خواندنی هفته

مرهمی برای لحظات پر از رنج

همیشه کسی پیدا می‌شود که ما را از گذشته و دوران کودکی‌مان جدا کند؛ این فرد الزاما یک فرد خارجی نیست گاهی ما آدم‌ها خودمان بیشتر از همه در فاصله انداختن بین خودمان و دورانی که دوستش داشتیم دخیل هستیم. بزرگ که می‌شویم، عقل مدار که می‌شویم؛ دو دو تا کردن‌ها که شروع می‌شود ما هم دور شدن از خودمان را آغاز می‌کنیم؛ گاهی آنقدر دور می‌شویم که کودکی و دوران سرخوشی بچه‌گانه می‌شود یک رویا... اما از خودمان که بگذریم، اتهام زدن به خودمان را که تمام کنیم، گاهی دیگران با گذشته، کودکی و جوانی ما کاری می‌کنند که فقط برای فراموش کردن این رفتار آنها باید به گوشه‌ای در درون خودت پنهان ببری و خودت و تنهایی‌ات را درون این پوسته پنهان کنی و تنها به رنج کشیدن اکتفا نمایی.
کد خبر: ۲۶۶۴۵۷

 در بین این رنج‌کشیدگان، اما گاهی کسی پیدا می‌شود که راه برون رفت را پیدا می‌کند، راهی که بتواند رنج خود را کمتر کند؛ آن راه را تنها از دریچه هنر می‌توان دید و دراین زمان است که بهترین آثار هنری اعم از نقاشی، تئاتر، مجسمه، موسیقی و ادبیات خلق می‌شود و در میان همه این هنرها ادبیات داستانی حال و هوای دیگری دارد؛ می‌تواند تو را با خود تا سر حد خیال ببرد و روزها و شب‌های تو را پر از رنگ‌هایی کند تا تو بتوانی دنیای خالی خود را با این رنگ‌ها جلا دهی.

روح‌انگیز شریفیان یکی از همین جداافتادگانی است که دنیای پررنج خود را با ادبیات رنگ می‌زند و با داستان‌های خود ما را هم با دنیای پر از تنهایی خود همراه می‌کند. شریفیان نویسنده داستان‌های چه کسی باور می‌کند، روزی که هزار بار عاشق شدم و کارت پستال ما را با دنیایی پر از غربت و تنهایی یک زن آشنا می‌کند؛ زنی مهاجر که به دلایل مختلف مجبور شده است سال‌ها دور از وطن و به عنوان یک مهاجر در خارج از کشور زندگی کند، اما هیچ گاه نتوانسته گذشته و کودکی دلپذیر خود را از ذهن دور کند.

شریفیان را می‌توان یکی از نویسندگانی دانست که ادبیات مهاجر را به مردم ما شناساند. چه کسی باور می‌کند. رستم، اولین رمان او با استقبال مردم و کتابخوان‌های حرفه‌ای روبه‌رو شد. شخصیت این داستان زنی بود که پس از ازدواج همراه همسر خود به خارج از کشور می‌رود، اما به مرور بین دنیای او و دنیای اطرافش فاصله می‌افتد و روز به روز تنهاتر می‌شود، اما او خود خواسته به خارج رفته و می‌داند که باید با همه چیز بسازد، اما در داستان کارت پستال شخصیت داستان که پروا نام دارد در 16 سالگی به اجبار پدر به لندن فرستاده می‌شود. او غربت را دوست ندارد، پروا دوست ندارد از دوستان و خانواده‌اش جدا شود، اما او را به اجبار به غربت می‌فرستند و از تمام دلبستگی‌هایش دور می‌کنند. او می‌رود و خود را در غربت گم می‌کند؛ غم آن را از آن خودش می‌کند، لج می‌کند، هم با خودش هم با دیگرانی که برای سرنوشت او تصمیم گرفته‌اند، با همین لج در غربت عاشق می‌شود و تصمیم می‌گیرد برای انتقام‌گیری هم که شده هرگز به وطن برنگردد، اما بعد از 30 سال او دریچه‌ای به روی خود می‌گشاید، اتفاقی شروع می‌کند به کارت‌پستال ساختن و با این کارت‌هاست که گذشته کم‌کم در او بیدار می‌شود و او مرور کردن خود را آغاز می‌کند... .

شریفیان در رمان کارت‌پستال با ادبیاتی زیبا که نشان از پختگی قلم او دارد از زندگی درونی مهاجرانی می‌گوید که به وطن خود عشق می‌ورزند. این نویسنده در کارت‌پستال از خانه‌ای می‌گوید که آن را دوست دارد و دلش نمی‌خواهد آن را با هیچ چیز در دنیا عوض کند. پروا 4 فرزند دارد که هر کدام خلق و خوی خاص خود را دارند؛ سحر آخرین فرزند او بدون این که بداند ایران چیست و کجاست و این کشور برای مادر و پدرش چه معنایی دارد که آن را وطن می‌نامند همراه پدر راهی ایران می‌شود و این سفر پروا را بیشتر به گذشته‌ای که او را به زور از آن جدا کردند، می‌برد.

خواندن رمان کارت‌پستال، برنده که انتشارات مروارید آن را به بازار کتاب عرضه کرده است می‌تواند برای پر کردن لحظات تنهایی که سرشار از رنج است مرهم خوبی باشد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها