هدفهای آینده پس ازجنگ سلطه

بعد از حمله امریکا و انگلیس به عراق ، در ادبیات سیاسی منطقه و جهان واژه ای به نام «جنگ سلطه» رایج شد و یکی از موضوعات محوری و اساسی که مورد توجه صاحب نظران و تحلیلگران سیاسی جهان اسلام قرار گرفت
کد خبر: ۲۵۵۲۶

، آینده جهان اسلام در بعد از جنگ سلطه است . ابتدا قابل ذکر است که جنگ سلطه برای اولین بار نیست که در جهان اسلام به وقوع پیوسته ، بلکه تاریخ اسلام شاهد موارد مشابهی بود که در مجموع می توان 3مورد را ذکر کرد :
1- جنگهای صلیبی
2- جنگ علیه دولت عثمانی
3- جنگ علیه عراق

نخستین جنگ سلطه زمانی آغاز شد که مسیحیان اروپایی به دعوت پاپ و به فرمان حاکمان سیاسی دول اروپایی برای تصرف بیت المقدس روانه سرزمین های اسلامی شدند. دومین جنگ سلطه با حمله به قلمرو خلافت عثمانی آغاز شد. حکومت عثمانی بر گستره وسیع از جغرافیای اسلام تسلط داشت و همچنین بخشهایی از حوزه اقتدار اروپاییان را درنوردید. مسیحیان زخم خورده از شمشیر صلاح الدین ایوبی تحمل نفوذ و قدرت حکومت عثمانی را در قلب اروپا نداشتند؛ لذا برادران شرلی را راهی ایران کردند تا با تحریک شاهان صفوی و تحت جنگ شیعه و سنی ، از قدرت دولت عثمانی بکاهند که موفق نشدند، ولی جنگ جهانی اول فرصتی را برای برخی حکومت های اروپایی بخصوص انگلیس و فرانسه فراهم کرد تا انتقام خود را از مسلمانان بگیرند و دولت عثمانی را به اضمحلال و از هم پاشیدگی بکشانند. از یک سو توماس ادوارد لورنس انگلیسی را به عربستان اعزام کردند تا حسین شریف مکه را با وعده های توخالی علیه دولت عثمانی بشورانند و از سوی دیگر قرارداد مخفی سایکس پیکو را به امضا رساندند و خاورمیانه عربی را تحت قیمومیت پاریس و لندن درآوردند. قراردادی که در سال 1916 به امضا رسید و یک سال بعد در سال 1917 اعلامیه معروف بالفور صادر شد و به این ترتیب نطفه تشکیل یک رژیم صهیونیستی در قلب جهان اسلام بسته شد. شایان ذکر است که ژرژ پیکو ، سرکنسول فرانسه در قاهره بود ، ولی مارک سایکس یک انگلیسی بود ، اگرچه او یهودی نبود و یک مسیحی کاتولیک بود ، ولی در عین حال صهیونیست بود و پیش از مسیحیت از یهودیت تاثیر می پذیرفت . مادر وی هنریتا سایکس سالهای طولانی معشوقه سیاستمدار مشهور انگلیسی ، بنیامین درزائیلی بود. درزائیلی اولین و آخرین یهودی ای بود که مسوولیت نخست وزیری را در بریتانیا به عهده داشت . به اعتقاد محمد حسنین هیکل ، نویسنده و محقق و سیاستمدار معروف مصری براساس اسناد سری جلسات مربوط به جنگ جهانی اول در وزارت جنگ بریتانیا که مشتمل بر 3000 صفحه است ، انگلیسی ها سعی می کردند تا اماکن مقدس همه ادیان در زیر نظر دولت فخیمه بریتانیا قرار گیرد از اظهارات کیچز (وزیر جنگ وقت بریتانیا) در صورتجلسات وزارت جنگ چنین برمی آید که :
اماکن مقدسه برای پیروان حضرت محمد در مکه و مدینه جهت مراعات تعصب اسلامی باید به طور غیرمستقیم تحت حمایت بریتانیا باشد. همچنین کربلا و نجف در عراق و کنیسه قیامت و قبه الصخره و دیوار ندبه در قدس باید تحت حمایت انگلیس قرار بگیرند. متعاقب این امر ، جهانیان ، انگلیس را به دلیل حمایت از اماکن مقدسه همه ادیان مورد توجه قرار خواهند داد. به این ترتیب با آغاز جنگ جهانی اول ، دومین جنگ سلطه غرب علیه اسلام شروع شد و در پی آن جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک منطقه خاورمیانه عربی دستخوش تغییر شد و در دل سرزمین عربی و اسلامی اسرائیل موجودیت یافت و تهدید امنیتی برای کشورهای همسایه و تهدید سیاسی برای جهان اسلام قلمداد می شود.

در غیبت کمونیسم

از هم پاشیدگی شوروی سبب شد تا خلائ قدرت در معادلات سیاسی جهانی پدید آید. امریکا بر آن شد تا با ایجاد دشمنی فرضی ، سلطه خود را بر جهان حفظ کند و بسیاری از پیمان های بین المللی نظیر ناتو و پیمان های منطقه ای را استوار نگه دارد. در غیبت کمونیسم ، در ابتدا استراتژیست های امریکایی دشمن فرضی را در قالب تروریسم معرفی کردند. ویلی گلاس ، دبیرکل سابق سازمان ناتو NATO می گوید: «پیمان ناتو سرگرم تحلیل مسائل مربوط به بنیادگرایی است که با تولید سلاحهای کشتار جمعی و تروریسم ارتباط تنگاتنگ دارد و این رسالت جدید ناتوست». ولی بعد از مدتی با به صحنه آمدن نظریه پردازانی نظیر ساموئل هانتینگتون که افکارشان متاثر از رخدادهای سیاسی و بین المللی دهه 40 میلادی و زمان جنگ سرد است که همواره امریکا را در معرض تهدید خارجی ناشی از کمونیسم شوروی می دیدند و از جناح راست افراطی در مقابل جناح چپ و نهادهای لیبرال امریکا به حمایت برخاستند و مسائل جهانی را از منظر استراتژیک و آن هم بر محور منافع امریکا می بینند، نظریه برخورد تمدن ها مطرح شد. به اعتقاد او، تقابل تمدن ها، سیاست غالب جهانی و آخرین مرحله تکامل درگیری های عصر نو است . خطوط گسل موجود بین تمدن ها امروز جایگزین مرزهای سیاسی و ایدئولوژیک دوران جنگ سرد می شود و این خطوط جرقه های ایجاد بحران و خونریزی اند. خصومت 1400ساله اسلام و غرب در حال افزایش است و روابط میان دو تمدن اسلام و غرب آبستن بروز حوادث امروز خونین است . بدین ترتیب پارادایم برخورد تمدنی ، دیگر مسائل جهانی را تحت الشعاع قرار می دهد و در عصر نو صف آرایی های تازه ای بر محور تمدن ها شکل می گیرد و سرانجام نیز تمدنهای اسلامی و کنفوسیوسی در کنار هم رویاروی تمدن غرب قرار می گیرند. البته مورخان معروف غربی نظیر آرنولد توین بی معتقدند: «وقتی تمدنها وارد فاز نظامی بشوند، افول تمدنها آغاز می شود.» از مقامات رسمی امریکایی ، نخستین شخصی که بنیادگرایی اسلامی را به عنوان خطر جهانی و جایگزین کمونیسم مطرح کرد، دن کوئل ، معاون رئیس جمهور پیشین امریکا بود. ریچارد نیکسون ، رئیس جمهور اسبق امریکا معتقد است :
امریکا نباید اجازه دهد که برخورد تمدنها به خصیصه غالب بر عصر بعد از جنگ سرد تبدیل شود. همان گونه که هانتینگتون اذعان می کند، خطر واقعی در این نیست که این برخورد اجتناب ناپذیر است ، بلکه خطر آن است که امریکا با بی تفاوتی خود به این مساله ، برخورد تمدن ها را به یک پیش بینی خود ساخته تبدیل کند. اگر امریکا همچنان نسبت به درگیری هایی که در آن ملل مسلمان قربانی اند، بی تفاوت باشد، در واقع جهان غرب و جهان اسلام را به برخورد باهم دعوت کرده است.» در حالی که اولین جنگ سلطه یعنی جنگهای صلیبی در قالب و شکل مذهبی رخ داد، بنیان های فکری جنگ سلطه سوم براساس تمدن ها در حال شکل گیری است.

غرب در برابر تمدن اسلامی

مطالب فوق به این منظور بیان شد که با دیدگاه غرب و به خصوص امریکایی ها در مورد جهان اسلام در دوران بعد از جنگ سرد و در عصر سلطه آشنایی بیشتر پیدا شود، ولی علت این که استراتژیست های امریکایی در نظریه هایشان سعی کردند تمدن اسلامی را رودرروی تمدن غرب قرار دهند و جنگ آینده را به جنگ تمدنها در شکل جنگ تمدن اسلامی با تمدن غربی معرفی کنند ، دلایل زیر را می توان ذکر کرد :
1- اسلام از یک جهان بینی سیاسی برخوردار است که سایر ادیان و تمدنها فاقد این جهان بینی هستند.
2- مسلمانان بر مسلمان بودن و برتری دین اسلام و جهانگیر شدن آن اعتقاد فوق العاده ای دارند.
3- خاورمیانه قلب جهان و مرکز تولد تمدن بشری است که متعلق به مسلمانان و در اختیار جهان اسلام قرار دارد.
4- تنها منبع انرژی فسیلی جهان یعنی نفت که حداقل 25سال آینده جایگزینی نخواهد داشت و بخش اعظم آن در سرزمین های اسلامی نهفته است ، سرمایه بزرگ منطقه ای محسوب می شود.
5- مبارزات ضداستعماری در کشورهای اسلامی از قالب مذهبی برخوردار است ، در حالی که در سایر نقاط جهان چنین نیست . مثلا در کوبا یا چین یا ویتنام ابتدا حزب کمونیست تشکیل شد و سپس مبارزات شکل گرفت.
6- بعد از فروپاشی شوروی ، جهان اسلام پرچم مبارزه با امپریالیسم را برافراشت.
7- کشورهای جهان اسلام و متفکران و اندیشمندان مسلمان به دکترین نظم نوین جهانی معترض بودند و تمرد کردند.
8- موجودیت اسرائیل و حفظ امنیت آن برای امریکا حایز اهمیت است .
اظهارات اخیر خانم رایس که اظهار کردند امنیت ، امریکا در گروه تامین امنیت اسرائیل است ، موید این موضوع است . با توجه به این که اسرائیل در جهان اسلام واقع است .

واگرایی میان جهان اسلام و آمریکا

بر این اساس ما شاهد یک واگرایی واقعی میان جهان اسلام و امریکا هستیم . اکنون در جهان اسلام ضدامریکایی بودن به یک ارزش تبدیل شده . اخیرا مجله نیوزویک مقاله ای به قلم یکی از نویسندگانش نوشته که در آن خاطرنشان کرده است : (حمایت از امریکا امروزه در جهان از نظر سیاسی خطرناک است . طی سال گذشته امریکا در انتخابات آلمان ، کره جنوبی و پاکستان به یک مساله مبارزه انتخاباتی تبدیل شد ضدامریکایی بودن در هر سه کشور به معنای بردن یک رای بود. و در همین مقاله آمده : (ترکیه یک مخبر بسیار قدیمی ایالات متحده در کنار امریکا در مناقشه ها بر دوری جنگ کره جنگیده و از آن پس از هر احترام نظامی امریکا حمایت کرده است . اما مخالفت با جنگ در آنجا بیش از 90درصد بود و به رغم پیشنهاد میلیاردها دلار کمک جدید، دولت ترکیه نتوانست حمایت پارلمان را برای عبور نیروهای امریکایی از خاک عراق از طریق پایگاه های ترکیه کسب کند.) امریکا در تلاش است تا این واگرایی را که در جهان اسلام نسبت به امریکا ظهور کرد و بعد از جنگ سلطه قطعا تشدید می شود، تبدیل به همگرایی کند ؛ ولی راهکارهای سخت افزاری که امریکا در پیش گرفته نظیر حمله به عراق و اشغال یک کشور اسلامی و با تهدید سایر کشورهای اسلامی نظیر ایران ، سوریه ، لبنان ، عربستان و...
بیش از پیش امریکا را در جهان اسلام منزوی و چالشهای موجود را عمق تر می کند. انفجارات اخیر در ریاض عربستان ، در البیضای مغرب و عملیات انتحاری در سرزمین های اشغالی در فلسطین ، نمودار حیات و رشد رادیکالیزم در جهان اسلام است و در آینده باید شاهد جنگ فرسایشی میان جهان اسلام و تمدن امریکایی نه تمدن غربی باشیم . دو طرحی که اخیرا مقامات عالی رتبه امریکایی ارائه کردند، نمی تواند راهکاری نرم افزاری در حل مناقشه جهان اسلام با امریکا تلقی شود، بلکه هر کدام از اینها چالشهای موجود را می تواند عمیق تر کند. الف طرحی که کالین پاول در دسامبر 2002 با عنوان (مشارکت امریکا در خاورمیانه) ارائه کرد ، برای اولین بار در موسسه هربتیچ واشنگتن مطرح شده و دولت امریکا برای اجرای آن 29میلیون دلار سرمایه گذاری کرده ، شامل 3محور است : محور اول اقتصادی است که بر رشد بخش خصوصی تاکید دارد. محور دوم سیاسی است مبنی بر این که ملتهای منطقه نیاز به دمکراسی دارند و بخصوص مشارکت زنان را مدنظر دارد. محور سوم آموزشی است به این منظور که مدارس بهتر و فرصت بیشتری برای آموزش مردم فراهم شود. شایان ذکر است بلافاصله بعد از طرح مشارکت امریکا در خاورمیانه یکی از استادان دانشگاه امریکا به نام شبلی تلهامی گفت : (در شرایطی که اعراب نسبت به امریکا بی اعتمادند، کمک واشنگتن به برقراری دمکراسی در خاورمیانه همراه با شک و تردید است . از دید اعراب ، این اقدام امریکا نیز بخشی از سیاست های این کشور در حمایت از اسرائیل و تغییر رژیم عراق است.) (اطلاعات شنبه 23/9/81)
دومین طرح مربوط به بعد از جنگ سلطه است که جورج بوش مطرح کرده و مبنی بر ایجاد منطقه آزاد تجاری در خاورمیانه است . بلافاصله اتحادیه عرب اعلام کرد: این طرح مشکوک به نظر می رسد. نورالدین حشاد از مقامات ارشد اتحادیه عرب گفت : اهداف واشنگتن سوال برانگیز است . هدف امریکا معرفی اسرائیل به عنوان یک بلوک اقتصادی است که اکثر اعضای آن را کشورهای عرب تشکیل خواهند داد. (اطلاعات دوشنبه 22/2/82).
کلام آخر این که امروز جهان اسلام به دنبال حل قطعی و واقعی مساله فلسطین است و امریکا باید دست از حمایت اسرائیل بردارد تا حداقل یک دولت واقعی مستقل فلسطینی شکل بگیرد، در عراق یک دولت ملی روی کار بیاید و نیروهای بیگانه ، عراق را ترک کنند و پایگاه های امریکایی در جهان اسلام برچیده شود. در غیر این صورت جهان اسلام در مقابل سلطه گران مقاومت خواهد کرد. دو طرحی که ذکر شد، بخشی از استراتژی امریکا در خاورمیانه بعد از جنگ سلطه است و بعضی مسائل تحت الشعاع آن قرار دارد.

دکتر سیف الرضا شهابی
 
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها