در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«پس از سالها» 2 فضای زمانی را روایت میکند. اولی مربوط است به جوانی کاراکترهای اصلی سریال با زمانی که عشق و عاشقی در سر داشتند و بسیار پرشوق و شور بودند و دیگری زمانی که به طور معمول خلقالله در این سنین «آردها را بیخته و الک را آویختهاند»! اما روایت این 2 فاصله زمانی میتواند انبوهی داستانک فرعی به وجود بیاورد که به قصه اصلی (عشق سالهای جوانی) پیوند بخورند و چنانچه غنای روایی و جذابیتهای بصری داشته باشند، تماشاگر را با قصه درگیر کنند؛ روندی که به نظر میرسد به وقوع خواهد پیوست و باید منتظر دیدن بقیه قسمتها ماند.
البته آنچه تاکنون مخاطب از ملودرامهای خانوادگی و سریالهایی از این دست دیده و به یاد دارد، در مجموع او را مجاب کرده است تا قسمتهای اولیه را تحمل کند و ببیند آیا حداقل از قسمت چهارم یا پنجم چیز دندانگیری نصیب او میشود یا خیر. اتفاقی که دست به قضا برای «پس از سالها» از قسمت چهارم به بعد روی میدهد (در این قسمت خانه علیاکبر (فرامرز قریبیان) و کاراکتر او بیشتر به مخاطب شناسانده میشود، ضمن اینکه در همین قسمت است که خواهر وی سراغش میآید.)
و این اتفاق خوشایندی است چرا که از شروع سریال مخاطب با بهمن و سمن و دلال املاک و یکی 2 نفر دیگر به عنوان کاراکتر اصلی روبهرو بوده است. خب تمام این کاراکترها باید به مرور ساخته و پرداخته شوند تا باورپذیریشان برای بیننده به هر حال به وقوع بپیوندند. از یکی 2 قسمت اول «پس از سالها» میشد یکضرب قضاوت کرد که «بهمن» آدم خوبی نیست و اصلا یک ذره خوبی هم در ذاتش نمیتوان یافت. کاراکتر او با آن پرخاشگری عوامانه و بزن بهادری و همچنین تصمیمهای آنیاش و مهمتر از همه رفتارهای تهاجمی بهمن، او را نزد بیننده یک عنصر نالایق معرفی میکرد؛ قضاوتی که البته به درد همان یکبار دیدن میخورد. همچنانکه در قسمتهای بعدی کمی تا قسمتی بیننده متوجه میشود که نه خیلی بدتر از بهمن هم میتوان سراغ گرفت و خصوصیات تهاجمی بهمن و دیگر رفتارهایش به این معنا نیست که وی هیچ صفت خوبی در برنداشته باشد. این روند را میتوان درباره سمن هم یافت. خواهر بهمن اگر چه حداقل به ظاهر زمین تا آسمان با او متفاوت است، اما در قضاوت اولیه به نظر میرسید آدمی عبوس، تیره بخت، تنها و حتی خودخواه است. (ورود بهمن به خانه سیمین را به یاد بیاورید). اما این فقط یک چهره از سمن است که بیننده میبیند و او هم مانند بهمن در قسمتهای آتی است که بیشتر کاراکترش تعریف میشود.
این پرداخت کاراکترها و در این بازههای زمانی از نقاط قوت پس از سالهاست. تفاوتهای روحی، اخلاقی، رفتاری و حتی کمی تا قسمتی فکری بین سمن و بهمن اگر چه به ظاهر قابل دریافت است، اما با همین پرداختهاست که بیننده علاقهمند میشود تا به باورپذیری برسد. از اینجا به بعد است که داستان باید در ادامه کاری بزرگ انجام دهد. یعنی آنچنان داستانکها باورپذیر باشند که در 2 بازه زمانی تماشاگر این المنتها را ببیند، سرند و تفکیک کند و سرانجام بتواند تمام آنها را به قصه اصلی پیوند بزند؛ اتفاقی که اگرچه سهل و ساده نیست، اما متاسفانه تا حالا که برای پس از سالها روی نداده است. ضمن این که توجه داشته باشیم تاکید بر زمان اگرچه مطلوب از کار در آمده، مکان نیز در سریال واگویی مناسبی در قسمتهای اول تا چهارم داشته است. به هر حال، خانههایی که میبینیم اتاقها و چاردیواریهای حال حاضر نیستند. روایت نوستالژیک بصری دارند و همین هم میتوانست چاشنی بزرگ و تاثیرگذاری برای پروراندن داستانکها به حساب بیاید که یکی از این داستانکها میتوانست همان کاراکتر دلال ملک باشد. جمالی نامی که مجموعهای از ناراستیهاست و به احتمال قریب به یقین تنها کاراکتر سریال پس از تنهایی که بیننده برای قضاوت درباره او (از همان ابتدا و شروع داستان) زمان را از دست نمیدهد و او را یک شارلاتان به تمام معنی میشناسد. کاراکتری که میتواند حتی یک معیار هم باشد. یعنی وقتی بهمن لجوج و تهاجمی و بیفکر را کنار او بگذاریم، درمییابیم که چقدر کاراکتر جمالی شخصیت منفی و بدی میتواند باشد. آدمی نان به نرخ روز خور که از یک 2 ریالی هم میخواهد یک میلیون تومان سود کند! و اصلا تمام دلسوزیهایش نیز بر این مبناست. او به هر آدمی که نزدیک میشود، برآیند سود را در نظر میگیرد و تکیهکلامش (داغتو نبینم) شاید بیشتر به خودش برگردد که از دوستی با آدمی یا دوستی به زعم خودش و ظن خودش سود صددرصد بگیرد. داستانکهای جمالی یعنی وقتی این کاراکتر در سمتهایی با اشخاص کار دارد؛ جایی که بهمن بسیار به او نزدیک میشود و سرانجام تصمیم میگیرد برود خانه خواهرش سمن یا موقعی که حرف از ساخت و سازهای جدید میزند و به تبع آن چند نفر را درگیر ذهنی و روحی این کار میکند و... خوب از کار درآمدهاند و برای پیشبرد قصه موثر واقع شدهاند.
اما یک نکته مهم و البته کمی مبهم هم وجود دارد که درخصوص پرداخت کاراکترها و همان بازههای زمان و مکان سریال است. آنچه مربوط به زمان حال است و در لوکیشن میبینیم، دقیقا معرف آن زمان است. ساختمانها یا حتی جزییات معماری داخل منازل، اتومبیلها، خیابان و غیره است، اما آنچه مربوط به گذشته است و بویژه در درباره لوکیشنها، تفاوت عجیب بیرون و درون آنهاست. برای مثال یک ساختمان یا یک بنای متعلق به 3 یا 4 دهه پیش اگرچه تفاوتهای آشکاری به لحاظ کاربری با ساختههای حال حاضر دارد، اما در داخل آن چنین تفاوتهای شگرفی را نمیتوانیم شاهد باشم. غیر از یک آشپزخانه اوپن که حالا حتی در یک خانه 25 متری هم ساخته میشود، بقیه ساخت داخلی احتمالا همانی است که 30 سال پیش بوده است. در حالی که در سریال پس از سالها صحنههای داخلی ساختمانها و خانهها نهتنها 30 سال پیش را نمایش نمیدهد که یاد و خاطره 60 یا 70 سال پیش را زنده میکند (برای مثال خانه علیاکبر معمار را به یاد بیاورید) که این مهم یا به تصویربرداری برمیگردد و نورپردازی و صحنهپردازی و یا برای این اعمال شده که به مولفهای خاص و تصویری دست پیدا کنند یا این که سیستم دیجیتال این گونه عمل میکند. نتیجه هر چه باشد این کار تناقض است. یکباره ذهن و فکر و احیانا همان همذاتپنداری نیم بند شکل گرفته از سوی تماشاگر را نیز از بین میبرد.
مهدی تهرانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: