اگر یک قاضی رشوهبگیر در فیلمی باشد، در کنارش باید یک دوجین قاضی شرافتمند هم رونمایی شوند و... . «شرایط موجود» هم این قوانین و قواعد را رعایت کرده است.
«شرایط موجود» (State of Play) ساخته کوین مکدونالد (او را با فیلم تحسین شده آخرین پادشاه اسکاتلند محصول 2006 به یاد بیاورید) است و کل فیلم اقتباسی است از سریال تلویزیونی بسیار خوشساخت و پرطرفداری به همین نام محصول سال 2003 که انگلیسیها آن را ساخته بودند. شرایط موجود، 17 آوریل امسال روی پرده رفته و هنوز هم اکرانش ادامه دارد و تا اینجای کار چیزی حدود 40 میلیون دلار فروخته است. بد نیست بدانید بودجه ساخت شرایط موجود 60 میلیون دلار بوده است.
اگر یک سریال 6 اپیزودی انگلیسی بخواهد حال و هوای آمریکایی پیدا کند، اولین قدم به نظر شما چیست؟
شرایط موجود تلویزیونی در مجموع در 6 قسمت 57 دقیقهای نمایش داده شد و یک سر داستان مربوط میشد به یک نماینده عضو پارلمان انگلیس (مجلس عوام) و طرف دیگر یک روزنامهنگار حرفهای و سمج!
در نسخه آمریکایی، آن هم با یک زمان معقول تقریبا 2 ساعته، طبیعی است که داستان و چارچوبش باید ینگه دنیایی باشد، از این رو به جای حزب کارگر و پارلمان انگلستان و مجلس عوام، با نماینده کنگره طرف هستیم و آن طرف هم به جای روزنامههای تایمز، گاردین و دیلیتلگراف، با روزنامه واشنگتنپست روبهرو میشویم؛ جایی که محل کار شخصیت اول ماجرا یعنی کال مکآفری است.
داستان از اینجا آغاز میشود که کارمند اداری کنگره آمریکا بدون هیچ علت معلومی میمیرد و خیلی ساده و سر راست مراسم کفن و دفنش برگزار میشود. سناتور مربوطه یعنی استفان کالینز هم در مدح او یک سخنرانی کوتاهی میکند و همه چیز بخوبی و خوشی ظاهرا پایان میپذیرد، اما تعدادی از دوستان کال مکآفری و خودش به این قضیه مشکوک میشوند. پیگیریهای آنها به نتایج هولناکی منتهی میشود. در ظاهر این سناتور جوان کلهخراب، سوابق زیادی در زیر آب کردن کله خلقالله داشته و حالا هم که قصد دارد برای انتخابات ریاست جمهوری نامزد شود، سعی شدید دارد که هیچ رد پایی از خود به جا نگذاشته باشد. مکآفری یک آن از سناتور کالینز غافل نمیشود و کالینز نیز که علیرغم جوانی، گرگ باران دیدهای شده حسابی روزنامهنگار داستان را میپیچاند... و کار به جایی میرسد که حتی سردبیر مکآفری (با بازی خوب هلن میرن) از رفتار او ناراحت است و پیگیری این ماجرا را به صلاح روزنامهاش واشنگتن پست نمیداند و در آخر حتی تصمیم میگیرد مک آفری را با یک اردنگی بفرستد بیرون اما...
از لندن به واشنگتن! از براد پیت به راسل کرو
فیلم 126 دقیقهای شرایط موجود میتواند برای بینندگان پرتعداد شبکه تهران خودمان بسیار جذاب باشد. چرا که سال گذشته سریال تلویزیونی آن تحت عنوان «دستهای پنهان» از این شبکه پخش شد.
اما رایت سریال شرایط موجود برای این که سینمایی شود در دسامبر2004 توسط چند کمپانی قرار بود خریداری شود تا این که بیبیسی نیز به عنوان یک سرمایهگذار جلو آمد تا کار ساخت و ساز شتاب بیشتری بگیرد.
داستان از لندن به واشنگتن منتقل شد و این آسانترین کار به لحاظ گفتاری و سختترین کار به لحاظ عملی بود. پل آبوت سناریست پروژه تلویزیونی این کار و دیوید پیتز کارگردان سریال، برای پروژه سینمایی مشاورهای قابلی بودند چرا که سناریو توسط یک تیم سهنفره نوشته و تنظیم شد که آبوت کارشان را زیر نظر داشت. این سه تن متیو کارناهام، تونی گیلروی (او را با مایکل کلایتون به یاد بیاورید؛ «هویت بورن» هم دستپخت اوست) و پیتر مورگان (او را با فیلم اسکار برده «ملکه» به یاد بیاورید) بودند. برای انتخاب بازیگران (کستینگ) هم جالب توجه بود. ابتدا براد پیت و ادوارد نورتون برای ایفای نقشهای کال مک آفری و استفان کالینز انتخاب شدند که این انتخاب به جایی نرسید و سرانجام راسل کرو در نقش مک آفری ژورنالیست و بنافلک در نقش سناتور کالینز بازی کردند. داستان هم که همانگونه در فوق گفته شد تغییر کرد، یعنی زد و بندهای پشت پرده و فساد موجود در حزب کارگر انگلستان تبدیل شد به پیگیری فساد مالی، اداری و اخلاقی یک سناتور آمریکایی جوان که سودای ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا را نیز در سر دارد.
در خصوص بازیگران و حال و هوای کاراکتری که باید نقشش را ایفا میکردند نیز شرایط جالبی به وجود آمد. وقتی روزنامه واشنگتن پست برای فضای کاری مک آفری در نظر گرفته شد، سردبیر بخش شهری این روزنامه به راسل کرو درباره این حرفه آموزشهای لازم را داد و نانسی یلوسی سخنگوی کنگره آمریکا نیز به بن افلک شرایط کاری یک سناتور را یاد داد. یعنی ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم دادند تا ورسیون سینمایی شرایط موجود در قالب یک تریلر معمایی جنایی 126 دقیقهای کار مقبولی از آب دربیاید؛ روندی که به نظر میرسد کمی تا قسمتی انجام شد و فیلم هم نظر منتقدان و هم نظر تماشاگران را به خود جلب کرد. اما هنوز به نظر میرسد آن سریال 6 قسمتی چیز دیگری بود...
وقتی سینما به تلویزیون میبازد!
سکانس افتتاحیه فیلم شرایط موجود فضای رعبآور و ناشناختهای به تماشاگر میدهد. زمانی در نیمه شب، سکوت مرگبار و شکستن این سکوت با فریادهای یک زن و شلیک گلوله، تقریبا به تماشاگر میفهماند که با فیلمی جنایی احتمالا روبهروست؛ صحنه بعدی نمایی از کاخ سفید داریم که به سناتور جوان فیلم قطع میشود در حالیکه او درباره اتفاق شب گذشته و جنایت رخداده مشغول صحبت در یک کنفرانس مطبوعاتی است؛ بعد از این هم مک آفری را میبینیم که با یک پلیس سر صحبت را باز کرده... سکانس افتتاحیه برای هر فیلمی یک اعتبار ویژه دارد؛ به ویژه برای فیلمهایی که داستانشان طرح معما دارد و این روند برای شرایط موجود عالی از کار درآمده اما در ادامه است که پرحرفیها برای شناساندن کاراکترها به تماشاگران، بویژه تا دقایق سیام؛ کار دست فیلم میدهد. بعد از این ماجرا ، چالش هلن میرن به عنوان سردبیر روزنامه و در نقش کامرون لین با راسل کرو بسیار خوب کار شده؛ جایی که تماشاگر علیرغم شک و گمان بسیار لحظهای تردید میکند که شاید حق با این ژورنالیست بسیار پرتجربه باشد و مک آفری فقط با حدس و گمانش به استفان کالینز بدگمان شود. حالا این سکانس گره میخورد به زندگی عاطفی سناتور و ریاکاریاش و این مهم که به جای اضافه شدن حدس و گمانها و طرح معماها و همچنین قرار دادن صحنههایی که به پاسخ 2 یا 3 تا از این معماها پرداخته شود؛ مک دونالد براحتی کالینز را و رفتارشناختیاش را برای تماشاگر لو میدهد. از سوی دیگر کاراکتر کال مک آفری که در سریال تلویزیونی عمدتا شخصیتی جلوهگری میکرد تا با تکیه بر هوش و استعداد کارش را پیش میبرد و حرف کشیدنش از زیر زبان سوژههایش حرف ندارد! به شخصیتی تبدیل شده که فقط پشتکار دارد و هوش و استعداد چیزی است که دور و بریهایش و توسط ذهن و فکر آنها به او ارزانی میشود (کاراکتر راشل مک آدامز و راهنماییهای مهم او به راسل کرو را به یاد بیاورید) و او فقط یک ژورنالیست پیگیر است و نه چیز دیگری.
جان سیم بازیگر نقش مکآفری در سریال شرایط موجود به عینه شاخصههای هوش و استعداد و پشتکار و حتی علاقهمندی در تعامل با همکاران را در ایفای نقشش انجام میداد و بیننده با او به همذاتپنداری میرسید و پذیرش او توسط مخاطب از همان نیمه اپیزود اول صورت میگرفت. به نظر میرسد با وجود تمام پیشبینیها، ورسیون سینمایی شرایط موجود نهتنها بهتر از سریال تلویزیونیاش نیست که شاید سریال یک سر و گردن بالاتر هم باشد. اگر چنین باشد از معدود دفعاتی است که سینما به تلویزیون میبازد. عمدتا گفته میشود (و اتفاقا اظهارنظری صحیح هم هست) که تلویزیون آثار سینمایی را در قالب یک پروژه چند اپیزودی به نابودی میکشد و اثری خام و بیکیفیت به بیننده عرضه میشود، اما پروژه تلویزیونی شرایط موجود احتمالا توانسته آبروداری کند و برای تلویزیون سنگتمام بگذارد.
فریبا نیک نژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم