«میشاییل هانه‌که» در آینه چند فیلم شاخص‌اش

کابوس‌نگار

در سال‌های دهه 1980، سینمای جهان در چنبره فیلم‌های آمریکایی بود. اگر در میان فیلمسازان آمریکایی دهه 1970، افرادی مثل فرانسیس فوردکاپولا، وودی آلن، مارتین اسکورسیزی، برایان دی‌پالما و استیون اسپیلبرگ بودند که پا جای پای بزرگان سینمای این کشور در دهه‌های گذشته گذاشته بودند، اما اینان در دهه 1980 یا به جریان تجاری سینمای آمریکا تن دادند (مثل اسپیلبرگ با فیلم‌های دنباله‌دار «ایندیانا جونز)»، یا آثار دهه هشتادی‌شان به خوبی فیلم‌هایشان در دهه 70 نبود (مثل کاپولا، وودی آلن و دی‌پالما) یا اثر خوب و ارزشمندشان (مثل «گاو خشمگین» اثر اسکورسیزی) در هیاهو و ابتذال کامل فیلم‌های جنگی و اکشن، فرصتی برای نفس کشیدن پیدا نمی‌کرد.
کد خبر: ۲۵۸۰۶۶

در دهه 1980 دور، دور فیلم‌های ورزشی و سیاسی بود. حاکمیت ریگان بر آمریکا و تاچر بر بریتانیا، همراه با سیاست‌های جنگ‌طلبانه و ادبیات قهارانه‌شان در روابط بین‌الملل، راه به ساخته شدن فیلم‌هایی از جنس «راکی»، «رمبو» و «آرنولد» می‌داد. کار به جایی کشیده شده بود که در حاشیه این فیلم‌های دنباله‌دار، ورزشکاران هیکل‌مند و عضلانی راه ورود به سینما را بیش از همیشه هموار ببینند و تا حد یک ستاره محبوبیت پیدا کنند. در اواخر دهه هشتاد و با فروپاشی کمونیسم و نزدیک شدن کشورهای اروپایی به فرهنگ آمریکا و پیوستگی و وابستگی بیشتر به این کشور، سیاست یکسان‌سازی به وجود آمد و سینمای هنری اروپا نیز تحت‌تاثیر فیلم‌های بی‌خاصیت اما پرفروش آمریکایی از هویت اصیل‌شان تهی می‌شدند.

با آغاز دهه 1990 و ورود نسل تازه فیلمسازان، سینمای آمریکا و اروپا از جریان مبتذل پیش از خود، سهمش را جدا کرد و هویتی مستقل برای خود ساخت. فیلمسازان جدید، با بهره‌گیری از تکنولوژی روز و مطالعه دقیق سنت‌های سینمای پیش از خود، ترکیبی متعادل‌تر ساخت. دیوید لینچ، کوئنتین تارانتینو، برادران کوئن، تیم برتن، دیوید فینچر، مایکل مان، جیم جارموش، هال هارتلی، مایک فیگیس و ریدلی اسکات در آمریکا، در کنار ویم وندرس، کریستف کیشلوفسکی، لوک بسون، پدرو آلمودوار، جوزپه تورناتوره، امیر کوستوریتسا، ژان پیر ژونه، نانی مورتی، مایک لی و تام تیکور در اروپا و شوهی ایمامورا، عباس کیارستمی، هو سیائو سین، ژانگ ییمو و چن کایگه در آسیا، روح تازه‌ای را در کالبد سینما دمیدند و راه آنها پس از مدت کوتاهی، در اواخر دهه نود و پس از آن توسط دیگرانی چون الخاندرو آمنابار، الخاندرو گونزالز ایناریتو، پارک چان ووک، ونگ کار وای، کریستوفر نولان، دنیس تانوویچ، صدیق برمک، فاتح آکین و برادران داردن ادامه یافت و امروز نیز بیش از همیشه خوشحالیم که در کنار سینمای عامه‌پسند و بازاری، فیلم‌های هنری و روشنفکرانه نیز کماکان ساخته می‌شوند و در جشنواره‌های معتبری مثل کن، ونیز و برلین عرضه می‌شوند و هنوز کارگردان‌های آثار هنری و برجسته اعتباری در خور توجه دارند.

میشاییل هانه‌که که فیلمساز میانسال و باتجربه اتریشی است در هیچ کدام از طبقه‌بندی‌های بالا نمی‌گنجد. او آهسته و پیوسته کارش را کرده و در حال حاضر بدون کم‌ترین تبلیغ و گنده‌گویی و مصاحبه‌های آن‌چنانی، به جایگاهی دست یافته که تا نامی از او به زبان می‌آید همگان می‌دانند که سخن از یکی از بزرگ‌ترین فیلمسازان حال حاضر دنیاست. مشهورترین فیلم‌ساز هموطن هانه‌که تاکنون بیلی وایلدر فقید بوده که در زمان جنگ جهانی پس از مرگ والدینش به آمریکا عزیمت کرد و بهترین آثارش را در این کشور ساخت. آثار هانه‌که را نمی‌توان مثل آثار روی اندرسون سوئدی با سلف خودش اینگمار برگمان قیاس کرد. هانه‌که از سرزمینی می‌آید که مثل سرزمین لارس فن تریه، قدمایی چون کارل تئودور درایر ندارد و شاید به همین دلیل هم هست که آثار هانه‌که تا این اندازه شگفت‌انگیز جلوه می‌کنند. سرزمین هانه‌که کشوری است که مردمش به زبان‌های گوناگون حرف می‌زنند؛ آلمانی، فرانسه، انگلیسی و روسی. این سرزمین بیش از آن که با سینما شناخته شود، به‌واسطه بزرگان موسیقی‌اش در جهان شهرت دارد و تالار‌های عظیم و سلطنتی موسیقی و برگزاری بزرگ‌ترین اپراها و برنامه‌های موسیقایی در این کشور است که در کانون خبرها نگهش می‌دارد. پس میشاییل هانه‌که پس از صد و اندی سال اختراع سینما و رونق نسبی این صنعت ــ هنر در کشورش، بزرگ‌ترین کارگردان تاریخ اتریش است که چند روز پیش با دریافت جایزه بهترین فیلم جشنواره کن، در رقابت با غول‌هایی چون آلمودوار، تارانتینو، چان ووک و فن تریه ثابت کرد که تاثیر آثارش جهانی است و این چندمین باری است که در جشنواره کن به عنوان معتبرترین کانون عرضه و معرفی سینمای هنری جهان، مورد تحسین قرار می‌گیرد و جوایز اصلی جشنواره به او اختصاص می‌یابد.

رمز ناشناخته

سخت بتوان داستان کلی و خلاصه این فیلم را بیان کرد. بیش از آن که «رمز ناشناخته» فیلمی قصه‌گو و دارای روایت خطی باشد، اثری است که در حاشیه چیزهایی که می‌گوید، روایت داستانی را به عنوان روشی برای بیان به چالش می‌کشد و در موقعیت‌های مختلف باورهای تماشاگر را به بازی می‌گیرد. «رمز ناشناخته» با بازی ژولیت بینوش دقیقا متاثر است از فیلم‌های درخشان فیلمسازان بزرگ تاریخ سینما (از باستر کیتون و سرگئی آیزنشتاین تا تارانتینو و وندرس.) در حقیقت می‌توان گفت «رمز ناشناخته» مثل آثار برجسته کیارستمی، همان اندازه که وامدار سینمای قصه‌گو است، به سینمای مستند نیز ربط دارد.

پنهان

خوشبختانه اکران عمومی این فیلم در تهران، باعث آشنایی بیشتر تماشاگران ایرانی با این فیلمساز بزرگ شده است. «پنهان» با بازی دانیل اوتوی (بازیگر فرانسوی فیلم‌ معروف «روز هشتم» که برای بازی در آن جایزه بهترین بازیگر جشنواره کن را گرفت [این فیلم هم در کشورمان نمایش داده شد)] و ژولیت بینوش، داستان زوجی از طبقه متوسط جامعه‌ای پیشرفته است که به شکلی عجیب متوجه نوارهای ویدئویی می‌شوند که هر از چندگاهی جلوی پلکان خانه‌شان پیدا می‌کنند. در این نوارهای ویدئویی تصاویری از خانه و اتفاقات داخل آن دیده می‌شود؛ انگار که یک موجود نامریی با نهادن دوربین در جایی از خانه فعالیت روزانه زندگی آنها را زیر نظر گرفته است (دقیقا مشابه داستان نیمه اول فیلم «بزرگراه گمشده» اثر فناناپذیر دیوید لینچ.) در واقع با همین خلاصه ‌داستان می‌توان به دغدغه اصلی کارگردان پی برد، و این همان نگاه و سبک منحصر به فرد اوست در فیلم‌های دیگرش؛ چالش‌های پنهانی زندگی مدرن. در «پنهان» و چند فیلم دیگر هانه‌که که مقدمه‌چینی‌شان حکایت از آرامش و امنیت کامل زندگی زناشویی در کشوری متمدن دارد، این پرسش مطرح می‌شود که تا چه اندازه می‌توان به ادامه این روند امیدوار بود و آیا اساسا اعتمادی به این امنیت می‌توان داشت؟ قصه با این جریان ادامه می‌یابد که چه کسی این نوارهای ویدئویی را تهیه کرده است. ظن شخصیت اصلی متوجه یک الجزایری تبار است که زمانی دوست او بوده. فرد مظنون پیدا می‌شود و یکی دو جلسه دیدار حاصل آن است. ظاهرا شخصیت اصلی به نتیجه درستی نرسیده و در بهت کامل است که مسوول این قضیه کیست. طی یکی از همین دیدارها در خانه محقر فرد مهاجر، او ناگهان پیش چشم شخصیت اصلی، در صحنه‌ای بسیار تکان‌دهنده و هول‌آور گردن خود را می‌درد و به شکلی فاجعه‌بار خود را می‌کشد (نمایش این صحنه در سینما فرهنگ تهران تاثیر غریبی بر تماشاگرانی داشت که انتظار این موقعیت را با توجه به لحن و فضای آرام فیلم نداشتند.) در پایان نیز مشخص نمی‌شود که مقصر چه کسی بوده اما در این رهگذر می‌فهمیم که اولا آرامش و امنیت حاکم بر چنان جامعه متمدنی، تا چه اندازه پوشالی بوده و ثانیا شخصیت‌های ظاهرالصلاحی که می‌بینیم چقدر آدم‌های پیچیده و گاهی بیرحمی هستند.

بازی‌های خنده‌دار

درست شبیه «پنهان» در اینجا هم پوسته ظاهری زندگی شخصیت‌ها در موقعیت آرام و مرفه شکافته می‌شود و عمق فاجعه برملا می‌گردد. زوجی همراه کودکشان عازم ویلایی در منطقه خوش آب و هوا می‌شوند. در بدو ورودشان، دو جوان معمولی وارد زندگی آنها می‌شوند و بدون هیچ دلیل روشنی، تک‌تک اعضای خانواده را شکنجه، هتک حرمت و تحقیر می‌کنند و آنان را در فجیع‌ترین شکل ممکن می‌کشند. شروع فیلم با سفر این خانواده است و تاکید بر عشق و علاقه متقابل میان آنها و نمایش وضعیت مطلوب زندگی‌شان. صدای موسیقی کلاسیک بر روی این تصاویر و نمایش تصاویر زیبایی از طبیعت کوهستانی منطقه ییلاقی، همه جور انتظاری را در تماشاگر ایجاد می‌کند بجز آن چیزی که در ادامه خواهد دید؛ یعنی قصابی شدن این سه نفر به دست دو جوان دیوانه‌ای که نه مثل فیلم‌های ترسناک از درون گورها برخاسته‌اند و نه آدم‌هایی خون‌خوار و قاتلانی بالفطره‌اند. دو جوان قاتل دو شخصیت ساده و آرامی هستند که برای کار خودشان استدلال دارند و کارگردان هم هیچ توضیحی نمی‌دهد که پشت رفتار وحشیانه آنها چه انگیزه‌هایی هست. از دیدن «بازی‌های خنده‌‌دار» می‌توان به همان نتیجه‌ای رسید که «پنهان» آن را افشا می‌کند؛ زیاد نباید به مظاهر زندگی آرام و امن اعتماد کرد، زیرا همواره کسانی هستند که آماده بر هم زدن این آرامش و امنیت هستند. هانه‌که این فیلم بسیار درخشان و عالی‌اش (با بازی اولریش موهه فقید، بازیگر فیلم «زندگی دیگران» که در ایران هم اکران شد) را چند سال بعد با بازیگران آمریکایی بازسازی کرد.

امان جلیلیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها