من آنم که اسمش بود ضدحال

گفتگوی توهمی با غولی به نام کنکور

خیلی‌ها فکر می‌کنند دیو و غول و این جور چیزها فقط در شاهنامه یا داستان‌ها و قصه‌های مادربزرگ‌ها وجود دارد. یعنی گمانشان این است که این چیزها اصولا مربوط به آن دوره‌اند و الان خبری از این دیو و دد نیست، اما خب اشتباه می‌کنند چون اگر مثل ایادی چشمشان به دیو کنکور افتاده بود حسابی دست و پایشان را جمع می‌کردند و راجع به هر چیزی به همین سادگی اظهارنظر نمی‌کردند. خلاصه ما که دلمان برای ایادی مشت بر دهان خورده خیلی سوخت. خدا به داد شما برسد.
کد خبر: ۲۶۳۵۸۵

کنکور: منم بر هم زننده روزگار جوانی! منم سیاه‌کننده لحظه‌های خوب زندگی... منم... منم... .

ایادی: مااااااااااامان! ماماااااااااااان!

کنکور: منم خراب‌کننده همه رویاها، منم ضدحال، منم افسردگی.

ایادی: کمک... .

کنکور: چته بچه؟ چرا الکی هوار می‌کنی؟

ایادی: هوار نکنم چه خاکی به سرم بکنم. چی می‌خوای از جون من داداش؟

کنکور: با من مصاحبه... .

ایادی: نمی‌کنم. هیچ کس توی این مملکت پیدا نمی‌شه که چشم دیدن تو رو داشته باشه. بذار ان‌شاءالله چند سال دیگه که برداشتنت اون وقت با هم مصاحبه می‌کنیم.

کنکور: آآآآآآآآآآآآاااااای نفس‌کش!

ایادی: ای بابا عجب گیری کردیم. کاش می‌گفتم رستم بیاد پیشم.

کنکور: رستم کیه؟ بیا بچه بشین با من مصاحبه کن سر به سرم نذار. من اعصاب مصاب ندارم ها!

ایادی: خب چی بپرسم آخه؟

کنکور: من چه می‌دونم تو مصاحبه‌کننده‌ای!

ایادی: خب... جناب کنکور نظر شما در مورد فرا رسیدن فصل تابستان چیه؟ به نظر شما گرمای هوای چه تاثیری توی اخلاق آدم‌ها می‌تواند داشته باشد آیا؟

کنکور: خب به نظر بنده... صبر کن ببینم چرا چرت و پرت می‌گی؟

ایادی: بابا چرت و پرت چیه، جواب سوال رو بده!

کنکور: خب می‌دونی از اونجایی که خیلی‌ها هستند با تابستان حال می‌کنند، من وظیفه دارم نقش خودم را در این زمینه ایفا کنم. به این معنی که با ظهور خودم در روزهای اول تیرماه، باعث می‌شم همه نسل سومی‌ها تا آخر تابستان در شیش و بش این که آیا مرا قبول می‌شوند یا نه سپری کنند. درنتیجه تابستان بهشون اصلا خوش نمی‌گذره... خلاصه که خیلی خوبه... خیلی... .

ایادی: الهی به زمین گرم بخوری.

کنکور: چی؟

ایادی: هیچی... چی چی؟ من که چیزی نگفتم. می‌فرمودید.

کنکور: سوال بعدی.

ایادی: دوست داری... نه؟

کنکور: گفتم سوال بعدی... .

ایادی: خب ببخشید، باعرض شرمندگی شما تا به حال به دکتر هم مراجعه کردین؟

کنکور: بابت؟

ایادی: بابت این که این جوری حال جوان‌ها را می‌گیری دیگه!

کنکور: به من چه! جوون‌ها خودشون حال خودشون رو می‌گیرن. اگر درست درس بخونند، اگر تنبلی و شیطنت نکنند حال شون گرفته نمی‌شه.

ایادی: اونا که درس می‌خونند، ولی جنابعالی نه که غول تشریف دارین... .

کنکور: به هر حال... .

ایادی: می‌بینم که سمبه‌ات پرزوره و خلاصه واسه خودت خوشحالی... .

کنکور: حالا... .

ایادی: ببین من یه رفیق دارم خیلی سال پیش یه غولی مثل تو اعصابش رو ریخت به هم. اونم بگو چیکار کرد... .

کنکور: چیکار کرد؟

ایادی: گرفت سرش رو بیخ تا بیخ برید بعد باهاش کلاه درست کرد و گذاشت سرش. خیلی هم بهش می‌اومد. حالا چند وقتی هست که کلاهش دیگه دمده شده و از ریخت افتاده. در به در دنبال یه غولی می‌گرده پیدا کنه و سرش رو.... و اینا... .

کنکور: این دوستت درسخون که نیست؟

ایادی: هااااان؟ نه... فکر نکنم... .

کنکور: پس بگو بیاد خیالی نیست... .

ایادی: یعنی چی؟

کنکور: یعنی همین که گفتم. اگر درسخون نیست بگو بیاد.

ایادی: حالا شاید هم خیلی درسخون بود... .

کنکور: تو که گفتی نیست... .

ایادی: شاید هم بود... .

کنکور: ببین بچهجون! نمی‌خواد واسه من خالی‌بندی کنی. سر من بیچاره رو همه اینهایی که هر سال رتبه میارن گرد تا گرد می‌برن. باعث می‌شن ابهت من شکسته بشه. باعث می‌شن همه بفهمند که من برخلاف تصور دیگران اصلا هم شکست‌ناپذیر نیستم. باعث می‌شن این قلب من بشکنه... .

ایادی: ای که الهی خودت هم بشکنی... ما راحت بشیم.

کنکور: تو دیگه چرا؟ تو که سن بابابزرگ منو داری.

ایادی: بابابزرگ خودتی... حالا هی هیچی نمی‌گم ها! خب تو اگر نباشی تعداد خوانندگان نسل سوم 10 برابر می‌شه. اینقدر هم توی نامه‌هاشون نمی‌نویسند وااای کنکور داریم استرس گرفتیم... بیچاره شدیم... .

کنکور:‌ هاها‌ها! منم بر هم زننده آرامش... .

ایادی: برو بابا. حالا من هی هیچی نمی‌گم اینم باورش شده. منم... منم... .

کنکور: خودت برو بابا! منم خراب‌کننده... .

ایادی: الو... سردبیر؟ آقا یه چند تا رتبه اولی بفرست بیاد اینجا داداش. دستت درد نکنه... می‌خوام باهاشون مصاحبه کنم... .

کنکور: رتبه اولی چیه؟ با اونا چیکار داری؟ ببین ما با هم دوستیم. قرار بود فقط با هم مصاحبه کنیم، همین.

ایادی: ‌هاهاها( !به قول خودت البته) منم گیرنده حال بعضیها... منم رستم زمانه... .

کنکور: ببین با من شوخی نکن. من قلبم ضعیفه. حالا چیکار داری به اونها بگی بیان اینجا. تا چند سال دیگه به قول خودت من رو برمی‌دارن همه تون راحت می‌شین... حالا چی میشه تا ما هستیم یک کمی گرد و خاک کنیم. بابا ناسلامتی به ما می‌گن دیو، نه برگ چغندر که... .

ایادی: الو... استاد اینا نرسیدن؟ چی؟ دارن می‌یان؟ ایول... .

کنکور: دوستم... دوستم... .

ایادی: یک دوستمی نشونت بدم... .

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها