در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اجرا برایتان نام آورد یا نان؟
من به دنبال چیز دیگری بودم... اعتقاد دارم همه چیز از خانواده آغاز میشود لذا احساس کردم که میتوانم در این زمینه نقشی ایفا کنم و به خانوادهها کمک نمایم، زیرا افزون شدن اطلاعات خانوادهها در تربیت فرزندان، شکلگیری کانون گرم خانواده، رابطه اعضا با یکدیگر و... خیلی میتواند موثر باشد. میخواستم کاری انجام دهم تا مردم، زندگی شیرینتری داشته باشند.
پس نام و نان را اصلا قبول ندارید؟
شاید در کنارش نام و نان هم بوده، اما خیلی برایم اهمیت نداشته است. نکته قابل اهمیت برای من، تاثیرم در خانوادهها بوده است.
از کدام راضیتر هستید؟
توام با هم باشد.
حرف حسابی که برای بیانش، اجرا را ادامه میدهید؟
من فکر میکنم مردم با تلویزیون، رادیو و خصوصا برنامه خانواده ارتباط بسیار صمیمی و عمیقی دارند و خوشبختانه رسانه از این ارتباط، به شکل زیبایی استفاده میکند تا اطلاعات جدید و نوین را در حوزه تعامل خانواده و جامعه و مسائل و معضلات پیش روی خانوادهها به طور گسترده در اختیارشان گذارد. همان طور که میدانید در عصر حاضر، بسیاری از پدر و مادرها به دلیل مشغله کاری نتوانستهاند همپای بچههایشان جلو بیایند و از این نظر، علم فرزندان ما به روزتر است و تربیتشان نیز تحتالشعاع جامعه، مطبوعات، رسانهها، اینترنت و ... قرار گرفته؛ در این بین برنامه خانواده با حضور عدهای کارشناس میکوشد این معنا را در ذهن پدر و مادرها جا بیندازد.
گرههای کوری که به جان اجرایتان میافتد را با چه باز میکنید؟
من خیلی راحت با مردم و اجرا در رادیو و تلویزیون کنار آمدهام. میکروفن و دوربین را همیشه دیدهام و برای آنها حرف زدهام. خوشبختانه گرهی در کارم نداشتهام و اجرا در تمام این سالها برایم شیرین و لذتبخش بوده است.
در اجرا، ساز مخالف هم میزنید؟
اصلا.
تابع هستید؟
صددرصد. یکی از شرایط اجرای خوب همین است.
حتی اگر شرایط، مطابق میلتان نباشد؟
تا حالا چنین موردی را تجربه نکردهام زیرا در برنامههای خانوادگی که تقریبا 24 سال از عمر اجرایم در آنها گذشته است موضوعاتی مطرح میشود که برای همه قابل استفاده و ملموس باشد.
حالا که نمک اجرا را خوردهاید، ممکن است نمکدانش را بشکنید؟
هرگز. تا روزی که مردم دوست داشته باشند برایشان حرف بزنم و اجرا کنم، با کمال افتخار میمانم و به اجرا پشت نمیکنم.
اهل پل ساختن هستید؟
صددرصد، بخصوص پلی که دو تا تنهایی را به هم متصل کند. اصلا شاید یکی از وظایف و رسالتهای ما در برنامه خانواده همین باشد.
اجرای هرمز شجاعیمهر، تاریخ انقضا دارد؟
نه. در فوتبال، پله قهرمان میشود؛ اما در برههای، مارادونای 18 ساله میآید و او را کنار میگذارد؛ ولی در اجرا و کارهای علمی، ماجرا عکس این است یعنی هرقدر بزرگتر، فهمیدهتر، باتجربهتر و پیشکسوتتر شوی، درهای جدیدی به رویت گشوده میشود و میتوانی کارسازتر باشی و بیشتر کمک کنی. بنابراین معتقدم که اجرا، تاریخ مصرف ندارد.
حاضرید پای اجرایتان را امضا کنید؟
سالهاست با جمله (شاد و سربلند باشید) که آرزوی قلبیام برای همه مردم است، پای برنامههایم را امضا میکنم.
اجرا، باری بر دلتان گذاشته است؟
اگر بگویم نه، شاید درست نگفته باشم. گرچه همواره سعی کردهام با همه وجود و عشقم اجرا کنم و در پایان برنامه هم واقعا از کارم راضی باشم؛ اما بعضی وقتها بوده که خسته شدهام؛ زیرا برنامه آنطور که دلم میخواسته از آب درنیامده و آن تاثیر شگفتانگیز را نداشته است.
سیمای خانواده واقعا سیمایی از هر خانواده ایرانی است؟
باید این جوری باشد.
الان نیست؟
تلاش ما در سیمای خانواده بر این است تا سیمای یک خانواده ایرانی را به تصویر بکشیم و الگوی مناسبی از خانواده ایرانی ارائه دهیم و آینهای در برابر مخاطبانمان باشیم. با این حال شاید بعضیها بسیاری از حرفهای ما را نپذیرند زیرا زمان میخواهد تا خودشان را در این چارچوب قرار دهند.
شاید برخی آموزهها و موارد بیان شده در برنامه شما تناسبی با نوع زندگی آن «بعضیها» ندارد؟
شما از استثنا صحبت میکنید یا قاعده؟
از این که ایران، تهران نیست و در برنامهها و سریالهای خانوادگی باید واقعیتها و آداب و رسوم خانواده ایرانی در سراسر کشور دیده شود.
من سریالها را نمیدانم، اما مطمئن باشید آنچه در برنامه سیمای خانواده اتفاق میافتد، قاعده است یعنی عموم مردم به آن دلبستهاند و به همان شکل زندگی میکنند. ممکن است چیزهایی مطرح شود یا به نمایش درآید که به مذاق عموم مردم خوش نیاید، اما استثناست و به طور روتین این گونه نیست.
یعنی معتقدید تمام آنچه نمایش میدهید و بیان میکنید، به واقعیات جامعه و زندگی مردم نزدیک است؟
صد در صد.
صد در صد؟
لااقل تلاشمان را میکنیم که این طور باشد.
فکر نمیکنید نیازمند یک خانهتکانی اساسی و حسابی هستید؟
به دفعات این کار را کردهایم. اخیرا هم شاهد تحولات شگرفی در سیمای خانواده بودیم. موضوعات و کارشناسان برنامه، کاملا تغییر یافتند و الان خیلی از مطالب که شاید قبلا بسختی میتوانستیم دربارهاش سخن بگوییم را مطرح میکنیم. البته این را هم به شما بگویم که چارچوب خانواده، مشخص و تعریف شده است و خیلی نمیتوان به شکلی عجیب و غریب در موردش حرف زد.
شبیهسازی آیتمها و بخشهای مختلف برنامههای خانوادگی در رسانه از جمله آفتهایی است که متاسفانه کم و بیش با آن مواجهیم و میخواهیم علت بروز آن را از زبان شما بشنویم؟
کاملا درست است. اخیرا موضوعات خانوادگی در بسیاری از برنامهها که حتی ربطی به مسائل اجتماعی و خانواده ندارند، به طور گسترده دیده میشود و به نوعی اپیدمی شده است. شاید نیاز روزافزون جامعه به طرح چنین مباحثی، علت این پدیده باشد، اما در این بین بد نیست یادآوری کنیم که هرچه در جای خودش مورد بررسی قرار گیرد و بیان شود از تاثیرگذاری بیشتری برخوردار خواهد بود و سیمای خانواده، محفل بسیار مناسبی برای تحقق این مهم است.
سیمای خانواده خودتان را به چه تشبیه میکنید؟
خانه من مثل بهشت است و بچههایم مثل گلهای بهشتیاند. (کمی مکث) این را با تمام قلبم گفتمها...
پس همسرتان چه؟
ایشان که گل سرسبد هستند. [باخنده] کمتر از این نمیتوانم بگویم.
سیمای خانواده دوران کودکی و نوجوانیتان دوستداشتنیتر بود یا سیمای خانواده این روزهایتان؟
هر کدام جایگاه خاص خودشان را دارند. شکل روابط خانوادگی در گذشته و حال، کاملا با هم متفاوت است و اتفاقا بخشی از این تفاوت، ناشی از تاثیر رسانههاست. آن به جهاتی زیباست و این به دلایلی و من هر دو را میپسندم و دوست دارم، گرچه طبیعی است خانوادهای که الان در آن حکم پدر را دارم برایم مهمتر باشد و علاقه و احساس مسوولیت بیشتری نسبت به آن داشته باشم.
اجرا در سیمای خانواده، انحصاری شده است؟
لفظ انحصاری را نمیپسندم زیرا حضور مجریان توانا و با نشاطی مثل خانم نامداری یا آقای مهرآذر که از گویندگان جوان ما هستند، نشاندهنده این است که مجریان سیمای خانواده تلفیقی از نسل جدید و قدیم با کولهباری از تجربه، اطلاعات تازه و نوع اجرای کاملا متفاوت هستند و به نظر من این خیلی خوب است. خاطرم هست عید فطر سال گذشته ویژهبرنامهای را به اتفاق خانم نامداری اجرا کردم که خیلی مورد توجه مردم قرار گرفت. خیلیها که مرا میدیدند میگفتند چه تلفیق زیبایی بود. اجرای مشترک ما برای بسیاری، یک پدر و دختر مجری را تداعی کرده بود... این تجربهای بود که سیمای خانواده آن را انجام داد و مورد پسند مخاطب هم واقع شد. خوشبختانه آقای دکتر حاتمی، مدیر گروه ما به این قضیه اعتقاد دارند و تلاش میکنند که همواره برنامه در حال تغییر و تحول باشد.
ایدهای سنتی در اجرای سیمای خانواده؟
سنتها، جایگاه و احترام خاص و ویژه خودشان را دارند و ما حتما به ایدههای سنتی وفادار هستیم اما میکوشیم آنها را با یک شکل و زبان نو مطرح کنیم تا همه چیزمان با مسائل روز، تطبیق داشته باشد.
فکر تازه را در اجرای هرمز شجاعیمهر میتوان نفس کشید؟
اگر نشود که مردهام.
مثلا؟
برای پاسخ به این سوال باید بنشینیم و درباره اجرا صحبت کنیم که اصلا مجری کیست و چه جوری باید اجرا کند. در باور دینی ما، ادب، تربیت و احترام به بزرگتر اصلیترین موضوع و دغدغه همیشگی ماست. مجری ابتدا باید مبادی آداب و تربیت باشد. این که دست در جیبش بکند و صحبت نماید یا به زعم خودش برای ایجاد صمیمیت بیشتر با بیننده، از کلمات بسیار پیشپاافتاده استفاده کند را اصلا نمیپسندم زیرا نه شیک و به روز است و نه صمیمانه. به نظر من این فقط بیهویتی و بیتربیتی مجری را نشان میدهد. ادب، تربیت و احترام به بزرگتر و بینندهای که ما را به عنوان عضوی از خانوادهاش پذیرفته است؛ فکر همیشه تازه اجراست و من بشدت به آن اعتقاد دارم.
پس معتقدید نزدیک شدن لحن مجریان به فرهنگ گفتار نه تنها به تلفیق رسانه و بیننده کمک نمیکند که تنزل کیفیت رسانه را نیز به دنبال خواهد داشت؟
صددرصد همینطور است. گاهی اوقات استفاده از این کلمات، باعث آسیب رسیدن به ذهن مخاطب و حتی بیاحترامی به او میشود. شل و وارفته صحبت کردن، صمیمی بودن با مردم نیست؛ خدشه وارد کردن به ارتقا فرهنگی مخاطب و جامعه است.
اما برخی نسل سومیها، خودمانی صحبت کردن را ترجیح میدهند؟
حتما خودمانی صحبت کردن در گروه همسالان زیباست اما هر سخنی جایی و هر نکته مکانی دارد. ما تعریف صمیمیت و خودمانی بودن را غلط انجام دادهایم. یک بار در برنامهای خوانندهای از نسل جوان را در حضور 5 هزار نفر روی صحنه دعوت کردم. این آقا در حالی که دو تا دستش در جیبش بود و آدامس میجوید، بالا آمد. گفتم خودت را معرفی کن. همینطور که میکروفن دست من بود و آدامساش را میجوید گفت فلانی هستم! میکروفن را پایین گرفتم و گفتم آدامست را دور بینداز و دستت را هم از جیبهایت بیرون بیاور. گفت مد است. گفتم روی صحنهای که من ایستادهام این چیزها مد نیست... این حرکات زشت، آنقدر مردم را از او متنفر کرد که کم مانده بود همان جا او را هو کنند. متاسفانه ایشان فکر میکرد خیلی صمیمی، راحت و خودمانی با مردم سخن میگوید در حالی که ادب و تربیت، تعریف دارد. من جلوی پدرم هم چنین کاری نمیکنم... اینها را باید تشخیص دهیم و درست عمل کنیم.
موافقید که سهلانگاری در امر اجرا، مجریگری را برای خیلیها سهل و آسان جلوه داده است و در نتیجه با چنین معضلاتی مواجه شدهایم؟
بله بله. ما باید شرایط پذیرش را قدری سختتر کنیم. باید برای این که کسی پای میکروفن برسد؛ شرایطی وجود داشته باشد و دورهها و کلاسهای آموزشی حتی برای کسانی که الان مشغول اجرا و گویندگی هستند مرتب، ترتیب داده شود. متاسفانه اینها را برداشتهاند و در حال حاضر وجود ندارد، لذا طبیعی است که همه فکر کنند میتوانند مجری و گوینده باشند و بعد هم به شکل یکباره روی آنتن، ظاهر شوند و چند ماه بعد هم خداحافظ شما.
خلوتی در اجرایتان وجود دارد؟
نه، معمولا وقتی اجرا میکنم تمام حواس و تمرکزم به اجراست.
تردیدی دامنگیر اجرایتان شده است؟
نه، فکر نمیکنم تردیدی بوده باشد، لااقل درباره اجرا، قاطع تصمیم میگیرم.
در زندگیتان چطور؟
قطعا باید اینجوری باشم. معمولا درباره کاری که قرار است انجامش دهم مطالعه و تحقیق میکنم و وقتی به یقین رسیدم بیتردید آن را انجام میدهم.
این تردیدها آدمی را به چه نقطهای میرساند؟
تردید و شک در همه موارد جز یاس، ناامیدی و وسواس که منجر به بلاتکلیفی، دلسردی و دلمردگی میشود؛ هیچ فایدهای ندارد.
در اجرا، سقوط دلنشین داشتهاید؟
همواره آهسته و پیوسته راه پیمودهام و مراقب پرتگاهها بودهام.
به قله رسیدهاید؟
نه، آنقدر آهسته جلو میروم که چند سالی باید بگذرد تا به قله برسم.
چند سال؟
فکر میکنم انشاءالله آخرین روز زندگیام به قله میرسم.
و آن زمان هم که دیگر فایدهای ندارد؟!
آخرین روز را گفتم چون نمیخواهم پایین آمدن را تجربه کنم. بعد از فتح قله باید به دامنه بازگشت و من میخواهم همچنان در راه صعود باشم.
نمیخواهید یکباره اوج بگیرید؟
نه، آرام آرام بهتر است. در زندگیام نیز همینجوریام.
این خصوصیت در فرزندانتان هم تاثیر داشته است؟
بله، بچههایم نیز خیلی محتاط، آرام و صبورند.
دنبالهرو کار شما که نشدند؟
نه، اصلا.
خودتان اجازه ندادید؟
نه، خواست خودشان این بود البته برای دل خودشان، چیزهایی یاد گرفتهاند. دخترم ندا، نقاشی میکند و گاهی هم پیانو میزند. پسرم امین هم به فوتبال خیلی علاقهمند است.
استعداد اجرا را از شما به ارث بردهاند؟
در کاری که استعدادش را دارند راهشان را ادامه میدهند و من هرگز نخواستم به طور حرفهای وارد این کارها شوند زیرا درس خواندن برایم مهمتر است.
غیر از اجرا و انتشار مجله، شغل دیگری ندارید؟
نه. قبلا مدرس گویندگی و فن بیان بودم.
میگویند «از هرچه ترسیدی، رسیدی» مصداق اینچنینی در اجرا یا زندگیتان داشتهاید؟
نه.
اصلا از چیزی میترسید؟
ترس در وجود همه ما هست اما تلاش من این است که در زندگی، جوری حرکت کنم که با چیزهای ترسناک روبرو نشوم.
نسبت به انتقادها نگاه بدبینانه، ندارید؟
نه.
فکر نمیکنید به خاطر کم کار بودنتان، همچنان در فضای دهه 60 ماندهاید؟
من در اجرا براساس اعتقادم عمل میکنم زیرا معتقدم اخلاق، سواد، فهم شعور، گرم و صمیمی بودن، شناخت مردم، جامعه و باورهایش ابزارهایی هستند که به مجری کمک میکنند تا پیام برنامه را به درستی منتقل نماید. مجری باید با زمان جلو بیاید و فرزند زمانه خود باشد. بنابراین شکل سخن گفتن و مضامین حرفهایم نسبت به گذشته باید متفاوت و به روز باشد. اگر نوار اجرای 15 سال پیش مرا با امروز مقایسه کنید قطعا متوجه تفاوت فاحش آن خواهید شد. نمیخواهم از خودم تعریف کنم اما من لااقل روزی 4 3 ساعت مطالعه دارم و سعی میکنم در علم روز، حداقل دو قدم جلوتر از کسانی که فکر میکنند خیلی عالمند، باشم تا همواره سخن نو و تازهای که مردم از شنیدنش لذت ببرند در انبان ذهنم ذخیره داشته باشم. البته این که چقدر موفق بودهام را نمیدانم. گرچه با توجه به برخوردهای گرم و صمیمی مردم، میتوانم حدسهایی بزنم.
و زمزمه پایانی شما برای گوشهای شنوا؟
کوچکترین واحد اجتماعی ما خانواده است. اگر خانواده، درست و سالم باشد جامعه، پویا و پایدار خواهد ماند. من مطابق معمول آرزو میکنم که خانواده، زیباترین و امنترین جای ممکن برای افراد جامعه باشد؛ آن قدر که هر روز دلشان برای خانه و خانوادهشان، پر بکشد. امیدوارم همه ما بتوانیم در برنامههایمان، موج مثبت ایجاد کنیم و شادی و شیرینی را مهمان لحظات مردم خوبمان نماییم. امنیت، آسایش و سلامتی، آرزوی من برای همه خانوادههاست. شاد و سربلند باشید.
شیما و میلاد کریمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: