در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کمیسر به بررسی همان پرونده قتل پرداخت که هنوز قاتل شناسایی و معرفی نشده بود. قتل مربوط به زن جوانی به نام شلی یاندل بود. جسد این زن 19 ساله از اهالی پیتر باروان در چند متری جاده ساحلی ایوری کشف شده بود.
مردی به نام چارلز در حال موتورسواری جسد شلی را در کنار جاده پیدا کرده و به پلیس خبر داده بود. گزارش اولیه پلیس حکایت از آن داشت که زن جوان به طرز بیرحمانهای جان سپرده است. در کنار جسد فقط کیف دستی مقتوله کشف شده بود که در داخل آن یک دسته کلید، کارت شناسایی و مقداری پول وجود داشت. هنگام کشف جسد، مقتوله لباس خواب صورتی به تن داشت.
کمیسر در بررسی صفحات دیگر پرونده چشمش به گزارش پزشکی قانونی افتاد. این گزارش حکایت از آن داشت که علت مرگ ضربات کارد به سینه و پشت او بوده است. ضمن این که چندین سوراخ نیز در دستها و طرفین قفسه سینه او نیز دیده شده است.
براساس نظریه پزشکی قانونی و اداره تشخیص هویت بیش از 25 ضربه چاقو در پایین صورت، جلو و عقب گردن، نیمه بالای سینه و شانههای چپ و راست مقتوله وجود داشته است. علاوه بر آن در اثر دفاع مقتوله زخمهایی بر روی دستهای وی نیز دیده شده است. تنها مورد مشکوکی که در صحنه قتل کشف گردیده یک قطعه تقریبا مثلثی شکل از پوست بدن بود که زیر ناخنهای بلند جسد قرار داشت. و این در حالی بود که در آزمایش کامل بدن زن جوان هیچگونه نشانی از افتادن و از دست دادن پوست بدن وجود نداشت. قطعه پوست کشف شده باریک و بلند و تقریبا به ابعاد 3/1x4/1x8 اینچ بوده است. سطح بالای پوست پیدا شده دارای خطوطی از آثار انگشت دست و پا بود. در گزارش اداره تشخیص هویت اضافه شده بود که لایه پوست کشف شده در زیر ناخن مقتوله در حال بررسی است و گزارش کامل آن متعاقبا اعلام خواهد شد.
کمیسر در بررسی صفحات دیگر پرونده متوجه شد که شلی کارمند یک آژانس هواپیمایی بوده و علاوه بر آن در رشته حقوق در دانشگاه مشغول تحصیل بوده است. او سال گذشته از خانوادهاش جدا و با دختری که 2 سال از خودش بزرگتر است در آپارتمانی در خیابان دالی زندگی میکرده است. پدر شلی کارمند یک کارخانه روغنسازی صنعتی است که دو دختر دارد که شلی دختر بزرگتر او بوده است.
کمیسر پس از این که یک بررسی اجمالی در پرونده نمود سروان جک میلر افسر پرونده قتل شلی را صدا زد و از او درخصوص چگونگی ماجرا و نتیجه تحقیقات انجام شده سوال کرد.
سروان جک میلر که از افسران جوان بود شرحی از چگونگی وقوع حادثه ارائه داد و گفت: غروب روز پنجشنبه 13 دسامبر جسد شلی در کنار جاده ساحلی ایوری توسط یک موتورسوار کشف شد. وقتی جسد کشف گردید مدت زمان زیادی از زمان وقوع قتل نمیگذشت. همانطور که در گزارش آمده است، شلی بطور بسیار بیرحمانه به قتل رسیده است. و قاتل در کمال سنگدلی با ضربات ممتد چاقو مرتکب جنایت شده است. سروان میلر ادامه داد: شلی 19 ساله و کارمند یک آژانس مسافرتی بود.
آنطور که بررسیهای اولیه نشان میدهد او دختری بسیار شاداب، سرحال و شوخطبع بوده است که علاوه بر کار، در دانشگاه هم مشغول تحصیل بود. او با یکی از دوستانش به نام جینا در یک آپارتمان کوچک اجارهای زندگی میکرد. البته در هفته 3ــ2 روزی در کنار خانوادهاش بود. تحقیقات ما نشان میدهد که شلی ارتباط خوبی با خانوادهاش داشته است و بسیار هم مورد علاقه پدر و مادرش بود. با این حال ترجیح میداده که به طور مستقل زندگی کند.
در تحقیقاتی که در محل کار او انجام دادیم، متوجه شدیم شلی بسیار پرکار، وظیفهشناس و در عین حال علاقهمند به کارش بوده و ارتباط خوبی هم با همکارانش داشته است. البته در محل کارش مرد جوانی به نام جان تی نسبت به او ابراز علاقه داشته که گویا شلی اهمیتی به او نمیداده است. جان تی مسوول وصول پولهای مشتریان آژانس بوده و چند بار از شلی خواستگاری کرده که شلی به او پاسخ منفی داده است. اما جان تی همچنان مصر بوده که دل شلی را به دست آورد و حتی آن طور که همکاران آنها میگویند برای شلی هدایای گرانقیمتی خریده است. ما به طور مفصل از جان تی بازجویی کردیم که متن کامل بازجویی در پرونده وجود دارد. جان تی در بازجویی به علاقهاش به شلی اعتراف کرد ولی از مرگ ناگهانی او اظهار بیاطلاعی نمود و از این بابت بسیار ناراحت است.
سروان جک میلر افزود: شلی در دانشگاه هم بسیار درسخوان و منظم بوده ضمن این که با همه همکلاسیهایش هم ارتباط خوبی داشته است. در تحقیقاتی هم که در دانشگاه انجام دادیم، متوجه شدیم شلی با یکی از دانشجویان مرد دانشگاه رابطه نزدیکی داشته است. این مرد استفان نیوکامپ نام دارد. او در بازجویی اظهار داشت که بین او و شلی یک علاقه عاطفی به وجود آمده بود، اما هنوز هیچ صحبتی از نامزدی و ازدواج در میان نبوده است. استفان که وضع مالی بسیار خوبی دارد و پدرش صاحب چندین هتل است، اضافه کرد که شلی دختر بسیار شاداب، سرحال و در عین حال زیبایی بوده که خیلی زود جلب نظر میکرده است. ضمن این که او در گفتارش بسیار صادق بود. استفان یادآور شد که ارتباط ما بیشتر درسی بود و ما در خصوص یک پروژه تحقیقاتی مشترک با هم کار میکردیم و همین ارتباط درسی باعث شده بود که به هم نزدیک و از طرفی علاقهمند به یکدیگر شویم. البته هیچ کدام فرصت پیدا نکردیم این علاقه را ابراز کنیم.
استفان که از مرگ ناگهانی شلی شوکه شده بود، در بازجویی اظهار داشت که آخرین بار ظهر روز چهارشنبه 12 دسامبر او را در دانشگاه دیده و با هم ناهار خوردهاند. بعد هم به سینما رفته و ساعتی را در پاک گذراندهاند. استفان اضافه کرد: آن روز نزدیکیهای ساعت 6 عصر شلی را در مقابل خانهاش پیاده کرده و دیگر او را ندیده است.
سروان جک میلر در ادامه اظهارات خود گفت: از محل زندگی شلی هم تحقیق کردیم. او کاملا رابطه خوبی با همسایهها داشته است و سرش به کار خودش گرم بوده. جینا که هماتاق او بود، هنوز مرگ او را قبول نکرده و کاملا سراسیمه و آشفته است. جینا آخرین بار شلی را روز شنبه 9 دسامبر دیده است. او میگوید: عصر روز شنبه من برای دیدن خانوادهام به دنور رفتم. شلی هم قرار بود نزد خانوادهاش برود. به هر حال تعطیلات آخر هفته بود و طبق معمول، او روزهای تعطیل را نزد پدر و مادر و خواهرش میگذراند. البته من چون مدت زیادی بود خانوادهام را ندیده بودم، تصمیم داشتم چند روزی پیش آنها بمانم. برای همین به شلی گفتم روز پنجشنبه برمیگردم. وقتی شلی را ترک میکردم، شلی عصبی و نگران بود. علتش را که پرسیدم، گفت به خاطر جورج است. او دوباره سروکلهاش پیدا شده و برایم پیغام فرستاده است. من هم به شلی گفتم: اهمیتی نده.
سروان جک میلر در مورد جورج گفت: او نامزد سابق شلی بوده که با هم قرار ازدواج گذاشته بودند، اما بر سر اتفاقی که هنوز هم برای ما کاملا مشخص نیست و شاید بیبندوباری جورج باشد، نامزدی آنها به هم میخورد. جورج بازاریاب یک شرکت تبلیغاتی است. او جوانی بسیار خوشتیپ، سروزباندار و دست به جیب است که بسیار نسبت به شلی ابراز علاقه میکرده اما به هر حال نامزدی آنها به هم میخورد که البته قطع ارتباط از سوی شلی بوده و جورج دستبردار نبوده است.
جورج را هم تحت بازجویی قرار دادیم که متن کامل بازجویی در پرونده موجود است. او در بازجویی فقط تکرار میکرد که نسبت به شلی بسیار علاقهمند بوده و هیچ اطلاعی از مرگ او ندارد. البته ما دلایلی داشتیم که جورج روز حادثه در مقابل خانه شلی دیده شده است. جورج ادعا میکند آن روز با شلی قرار داشته که با هم بیرون رفتهاند. گویا جورج با او اتمام حجت کرده و از او خواسته بصراحت پاسخ عشق و علاقه او را بدهد که شلی هم به وی پاسخ منفی داده است.
جورج میگوید وقتی از او پاسخ منفی شنیدم، بسیار ناراحت شدم و او را در خیابان پکین مقابل یک مغازه عطرفروشی پیاده کردم. گویا خود شلی خواسته که آنجا پیاده شود. او به جورج گفته بود میخواهد سری به یکی از دوستانش بزند. جورج ادامه داده شلی را در ساعت 5 عصر روز 13 دسامبر پیاده کرده است. در واقع 2 یا 3 ساعت قبل از مرگ او. بعد هم برای پانسمان انگشت شصت خود که گویا بر اثر تعمیر موتورسیکلت دچار جراحت شده، به بیمارستان و سپس به شرکت رفته است و تا ساعت 12 شب در شرکت بوده. در تحقیقاتی که انجام دادیم، همکارانش اظهارات او را تایید کردند.
سروان جک میلر خاطرنشان کرد: ما در محلی که جورج مدعی بود شلی را پیاده کرده، تحقیقاتی انجام دادیم و متوجه شدیم که آن مکان نزدیک به یکی از هتلهای پدر استفان است که بررسی و تحقیق در این زمینه همچنان ادامه دارد.
کمیسر چند سوال دیگر از سروان جک میلر کرد. آنگاه یک بار دیگر بدقت پرونده قتل شلی را مرور کرد و بعد دستور دستگیری قاتل را صادر کرد.
شما خواننده عزیز حدس بزنید قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت. کمیسر حداقل 2 دلیل داشت. اگر ماجرا را بدقت بخوانید، حتما متوجه خواهید شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: