در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هیچ عیب و نقصی وجود ندارد یا اگر هم هست قرار است بهزودی رفع شود. انگار نه انگار که سینمای ما همیشه از دردهای مزمن رنج برده، اما همیشه برایش نسخههای کوتاهمدت تجویز شده است. همه چیز به سطح آمده و نتیجه این شده که سینما به چیزی غیر از آنچه که باید تبدیل شده است. شاید به همین دلیل باشد که خیلیها از این سینما توقعی غیر از همین که وجود دارد و همه هم میبینیم، ندارند. همه چیز به روزمرگی افتاده و وقتی فیلمی میآید قواعد گیشه سینمای کمفروغ را در هم میریزد. یکباره «تابو»یی میشود دستنیافتنی.
جشنواره کن تمام شد، اما سینمای ما هنوز در بدیهیات یک سینمای حرفهای مانده است. مسوولان به حداقلها راضی شدهاند و هنرمندان هم طرفی نمیبندند که اتفاقی را باعث شود. همه چیز بر همان مدار قبلی میگردد که «شهر در امن و امان است!»
قرار است جشنوارهها مبدع جریاناتی باشند که تاکنون به دلایلی مغفول مانده است. جشنواره کن و خیلی دیگر از جشنوارههای دنیا نیز قرار بوده (یا هست) که چنین کارکردی داشته باشند. اما تاثیر «این جشنواره رفتنها» و این «نزدیکی» و «حضور» در چنین سطحی تا چه اندازه روی محصولات سینمایی ما نمود داشته است؟ تا چه اندازه توانستهایم سینمایمان را به دنیا معرفی کنیم و اصلا سهم ما از موقعیتی که در سینمای جهان داریم با جنجالی که همیشه در روزنامهها و خبرگزاریها برای گرفتن یک جایزه خارجی به راه میافتد چقدر است؟ سینمای ما در جهان چقدر دیده میشود؟ و اگر دیده میشود جایگاه ما از نظر آنها کجاست؟ و اگر بیلان و آمارهای مسوولان درست است آیا معنیاش این است که سینمای ما جهانی شده است؟ آیا این توهمی است که خواسته یا ناخواسته در آن گرفتار شدهایم. جشنواره کن تمام شد، اما به نظر نمیرسد «غول» سینمای ایران هنوز از چراغ بیرون آمده باشد.
برای این سینما، سینمایی که میخواهد متفاوت باشد، مقتدر باشد، مهم باشد، الگو باشد، سرآمد باشد، جهانی باشد، چشمگیر باشد و خیلی «باشد»های دیگر، دعا کنیم و امیدوار باشیم هیچ سحری به این «شهرزاد قصهگوی» بیمار خوشامد نگوید.
مهدی غلامحیدری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: