در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نمای آغازین کتاب که نقش تقدیمنامه یا گفتگویی با مخاطب را نیز ایفا میکند، براساس تواردهای پیاپی و تصاویری سیال شکل میگیرد. ناآگاهی نمایی راوی که لحن انتخابیاش این طور نشان میدهد که بر ماجرایی که روایت میشود، اشراف ندارد، او را قادر میسازد در جایگاهی متضاد یا متفاوت با واقعیت قرار گیرد، آن را به پرسش بکشد یا پارودی آن را ارائه کند، از این رو طنزی همه سویه را میتواند پدید آورد. همین زاویه روایت است که باعث میشود، تغزلهای این کتاب نیز گونهای دیگر باشد:
«ماشینها به من که نخورند. حالااز روبهرو بیایند یا از پشت بروند فرار میکنند. با سرعت به سمت ماشینی که از روبهرو میآمد دویدم و داشتم فکر میکردم، آدم اگر عاشق باشد، من روح یک نفر از نزدیکانم هستم و دارم فکر میکنم. آدم اگر عاشق باشد! من و همسرم اهل تمام دنیا هستیم.»
ص 67
«حتی راننده تاکسیها که راهشان خیلی دور است و این کار هر روزشان است، نمیفهمند تو چقدر از من دور میشوی! چقدر دوری سخت است.»
ص 92
چراییهای سرنوشت بشری، افسانهها و روایتهای آفرینش و تاملی در مرگ و پرسشهایی اینچنین بخشهای عمدهای از کتاب را رقم میزنند:
«شیطان فقط یک اسم بود. هر چقدر فکر میکنم اسمش یادم نیست. ببخشید آقا! من با شما قرار نداشتم؟ ببخشید خانم! من با شما قرار نداشتم؟ ببخشید شیطان! من با شما قرار نداشتم؟ خودش است. پیدایش کردم. خانمها و آقایان! عقب بایستید. داشتم میگفتم. از فواید شیطان بودن این است که هیچ آدمی را دوست نخواهی داشت و مطمئن هستی دروغ نگفتی.»
ص 16
«چمدانم را زیرسرم میگذارم و همان جا میخوابم. بقایای کشتی نوح را پیدا کردهام. فقط من احتمال دادم آب در کشتی شده باشد و در خواب خفه شدم.»
ص 65
وارونه نماییهای شعر تفاوت و اختلافهای رخ داده در حیات امروزی با داشتههای پیشین را بازنمایی میکند و به چالش میکشد. صورت نوشتاری شعرها، نبود تقطیعهای متعارف و نامتعارف در آنها را نشان میدهد که گاه به مینیمالیسم داستانی نزدیک میشود.
تاملی در مرگ یا اندیشه به آن در انواع مختلفی در «اتاق سی.ان.جی» رخ میدهد. از نگرشی فلسفی تا مرگهایی خود خواسته تا وجوه معمایی و جنایی آن و کشتار مدام که ثمره آن نیستی است.
«استخوانهای ماهی بزرگ، استخوان آدم بزرگ است و هر دو میتوانند در یک تصادف رانندگی بشکنند، بین همه چیز، یک تفنگ بود. مثل از جلو نظام، تفنگ، ماهی بزرگ است.
که در دو سوم زمین زندگی میکرد. اشتباه نکنید: تفنگ، زیردریایی یا ناو جنگی نیست، قایق پارویی هم نیست، تفنگ آب پاش هم نیست، من فکر میکنم. گناهکارم و اگر زندگی بتواند بهتر از این هم بشود و باقیمانده استخوانهای ماهی بزرگ، باقیمانده استخوانهای آدم بزرگ باشد، هنوز میتوانم از این فاصله نزدیک با همان تفنگ شلیک کنم.»
ص 98
«دروغ نگو حبیب. تو نمردی. تو الان شوالیههای پیر هستی که یکیت هم مرده باشد. آن یکیهات زندهاند و در جایی دور دارند نیزههاشان را پرت میکنند به ماه، همه دنیا برای من نیست تا به شما بدهم، قیمتش هم برای خودتان بود و برای مابقیاش هم فضاپیما را اختراع کردم. اولش مردم یعنی از همهتان فرار کردم، بعد دیدم شما که جز من کسی را ندارید. گفتم دروغ نگو حبیب. تو نمردی. تو الان کشتیهای پیر هستی که اگر تمامشان هم غرق شوند، کشتی نوحت غرق نشد.»
ص 100
گاه در این مجموعه با شعرهایی روبهرو میشویم که فرآیندی هذیانی دارند، یعنی انگار اتصالهای بین تصاویر یا گرهخوردگیهای حداقلی بین آنچه به گونهای سیال در ذهن راوی میگذرد نیز از دست رفتهاند. این درست جایگاهی است (که هرچند اندیشیده است) میتواند پاشنه آشیل آن باشد.
«بیمارستان لذتی نداشت. بجز گلی که خم شدی تا ببوسیش و رفت توی صورتش، احساس علفخواری میکرد. به همه قرصها و آمپولها حساس شد. از این به بعد داروهای گیاهی موثرتر بودند. دستش دراز میماند تا همه آبمیوه و کمپوت و شیرینیاش را برداری. منتظری پیچ بخورد و برسد با مبلهای ارث مادربزرگ، ببافی دور گردنت. چند ماه ضخامت لازم است که پشت بدهی و تا نخورد، نشکند؟ واقعن که این چیزها را کسی ندید. ساعت ملاقات تمام شد. دیوارها درد را از پشتشان میگذاشتند روی تختها و کمر راست میکردند. قبول کرده بود اگر بمیرد پولش را هم بدهد.»
ص 9
استفاده حبیب محمدزاده از امکانات کمتر محل مراجعه قرار گرفته، مثلا فضایی که بیشتر به مبناهای دیگری مثل مباحث علمی تعلق دارد و اجراهای متفاوت شعری و جسارت وی در این زمینه شایان توجه است.
«دارم سرما و گرما را روی حیوانات مختلف آزمایش میکنم، باید راهی پیدا کنم که بیشتر از این سردت یا گرمت شود. ستارهای هست که حیوانات کمیابی دارد و فیلمبرداری از آنجا ممنوع نیست صحنههای دلخراشی مثل گاز گرفتن، بیشتر قسمتهای فیلم را شامل میشود باید با شلاق بزنمت ستارهای هست و این طوری جهنم است که یک حیوان تا ابد در آنجا تنها میماند.»
ص 44
«همه چیز روی زمین اتفاق میافتد. اولین انفجار اورانوس و گرمتر شدن خورشید. بعضی اتفاقها چند بار تکرار میشود. زهره در اساطیر روم، زهره در اساطیر یونان، زهره در اساطیر اسلامی و همه چیزهایی که تجربه شدهاند مثل این که قطب شمال در کلاهخودت یخ بزند و چقدر جنایت بزرگی است که روبهروی جوخه اعدام ایستاده باشی و نتوانی کلاهخودت را سر کنی. در عوض مدت زیادی باشد که ترسیدهای و به ترس عادت کردهای. با وحشیترین اسبها فرار کنی و از آن جاده بلند که میتواند همه خوشبختی باشد، بگذری.»
ص 54
وجود سویههای مضمونی با رویکردهای فلسفی، روانشناسی و اجتماعی نیز از دیگر ویژگیهای این مجموعه است.
«اگر حدود صد و نوزده سالم بود، حتمن تا حالا نبودم، در عوض کودتای 28 مرداد، تولد پدرم، افتتاح بانک سپه، سال 1271 شمسی و قسمت کمی از تاریخ واقعیت داشت.»
ص 62
در پایان باید گفت «اتاق سی.ان.جی شرح ماوقع» با سویههای گوناگون پیشنهادی و نوجوییهایش است که قابل درنگ میشود و در مسیر خویش پیش میرود.
مهرنوش قربانعلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: