در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حدود 20 سال از جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران میگذرد. دفاعی که با حضور جوانان و دلیرمردان ایرانزمین و با روحیهای سرشار از عشق و ایثار به اسلام و وطن عزیزمان مقدس شد. دفاع مقدس حماسهای است که فقط به جنگ و خط مقدم جبهههای نبرد محدود نمیشود، بلکه کودکی که با نوشتن نامهای به رزمندگان یا پیرمردی که تمام داراییاش را تقدیم رزمندگان میکرد در این دفاع شریک است. حتی مادری که تنها فرزندش را به سرزمین عشق میفرستاد نیز سهم عمدهای در این حماسه دارد و با شهادت تنها فرزندش جزو عاشقترین و مقدسترین نیروهای این دفاع محسوب میشود. چرا که در اسطوره ایرانی زن زهره است و زهره نگاهبان آتشخانه! یعنی زن به جامعه ایرانی، از تاریخ و اسطوره تا واقعیت جاری، به جان ایران گرما و زندگی داده است و یکی از بارزترین جلوههای گرما و زندگیبخشی زن ایرانی، همین سالهای پایداری ملی در برابر تجاوز دشمنان ایران و ایرانی؛ سالهای دفاع مقدس که اگر نبود حماسه مقاومت و پایداری آنها، اکنون مام میهن در چنگال اهریمنان متجاوز، بدترین روزگار خود را سپری میکرد. پس 8 سال دفاع مقدسمان را فقط در سرزمینهای مقاومت نباید دید بلکه پشت صحنه آن نیز حماسهای بزرگ نهفته است. اکنون پس از گذشت سالها از آن روزگاران، حسین قناعت فیلمی را جلوی دوربین برده است که روایتگر حماسهسازی، اسطورهپروری و در عین حال زخمهای پیدا و پنهان مادران سترگ ایرانزمین در 8 سال دفاع مقدس است.
فیلمی که سال گذشته با توقف فیلمبرداری روبهرو شد و خبرهای ضد و نقیضی از عدم تولید این فیلم به گوش رسید، اما در نهایت حسین قناعت این فیلم را مجددا در 14 خرداد 88 جلوی دوربین حسن کریمی برد.
مرور همه این اطلاعات موجب شد تا گذر زمان را متوجه نشوم و به محل فیلمبرداری گروه تولید فیلم سینمایی «زخم شانه حوا» رسیدم.
برای رسیدن به لوکیشن فیلم سینمایی «زخم شانه حوا» باید از تاریخ میگذشتیم. تاریخی به قدمت زمان حضرت یوسف(ع) قصهای که در قرآن به احسن القصص معروف است و مدت زیادی از پخش آخرین قسمت آن از شبکه اول سیما نمیگذرد. یادش بخیر زمانی که برای تهیه گزارش از پشت صحنه آن نیز به این شهرک سینمایی آمده بودم. هنوز همه چیز سرجایش است. خانه یعقوب پیامبر، کلبه احزان و سمت راست جاده رود نیل و کاخ فرعون و خدایان سنگی. صدای ارابه و پای اسبهایی که در این مکان در تکاپو بودند، برای لحظهای در گوشم طنین انداخت. گویی همین دیروز بود که برای تهیه گزارش به اینجا آمده بودم و تپهای که حضرت یعقوب سوار بر شتر روی آن استوار ایستاده تا بعد از فراغ 40 ساله عزیز گمشدهاش را دوباره ببیند.
صحنه به هم رسیدن دو نبی را یادتان هست، اشکهایی که از دیدگان همه جاری بود، چراکه پدری پس از سالیان سال پسرش را در آغوش میگیرد.
قطره اشکی کنار چشمانم حلقه زد و سوالی در ذهنم مرور شد که آیا زخم دل این پدر با دیدن فرزندش به یکباره التیام مییابد و تمام حزن و اندوه گذشته را فراموش میکند و قبل از این که به پاسخ سوال فکر کنم، از زخم دل حضرت یعقوب به «زخم شاخه حوا» رسیدم.
اینجا هورالهویزه است، محلی که دلیران زیادی را به خود دیده است.
سکانس 115 - پلان 9
کارگردان دستور حرکت میدهد. داوود آواره هر چه تلاش میکند موتور قایق روشن نمیشود و به ناچار کارگردان کات و دستور مجدد برای شروع میدهد. مالک سراج بازیگر نقش داوود آواره تمام تلاشش را میکند تا در این برداشت موتور قایق را کار بیندازد. او مسافری همراه دارد که قصه اصلی فیلم بر حول محور او یعنی «ننه حسین» بنا شده است. مادری زخم خورده و دلسوخته که دنبال فرزند مفقودالاثر خود به منطقه جنگی آمده است. قایق حرکت میکند.
سعید: (آرمین مقدم): ما همین جا منتظر میمونیم تا برگردین.
داوود آواره: (بالهجه جنوبی) نه بابا شما برید نمیخواد منتظر بمونین ما شاید بریم بازار خرید.
آسیه ضیایی (بهیار جبهه): کاش نمیگذاشتیم برن.
سعید: پس چرا چیزی نگفتین. من فکر کردم شما هم موافقید.
بهیار: چی میگفتم. به زور که نمیتونستم نگهش دارم. تازه خوب که فکر میکنم میبینم خوب شد که رفتن، اگه نگهش میداشتم دوباره برمیگشت.قایق آنقدر دور میشود تا از دید دوربین خارج شود.کارگردان کات میدهد و منتظر برگشت قایق برای گرفتن پلان بعدی میشوند که در این فرصت اطلاعاتی در خصوص نگارش و تولید این فیلم از او میگیرم.
قناعت ضمن اشاره به این که فیلمنامه این اثر را در سال 78 نوشته است، گفت: در چند سال اخیر بارها این فیلمنامه را بازنویسی کرده و سال گذشته تولید آن را شروع کردیم. فیلمنامه را خیلی دوست دارم. درواقع قصه آن ادای دینی به مادران شهر است.وی ضمن امیدواری این که بزودی فیلمبرداری به پایان برسد، افزود: احساس میکنم بعد از 10 سال بار سنگینی را از روی دوشم برداشتم. من در این فیلم هفت مادر را به تصویر میکشم، از مادر جوانی که باردار است تا مادری که با فرزند کوچک، همسر معلولش را تر و خشک میکند، مادری که پس از شهادت فرزندش روانی شده است و...
همه اینها نشاندهنده این است که ما در این فیلم سعی کردهایم به جای پرداختن به جنگ و رزمندگان، به خانوادههای آنها بپردازیم.
قناعت میگوید: این اثر برایم جزو معدود فیلمنامههایی است که خیلی دلی نوشته و کار کردهام. بنابراین خیلی آن را دوست دارم و امیدوارم با مخاطب ارتباط برقرار کند.
زمزمه عوامل، کلام او را قطع میکند. ظاهرا همه گروه نگران بودند، چرا که قایقی که از دید دوربین خارج شده بود، هنوز بازنگشته است. بلافاصله به دستور کارگردان قایق دیگری دنبال آنها میرود، اما برنگشتن آن قایق نیز نگرانی گروه را دوچندان میکند، اما دیگر قایقی نبود که به دنبال آنها فرستاده شود. پس از مدتی صدای موتور قایق لبخند بر لب همه نشاند؛ اما در آن قایق نه مالک سراجی بود و نه آهو خردمند که نقش «ننه حسین» را بازی میکند. قایق آنها جلوتر به سیمهای خاردار گیر کرده بود. قایق دوم با برداشتن جعبه ابزاری به سمت آنها حرکت کرد و پس از مدتی همگی صحیح و سالم بازگشتند تا گروه برای سکانس بعدی آماده شود. «ننه حسین» از قایق پیاده میشود تا گلویی تازه کند. در آن هوای گرم، شربت آبلیمو بهترین نوشیدنی برای رفع تشنگی است. او که از جستجوی پسرش حسین خسته نشده و خم به ابرو نیاورده است، به زیبایی نقش یک مادر چشم به راه فرزند را بازی میکند. آهو خردمند بازیگر نقش ننه حسین میگوید: این کار درباره دفاع مقدس است و بدون آن که جنگ را نشان بدهد، به پشت صحنه آن میپردازد. این فیلم به طور خاص به مادران زجرکشیده در جنگ میپردازد؛ مادرانی که شاید ما اغلب آنان را فقط در گزارشهای خبری دیدهایم نه در یک فیلم و من نقش یکی از این مادران زجرکشیده را بازی میکنم. ننه حسین، مادری است که ابتدا تصور میکند پسرش شهید شده، اما بعد به او اطلاع میدهند که مفقودالاثر است و تصمیم میگیرد به دنبال پسرش به مناطق جنگی برود و در این مسیر اتفاقاتی برایش میافتد که بهتر است موقع اکران فیلم شاهد آن باشیم. او در ادامه میافزاید: این داستان از روی یک ماجرای واقعی ساخته میشود و مطمئنم با دیدن آن مادران بسیاری فیلم را قصه خودشان خواهند دانست؛ قصهای که تاکنون گفته نشده است.
داوود آواره یکی دیگر از شخصیتهای «زخم شانه حوا» است؛ کسی که مادر خود را از دست داده و با دیدن ننه حسین سعی دارد با کمک به او ادای دینی به مادران کرده باشد. مالک سراج بازیگر نقش داوود آواره درباره این نقش میگوید: با تمام محدودیتها و خطراتی که وجود دارد این شخصیت با جان و دل به ننه حسین کمک میکند تا فرزندش را پیدا کند. سراج درخصوص نقشی که ایفا میکند میافزاید: داوود آواره قاچاقچی است که بعد از دیدن ننه حسین عاطفه انسانیاش بروز میکند و با توجه به این که هنوز به کار قاچاق مشغول است، سعی دارد با آوردن اطلاعاتی از آن طرف مرز تاثیر خود بر جنگ را بگذارد و در واقع نسبت به هموطنانش بیتفاوت نیست.
مهرداد یزدانی، دستیار یک کارگردان و برنامهریز، علی سلیمانی را که بالای تپه نشسته و نظارهگر اعمال گروه است، به صحنه فرا میخواند. سلیمانی که مثل همیشه شوخطبع و خوشاخلاق است، همانند افراد تازهکاری که ذوق جلوی دوربین رفتن را دارند به شوخی میگوید: آقا ما رو میخواهید بازی بدید؟ آقا بیاییم فیلم بازی کنیم؟ چشم.
سکانس 115 پلانهای 11 و 12
ننه حسین همچنان از پیدا کردن فرزندش حسین ناامید نشده است و همه مناطق جنگی بخصوص مناطقی از خاک عراق را در جستجوی فرزندش زیر پا میگذارد و حالا شاید زخمی بر شانه دارد و در نقش مام میهن از قایق پیاده شده و پا بر زمینی میگذارد که میتواند مقدس باشد؛ چراکه رزمندگان زیادی در آنجا جان خود را فدای اسلام و انقلاب و کشور عزیزمان کردهاند. دوربین روی ریل حرکت ننهحسین را تعقیب میکند و با افتادن کیف او از دستش دوربین نیز مکثی میکند و چهره مصمم و مقتدر مادر ایران که پشتوانه همه رزمندگان ما در جبهههای نبرد بود در قاب دوربین جای میگیرد و شاید این میتواند انتهای قصه «زخم شانه حوا» باشد و پیدا شدن یا نشدن حسین در این چهره مصمم و مقتدر تاثیری نخواهد گذاشت. همان گونه که مادران شهدا با استقامتی که از خود نشان دادند ثابت کردند بهشت زیر پای مادران است.
این فیلم محصول حوزه هنری است و عواملی که حسین قناعت را در این فیلم سینمایی همراهی میکنند، عبارتند از: تهیهکننده: حسن کلامی، دستیار دوم کارگردان: عقیل تقیزاده، منشی صحنه: افسانه قاسمی، طراح چهرهپردازی: فریدون کشنفلاح، طراح صحنه و لباس: محمداسماعیل معصومی، صدابردار: احمد صالحی، مدیر صحنه: سعید مربی، عکاس: امیر پورخندان و بازیگران: آهو خردمند، هومن سیدی، مینا ساداتی، زهیر یاری، هادی دیباجی، سلیمه رنگزن، حسین عابدینی، علی سلیمانی، نیره فراهانی، عصمت رضاپور، الهام کیایی، پارمیدا شوقی، اعلا محسنی، کریم قربانی، طوفان مهردادیان، اصغر شریعتی و عقیل تقیزاده.
بهناز وفایی وحدت
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: