در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در واکنش به پاسخ منفی سوالات فوقپرسیدیم چرا؟ حرفمان این است: چرا نمیبایست تلویزیون که از مؤثرترین رسانههای کشور است، که به اقتضای ماهیتش از اصلیترین عوامل فرهنگسازی در جامعه به شمار میرود، که باید آینه و بازنمای احوال مردم جامعه خویش در مقاطع مختلف زمانی باشد، چرا چنین رسانه مهمی نمیبایست یکی از بهترین گزینههای مردم یک جامعه برای سهیم شدن در شادی عمومی در اعیاد اسلامی باشد؟ چرا رسانهای که میتواند آن همه مؤثر باشد نتواند حتی در اصل القای عید بودن اعیاد اسلامی در کنار اعیاد باستانی همچون عید نوروز مؤثر و تعیینکننده باشد؟ آیا این از جایگاه تلویزیون در کشور نمیکاهد؟ و آیا این تنزل مرتبه، رسانههای دیگر را با فرهنگهای دیگر و بایدها و نبایدهای دیگر جایگزین آن نمیکند؟
اما صورت دوم: وقتی پاسخ مثبت باشد. اینجا نیز ادامه پرسش منتفی نیست و حالا باید از کمیت بپرسیم و نیز از کیفیت. باید ببینیم درصد موفقیت چقدر است و این موفقیت به چه بهایی به دست آمده و تا چه اندازه پایدار میماند. آیا نسبت برنامههای موفق تلویزیون در این ایام به برنامههای ناموفق آن رضایتبخش است؟ آیا نمونههای ناموفق در کثرت این نمونههای موفق گم میشوند و به حساب نمیآیند یا بالعکس؟ آیا تعداد این برنامههای خوب و مؤثر آن قدر هست که علاوه بر کسب موفقیت برای خود، برای کلیت رسانه هم آبرو بخرند و به عبارتی آیا فراوانی آنها چنان هست که «چهره سیما» به شمار روند؟ بسیار خوب. اگر چنین است حالا میرسیم به کیفیت و میپرسیم حال، این «چهره»، زیباست یا نازیبا؟ دیدنی است یا فقط پذیرفتنی؟ اصلاً پذیرفتنی هم آیا هست؟ مشقی است و رفع تکلیفی یا نه سرمشق است و الگو؟ اگر سرمشق باشد این سرمشق آیا نتیجه مهارت است و نشان از شایستگی مردان رسانه دارد یا نتیجه کپی و تقلید و تقلب از روی دست رسانههای خارجی است و از جنس من آنم که رستم بود پهلوان؟ اینها همه سؤالاتی است که فارغ از پیشداوری و شتابزدگی نیازمند پاسخی درخور و قانعکنندهاند. اینها ریشهایترین پرسشهایی است که نه منتقدان بلکه خود دستاندرکاران رسانه میبایست از خود بپرسند و با آگاهی هرچه بیشتر، اقدام به تولید خوراک فرهنگی جامعه نمایند.
بازگردیم به موضوع اصلی: چرا در جامعه ما این اعیاد کمتر از اعیاد ایرانی عید تلقی میشوند حال آنکه در کشورهای عربی اینچنین نیست. آیا مشکل زبان ماست؟ یا فرهنگ ما؟ یا فرهنگسازان ما؟ فارسی بودن زبان مردم ایران هیچگاه مانع علقه عمیقشان با اسلام و اهلبیت(ع) نبوده و نخواهد بود. فرهنگ ایرانی نیز نه فقط مانع نبوده بلکه به دلیل یکتاپرستی آیین زرتشت پذیراترین فرهنگ برای قبول دین مبین اسلام بوده است و همین امر، ایرانیان مسلمان را امتیازی خاص بر اعراب مسلمان که پیش از گرویدن به اسلام مشرک و بت پرست و جاهلی بودهاند، داده است. پس اشکال در فرهنگسازی ماست. ما برای اعیاد اسلامی خود نماد و آیین و رسوم بسیار داریم و سفارشات دقیق و مشخصی از جانب ائمه اطهار(س) در این باب شده است. پس چرا این رسوم و این نمادها نتوانستهاند در میان ما به اندازه نمادهای ایرانی و باستانیمان شیوع و گسترش بیابند؟ البته میدانیم که هدف به هیچ رو جایگزینی نیست؛ چراکه خوشبختانه اغلب رسوم باستانی ما برخلاف نظر کجاندیشان و تنگنظران منافاتی با ارزشهای اسلامیمان ندارد. غرض، پایاپای بودن و میزان بودن این دو کفه ترازوست. آن فرهنگ نابی که ما ایرانیان به آن میبالیم نه فرهنگ ایرانی و نه فرهنگ اسلامی صرف بلکه فرهنگ ایرانی اسلامی است و این اصطلاح «ایرانی اسلامی» را ما بصراحت از زبان بنیانگذار این انقلاب، حضرت امام خمینی (قدس سره) شنیدهایم.
شاید عدم شیوع دستورات و رسوم وارد شده برای اعیاد اسلامی بیش از همه نتیجه تأکید نادرست بر جایگزینی اعیاد اسلامی به جای اعیاد ایرانی باشد و نیز نتیجه تبلیغ و ترویج جانبدارانه و نامناسب اعیاد و رسوم اسلامی که به مانند همه دیگر تبلیغات یکسویه و جانبدارانه اثر معکوس و وارونه دارد.
رسانه ما و دستاندرکاران فرهنگی آن همچون همه دیگر افراد و اقشار جامعه بیش از آنکه نیازمند آموزش و دانایی و بیشتر دانستن باشند نیازمند پرورش و توانایی و عمل کردن بیشتر به دانستهها هستند. توسل به تئوری و نظریه و به طور کلی انتزاعیات دم دستترین گزینهها برای فرار از تعهد و مسوولیت هستند. کسی که به دنبال عمل کردن باشد با مصادیق سر و کار دارد و سر و کار داشتن با مصادیق هم به معنای در معرض پرسش بودن است. این وضعیت، لزوم پاسخگو بودن را گوشزد میکند و نتیجه مستقیم آن، مسوولیتپذیری و تعهد خواهد بود؛ مگر آنکه محکمهای نه در جامعه و نه در وجدان نباشد یا اگر هست عادل نباشد که در آن صورت کسی نگران عملکرد اشتباه خود نخواهد بود. علاوه بر یکسویه بودن تبلیغ، شکل و نحوه تبلیغ هم در تأثیر وارونه نقش مهمی دارد. پیشتر در نوشتاری آوردیم : «ساخت فیلمهای تبلیغاتی که قرار است علاوه بر داستانگویی یا به طور کلی وجهه هنری و تصویری، همچون ابزاری برای تبلیغ ارگان یا اندیشه بخصوصی باشند کار حساسی است که اگرچه در نگاه اول یا ساده به نظر میرسد یا به دلیل وجه تبلیغاتیاش مورد بیمهری واقع میشود، اما در واقع از مشکلترین گونههای برنامهسازی است و موفقیت در آن تاثیر غیرقابل قیاسی با نمونههای دیگر دارد. همه چیز به شناخت از چگونگی نیل به این موفقیت برمیگردد. آیا فیلم تبلیغاتی فیلمی است که بیانیه صادر کند و به مستقیمترین شکل ممکن پیامش را به خورد مخاطب بدهد؟ در این صورت چه تفاوتی با بیلبورد و پلاکارد خواهد داشت. بماند که امروزه تبلیغات بیلبوردی گرافیکی و خوب هم سعی میکنند به صورت غیرمستقیم حرفشان را به بیننده منتقل کنند. تعجبی هم ندارد، این اصلا خاصیت هنر است و وجه تمایز آن از ابزارهای بیانی دیگر.» این نقل در اینجا نیز مصداق دارد با این تفاوت که اگر آنجا حیثیت یک سازمان و نهاد و عملکرد آن مطرح بود اینجا حیثیت اعیاد اسلامی و رسوم وارده در این ایام مبارک مطرح است و همه میدانیم اهمال در آن یک، اثر سوءاجتماعی دارد و اهمال در این یک، اثر مخرب فرهنگی و دینی.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: