در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این مجموعه، غالبا به معضلاتی میپردازد که میان چنین افرادی مشترک است و برای ما ملموس. از این روست که نمیبینیم روایتی با وضعیت و موقعیتی خاص پیرامون اینگونه از افراد جامعه، شکل گیرد.
در این حوزه و با چنین گسترهای است که سوژههای متنوع و گوناگونی، دستمایه داستان هر قسمت مجموعه قرار میگیرند. از ازدواج و مشکلات و مسائلی در این حیطه گرفته تا معضل بیکاری و بلندپروازیهای جوانان. آنچه مجموعه را از این منظر در جایگاه قابل قبولی قرار میدهد، واقعیت و بالا بودن حجم تنگناهایی است که در میان فرزندان جامعهمان وجود دارند. نکته تاملبرانگیز در این میان آن است که موضوعها براساس چه اولویت و تحقیقات کارشناسانه و علمی گزینش شده و برخورد با آنها با چه عمق و سطحی صورت میگیرد.
در تعامل با سوژه و پرداخت محتوایی مجموعه گرایش کلیگرایانه نسبت به آن دارد. در هر داستان بیشتر روی طرح صورت مساله تاکید میگردد و بعد هم نقطه اوجی سریع که به روایت پایان میدهد. این برآیند را میتوان معلول ساختار آن دانست که قرار است در هر قسمت فرجام روایت مشخص گردد و دیگر در کوتاهی مدت نمایش آن در چنین فضا و مرتبهای، روشن نمیگردد رفتار و واکنشهای داستان براساس چه پیشفرضهای علمی، در حوزههایی نظیر روانشناسی یا جامعهشناختی سامان میگیرند. به سخنی دیگر در این مجموعه مبنای پژوهشی کاربردی یا دیدگاههای به روز و کارشناسانه نمیبینیم؛ رویکردی که باعث گردیده تا مضامین بیش از آن که در عمق مطرح گردند در سطح باقی مانند و گاه شعاری جلوه کنند.
در قسمتی که نام «جاروبرقی» را داشت با پسر جوانی روبهرو میگردیم که به حرفههای گوناگونی اشتغال داشته اما پس از مدتی کوتاه هریک از آنها را به دلایل و انگیزههایی غیرمنطقی رها میکند. بیخیالی و احساسی بودن او که اتفاقا نامزد هم دارد به حدی است که در برابر کارهای مختلف دیگری که به او پیشنهاد میشود تمایلی نشان نمیدهد.
«همه بچههای من» در ژانر خانوادگی قرار میگیرد از مولفه و خصوصیتهای اینگونه آثار، زنمحوری است؛ رویکردی که در این مجموعه نمود پرفروغی را از خود نشان میدهد.
زن مجموعه از نظر مضمونی از یک سو نمایشگر تاثیرگذاری مستقیم زنان به دور از نگرشهای فمینیستی در استحکام و قوت بخشیدن به روابط خانوادگی است و از طرف دیگر، نمادی است از کسانی که میکوشند در بیتعادلیای که در جامعه امروزمان، از نظر سنتی و مدرن بودن به چشم میآید، حرمت و موقعیت خویش را به گونهای بایسته پاس بدارند. این زن، با خصالی که دارد نمیتواند در چارچوب و فضای سنتی، توجیه گردد. از این رو وی را باید زنی نسبتا مدرن دانست که ریشه در سنت دارد؛ موقعیتی که او را با فرهنگ کنونی جامعه همراه و همخوان نمایانده، به وی قوام و عمق بیشتری میدهد.
در ملودرام زنمحور، داستان از دید زن مطرح میشود. شناخت ما از طریق او حاصل میگردد و به همذاتپنداری نیاز و نارضاییهای او دعوت میشویم. در این اثر با زنی مواجهیم که تنهاست؛ تنهاییای که وی را در فضایی قرار داده تا از حوزه شماری از مسائل و مشکلات مهم خانوادگی خارج گردد و در مقابل بیشترین توجهش روی بچههایی باشد که در ارتباط با خانوادههایشان با موانع و تنگناهایی روبهرویند.
خوشبین و امیدوار بودن او به مسائل پیرامونیاش، اثرگذاریهای تعالیبخشی به رفتارهایش میدهد.
تردیدی نمیتوان داشت در صورتی که کنش و واکنشهای زن در قالب شخصیت شکل میگرفت مانایی بیشتری مییافت. با این حال «همه بچههای من» با فرض آن که به دلایلی منطقی و دراماتیکی خود را ناگزیر از نمایش تیپیک نقشآفرینانش میدید میتوانست با جزییتر کردن موقعیت یا رویدادها یا بهرهگیری خلاقانهتر از عناصر روایی هم به تیپها اثرگذاری بیشتری دهد و هم داستان را پرکشش و جذابتر گرداند.
در داستانهای این مجموعه با معضلی مواجه میشویم که به یکباره روبهرویمان قرار گرفته است و بعد هم تلاش و حرکتهایی که برای رفع آنها ارائه میشود. در این میان آنچه میتواند به غنا و اثرگذاری روایت کمک افزونتری کند نه آن مشکل، بلکه پرداخت زمینههایی است که ایجاد چنین آسیبهایی را فراهم میگرداند. مقطع بعد، که برخورد با مانع است، بیش از آن که متکی به تصویر یا نمایش باشد، غالبا برمبنای کلام و گزارههایی شعاری است که شکل میگیرد.
معمولا زن را در موقعیتی میبینیم که میکوشد مشکلات دیگران را برطرف نماید و خود کمتر دچار گرفتاری و یا تضادهای درونی میشود. اگر وی نیز در مسیر گرایش کلی مفهومی مجموعه، در میان معضلاتی قرار گیرد که باید ذهن و احساس خویش را با آنها درگیر کند، پرواضح است که تیپ زن مجموعه، تنوع مضمونی و نمایشی جذابتری خواهد یافت.
زن میانسال است و از خانوادهای متوسط و معمولا مسائل و معضلات همین طبقه را به تصویر میکشاند. نکته دیگر آن که وی به حوزههایی میپردازد که خصوصی و خانوادگیاند و ارتباط قوی و فعالی بین آن و حوزه عمومی (اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی) برقرار نمینماید. به پندار ما اگر این رابطه به گونهای موثر از جهت محتوایی و دراماتیکی انجام میگرفت، تیپ عمق بیشتری مییافت و رویدادها و مسائل با واقع و همهجانبهگرایی وسیعتری مورد کندوکاو قرار میگرفت. وقایع روایت، در مکانی محدود میگذرد، بهگونهای که این احساس را در ما به وجود میآورد که در حال تماشای تئاتر تلویزیونی هستیم. طراحی مطلوب میزانسنها و توان خلاقه نماها که از طریق کارگردان تلویزیون صورت گرفته، موجب گردیده مجموعه دارای ضرباهنگی باشد که برایمان، ملالآور نباشد.
«همه بچههای من» با نگرش عمیقتر به موضوع و مضامینش، ساختار روایی جذابتر و بهرهمندی از کارشناسان و پژوهشگران خلاق، میتوانست رویکردی کاربردی و راهگشاتر داشته باشد.
محمدرضا کریمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: