میراث کارت پستالی و سینما و تلویزیون

سهم هنر هفتم از میراث فرهنگی

دنبال بهانه گشتن برای پیدا کردن سوژه‌های مختلف به مناسبت‌های گوناگون تنها یکی از وظایف گزارش‌نویسان مطبوعاتی است نه همه آن. از همین رو برخلاف اعتقاد بسیاری از کارشناسان قرار نیست تنها درباره موضوع خاصی دنبال بهانه و کارشناسان پاسخگو باشیم؛ به عنوان نمونه موضوع میراث فرهنگی و هویت تاریخی ایران و آنچه در این تاریخ به عنوان میراث نیاکان از آن باقی مانده است موضوعی نیست که نیاز به بهانه‌های ژورنالیستی داشته باشد و از سوی دیگر نشان دادن ظرفیت‌های این میراث کهن از طریق سینما و تلویزیون و البته میزان همکاری سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به عنوان تنها متولی این امر مساله کم‌اهمیتی نیست که از سوی هر یک از این دست‌اندرکاران به آن پرداخته نشود.
کد خبر: ۲۵۴۳۶۰

بر همین اساس برخلاف نظر فرهاد توحیدی، فیلمنامه‌نویس که معتقد است موضوعاتی از این دست تنها به درد بحث‌های ژورنالیستی می‌خورد، قرار نیست نوشتن مطلبی مناسبتی را در درجه اهمیت قرار دهیم چرا که میراث فرهنگی در تولیدات سینما و تلویزیون به دلیل جذابیت‌های بصری بسیار مهم و بی‌نیاز از بهانه است.

همه چیز می‌تواند با طرح چند پرسش آغاز شود؛ چرا سهم میراث‌فرهنگی در تولیدات سینما و تلویزیون ما اندک است؟ چرا کارگردانان و تهیه‌کننده‌ها در آثارشان به میراث فرهنگی کم‌توجهی می‌کنند؟ و ...

فرهاد توحیدی، فیلمنامه‌نویس، علاوه بر مطرح کردن بحث‌های ژورنالیستی در این زمینه یکی از مشکلات عمده در تولیدات نوشتاری این آثار را نبود مطالعه وسیع و جامع در این زمینه عنوان کرد و گفت: فیلمنامه‌نویس پیش از پرداخت به هر موضوعی چه در قالب سینمای مستند و چه در قالب سینمای داستانی، به تحقیقات صورت گرفته در زمینه مورد بررسی نیم‌نگاهی دارد و اهمیت این تحقیق زمانی بیشتر می‌شود که سوژه مورد بررسی، پیرامون مسائل فرهنگی باشد.

بر همین اساس به اعتقاد من پژوهش‌های مختلفی روی این موضع صورت نگرفته و در نتیجه فیلمنامه‌نویس و عوامل تولید هم کمتر رغبتی برای نوشتن و تولید این موضوع حساس و البته با اهمیت نشان می‌دهند.

این فیلمنامه‌نویس در ادامه متذکر شد: البته ناگفته نماند که جدا از نبود تحقیقات گسترده، به هر حال در ساخت هر مجموعه تلویزیونی و سینمایی خواه ناخواه این اتفاق می‌افتد و فیلمنامه‌نویس سراغ هر موضوعی که برود به نوعی با هویت تاریخی و میراث فرهنگی سر و کار دارد به این معنا که معماری، هنرهای زیبایی‌شناسی و بررسی هویت تاریخی این سرزمین جزء جدانشدنی از هنر سینما و تلویزیون است.

محمد نوری‌زاد، کارگردان و فیلمنامه‌نویس فیلم‌هایی چون «پرچم‌های قلعه کاوه» و «سرزمین جهنمی» در هر دو فیلم به موضوعات تاریخی و کم و کیف میراث گذشتگان می‌پردازد و مهم‌ترین دلیل بی‌توجهی به این مقوله را علاوه بر نبود علاقه برای ساخت و هزینه کردن در این زمینه، پایین بودن سطح سلیقه مخاطب عنوان می‌کند و می‌گوید: به عقیده من هیچ گونه سرمایه‌گذاری فرهنگی برای بالا بردن ذائقه و سطح پسند مردم از سوی مسوولان صورت نگرفته است. در نتیجه به سبب سهل‌انگاری‌های انجام شده از سوی متولیان امور فرهنگی به برخی از سینماگران سوداگر خواه‌ناخواه این اجازه داده شده است با ساخت آثاری نازل مخاطب را به دیدن داستان‌های آپارتمانی و مثلث‌های عشقی بی‌مایه عادت دهند تا جایی که وقتی مخاطب با داستان‌های سطحی بخصوص اگر رنگ‌مایه طنز هم داشته باشد مواجه می‌شود، انگار به هر آنچه از سینما و تلویزیون می‌خواهد رسیده است و حالا همین مخاطب در رویارویی با یک فیلم فاخر که دغدغه فیلمساز از مسائل فرهنگی و میراث معنوی است رنج می‌برد و متاسفانه وجود چنین نگاهی از سوی مخاطب به دلیل زحمات فراوانی است که بسیاری از سیاستگذاران امور فرهنگی طی سال‌ها متحمل شده‌اند تا رشدی در این زمینه صورت بگیرد.

اما جهانگیر کوثری علاوه بر تایید نظر نوری‌زاد که پایین بودن سطح سلیقه مردم را عامل اصلی عدم رشدیافتگی تولیدات فرهنگی در این زمینه می‌داند معتقد است: پایین بودن میزان پسند مردم نمی‌تواند صرفا موضوع کاملی باشد، چراکه باید دید چند درصد از مردم به بازگشت و بررسی هویت تاریخی خود علاقه نشان می‌دهند و اصولا تا چه اندازه این موضوع برای آنها اهمیت دارد چراکه به عقیده من همه نگاه‌ها به معماری و میراث معنوی ختم نمی‌شود و مساله شناخت و آگاهی دست‌اندرکاران هم در این مقوله مهم است البته ناگفته نماند که در اغلب فیلم‌های مستند و سینمای داستانگو بحث میراث فرهنگی گنجانده شده است.

میراث فرهنگی جذابیت‌های عامه‌پسند ندارد

یکی از مسائل مطرح در ساخت فیلم‌هایی با موضوع میراث فرهنگی، بحث هزینه‌هایی است که در این مقوله باید صرف شود و حالا با این پیش‌فرض باید دید چند درصد از تهیه‌کننده‌ها حاضر به سرمایه‌گذاری در این زمینه هستند؛ کوثری به عنوان یک تهیه‌کننده درخصوص این مقوله گفت: اغلب کمپانی‌های دنیا در حوزه‌های مختلف حتی در زمینه ثبت و ساخت فیلم‌هایی در زمینه میراث فرهنگی با نگاه صنعتی به این مقوله می‌نگرند و در کشور ما هم این مساله بشدت شکل صنعتی و تجاری پیدا کرده است و شعار مسوولان در این راستا اشاره به همین مقوله دارد که باید مخاطب بیشتر داشت تا بتوان ایده‌های فکری و فرهنگی خود از هویت تاریخی را در جامعه جاری کرد. از همین رو در مقوله میراث فرهنگی که بخش عمده‌ای از هویت تاریخی ما را ترسیم می‌کند، همین موضوع نیز صدق می‌کند. به این معنا که باید موضوعی پیدا شود تا جذابیت‌های عامه‌پسندتری در بخش میراث فرهنگی داشته باشد تا بتوان فیلمنامه‌هایی نوشت که به طور غیرمستقیم همه را به این موضوع علاقه‌مند کرد.

وی در ادامه یادآور شد: البته موضوع میراث فرهنگی همواره به طور غیرمستقیم در سینما وجود داشته است. به عنوان مثال فیلم «تنوره دیو» کیانوش عیاری که در دهه 60 ساخته شد در تک‌تک نماها آثار معماری کاشان نیز دیده می‌شد و در فیلم‌هایی چون «حسن کچل»، «قلندر»، «بابا شمل» و حتی «طوقی» زنده‌یاد علی حاتمی معماری تهران قدیم به خوبی دیده می‌شود؛ اما اگر منظور ساخت فیلمی صرفا درباره میراث فرهنگی است، باید یک کار سفارشی باشد و تهیه‌کننده نمی‌تواند به تنهایی سوژه‌ای را درباره بخشی از میراث فرهنگی انتخاب و آن را تولید کند.

میراث کارت پستالی

جدا از مسائل مالی، دغدغه فرهنگی و داشتن نگاه درست در تهیه و تولید آثاری از این دست امری انکارناپذیر است. این که تهیه‌کننده یا کارگردان تا چه اندازه شناخت و آگاهی از این مقوله دارند، موضوع مهمی است؛ مصطفی رزاق کریمی کارگردانی است که علاوه بر ساخت فیلم داستانی «حس پنهان» مستند 90 دقیقه‌ای «یاد و یادگار» را با موضوعی قوم‌شناسانه در حوزه میراث معنوی با همکاری فرهاد ورهرام کارگردانی کرده است؛ وی داشتن شناخت و آگاهی سازندگان اثر را از مهم‌ترین فاکتورهای تولید فیلم‌هایی از این دست دانست و گفت: نگاه فیلمساز در ساخت یک اثر در حوزه میراث فرهنگی حتی اگر سفارشی باشد، در پسند و رشد این مقوله اهمیت بسیاری دارد. به این معنا که هدف یک فیلمساز از ساخت فیلمی با موضوع میراث تا چه اندازه‌ای کارت پستالی یا به عبارتی نمایش جاذبه‌های توریستی است یا تا این که چه میزان قصد نشان دادن این میراث برای نسل امروز و بیان مفاخر آن را دارد که به عقیده من مشخص بودن هر یک از این دیدگاه‌ها در نگاه کارگردان و تهیه‌کننده نقش تعیین‌کننده‌ای در این مقوله دارد. البته ناگفته نماند در این مسیر برخی از فیلمسازان راه به اشتباه رفته‌اند و به بهانه نشان دادن میراث بازمانده از گذشتگان در همان دوران باقی مانده‌اند که به عقیده من این یک نوع مریضی است؛ چراکه وقتی صحبت از میراث به میان می‌آید، برخی از آن سوی بوم می‌افتند ومیل دارند همیشه در گذشته و میراث کهن زندگی کنند که به عقیده من چنین حساسیتی نه‌تنها گرهی از مشکلات باز نمی‌کند، بلکه به نوعی پس زدگی و چشم بستن بر واقعیت‌های موجود در این حوزه را برای مخاطب به وجود می‌آورد. از سوی دیگر فکر می‌کنم آشنایی نداشتن با تاریخ از جانب مخاطب عامل اصلی و بازدارنده در ساخت فیلم‌های سینمایی و داستانگو با این مضمون است.

با پیش کشیده شدن میزان آگاهی و شناخت صاحب اثر از موضوع میراث فرهنگی، محمد نوری‌زاد این شناخت و آگاهی را به نبود فیلمنامه خوب با پشتوانه مطالعه عمیق در این حوزه ارزیابی کرد و گفت: برای آگاهی بخشیدن و آشنا کردن مخاطب با روح میراث فرهنگی و گذشته تاریخی سرزمین مادری در درجه اول باید داستانی پرقدرت، جذاب و کاملا ایرانی شده و تنیده با آثار ملی و میهنی نوشته شود و این امر ممکن نیست مگر با مشارکت سرمایه‌گذاری‌های دولتی برای ساخت فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی با مضامین میراث فرهنگی تا بتواند به مرور زمان مخاطب سهل‌پسند را به طور غیرمستقیم با موضوعات اینچنینی آشنا کرد در واقع تربیت ذائقه مخاطب از برنامه‌های اساسی است که باید در این حوزه به آن پرداخته شود.

این کارگردان برای توضیح این موضوع با ذکر مثالی عنوان کرد: در سینمای هالیوود فیلمی به اسم «هفت روز در تبت» با حضور مشهورترین بازیگران هالیوود ساخته شده است که به زیبایی از معابد موجود در تبت استفاده شده، بدون این که بیننده احساس کند نشان دادن این نماها اثری تحمیلی بر فیلم است. در واقع این معابد به گونه‌ای در دل داستان آمده و در نماهای مختلف فیلم عینیت پیدا کرده که انگار اگر این فضا و معابد هم نبود، باز می‌توانستند فیلمی درباره خود تبت بسازند در واقع به نوعی علاقه خود به فرهنگ شرق را با داستانی زیبا در جایی مثل تبت بیان کرده است.

فرهاد توحیدی: ما بر دوش‌های نیاکان خود ایستاده‌ایم که نیاکان میراث فرهنگی ما هستند و نمی‌توان خود را از آنها جدا کرد

وقتی بحث از شناخت و میزان آگاهی از میراث فرهنگی به میان می‌آید، بسیاری این شناخت را به دیده شدن آثار باستانی و معماری در فیلم‌ها تعبیر می‌کنند در حالی که علاوه بر جنبه‌های بصری این موضوع میراث معنوی نیز مطرح است و به نظر می‌رسد علاوه بر میراث بصری این بخش از میراث معنوی از نگاه فیلمساز و کارگردان دور مانده است. مصطفی رزاق کریمی ضمن تایید این مطلب متذکر شد: همان طور که اشاره کردید، بخش بزرگی از میراث فرهنگی ما در معماری و بناهای قدیمی تعریف می‌شود، درحالی که این‌گونه نیست چراکه میراث لباس، غذا، شجره و خیلی از مسائل ناشناخته دیگر هم هست که همه این موارد قدمت و شناسنامه هویت فرهنگی ما را شکل می‌دهند. البته من فکر می‌کنم در سینمای ایران استفاده‌های خوبی از این مقوله شده است، اما نکته مهم در این میان که نباید فراموش کرد استفاده دکوراتیو از میراث فرهنگی است به این معنا که در بسیاری موارد شاهد هستیم از غذا، لباس و حتی شخصیتی که مربوط به دوره زمانی مطرح در فیلم است استفاده دکوراتیو و ابزاری می‌شود.

علاوه بر مسائلی که طرح شد جهانگیر کوثری به پتانسیل‌های موجود در این حوزه اشاره کرد و گفت: خوشبختانه میراث فرهنگی ما گنجینه‌ای غنی و بی‌همتاست که پتانسیل ساخت آثاری تصویری یا حتی مکتوب و غیرمکتوب را به فراوانی دارد، اما مساله اینجاست که خود سازمان میراث فرهنگی تمایلی برای خلق آثاری در این حوزه نشان نمی‌دهد، در حالی که این سازمان به عنوان متولی امر باید بستری برای کار در این زمینه فراهم کند و با تشویق فیلمساز به این سمت و تبلیغات در این حوزه به نوعی پیشقدم باشد که اگر این قدم اولیه از سوی سازمان برداشته شود من به عنوان تهیه‌کننده هم حاضرم بخشی از سرمایه‌ام را با مشارکت میراث فرهنگی برای ساخت فیلم‌هایی از این دست بگذارم، اما وقتی می‌بینم که خود سازمان به عنوان متولی این امر هیچ میل و رغبتی نشان نمی‌دهد من به عنوان تهیه‌کننده دلیلی نمی‌بینم که پیشقدم شوم و ترجیح می‌دهم سرمایه را صرف فیلم‌های زود بازده کنم.

در ادامه صحبت‌های این تهیه‌کننده رزاق کریمی هم کم و کیف استفاده از میراث فرهنگی را به نوعی سوءتفاهم تعبیر کرد و گفت: من اعتقاد دارم بعضی مواقع کم‌توجهی یا زیادی واگذار کردن مسوولیت‌ها مشکل‌ساز است البته واگذاری مسوولیت از جهت حرفه‌ای خوب است، اما در بسیاری موارد این واگذاری دردسرساز می‌شود. به عنوان مثال، فیلمی با مضمون میراث می‌سازیم و می‌خواهیم برخی مهم‌ترین اجزای تاریخ را در آن تعریف کنیم و مثلا باید یک فرش مربوط به آن برهه تاریخی در آن وجود داشته باشد، اما به دلیل بالا بودن هزینه تهیه‌کننده یا به اتفاق کارگردان تصمیم می‌گیرند که از آن استفاده نشود در واقع این تصمیم که برخاسته از واگذاری بیش از اندازه مسوولیت است، به کلیت اثر لطمه می‌زند.

میراث فرهنگی در سینما تنها به سفال ختم نمی‌شود

فرهاد توحیدی که بتازگی فیلمنامه‌ای با محوریت زندگی و آثار علی‌اکبر صنعتی مجسمه‌ساز معاصر را می‌نویسد، در ادامه این مباحث به گستردگی موضوع میراث فرهنگی اشاره کرد و گفت: میراث فرهنگی مفهوم گسترده‌ای دارد که تنها به سفال، بناهای معماری و نسخه‌های خطی خلاصه نمی‌شود. به عنوان مثال، در حال حاضر سریالی با محوریت زندگی و آثار استاد صنعتی، مجسمه‌ساز که از مفاخر این فن و شاگرد با واسطه کمال‌الملک بوده، می‌نویسم. وقتی قرار است درباره این آدم حرف بزنیم، یعنی یک دوره تاریخی و بستر زمانی‌ای که آثار این استاد در آن ثبت‌شده، میراث فرهنگی و مفاخر ملی مدنظر است. بنابراین نوشتن و ساختن درباره میراث فرهنگی مساله‌ای نیست که تنها مستلزم سفارش گرفتن از سازمان میراث فرهنگی باشد، بلکه امری همیشگی و دغدغه‌ای است که خودآگاه و ناخودآگاه در وجود همه انسان‌های متعهد و علاقه‌مند به هویت فرهنگی و تاریخی جاری است و تنها به هنر سینما هم ختم نمی‌شود؛ چراکه ما بر دوش‌های نیاکان و غول‌های فرهنگی خود ایستاده‌ایم که این غول‌ها میراث فرهنگی ما هستند و نمی‌توان خود را از آنها جدا کرد چون در تار و پود همه ما تنیده شده است.

با این تعریف این سوال پیش می‌آید که چرا میراث فرهنگی در چند سال اخیر بخصوص در تولیدات سینما و تلویزیون کمرنگ شده است. جهانگیر کوثری در پاسخ به این پرسش چنین گفت: کم شدن تولیدات سینما در این زمینه امری طبیعی است چراکه به اعتقاد من در این 10 سال اخیر دغدغه‌های اجتماعی آنقدر زیاد شده که فیلمساز خود را متعهد می‌داند در این زمینه‌ها فیلم بسازد. جامعه ما دوران جنگ و پس از جنگ را تجربه کرده و پس از آن با مساله سازندگی از یک سو و بحران اقتصادی از سوی دیگر مواجه شده است و از سوی دیگر رشد فزاینده جمعیت را داشته و به دنبال آن با آسیب‌های اجتماعی فراوان مانند اعتیاد، فرار مغزها و زمینه‌های اخلاقی چون فحشا مواجه بوده است، بنابراین مجموع اینها دغدغه‌هایی است که فیلمساز را وادار می‌کند که به عنوان یک آدم متعهد به جامعه جوان خویش به این مسائل بپردازد و طبعا موضوعاتی مانند میراث فرهنگی در درجه دوم اهمیت قرار می‌گیرد، البته در این بین مسوولان هم بی‌تقصیر نیستند.

نقش سازنده مسوولان کمرنگ شده است

یکی از نکات جذاب در بحث‌هایی از این دست، ختم شدن همه مسائل به کم‌کاری یا کم‌توجهی لازم مسوولان به ساختارهای زیربنایی است که مصطفی رزاق کریمی نقش مسوولان در سامان دادن به این مقوله را حیاتی دانست و گفت: به اعتقاد من، مسوولان جایگاه ارزشمندی در این بحث دارند و متولیان امور فرهنگی می‌توانند توجه و رسیدگی به میراث فرهنگی را در زمینه‌های مختلف اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به ثبات برسانند. ولی متاسفانه مسوولان تا اندازه‌ای از این امر مهم غافل مانده‌اند. برای مشخص شدن بحث مثالی می‌زنم. روزی پسری گنجی پیدا کرد. به پدرش گفت من گنجی پیدا کرده‌ام. پدر گفت که گنج را بدهد تا ببیند پسر گفت گنج را گم کرده است. پدر گفت: ای کاش اصلا پیدا نمی‌کردی. حالا این مثال گویای همین مطلب است که‌ ای کاش مسوولان در حفظ این میراث بیش از پیش تلاش می‌کردند. البته ناگفته نماند یک روی این مساله به خود سازندگان و عوامل تولید هم برمی‌گردد یعنی مهم‌تر از یافتن موقعیت تاریخی که ریشه در میراث فرهنگی ما دارد، حفظ و نگهداری آن است. درست مثل این که حفظ و حراست از گنج، از پیدا کردن آن مهم‌تر است؛ به این معنا که در بسیاری از مواقع شاهد هستیم که بسیاری از گروه‌های فیلمسازی بدون در نظر گرفتن ویژگی‌های مکانی یک اثر تاریخی نورافکن‌هایی را که برای پلان‌های آپارتمانی وصل می‌کنند، برای تصویربرداری از آن مکان‌های تاریخی نیز استفاده می‌کنند که رعایت نکردن این مساله دور از اخلاق حرفه‌ای است.

کارگردان فیلم «پرچم‌های قلعه کاوه» برخلاف نظر رزاق کریمی معتقد است که حفظ و نگهداری این میراث به جا مانده از پدران ما به مفهوم ساختارهای زیربنایی و به تصویر کشیدن تمام این ارزش‌ها از طریق سینما یا تلویزیون اهمیتی ندارد. وی در توضیح این مطلب گفت: متاسفانه با ارزیابی نمونه‌های عینی هیچ مسوولی را نمی‌توان پیدا کرد که حضور بناهای فرهنگی و معماری در آثار سینمایی اهمیتی داشته باشد. چراکه مسوولان و البته تهیه‌کننده‌هایی که دنبال ساخت فیلم‌های به اصطلاح بفروش سینما هستند، ترجیح می‌دهند که هزینه‌های خود را در جای دیگری صرف کنند. ضمن این که چنین سرمایه‌گذاری‌ای در بخش خصوصی اتفاق نمی‌افتد و سرمایه‌گذار خصوصی هیچ گاه نمی‌تواند چنین ریسکی کند و فیلم‌های شهری کم هزینه دختر و پسر را رها کند و سراغ مسجد شیخ لطف‌الله اصفهان یا تخت‌جمشید برود و آن را روایت کند و اگر در مواردی انگشت‌شمار این اتفاق بیفتد بیشتر جنبه توریستی دارد. البته سازمان صداوسیما چون دغدغه گیشه ندارد، براحتی می‌تواند این فرهنگسازی را در میان مخاطب میلیونی جاری کند تا مردم رفته رفته به این مقوله علاقه‌مند شوند.

و اما کوثری در پایان به همکاری نداشتن سازمان میراث فرهنگی با گروه‌های فیلمسازی اشاره کرد و گفت: در بسیاری موارد بسیار مراجعه کرده‌ایم و خواستیم راجع به موضوعات میراث فرهنگی فیلم مستند بسازیم و در عین حال درخواست استفاده از مکان‌هایی داده‌ایم که مربوط به میراث فرهنگی است و از لابی‌های سختی گذشتیم که بتوانیم اجازه ورود بگیریم اما آنقدر با مشکلات فراوانی مواجه بوده‌ایم که از نیمه راه پشیمان و دست خالی برگشته‌ایم.

پریسا ساسانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها