گفتگو با توماس آلفردسن، کارگردان فیلم «بگذار یک نفر درست وارد شود»

ردپای کوبریک در مسیرخون آشام

توماس آلفردسن، فیلمساز سوئدی در گفتگوی خود درباره درام دلهره‌آور و ترسناک « بگذار یک نفر درست وارد شود» این نکته را آشکار می‌کند که تهیه‌کنندگان فیلم این اجازه را به او دادند تا فیلمی غریزی بسازد. آنها به او گفتند نمی‌خواهند محصولشان یک فیلم معمولی مثل کارهای انگلیسی و آمریکایی باشد. آلفردسن بیش از 20 سال است در دنیای سینما، تلویزیون و تئاتر کار می‌کند.
کد خبر: ۲۵۷۹۹۶

اما توجه محافل بین‌‌المللی زمانی به سمت وی جلب شد که «بگذار یک نفر درست وارد شود» را کارگردانی کرد. این فیلم در داخل سوئد با موفقیت مالی خیلی خوبی روبه‌رو شده و منتقدان سینمایی هم بشدت آن را تحسین کرده‌اند. فروش عالی فیلم در گیشه نمایش، رونق تازه‌ای به صنعت سینمای این کشور اروپایی داده است. خط اصلی قصه فیلم در نگاه اول خیلی ساده و معمولی به نظر می‌رسد.

این قصه درباره آشنایی یک جوان معمولی با یک خون‌آشام هم‌سن و سال خود است و مسائلی را مطرح می‌کند که این آشنایی به وجود می‌آورد. اما فقط این سبک بصری و کوبنده فیلم نیست که توجه همگان را به خود معطوف کرده است. سیاهی مضمون فیلم و لحن روایتی آلفردسن آن را تبدیل به یک «فیلم نوآر» (فیلم سیاه)‌ کرده که حال و هوایی کلاسیک دارد.

«بگذار یک نفر درست وارد شود» که در چندین جشنواره بین‌المللی جوایزی را از آن خود کرد، یکی از نامزدهای اصلی برای دریافت اسکار بهترین فیلم خارجی سال نیز بود. منتقدان اروپایی این فیلم را با شاهکار گیرمو دل‌تورو «لابیرنت پان» مقایسه کرده‌اند که قصه ضد فاشیستی خود را با رویاهای کودکانه قهرمان کوچولوی خود درهم آمیخته بود. در فیلم آلفردسن هم فانتزی و ماجراجویی حرف اصلی را می‌زند.

آیا حقیقت دارد که اسم فیلم را از یک ترانه گرفته‌اید؟

بله. همین‌طور است. این نام خیلی به حال و هوای قصه فیلم می‌خورد. واقعیت این است که اگر شما یک خون‌آشام باشید، باید به داخل خانه دیگران دعوت شوید وگرنه خون آشام‌ها نمی‌‌توانند وارد شوند. به عنوان یک قصه عاشقانه هم شما مجبورید این مساله را انتخاب کنید که آیا اجازه می‌دهید یک نفر درست وارد قلب شما بشود یا خیر.

قصه کتاب که فیلم براساس آن ساخته شده، فضاسازی خیلی خوبی دارد و خواننده ‌آن تجسم دقیقی از مکان و فضا (یک منطقه دورافتاده و بسیار سرد سوئد)‌ به دست می‌آورد. آیا همین نکته شما را جذب کارگردانی آن کرد؟

بله. قصه کتاب توصیف دقیقی از کشور سوئد در آن روزها به دست می‌دهد که یک توصیف واقعی است. این قصه 25 سال اتفاق افتاده است. آن دوران یک جامعه کاملا متفاوت وجود داشت که به صورت دیگری زندگی می‌کرد. حال و هوا و فضای آن زمان با امروز خیلی فرق دارد. محدوده‌ای که قصه کتاب در آن تعریف می‌شود، چیزی شبیه کشور سوئد در سال‌های اول پس از جنگ است. ما در جنگ جهانی دوم حضور قاطعی نداشتیم و به همین دلیل آسیب‌های کمتری دیدیم. همین نکته باعث شد یک قانون و جامعه دموکراتیک و غنی داشته باشیم. این مساله به ما امکان آن را می‌داد که انواع شهرهای اتوپیایی را برای خودمان خلق و تجربه کنیم. برای همین است که می‌بینیم قصه، نگاه ویژه به محل رخدادها دارد.

ردپای استنلی کوبریک را می‌توان در جلوه‌های تصویری فیلم دید. دیگر از چه کسانی الهام می‌گیرید؟

معمولا با نگاه کردن به نقاشی‌‌های مختلف الهام می‌گیرم. نقاشان سوئدی خیلی زیادی وجود دارند که همیشه به تماشای کارهایشان می‌پردازم. یکی از آنها ویلهلم هامرشویی است. وقتی شما به تک‌تک کادرهای نقاشی‌های او نگاه می‌کنید، خیلی زود متوجه می‌شوید که با چه شاهکارهایی روبه‌رو هستید و او چقدر استادانه کارش را انجام می‌دهد. در عین حال، نقاشی‌های دوران رنسانس را هم خیلی نگاه می‌کنم. خیلی سخت و پیچیده بود که بتوانم راه و روشی پیدا کنم که ‌آن تصویرها را با فضای دهه 80 همراه کند. در نقاشی‌های آن دوران رنگ‌آمیزی‌های خیلی زشتی هم وجود دارد که در آن زمان مد بود، ولی به درد زمانه‌ ما نمی‌خورد. بالاخره راهی پیدا کردیم که بتوانیم این مشکل را حل کنیم. راستی! یادم رفت از هانس هولبین اسم ببرم که متخصص نقاشی‌های پرتره بود. او راه و روش خیلی جالبی برای پرتره کشیدن از آدم‌ها داشت و بخصوص، چشم‌های آنها را خیلی زیبا می‌کشید.

چه احساسی می‌کنید وقتی مردم از فیلم شما به عنوان یک اثر ترسناک اسم می‌برند؟

نمی‌دانم! ولی وقتی مردم از من می‌خواهند توضیحات کاملی درباره مسائل پشت پرده فیلمم بدهم، خیلی ناراحت می‌شوم. خب می‌دانید، «بگذار یک نفر درست وارد شود» فیلمی بسیار پیچیده است. برای خودم هم خیلی سخت است که بخواهم توضیح بدهم که فیلم در چه ژانری است. ولی خب، این مشکل من نیست!

واقعیت است که عناصر زیادی از ژانر ترسناک در فیلم وجود دارد، اما مشکل این است که در جایی مثل آمریکا و انگلستان فیلم‌های ترسناک به عنوان یک سرگرمی ارزانقیمت و کم‌ارزش در نظر گرفته می‌شوند و فیلم شما چیزی غیر از این را ثابت می‌کند.

هر نوع از سرگرمی که از صمیم قلب ساخته نشده باشد و صادقانه نباشد، چیز خوبی نیست. این تصور کلی من است، اما واقعیت این است که من هیچ تخصصی در زمینه ساخت فیلم‌های ترسناک ندارم و در این رابطه آموزش ندیده‌ام ‌. نمی‌توانم ارتباطی بین اجزای آن برقرار کنم و در عین حال، خیلی به این نوع سینما نزدیک و وابسته نیستم. حقیقتش را بخواهید، چیز زیادی درباره آن نمی‌دانم. در تمام عمرم هم تعداد زیادی فیلم خون‌آشامانه نگاه نکرده‌ام.

کاراکترهای اصلی فیلم کم‌سن و سال هستند، ولی مضمون آن بشدت بزرگسالانه است. این فیلم را برای کدام گروه از تماشاگران ساختید؟

نمی‌دانم! همین نکته هم از آن چیزهایی است که باعث می‌شود احساس ناخوشایند و بدی داشته باشم. وقتی شما قرار باشد فیلمی بسازید که گروه‌های مختلف سنی تماشاگران را در بر بگیرد، کارتان مشکل می‌شود. بچه‌های خودم این فیلم را دیده‌اند. آنها 15 و 16 ساله هستند. فکر می‌کنم تماشاگران اصلی فیلم، همان کسانی هستند که تجربه تنها بودن و انزوا را پشت‌سر گذاشته‌اند. این گروه می‌تواند در هر سن و سالی باشد.

آیا تهیه‌کنندگان فیلم هنگام ساخت آن، هیچ توصیه یا مشاوره‌ای با شما داشتند؟

خیر. هنگام کارگردانی فیلم آزادی کامل داشتم.

این آزادی عمل چگونه بود؟

من این آزادی عمل را داشتم، زیرا در طول 20 سال گذشته کارهای موفقی در سوئد کارگردانی کرده‌ام. این کارها در زمینه‌های متفاوت بوده و طی این مدت با افراد و گروه‌های مختلفی کار کرده‌ام. احساس می‌کنم کار کردن در کشور کوچکی مثل سوئد به شما آزادی عمل خیلی زیادی می‌دهد. در عین حال، این مساله برای شما امکان آن را فراهم می‌کند که بتوانید مقدار زیادی کار کنید. اگر شما در سوئد آدم موفقی باشید، در تمام مدت می‌توانید مشغول کار باشید. متوجه این نکته شده‌ام که در دیگر کشورها (مثلا انگلستان)‌ فیلمسازان باید چند سال صبر کنند تا بتوانند فیلم تاز‌ه‌شان را جلوی دوربین ببرند. فیلمسازان خیلی خوبی را می‌شناسم که بیکار هستند. در سوئد چنین وضعیتی وجود ندارد. شما می‌توانید همیشه در حال ساخت یک فیلم جدید باشید و دیدگاه‌هایتان را در آنها ارائه دهید.

فکر می‌کنید چرا وضعیت در جایی مثل سوئد اینقدر متفاوت است؟

خب، شاید یکی از دلایلش این است که در سوئد تعداد کمتری از هنرمندان مشغول کار هستند. در عین حال، این هم یک نکته بسیار مشترک است (برای مثال برای خود من)‌ که در سوئد هنرمندان می‌توانند در رشته‌های مختلفی به صورت همزمان کار کنند. یعنی شما در حالی که دارید فیلم می‌سازید، می‌توانید کارگردانی یک تئاتر را هم انجام دهید یا کاری را در تلویزیون بسازید. این مساله برای تقویت روحیه هنری و استعداد خود شما هم خیلی خوب است. بعضی وقت‌ها هم خوب و هم لازم است که شما نوع کارتان را تغییر دهید و از دنیای سینما به سمت تئاتر یا تلویزیون بروید. کار در فضاها و محیط‌های متفاوت، به نفع خود شما هم هست.

در کشورهای دیگر یک هنرمند معمولا فقط در یک رشته فیلم، تئاتر یا تلویزیون متخصص می‌شود و همیشه در آن رشته کارش را دنبال می‌کند. شاید در سوئد موانع و محدودیت‌های خیلی زیادی برای متنوع کار کردن وجود نداشته باشد، ولی هنرمندان مجبور نیستند خودشان را محدود یا مقید به انجام فقط یک کار بکنند.

بچه‌های بازیگر فیلم  کاره هدبرانت و لینا لیندرسن  خیلی خوب بازی کرده‌اند. آیا آنها قبل از این هیچ تجربه بازی در فیلم‌ها را داشته‌اند؟

خیر. ما در سوئد بازیگران حرفه‌ای ‌کودک و نوجوان نداریم. برای همین هر وقت که بخواهید فیلمی با حضور بازیگران کودک و نوجوان بسازید باید اطلاعیه رسمی بدهید و از بین افراد داوطلب، بازیگران مورد نظر خودتان را انتخاب کنید. خوشبختانه ما به اندازه کافی دقت و زمان داشتیم که بازیگران خودمان را انتخاب کنیم. ما یک سال، تمام خاک سوئد را زیر پا گذاشتیم تا آنچه می‌خواهیم به دست بیاوریم.

به این سبب که آنها کم سن و سال هستند و بازیگر حرفه‌ای و تعلیم دیده هم نیستند، شما زمان بیشتری برای آماده کردنشان برای حضور جلوی دوربین گذاشتید؟

قبل از شروع فیلمبرداری با آنها درباره مضمون فیلم صحبت کردم. بحث‌ ما بیشتر درباره زندگی این کاراکترها بود. ولی واقعیت این است که هنگام کار با بازیگران غیرحرفه‌ای شما باید‌ آمادگی پذیرش حرف‌ها و نکات تازه را داشته باشید و همه چیز را از قبل تدارک ببینید. در چنین شرایطی، شما باید خیلی دقیق به آنها می‌گویند گوش کنید، زیرا آنها چیزی را که به نظرشان منطقی نیست قبول نمی‌کنند و آنرا انجام نمی‌دهند. برای مثال، اگر شما بگویید «بچه‌ها بیایید این صحنه را بگیریم. این صحنه 5 هزار سال پیش رخ می‌دهد و ما در یک قلعه هستیم.» آنها می‌گویند «باشد.» من به آنها می‌گویم: «شما سلطان این منطقه هستید و همه چیز تحت کنترل و نظارت شماست.» آنها می‌گویند باشد. علتش این است که این مساله برای آنها حکم یک فانتزی مطلق را دارد. اما بعد می‌گویم برادر شما از این در وارد می‌شود. و آنها در جواب می‌گویند «نه» این غیرممکن است! او از آن طرف رفت و نمی‌تواند از این در برگردد. به این ترتیب، شما می‌بینید که آنها هنگام برخورد با مسائل فانتزی خیلی راحت همه چیز را باور کرده و می‌پذیرند. ولی اگر درباره یک مساله خیلی ساده مثل ورود یک کاراکتر از یک در احساس کنند منطقی در آن وجود ندارد، به هیچ وجه حاضر به پذیرش حرف شما نیستند. به همین سبب است که شما باید به حرف‌های آنان گوش کنید و روشی را که آنها براساس آن متوجه مسائل می‌شوند، بخوبی درک کنید. در عین حال، شما باید فیلم خود را به قطعه‌های خیلی کوچک تقسیم کنید، تا آنها بتوانند ارتباط خوب و درستی با آن برقرار کنند. بدیهی است که نمی‌توان از آنها توقع داشت یک کارآکتر را به صورت کامل بشناسند و تحلیل کنند و سپس آن را به شکلی پیوسته جلوی دوربین به تصویر بکشند.

حتما از سوی هالیوود دعوت به همکاری شده‌اید. احتمال آن هست که به آنجا بروید؟

بله، تماس‌هایی از سوی آنها بوده است. من همیشه کارهایم را آرام و آهسته انجام می‌دهم و این مساله کمی وقت و زمان می‌برد. هیچ وقت عجله و شتابی برای انجام کارهایم ندارم. در این لحظه که با هم صحبت می‌کنیم، پروژه‌های زیادی را برای کار در دست دارم. احساس شخصی‌ام این است که نباید از بابت دعوت شدن به کار در هالیوود، هیجان زده شوم. عجله‌ای برای این که به هالیوود بروم ندارم. چنین دعوت‌هایی باعث تشویش یا هیجانم نمی‌شود.

مترجم: کیکاووس زیاری
منبع: هالیوود ریپورتر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها