داستان سریال رستگاران از اعتماد شایسته به احمدرضا و وکالتی که وی برای ادامه انجام تعهدات درباره ساخت و ساز واحدهای ساختمانی به او داده آغاز میشود اما غیبت ناگهانی احمدرضا، اینک به سوءتفاهم، تضاد و تناقضهایی منجر شده است.
در حالی که فضا بشدت علیه احمدرضا است و شایسته و مالباختگان، همه به دنبال او و محاکمهاش هستند و وی را کلاهبردار میدانند، همسرش با آمدن از شهرستان، به دنبال یافتن وی و از این رهگذر، در پی یافتن واقعیت و حقیقت است. تداوم تلاشهای او و هویدا شدن اندیشههای بعضی از شخصیتها نظیر کاوه و پیرزنی که با اوست ذهن را به این سمت میبرد که زمینه و علت وقوع این حادثه را نه در احمدرضا، بلکه باید در شخصیت و انگیزه و خصال اخلاقی افراد دیگری پیدا کرد.
«رستگاران» به مقوله اخلاق میپردازد. قسمتهای دیده شده، روشن نمیکند اثر کدامیک از تعالیم و یا اصول مشخص در این حوزه را مدنظر قرار میدهد، لیکن آنچه مسلم است، سریال نکتهای را مورد پردازش قرار خواهد داد که در حیطه اخلاق عمومی قرار داشته و به ذات انسانی برمیگردد. در این وضعیت، همه افراد بشری به علت علم حضوری، وجدان و گرایشات فطریای که دارند، ارزشهای اخلاقی نظیر راستی، وفای به عهد، احترام و کمک به دیگران، ادای امانت و نظایر آنها را نیک و دروغ، غیبت، تهمت، دزدی، قتل نفس و مانند آنها را پست میشمرند.
با پذیرش این منطق، درخواهیم یافت عدم توجه عملی به اصول و ارزشهای اخلاقی، ناشی از عدم آگاهیمان از زیانهای آنها نیست، بلکه غالبا به جهت غفلت بوده که رفتارهای ناهنجار اخلاقی در بعضی از ما شکل میگیرند. اصل یادآوری در حوزه اخلاق عملی و چنین وضعیتی است که اهمیت پیدا میکند.
این یادآوری زمانی بهگونهای موثرتر محقق خواهد گردید که از ورای مضمون به روز و ساختار دراماتیکی جذابی ارائه شود. در این موقعیت، آنچه جلوه مییابد نه محتوای اثر، بلکه بیشتر شیوه روایت است.
روایتپردازی، چه در متن، کارگردانی، نحوه قابگیری، تداوم نما و میزانسنها، تصویر، نور، بازی و چه در طراحی صحنه و لباس، تدوین و مانند آنها، هر چقدر ماهیت و صورت خلاقه و باورپذیرتری داشته باشد، خواهد توانست مخاطب را به درونمایه روایت و ماهیت آن نزدیکتر گرداند.
در سکانس آغازین ارتباط تصادفی دوست همسر احمدرضا، از طریق سرقت کیف او، چندان واقعگرایانه و باورپذیر به نظر نمیرسد. از این که بگذریم، همسر احمدرضا در موقعیت یکی از شخصیتهای اصلی که در بخشهای نخست بیشتر رخ مینماید، با گرههایی روبهرو میشود نظیر غیبت همسر و اتهام کلاهبرداری به او، شک درباره گرفتن همسر مجدد، مسائلی که پدرش درباره سلیم و دیگران برای به وسوسه اندختن احمدرضا مطرح میکند و مانند آنها، هریک زمینههای کشش داستان و همگامی مخاطب را برای پیگیری وقایع فراهم میکند.
در کنار همسر، شخصیتهای دیگری خودنمایی مینمایند که آنها هم از نگاهی دیگر، اصلی مینمایانند، مثل شایسته و کاوه. شخصیتهای فرعیتر دیگری هم داریم مانند پسر، دختر و عروس شایسته و یا برادرش که وکیل است و یا دوست همسر احمدرضا. هریک ضمن آن که در پیش بردن داستان اصلی دخیلند، در درون خود دارای تضاد و تناقضهاییاند که به نحوی با آن ارتباط دارند، مانند چشمان و رویای زنی که شایسته احساس میکند همیشه در حال تعقیب اوست، یا رجوع کاوه به خاطرات گذشته و کینه و نامهربانیهایی که از آن بیرون میکشاند و در مقابل دید ما قرار میدهد.
با قسمتهایی که دیدیم، اگرچه به نظر میآید شخصیت اصلی، همسر احمدرضاست اما از زاویهای دیگر میتوان شخصیت اصلی را احمدرضا قلمداد کرد، زیرا حوادث و رویدادهای داستان تاکنون براساس کنش و رفتارهای او بوده که شکل گرفته است. همچنان که از دیدی دیگر میتوان احمدرضا و همسرش را بهانهای دانست و شخصیت اصلیتر را کسان دیگری قلمداد کرد که در سکانسهای بعد جلوه آشکارتری خواهند یافت.
براساس اصول کلاسیک درام، اوج زیبایی و اثرگذاری هر شخصیت در تحولی است که در وی رخ میدهد، این دگرگونی معمولا در شخصیتهای اصلی اتفاق میافتد.
ویژگی و خصالی که از شخصیت احمدرضا و همسرش تاکنون دیدیم این حدس و گمان را در ما ایجاد میکند که این موقعیت بیشتر در شخصیتهایی مانند شایسته و کاوه است که نمود پیدا خواهد کرد.
پیچیده و تودرتو بودن شخصیت این دو، به نسبت شخصیتهای دیگری که اصلیتر مینمایانند، مانند احمدرضا و همسرش یکی از دلایلی است که در همین رابطه باید مطمح نظر قرار داد، افزون بر آن که همین خصلت به شخصیتشان جایگاه مستحکم و پرفروغتری میدهد.
«رستگاران» کارگردانی خوبی دارد. ذوق و خلاقیت وی در اغلب صحنه و سکانسها به چشم میآید. نماهای هوایی، نحوه قابگیری و قرار گرفتن سوژه در میان آن و کنتراست نوری در چند اثر اخیر این سریالساز، کارهای او را به آثاری شناخته شده و شناسنامهدار و تا حدودی صاحب سبک بدل کرده است.
در این سریال با فضاهای متفاوتی مانند تنهایی و آوارگی، تعقیب و گریز عاطفی، دلهره و اضطراب و فانتزی مواجهیم. کارگردان به مدد همان مولفههای تصویری و هنری که برشمردیم، در بازتولید آن فضاها موفق نشان میدهد.
وی با بازنمایاندن زندگی طبقات متوسط و پایین، حول یکی از شخصیتهای محوری کوشیده غالب مخاطبانش را که در این گروه قرار دارند، جذب کند و با تلاش برای اجتناب بیشتر از بازیهای تئاتری و اغراقآمیز و کیفیت میزانسنها رئالیستی بودن اثر را پررنگتر گرداند و از این طریق هم تماشاگران انبوهتری را با خود همراه نماید.
آنچه غالبا آثار با مضامین اخلاقی را با شکست و ناکامی روبهرو میگرداند، سطحیپردازی، تکراری و شعاری بودن و به عبارتی دیگر تسلیم و کلیگویی است. «رستگاران» با آن که به علت ماهیت موضوع و درونمایهاش، امکان پیشگویی فرجام شخصیتهایش را فراهم میآورد، با این حال پرداخت خلاقه و جزیی به شخصیتها و دوری از آن آفات، اثر را در جایگاه یکی از سریالهای پرطرفدار در حوزه اخلاق دینی و انسانی قرار خواهد داد.
محمدرضا کریمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم