در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مولانا
«حدود 15 سال پیش، استاد گنجهای که مسوولیت ریاست مرکز حفظ و اشاعه موسیقی را بهعهده داشت، از من خواست تا یک دوره کلاس عالی آواز برای هنرجویان برگزار کنم و ایشان پس از مدتی بیش از یکصد نوارکاست برای من فرستاد تا گوش کنم و از میان آنها تعدادی را برای آموزش دوره عالی انتخاب کنم. پس از اینکه همه آنها را بدقت شنیدم، از وضعیت آواز بهکلی مایوس شدم. به آقای گنجهای گفتم از بین این تعداد، حتی یک نفر را هم که بتوانم برای دوره عالی بپذیرم، نیافتهام و آن کلاس تشکیل نشد.»
مطلب فوق بخشی از صحبتهای محمدرضا شجریان است که اواخر سال گذشته در حضور اعضای شورای عالی و هیاتمدیره خانه موسیقی در محل برگزاری کارگاه آواز این استاد در مجموعه آسمان فرهنگستان هنر ایراد شده است. (به نقل از روزنامه جامجم به تاریخ 29 بهمن 1387).
در دنباله همین خبر میخوانیم: «این استاد آواز شجریان در ادامه، با اشاره به اینکه همواره دغدغه پرورش خوانندگانی را داشته که بتوانند سنت آوازخوانی را به بهترین وجه زنده نگاه دارند گفت: در سالیان اخیر با آسیبشناسی دلایل افت آواز و با هدف تربیت خوانندگانی از نسل نو، این کارگاه آواز را برگزار کردم و خیلی خوشحالم که در این مسیر استعدادهای درخشانی را یافتم که امید آینده آواز ایران هستند و من به آنها گفتهام هر چه آموختهاید بهجای خود محفوظ، فعلا فقط و فقط تقلید کنید.... »
نگارنده پیش از آغاز سخن، بر این نکته پای میفشارد که قصدش از نگارش این مطالب، بههیچ روی گشودن پرونده کارگاه آواز استاد شجریان در فرهنگستان هنر که از ابتدای گزینش تا امروز حرف و حدیثهای فراوانی را به درست یا غلط در بین اهالی موسیقی و آواز در پی داشته است، نیست بلکه قصد صاحب این قلم فقط و فقط بازنمایی غفلت تاریخی اهالی موسیقی و آواز و دیگران در رویارویی با مهمترین علت رکود آواز (و شاید موسیقی) این مرز و بوم در سالیان اخیر است. این علت چیزی نیست جز تقلید در آواز ایرانی که به طرزی عجیب تقریبا در حال بلعیدن تمامی استعدادهای بالقوه این هنر است و قاطبه بزرگان موسیقی نیز چشم بر آن بستهاند و بدتر از آن، اینکه در کمال ناباوری برخی از استادان به تأیید کار این صاحبان صداهای بدلی، عاریتی و راهگمکرده میپردازند، در دوره و زمانهای که تقلید بهعنوان یکی از ابزارهای درست آموزش هنرهای مختلف در آواز ایرانی، به اشتباه به تجویزی قطعی و بیجایگزین بدل شده است که غایت توان هنرجو را تشکیل میدهد و (همین تقلید) راهبر اصلی او در این مسیر یکطرفه و بیبازگشت محسوب میشود.
براستی چرا اوضاع امروز آواز اینگونه است؟ مگر تا آنجا که از گذشتگان به ما رسیده همین تقلید در بستر صحیح و از طریق آموزش سینه به سینه، یگانه راه آموزش آواز ایرانی (و حتی ساز؛ پیش از مزین شدن موسیقی سازی به خط نت بینالمللی) نبوده است؟ پس چگونه در قدیم آنهمه صداها و شیوههای رنگارنگ در میان آوازخوانان ظهور میکرده، ولی حالا سالهاست که درخت آواز ایرانی به درختی بیثمر بدل شده و زمان قحطی صداهای نو و باطراوت فرا رسیده است؟ چرا دیگر از شنیدن کمترین صدایی به وجد میآییم و کمتر بهطور ناخودآگاه دست از کار میشوییم تا برای لحظاتی از شنیدن یک صدای در حال پخش سیراب شویم؟
مگر فرهاد به خوابی شیرین رفته است که دیگر صدای تیشهاش از بیستون نمیآید؟
شاگردان اندک
موقعیت استثنایی و تاریخی محمدرضا شجریان در این 3 دهه بسیاری را بر آن داشت تا در نبود و خانهنشینی و کوچ دیگر بزرگان آواز ایرانی، برای آموختن این هنر، در پی شاگردی و درک محضر شجریان باشند. این هنرمند نیز به دلایل شخصی و نیز مشغلههای فراوان (از جمله برگزاری کنسرتهای متعدد و موفقیتآمیز در خارج از کشور) معمولا ترجیح میداد عدهای معدود و بعدها شناختهشده را به شاگردی بپذیرد. اعلام نام همین افراد تایید شده (که ابتدا 4 نفر بودند محسن کرامتی، مظفر شفیعی، محمدعلی جهاندار، قاسم رفعتی و بعدها حمیدرضا نوربخش نیز به آنها افزوده شد) در شناسنامه کنسرتهای استاد باعث شد تا علاقهمندان به فراگیری هنر خوانندگی، راه کلاسهای شاگردان استاد را در پیش گیرند و دستکم در یک قدمی شاگردی بهترین خواننده زمان خود قرار داشته باشند. این چند نفر نیز میکوشیدند آنچه را از شجریان آموخته بودند، موبهمو و در قالب شیوه و بعضا با نام ردیف به تشنگان و علاقهمندان به آواز منتقل کنند (طبق شنیدهها گویا از این جمع قاسم رفعتی کمتر پیگیری و اصراری را در امر تدریس از خود نشان داده است.)
در سال 1373، مرکز حفظ و اشاعه موسیقی با نشر یک آگهی در مطبوعات، علاقهمندان به آواز را به ارسال نواری از صدای خود و شرکت در گزینش هنرجو برای کلاسهای شجریان فراخواند. در نهایت (همانطور که ابتدای این مطلب از زبان خود شجریان خواندید)، استاد اعلام کرد از این میان حتی صدای یک نفر هم مناسب پرورش نبوده است. اعلام این نکته برای بسیاری عجیب مینمود. نگارنده اطلاع دارد که در آن زمان حداقل یکی دو نفر از خوانندگان حرفهای و جوان روز که چند آلبوم به بازار عرضه کرده بودند و مرتب صدایشان از صدا و سیما پخش میشد نیز با ارائه نمونه صدایش درخواست حضور در آن کلاسها را کرده بودند. در گوشه و کنار نیز صاحب این قلم به سبب حضور در محافل آوازی، صداهای خوبی را میشناخت که دستکم توانایی ارتقای صدا و آوازشان را در آن کلاسهای احتمالی داشتند، اما همه این صداها در اظهار نظر عجیب استاد مردود اعلام شده بودند البته شاید این اتفاق خودبهخود هیچ اشکالی هم نداشت تا آنکه اوضاع آواز و صداها در 15 ساله بعدی بهکلی تغییر کرد. تغییری که تا حد زیادی اظهارنظرهای آن روز استاد را معنا میکند و این معنا چندان به نفع استاد و از آن مهمتر مجموعه آواز و موسیقی ما تمام نخواهد شد.
صداهای یکنواخت
در همه دورههای قبلی، مخاطبان آواز با طیفی از صداهای خوانندگان، آنهم با شیوههای آوازی متنوع و متفاوت که هر یک در نوع خود شنیدنی و جذاب بود، مواجه میشدند. این میراث حتی با وجود موانع سالهای بعد از انقلاب، در مسیر طبیعی رشد و ادامه حیات این هنر به یک و نیم دهه اول این دوره نیز منتقل شد، چنانکه وقتی آدم صدایی را از رادیو و تلویزیون میشنید، میدانست که نام خوانندهاش افتخاری است یا ناظری یا هر کس دیگر، اما در کمال تعجب، امروز حتی یک شنونده حرفهای آواز هم در تشخیص صدایی مانند همایون شجریان از یک مقلد دیگر در میماند.
سنت نامناسب مقلد پروری
در این 15 ساله دوم، آواز ایرانی روزبهروز بیشتر به کنج عزلت خزید (یا فرقی نمیکند به گوشه عزلت رانده شد.) ماجراهای رواج اینترنت و ماهواره، موسیقی پاپ و راک و رپ، به همراه بیمهریهای متولیان وطنی موسیقی به نوع ایرانی این هنر و دیگر مصائب را همه میدانند. لابد این را هم میدانند که موسیقی آوازی ما در این 15 سال نیز تکقطبی و تکمحور باقی ماند و اگر شجریان را در یک دهه و نیم نخست بعد از انقلاب، جوانان و میانسالانی بااستعداد همراهی میکردند، هر یک از آنها در نیمه دوم از این 3 دهه، در جایی راه کج کردند یا کارشان از سکه افتاد (افتخاری به موسیقی پاپ روی آورد، ناظری دیگر گل صدبرگی نداشت تا رو کند، صدای سراج و دیگران هم آنی نبود که در هیاهوی دوران جدید سرپا بماند و مردم را به وجد بیاورد، ایرج و گلپا و شهیدی هم زمانی مجال عرضه صدایشان را یافتند که دیگر رمقی در روح و جسم خستهشان باقی نمانده بود...) اینگونه بود که فقط شجریان در عرصه باقی ماند با جمع روز به روز محدودشونده دوستداران موسیقی آوازی که فقط «او» را داشتند. از گوشه و کنار شجریان نیز روز به روز صدای جوانترهایی به گوش میرسید که همگی در یک ویژگی مشترک بودند: علیرضا قربانی، همایون شجریان، سالار عقیلی و بسیاری دیگر که تعدادشان بیاغراق از کل خوانندگان قبلی فعال در عرصه موسیقی آوازی بیشتر بود، همگی مقلدان درجه یک و دو و سه شجریان محسوب میشدند. مهمترین نقطه اشتراک در میان این مقلدان نیز تن صدای شجریان بود، یعنی صرفنظر از لحن و شیوه و ترکیب و سایر مولفهها که از درصد اندک تا بخش اعظمی از کار ایشان را تشکیل میداد و میدهد همگی در تقلید از صدای استاد، سنگتمام میگذاشتند. این نکته، بسرعت شنوندگان تشنه شنیدن صداهای متنوع و جذاب را از موسیقی آوازی ما ناامید کرد؛ در حالی که بسرعت تعداد این جوانان مقلد رو به فزونی بود (بیشترین درصد رواج این تقلید صدا، برآمده از تاکید بزرگترها و مرادانی بود که در کنار تاسیکردن به شیوه آوازی مدروز، هنرجویان خوانندگان بعدی را در گرداب تکرار و درجازدن در همین محدوده، زمینگیر میکردند.) اگر در نیمه اول از این سه دهه صداهایی چون گلریز، سراج، تعریف، ناظری، افتخاری، رضایی پایور، باجلان، رفعتی، بهزادپور، رحیمی، محمدیان، توکلی، کاظمی، منبری و چند تن دیگر بودند که در وهله نخست، فقط امتیاز گوناگونی رنگهای صداهایشان برای جذب بسیاری از مخاطبان کافی مینمود، در نیمه دوم، روز به روز بر تعداد صداهایی که به صرف تشابه و اشتراک در تقلید هیچ واکنشی را در مخاطب برنمیانگیختند افزوده میشد، آن هم در شرایطی که شکر خدا، صاحب اصلی صدا حی و حاضر به ارائه آثار جدید مشغول بود و در این شرایط، نیازی به این همه تکرار و بازنمایی نصفه و نیمه آثار و نشانههای هنری یک هنرمند وجود نداشت، و ندارد.
از طرف دیگر، جالبتر این که آن خوانندگان 15 سال نخست، متعلق به دورهای هستند که در پایانش شجریان، هیچ صدایی را واجد پرورش و ارتقا نیافته و از طرف دیگر صداهای خام و به نظر نگارنده بیخاصیت بعدی در دورهای بروز کردهاند که شجریان برخی از آنها را دارای استعدادهایی درخشان و امیدهای آینده آواز میداند!
براستی آیا استعدادهایی را که حتی توانایی تکمیل و پشت سر گذاشتن دوره تقلید را ندارند، میتوان درخشان تلقی کرد؟ از آن بدتر آیا میتوان این تلقی ناقص و کژ و معوج را در بوق و کرنا کرد و بدان رسمیت بخشید؟ آن هم از سوی استادی که همواره دغدغه پرورش خوانندگانی را داشته که بتوانند سنت آوازخوانی را به بهترین وجه زنده نگاه دارند و سالهاست هر حرکت، تایید، نفی، نگاه و اشارهاش متاسفانه به منزله وحی منزل در قافله ناتوان و کم نفس موسیقی و آواز ما شمرده میشود؟ آیا بهترین راه حفظ سنت آوازخوانی، تقلید است؟
تقلیدی که در هر صورت و به شهادت تجربه تلخ و گرانقیمت این سالها به رویگردانی عامه مردم از آواز و موسیقی ایرانی منجر شده و حتی خود استاد را نیز از جایگاه طبیعیاش دور نگاه داشته است.
آیا استاد براستی نمیداند تقلید صدا و سپس شیوه در شرایط نابسامان امروز آموزش آواز در نهایت، از هر استعداد کمیابی فقط یک مقلد دیگر تولید خواهد کرد؟ آیا استاد تاکنون به نقد صدای گل سرسبد همه این استعدادها یعنی فرزندش همایون نشسته است؟ آیا مقایسهای میان کیفیت صدا و آوازهای خود در سن و سالی مشابه با اکنون همایون کرده است؟ آیا منتهای آمال استاد، در تدریس و چشم دوختن به آینده آواز این ملک، که متاسفانه امروز این مسوولیت بزرگ بر دوش ایشان سنگینی میکند، کشف این استعدادهای درخشان و سپس هدایت آنها به سمت تقلید بوده است؟! اصلا چه ضرورتی وجود دارد که یک صدای متنوع و دیگرگونه به واسطه تقلید نابود شود، وقتی که سرنوشت محتوم این صدا پیشاپیش معلوم است؟!
پرندههای اسیرشرایط
انسانها همواره اسیر شرایطند و شرایط فقط به آدمهای قوی روی خوش نشان میدهد، قویترها نیز به جای دورزدن موانع میکوشند تا از آنها عبور کنند. از این میان، حتی در میان نوابغ نیز تنها انگشتشمار اشخاصی هستند که در هر دوره و زمانهای، در ایفای کامل و درست بیش از یک نقش موفق میشوند.
محمدرضا شجریان، بهترین خواننده ایرانی 3 دهه اخیر در انتقال این هنر به حداقل یکی دو نسل بعدی و در آستانه خودنمایی، کارنامه روشنی از خود بر جای نگذاشته است؛ چرا و چگونگی این شکست را احتمالا خود بهتر از هر کس دیگری میداند (نگارنده مدتهاست که دوست دارد احساس حقیقی استاد را از شنیدن همین صداهای جعلیای که میکوشند ادای ایشان را درآورند بداند، آن هم از سوی کسی که خود با تقلید درست از قدما به چنین جایگاهی در آواز رسیده است).
شاید بهتر آن میبود که شجریان پرندهها را به حال خود میگذاشت تا هر یک آواز خود را بخوانند.
علی شیرازی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: