در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
محمد اهل اراک است. وقتی مطمئن میشود که از روزنامه زنگ زدیم و میخواهد جواب بدهد ابتدا اعتراف میکند که 31 ساله است! و شاید نگاهش خیلی جوانانه نیست.
«اوقات فراغت و تابستان و چگونگی گذراندنش محدود است به همان دوران مدرسه و درس و کلاس. یعنی همین تعطیلات تابستان هم جزوی از نوستالژی نسل ماست. وگرنه آن سالها نه کلاس آموزش موسیقی، شنا، کامپیوتر و تئاتر اینقدر بود که حالا و نه این تعداد تفریحات متنوعی وجود داشت، اما آن سالها همه منتظر بودیم تا همین تابستان بیاید.»
محمد معلم درس اجتماعی مقطع راهنمایی است. به قول خودش لیسانسش را به ضرب و زور توانست در رشته علوم اجتماعی از دانشگاه اصفهان بگیرد و حالا بیشتر از همه بچههای کلاسش از آمدن تابستان خوشحال است.
«من سال سومی است که تدریس میکنم. تابستان برای معلمها هم مثل شاگردها یعنی یک تعطیلی ناب. اصلا نمیخواهم ذهنم را درگیر هیچ نوع فعالیتی جز استراحت کردن بکنم! گاهی کتاب میخوانم و گردش کوچکی هم به همراه خانوادهام میروم، اما برخلاف خیلی از همکارانم فکر کلاس خصوصی و تدریس خصوصی به شاگردها را هم نمیکنم. تابستان برای من یعنی استراحت مطلق.»
حسن معدنچی نظرش با محمد کاملا فرق میکند: «تابستان برای من یعنی درس»! وقتی از او میپرسم پس بقیه سال را چهکار میکنی خیلی مطمئن جواب میدهد «درس! اما این درس با اون درس فرق دارد. در سال که آنقدر گرفتار دانشگاه هستم که نمیتوانم سرم را بخارانم. مخصوصا این ترم که 20 واحد داشتم و حسابی سرم شلوغ بود. باور نمیکنید من امسال حتی برای یکبار هم سینما نرفتم. نه که فکر کنید چون تابستان رسیده و ترم و دانشگاه هم تمام شده میتوانم بروم تفریح! امسال یک دوره کلاس زبان فشرده را اسمنویسی کردم که اگر نتوانم از پسش بر بیایم فاتحهام خوانده است»! حسن تئاتر دوست دارد، ولی رشتهاش ادیان و عرفان است: «قصد دارم بروم هند همین رشتهام را ادامه بدهم، ولی تئاتر تنها تفریح من در تابستان است. با این که در شهرستان هستم، ولی هیچ کدام از تئاترهای مهم امسال را از دست ندادهام.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: