر رسیده است. از سوی دیگر، گرچه انتخابات داخلی ایران، روابط با غرب را تحت الشعاع قرارداده است. با این وجود، آمریکا و اتحادیه اروپا، در مسائل هسته ای همچنان علاقمند به گفتگو و مذاکره با کشورمان هستند. ضمن اینکه نشست اخیر G8 درایتالیا باردیگر ثابت نمود حتی درشرایطی که اتحادیه اروپا درموضع مقابل ایران قرار بگیرند روسیه وچین همچنان با درنظرگرفتن منافع منطقه ای خود مانعی در تحقق سیاست های غرب و گزینه نظامی تل آویو علیه ایران خواهند شد. حتی برغم تنش های موجود در مورد روابط اتحادیه اروپا با ایران تلاش گسترده بریتانیا برای بایکوت دیپلماتیک وتجاری تهران به دلیل تیرگی روابط فی مابین به نظر می رسد این اتحادیه تسلیم فشارهای سیاسی انگلیس ها نشده است.
دردوره های گذشته نیز اتحادیه اروپا ثابت کرده است که به عنوان نهاد نیولیبرال به دنبال حل مسائل بین المللی از طریق مذاکره و توسعه ارزش های لیبرال است واز واردشدن به مناقشات نظامی پرهیز می کند. چنانکه اعضای برجسته اتحادیه اروپا همچنان گزینه دیالوگ وتعامل سازنده با تهران رابرای حل وفصل موجود نسبت به گزینه های دیگرترجیح می دهند. ریشه چنین تمایلاتی را باید درپتانسیل ایران به جهت جایگاه منطقه ای و بین المللی آن جستجو نمود، نکته آخراین که بی تردید برغم جنگ رسانه ای رژیم صهیونیستی در مورد حمله به ایران، قدرت بازدارندگی منطقه ای، و عدم تمایل شرکای این رژیم برای آغاز جبهه ای جدید در منطقه، درماه های آینده شاهد شروع مجدد گفتگوهای جدی ایران باغرب برسرمسائل هسته ای صلح آمیز کشور و مسائل منطقه ای خواهیم بود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: