درباره‌‌فیلم «‌نسل سوخته»

سه زندگی مرتبط

«نسل سوخته» را مرحوم رسول ملاقلی‌پور زمانی ساخت که پس از پایان یافتن جنگ و مشکلاتی که بر سر ساختن فیلم‌های دفاع‌مقدسی بود، امثال او و ابراهیم حاتمی‌کیا را وامی‌داشت تا با درک شرایط معاصرشان فیلم‌هایی بسازند که بازتاب اجتماع کنونی ایران باشد. حاتمی‌کیا با «از کرخه تا راین» وارد این عرصه جدید شد و سپس با «آژانس شیشه‌ای» اوج این نوع نگاه را رواج داد (درواقع در ادامه منطقی نگاهش به تحولات جامعه، از ژانر فیلم‌های جنگی به گونه‌ای سینمای سیاسی و منتقدانه رو آورد) و ملاقلی‌پور در پی چند تجربه درخشان جنگی با مایه‌های خلاقانه در روایت (مانند «سفر به چزابه» که نه‌تنها یکی از بهترین فیلم‌های دفاع‌مقدسی است، بلکه آن را می‌توان در شمار ممتازترین آثار تاریخ سینمای ایران به حساب آورد) با «نسل سوخته» به تجربه تازه‌تری دست زد.
کد خبر: ۲۶۵۷۵۲

البته قصد مقایسه این دو بزرگوار نیست اما ساختار اپیزودیک «نسل سوخته» با یک مضمون محوری و مشترک، بعدها الگوی حاتمی‌کیا شد برای کارگردانی فیلم «دعوت» که نه استحکام فیلم ملاقلی‌پور را داشت و نه از لحاظ کیفیت قابل قیاس است با ساخته‌های پیشین حاتمی‌کیا که محل بحثش این جا نیست.

رسـول ملاقلی‌پور از زمان ساخت «مجنون» و «پناهنده» گرایش آشکار خود را به دو سبک فیلم‌سازی نشان داد. امروز با مرور کارنامه او می‌توانیم این دو نکته را به عنوان مهمترین ویژگی‌های کار او ارزیابی و درباره‌اش بحث کنیم. اتفاقاً یکی از این دو نکته مربوط به بحث محتواست و دیگری در حوزه فرم، قابل بررسی است. همه می‌دانند که ملاقلی‌پور از دوران جوانی و پیش از ورودش به سینما، علاقه‌مند به سبک فیلمسازی مسعود کیمیایی و آثار خیابانی دهه 50 سینمای ایران بوده است. خودش یک بار با ذکر خاطره‌ای جالب از دیدارش با دکتر هوشنگ کاوسی، اعتراف کرد که از نقدهای دکتر بر فیلم‌های کیمیایی و به‌ویژه «قیصر» ناراحت بوده و این اعتراض و واکنش کاوسی به او باعث شده بود که آن مرحوم در دوران خدمت سربازی، جریمه شود! با دقت در نحوه بازتاب مطبوعاتی فیلم‌های ملاقلی‌پور می‌توان فهمید که بسیاری از منتقدان طرفدار سینمای کیمیایی و آثار مشابه، از ملاقلی‌پور نیز دفاع می‌کردند با این استدلال که نگاه او به جامعه پیرامونش، نگاهی معترض و توام با قضاوت است. یعنی سرسری از خیر چیزها نمی‌گذرد و صرفا به نمایش آن چه در جامعه‌اش رخ می‌دهد اکتفا نمی‌کند. این نگاه اجتماعی، معترض و حسرت‌خوارانه در همه فیلم‌های ملاقلی‌پور دیده می‌شود. درواقع او چه آن‌گاه که زندگی یک شخصیت ساده‌لوح را در «مجنون» به تصویر می‌کشد و چه آن‌گاه که از خاطرات و خیالات یک استاد دانشگاه سخن می‌گوید همواره این دغدغه را دارد. دغدغه او گاهی فراتر از نحوه قصه‌گویی، اشاره به حقایقی است که به آنها اعتقاد دارد و گفتن‌شان را نوعی رسـالـت مـی‌دانـد. بـنـابـرایـن رسـول مـلاقـلـی‌پـور در شاهکارهایش مانند «سفر به چزابه» و «هیوا» و در آثار ضعیفش مانند «کمکم کن» و «قارچ سمی» این طرز فکر و زاویه دید را رعایت کرده است.

ویژگی دوم که به اندازه اولی در شناخت آثار ملاقلی‌پور به کار می‌آید، علاقه‌اش به شیوه غیررئالیستی در روایتگری و قصه‌گویی است. ممکن است این موضوع برای خوانندگان جالب باشد که آنهایی که دغدغه سینمای اجتماعی را دارند و همواره نگاه معترض‌شان را مطرح می‌سازند، علاقه‌مند به نمایش بی‌کم‌وکاست واقعیتند اما ما داریم درباره فیلمسازی حرف می‌زنیم که هم متعلق به جریان معترض است و هم به نوعی فرمالیسم اعتقاد دارد. اگر خاطرتان باشد، ملاقلی‌پور در شخصیت‌پردازی بدمن فیلم «پناهنده» با بازی احمد نجفی، فضای فیلمش را به سمت استانداردهای فیلم‌های فانتزی برد و چیزی که عرضه کرد بسیار تفاوت داشت با نمونه‌های مشابهش. از همان فیلم بگیرید و بیایید تا آخرین ساخته محبوبش «میم مثل مادر» که در آن‌جا هم در نمایش عوالم درونی شخصیت اصلی فیلم، گاه حتی فضای فیلمش را به نمونه‌های سوررئالیستی سینما نزدیک کرد، اما اوج این نوع گرایش را در فیلم‌های «سفر به چزابه»، «هیوا» و «مزرعه پدری» دیدیم که در یک قضاوت کلی، اتفاقا به تـرتـیـب کـیـفیت هم طبقه‌بندی شدند. یعنی اولی بسیارخوب از آب درآمد، دومی قابل‌قبول و ارزشمند بود و سومی البته دچار شتابزدگی‌هایی بود که در زمان نمایش‌اش منتقدانی به آن پرداختند.

«نسل سوخته» سه داستان مستقل است که در سه اپیزود کنار هم چیده شده‌اند. اهمیت این فیلم در کارنامه ملاقلی‌پور از آن روست که اولاً هر دو ویژگی مهم بالا را در خود دارد و ثانیاً این‌که از لحاظ میزانسن متفاوت‌ترین اثر در کارنامه سازنده‌اش است؛ به طوری که ملاقلی‌پور هیچ فیلمی شبیه «نسل سوخته» نساخت. داستان اول درباره یک شازده قجری است که در گوشه دنجی از تهران امروز زندگی می‌کند و پسر افلیجش خواستار زنی می‌شود که به دلیل شرایط ناگوار اقتصادی‌اش مجبور به کار در آن خانه و در ارتباط با آن پسر است (نگاه اجتماعی.) در این‌که شباهت زیادی میان قصه این اپیزود با قصه نمایشنامه «افرا» اثر بهرام بیضایی وجود دارد جای تردیدی نیست (درست مثل شباهت قصه کلی «بزرگراه گمشده» اثر دیوید لینچ با «پنهان» اثر میشاییل‌هانکه) و دقیقاً مشخص نیست که کدام‌یک از دیگری تاثیر گرفته‌اند که اصلاً موضوع مهمی نیست؛ مهم این است که عین شباهت فیلم‌های لینچ و‌ هانکه، در این جا هم فقط طرح کلی و دوخطی داستان به هم شبیه است و نه رویکرد و سبک و آن‌چه این دو هنرمند در اثرشان می‌گویند. ریتم این اپیزود تناسب دقیقی دارد با شرایط حاکم بر آن خانه اعیانی. نوع میزانسن و پلان‌بندی‌ها، اغلب بی‌تحرک، ثابت، چشمنواز و کارت‌پستالی است؛ آدم‌ها آرام با یکدیگر حرف می‌زنند و اسیر زندانی هستند که خود برای خود ساخته‌اند، اما چون شازده فیلم (با بازی سعید پورصمیمی) متعلق به زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کند، نیست (مضمون) و تحولات جامعه به سرعت در حال تغییر دادن اشکال سنتی الگوهاست، او برای حفظ امپراتوری کوچک و حقیرش ناچار از سلطه‌گری است. به این ترتیب با فشارآوردن بر زنی که از بیرون وارد این ملک شده (با بازی نیکی کریمی) و نیز سوءاستفاده از موقعیت طبقاتی او (مضمون) به دنبال ادامه همان روش زندگی پدرانش است، اما ملاقلی‌پور با نمایش آن‌چه بیرون از این خانه می‌گذرد، تماشاگر را متوجه رویدادهایی می‌کند که شخصیت‌های داخل خانه از آن بی‌خبرند.

در اپیزود دوم، راننده‌ای که در موقعیتی حاد قرار گرفته شده (با بازی آتیلا پسیانی) به تصویر کشیده می‌شود. او فردی متعلق به طبقه آسیب‌پذیر اجتماع است و چون قدرت تحلیل شرایط پیرامونش را ندارد و چون نمی‌تواند از موقعیتی که در آن است خود را خارج کند، بنابراین همواره چهره‌ای معترض دارد.

قسمت سوم که ریتم فیلم بسیار سریع‌تر از قسمت اول و دوم است و فضا و صحنه و تعدد شخصیت‌ها در خدمت موضوعی است که مطرح می‌شود، ملاقلی‌پور سرانجام حرف نهایی خود را درباره شرایط امروز ایران و وضعیت نسل جوان بازگو می‌کند.

ملاقلی‌پور در «نسل سوخته» با کنار هم گذاشتن 3‌دنیای متفاوت از شرایط روز جامعه‌اش و ایجاد حلقه‌های ظریف ارتباطی در روایت این سه قصه در قالب یک اثر سینمایی و همچنین توجه ویژه به این‌که هر کدام از این قصه‌ها نیازمند میزانسن خاصی است، عملاً مدرن‌ترین فیلم خود را ساخت. «نسل سوخته» اگرچه فیلمی است که هر چه‌قدر پیش می‌رود از میزان اهمیت و تاثیرگذاری آن کم می‌شود (درست مثل اشکال کار کیمیایی که فیلم‌هایش شروع خوب و کوبنده‌ای دارند اما بتدریج که جلو می‌روند، دچار مشکل می‌شوند) اما کماکان اثری است زنده، صریح و تاثیرگذار که می‌تواند نمونه کم‌نظیری باشد برای تبیین این نکته اساسی که یک فیلمساز باهوش باید در کنار طرح مباحث اعتقادی و نظری درباره وقایع پیرامونش، به فرم فیلم هم توجهی ویژه داشته باشد؛ امری که ملاقلی‌پور در فیلم دیگرش «کمکم کن» و «قارچ سمّی» رعایتش نکرد و به همین دلیل حرف‌های او در این دو فیلم باوجود اهمیت‌شان شنیده نشد. توجه به جزییات در «نسل سوخته» فقط شامل شیوه روایتگری نیست؛ ملاقلی‌پور در یکی از بهترین تجربه‌هایش در زمینه بازی گرفتن از بازیگران باتجربه و تازه‌کار، عالی عمل کرد. نیکی کریمی، سعید پورصمیمی و آتیلا پسیانی در این فیلم یکی از بهترین نقش‌آفرینی‌های کارنامه‌شان را عرضه کردند و فرهاد قائمیان و سیامک انصاری هم در یـکـی از نخستین گام‌های حرف‌هایشان با هدایت ملاقلی‌پور، خوش درخشیدند.

امان جلیلیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها