دورهم و بگوبخند!

همه جای دنیا ستارگان سینما و تلویزیون به هم ربط دارند. گاهی سینما محتاج تلویزیون می‌شود و گاه تلویزیون دست نیاز به سوی سینما دراز می‌کند. در گذشته که سینما به دلیل فرهنگی که با خود به همراه آورده بود و امکان تجربه یک رویای جمعی را فراهم می‌کرد، اجر و قرب زیادی داشت. مردمِ بسیاری از فیلم‌های روی پرده استقبال می‌کردند و سینما رفتن یا آیین یا حداقل سرگرمی جدی خانواده‌ها بود.
کد خبر: ۲۶۱۲۵۷

اما با ظهور تلویزیون و بهره‌گیری این رسانه از الگوهای سینما، در ساخت فیلم و سریال و استفاده از عنصر تاثیرگذار قصه‌گویی در جذب مردم، بتدریج سینما اعتبار خود را از دست رفته دید. این واقعیت، خاص ایران نیست؛ تقریبا وضعیتی است که در تمام دنیا شاهد آن هستیم. در گذشته که هنوز تلویزیون نبود، جز فیلم‌های سینمایی و سرگرم‌کننده، برنامه‌های مختلف نیز در سینما به نمایش درمی‌آمدند. مثلاً کشورهای اروپایی و آمریکایی اخبار مربوط به شروع جنگ‌های جهانی را در سینماها می‌دیدند و گاه اتفاقات مهمی مثل برگزاری مسابقات المپیک یا جام‌جهانی فوتبال، در سالن‌های سینما پخش می‌شد. تلویزیون اما راه صد ساله سینما را یک‌شبه رفت. امروز هم همچنان که شاهدیم، تاثیرگذارترین رسانه است در ارتباط با مخاطبان؛ فراتر از نشریات و...

بازیگران سینما در زمانی که تلویزیون هنوز دوران ابتدایی خود را طی می‌کرد، از حضور در برنامه‌های تلویزیون احتراز می‌کردند. کم دیده شدن و حفظ جایگاه و موقعیت، منش بسیاری از بازیگران سینما بود که در زمان رونق این صنعت، شأن و منزلتی درخور داشتند. آنها از ترس زیاد دیده شدن و نیز در دسترس بودن و روزمرگی، در برنامه‌های تلویزیونی حاضر نمی‌شدند و درست موقعیت بازیگران تئاتر را داشتند که در سال‌های آغازین صنعت سینما، از دیده شدن در جلوی دوربین پرهیز داشتند. در ایران این روند تا دهه هفتاد ادامه داشت. یعنی تا حدود کم‌تر از بیست سال پیش، کم‌تر بازیگر مطرح سینما حاضر به بازی در سریال‌های تلویزیونی می‌شد. براساس همین سنت است که ستاره‌های دهه شصت سینمای ایران مثل جمشید هاشم‌پور و پس از آن افرادی که در دهه 70 چهره شدند مثل نیکی کریمی و هدیه تهرانی هیچ وقت حاضر به بازی در تلویزیون نشدند. اما اوضاع در دهه هفتاد کمی دگرگون شد. به طوری که تعداد شبکه‌های تلویزیونی افزایش یافت و توجه ویژه‌ای شد به ساخت سریال‌ها و فیلم‌های تلویزیونی. به این ترتیب تلویزیون که برای ساعات پخش خود نیاز به خوراک نمایشی داشت، بیش از این انتظار نکشید تا ستاره‌های سینما را به خود جذب کند بلکه با استراتژی تازه‌ای به مصاف این چالش رفت. استراتژی تلویزیون، ایجاد موقعیت برای افرادی بود که امکان حضور در سینما برایشان فراهم نشده بود. این روش باعث شد تا بتدریج ستاره‌هایی در تلویزیون متولد شوند و از آنجایی که این روند هم‌زمان بود با افول سینما و از رونق افتادن این صنعت، این بار سینما بود که دست نیاز به تلویزیون دراز کرد و به‌واسطه حضور ستارگان تلویزیونی در فیلم‌های سینمایی، برای خود رونق تازه‌ای ایجاد کرد. افرادی مثل محمدرضا فروتن، شهاب حسینی، جواد رضویان، مهران مدیری و... یا در وهله اول کار خود را با تلویزیون آغاز کردند و یا پس از یک یا چند تجربه ناموفق سینمایی، برای نخستین بار در یک سریال تلویزیونی درخشیدند.

رضا عطاران یکی از ستاره‌های تلویزیون است که همراه تعدادی دیگر از جوانان بااستعداد مثل مهران مدیری، سروش صحت، سیامک انصاری، ارژنگ امیرفضلی، حمید لولایی، رضا رادش، یوسف صیادی، فلامک جنیدی، جواد رضویان، رضا شفیعی‌جم و... فعالیت خود را به طور جدی در تلویزیون و در آیتم‌های طنز به عنوان بازیگر و نویسنده آغاز کرد و رفته‌رفته به جایگاهی درخور رسید. روش او در بازیگری، در سال‌های اولیه کارش، به تاثیر از سبک و سیاق آیتم‌های طنزی که دوستانش می‌نوشتند و می‌ساختند، متکی بر ایجاد فضایی دوگانه بود که در موقعیت‌های جـدی و رئـال، ایـده‌ای اجـتـمـاعـی و انـتقادی را می‌پروراندند و بسیار خوب این کار را می‌کردند. عطاران به نسبت دیگر بازیگران آن مجموعه جذاب، بیشتر در بازی کنترل‌شده‌اش سعی در حفظ این منش دوگانه داشت، به طوری که حین بازی در موقعیت‌های بسیار خنده‌دار، کمتر می‌خندید و سعی می‌کرد در جایگاه مخاطب، و مثل او در برابر حوادث عجیبی که برایش روی می‌داد اظهار تحیر کند. همچنین در کار او نوعی ساده‌انگاری بود که همواره تکرار می‌شد، با این توضیح که در هر قالب و تیپ و شخصیتی که ظاهر می‌شد، سادگی و صمیمیت اجرایش چشمگیرتر بود تا این که چقدر این نقش جدیدش با نقش‌های قبلی‌اش فرق داشته باشد. از این موضوع می‌توان به دو نتیجه جالب رسید؛ اول این که این موضوع نشان می‌داد که بازیگری برایش اهمیتی کمتر از نوشتن و کارگردانی داشت و ثانیا این که همین روحیه را در عرصه نوشتن و کارگردانی هم حفظ کرد و با تبدیل کردن آن به یک سبک فردی، مثل بسیاری از هم‌‌دوره‌ای‌های سابقش ادامه‌دهنده و مقلد مهران مدیری نماند و پس از مدتی به رقیب او در عرصه ساخت سریال‌های تلویزیونی بدل شد زیرا چیز تازه‌ای برای عرضه داشت.

این صمیمیت و سادگی رمز موفقیت رضا عطاران در این سال‌هاست. منبع الهام او به عنوان نویسنده، کارگردان و بازیگر، زندگی مردم عادی و عموما فقیرنشین است که او در اطراف خود می‌بیند و می‌کوشد بی‌وحشت از طعنه‌های منتقدان یا اشکالات ممیزی آن‌ها را عین‌به‌عین مطرح کند. کار جدی او و شکل قوام‌یافته این سبک و سیاق، پس از چند تجربه پرحرف‌ و حدیث و پرمخاطب مثل «مجید دلبندم» با «کوچه اقاقیا» به طور مشخص آغاز شد. خودش که دلبستگی خاصی به این مجموعه دارد، دلیل توفیق آن را همین نکته‌ای می‌داند که قبلا به آن اشاره کردیم؛ سادگی و صمیمیت در انعکاس چهره واقعی مردم و شهر. این خصیصه فقط در کار عطاران نیست که نمود دارد؛ بلکه او زمانی که در جایگاه یک کارگردان قرار می‌گیرد و روی هر متنی که کار می‌کند، خواه خود آن را نگاشته باشد و خواه دیگری، سعی در خلق فضایی دارد مبتنی بر اعتقادی که در کلیت کار مطرح می‌کند. یکی از جلوه‌های این هدایت و مدیریت، در کار بازیگران مجموعه‌های او نمود پیدا می‌کند. مثلا زنده‌یاد منوچهر نوذری در اوج سال‌های پختگی خود، در یکی از آخرین یادگارهای دوران بازیگری‌اش جلوی دوربین عطاران رفت و همان‌قدر صمیمی و مهربان بود که علی صادقی جوان. اینها سوای مهارت و قدرت بازیگران، به فضایی مربوط می‌شود که کارگردان برای آنها فراهم می‌کند تا مجموعه بازی‌ها یکدست از آب دربـیـایـند. سیروس گرجستانی در سریال «متهم گریخت» همان اندازه ملموس و عینی بازی می‌کند که مرجانه گلچین در «سر بزنگاه.»

صمیمیت و سادگی رمز موفقیت رضا عطاران در این سال‌هاست. منبع الهام او به عنوان نویسنده، کارگردان و بازیگر، زندگی مردم عادی و عموما فقیرنشین است که او در اطراف خود می‌بیند

اما این سادگی از کجا می‌آید و چرا چنین صمیمیتی را در کار عطاران بیشتر از همکارانش می‌بینیم؟ حسن بـزرگ کـار عـطـاران، تـبـدیل کردن جزیی‌ترین و بی‌اهمیت‌ترین و ناگفتنی‌ترین و حتی احمقانه‌ترین جنبه‌های اجتماعی و خانوادگی است به موقعیت‌های نمایشی جذاب. عطاران خیلی خوب می‌داند که برای ارتباط با بیننده باید ابتدا باور او را جلب کرد. باید فضایی را نشان او داد که با شرایط پیرامونش تناسب داشته باشد. در این جا منظور از تناسب شباهت نیست؛ ممکن است رفتار شخصیت‌های سریال او شبیه رفتار ما نباشد اما قطعا چندان دور هم از وقایع و آدم‌های پیرامون‌مان نیست. یکی از بهترین و به‌یادماندنی‌ترین موقعیت‌های نمایشی که از آثار او به خاطر داریم، در سریالی بود که خودش نقش یک شخصیت لوده و آویزان را بازی می‌کرد و در خانه کنار بخاری، بی‌اهمیت‌ترین رفتار را به عنوان یک کنش بامزه برای بیننده جلوه‌گر ساخت. او به عنوان بازیگر هیچ ابایی ندارد از نقش‌آفرینی در قالب شخصیت‌هایی که نمونه‌های عینی آن‌ها را نمی‌شود از فرط نفرت‌انگیز بودن حتی لحظه‌ای تحمل کرد. و این یکی از نقاط افتراق کار اوست با استعداد بی‌چون‌وچرای تلویزیون در سال‌های اخیر، یعنی مهران مدیری. مدیری همواره در سریال‌هایی که می‌سازد اولا بازی می‌کند و ثانیا بهترین و محوری‌ترین نقش را برای خود کنار می‌گذارد (که فی‌نفسه کار غلطی نیست، بسیاری از کمدین‌های بزرگ تاریخ سینما که کارگردان فیلم‌هایشان هم بودند چنین رویه‌ای را پیش گرفتند) شاید بگویید مدیری بازیگر تواناتری است تا کارگردانی ماهر و صاحب‌سبک. می‌توان این را به عنوان یکی از ویژگی‌های مدیری قلمداد کرد اما درباره عطاران به‌صراحت می‌توان گفت که توان یکسانی در نویسندگی، کارگردانی و بازیگری دارد. زمانی که کارگردانی می‌کند، در شرایطی صمیمی می‌کوشد فضا را برای بروز خلاقیت بازیگرانش در مسیر رئالیسم موردنظرش فراهم کند و زمانی که خود بازی می‌کند، کارش بی‌اغراق الگویی است برای بازیگرانی که سابقه و اعتبارشان از عطاران نیز بیشتر است. اما برای این که بگوییم عطاران نیز مانند هر هنرمند دیگری نقاط ضعفی هم در کارش دارد، باید باری دیگر به ویژگی اصلی‌اش بازگردیم. گاهی افراط او در سادگی، به شلختگی و بی‌تفاوتی می‌انجامد که مصداق دقیق افراط و تفریط است. مثلا سریال «سر بزنگاه» که آخرین کاری است که از عطاران دیده‌ایم و خودش آن را کامل‌ترین سریالش می‌داند، صحنه‌های شلخته و ساده‌انگارانه کم نداشت. نزدیک شدن به زندگی روزمره مردم تفاوت دارد با نمایش سخیف‌ترین رفتارهایی که گاه ممکن است نمونه‌های عینی هم داشته باشد. در این جا معنای چنین کاری جسارت یا شهامت نیست، چـون تـمـاشـاگـر از دیـدن این اندازه صراحت در موقعیت‌های یک سریال، ارتباط خود را با آن از دست می‌دهد. دافعه چنین زیاده‌روی‌هایی از روی احساس بدی است که چنین موقعیت‌هایی برای بیننده ایجاد می‌کند.

او کار سینما را با فیلم «هوو» ساخته علیرضا داودنژاد آغاز کرد و سپس به طور جدی‌تری به این حرفه در سینما پرداخت. فیلم‌های «نشانی»، «7:5» و «صندلی خالی» سه اثری بودند که با بازی او از تلویزیون پخش شدند و او به تازگی بازی در «نیش و زنبور» را به پایان رسانده است.

امان جلیلیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها