آه از این یوسف که من در پیرهن گم کرده‌ام

یوسف را دیدید. این که آیا پسندیدید یا نه؟!‌ موضوعی است که بخشی از محتوای برنامه «نقد اول» سیمای یک شبکه ملی بود که از هفته پیش تا پایان آن همراه با سلحشور و نویسندگان، کارگردانان و منتقدان و کارشناسان مذهبی به بازنگری و بازبینی سریال پرداخت. با هم بار دیگر به تماشا برویم.
کد خبر: ۲۶۵۷۵۶

نقد اول، نصف بیشتر هفته را پوشش داد. فرج‌الله سلحشور، حجت‌الاسلام دکتر نقی‌پور، دکتر میرباقری، فهیم، سجادپور و نویسندگان،‌ کارگردانان و منتقدان دیگری در کنار کارشناسان تاریخ و دین این سریال را با رویکردی «پذیرا و مثبت» بررسی کردند با این همه، نقدهایی را که خیلی صریح از قلم‌هایی تراوش کرد در لفافه محبت‌ها بیان کردند مثلا دکتر میرباقری که پیشنهاد کرد برای تولید چنین آثاری، سرمایه‌گذاری معنوی بیشتری باید صورت بگیرد تاکید داشت که: ای کاش می‌بودم و می‌گفتم این بخش، کلمه یا دیالوگ، طبق قرآن و عبارت قرآنی این‌چنین است یا این که این عبارات وحیانی بایسته بوده که برجسته‌تر ارائه می‌شد و به شیوه و شکل دیگری توسط حضرت یعقوب(ع)‌ یا حضرت یوسف(ع)‌ بیان می‌گردید.

به عقیده وی، حضرت یعقوب(ع)‌ باید صلابت بیشتری می‌داشت او از انبیای(ع)‌ عظام الهی است و مسلما چهره‌ای که از ایشان ارائه شده، همه ابعاد و جوانب و ضلع و زاویه شخصیت چنین عظمتی را نمی‌نمایاند. همچنین حضور و کنش اجتماعی و تعاملات انبیا(ع)‌ از کنش خانوادگی‌شان جداست و مثل دیگران نیست پس نوع به تصویر کشیدن یوسف(ع)‌ و همسرانش چونان هیات حاکمه مصر اشکال داشت و نمی‌توانسته چنین بوده باشد.

جالب است که کارگردان مجموعه هم عقیده داشت: «الحق! انتقادها وارد است. من فرج‌الله سلحشور در عرصه قرآنی بی‌بضاعتم واقعا. نه کلاس‌های ادبیات قرآنی و ادبیات عرب رفته‌ام و نه تحصیلات دینی دارم و این که «من» با چنین بضاعتی! چنین سریالی بسازم مسلما این از مظلومیت قرآن است.

همه اشکالات برمی‌گردد به بی‌بضاعتی من. این یک هشدار است... تعارف نمی‌کنم البته راهش این است که اهلش را وارد این کار کنیم در این «برهوت هنرمند عالم و عامل.»

در سریال آواهایی طنین می‌انداخت. موزیک (آوای بانوان همراه با هم‌نوایی سازها) قطعاتی «ناساز» و نامناسب بود که بی‌تردید آهنگ فیلم جن‌گیر‌2 اثر اینوماریکونه را (بی‌تعارف؛ یکبار دیگر بشنوید) ناقص و نادلپسند، مکرر می‌کرد و به یادمان می‌آورد مثل خود سریال که چونان متنی «یگانه و یکه» از آب درنیامده بود، موزیک سریال از جنبه‌های مختلفی مثل تاریخیت، وضوح مذهبی، ابعاد وحیانی و ملکوتی، لطافت روح آنهایی که مخاطب وحی‌اند، عظمت تمدن‌های کهن و باستانی و... بیگانه بود و تهی...

به یادتان بیاورم سه‌گانه یا تریلوژی ارباب حلقه‌ها را! که آهنگش بوی باستانیت و آرکائیک و تاریخی‌گری و کهن‌مایگی می‌داد و از اعماق اعصار می‌وزید و با حس مدرن ما چونان صدای اسطوره‌های کهن و حماسه‌های دیرین می‌آمیخت و یکی می‌شد.

درسی دیگر از نقد اول

محمد تقی فهیم گفت: از نظر ساختاری می‌توانم خیلی ایراد به کار بگیرم ایرادهایی که واقعا وارد است، چرا که مهم این است که قصه‌ای خوب تعریف شود.

برای جلب بیشتر مخاطب، باید به صراحت، سرراست و خوب تعریف کردن یک قصه پرداخت.

باید نوشت: داستان یوسف در روایتی خطی، تعریف شد. جالب آن که یکی از دست‌اندرکاران سریال ادعا کرد که: قصه‌های خطی را فطرت بشر می‌پسندد و خداوند هم براین اساس قصه یوسف و ... را فرموده است =( خطی روایت فرموده است)‌ این مطلب را سلحشور هم تایید کرد در حالی که نگاهی به سوره یوسف و ساختار آن در قرآن حکیم کاملا ناقض این گفته عجیب است.

مرحوم هوشنگ گلشیری در مقاله‌ای به بررسی ساختار پیچیده، تازه، بکر و کاملا بدیع و دستمالی نشده «قصه یوسف یا احسن القصص» پرداخته بود. که می تواند برای شناخت بیشتر ما مفید باشد.

«نقد اول» نیمی از شب‌های هفته گذشته را یک سو و هم‌سو کرد و این شبانگاهان را با انعکاس برگزیده‌ای از نقدها و نظرات و بررسی‌های آدم‌های گوناگون، شبکه‌های مختلف کشورها و قاره‌ها و به یکدیگر پیوند داد.

از عجیب‌ترین نظریات مطرح شده از سوی بینندگان چهارگوشه جهان: «تبلیغ و تایید 2 همسری بود» جالب‌تر این که چنین نکته‌ای را بانویی مطرح و آن را تایید می‌کرد!

در یکی از شب‌های نقد اول، یک نویسنده و کارگردان از ضرورت تغییر در 50 درصد بازیگران و بازی گرفتن‌ها گـفت و ضرورت انرژی گذاشتن برای دیالوگ‌ها و تجدیدنظر اساسی که درباره‌شان چراکه دیالوگ‌ها نتوانست از نظر بارآوری و معناپروری مثل خوشه‌ یک دانه - هفتصد دانه باشد و مفاهیم عمیق عرفانی، مذهبی و شیعی را مطرح کند. مثلا هماهنگی و هم‌سویی و گمگشتگی یوسف را با مفهوم انتظار و فراق یعقوب(ع)‌ بنمایاند که حزنش همان انتظار آخرالزمانی است. این موضوع را تفسیرها، عرفا و... تایید می‌کنند، اگرنه یعقوب(ع)‌ فراتر از زمان و مکان و زمین کجا و هجران ساده و احساسی یک فرزند؟ او در فراق ادامه سلاله نبوت(ع)‌ و تجلی جمال و جلال خدا و امر هدایت او می‌گریست. در فراق، مکمل خود و هم‌کلام خود و هم‌پرواز خود در کنگره‌های عرش الهی اندوهگین بود، می‌نوشت یوسف باید آفتاب شود تا بتابد و این قضیه، زمانی نیاز دارد. بنابراین تا طلوع او از پس ابرهای غیبت او صبری جمیل داشت تا سرآمدن انتظار ظهور پیامبر زمانه‌اش پناهنده به خداوند بود و به فرموده خودش در قرآن حکیم: من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید.

علی‌اکبر مظاهری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها