در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به هر حال، خیام یا خیامی در نجوم، ریاضی، حکمت و شعر، شهرتی بسزا داشت. مساله شاعری او، مساله دیگری است. تحقیقات علمی خیام، بخصوص در نجوم تا پایان عمر وی ادامه داشت، چنانکه نوشتهاند: «در تاریخ 467 ه . ق از طرف ملکشاه سلجوقی به عنوان بزرگترین منجم زمان خود به رصدخانه مرو گماشته شد و او نتیجه رصدهای خود را به شکل جدا، ولی به نام زیج ملکشاهی تدوین کرد و در ضمن به اصلاح تقویم قدیم ایران پرداخت و ثمره این مساعی، تقویم جلالی بود که به نام سلطان جلالالدین ملکشاه کرد.» از لحاظ ریاضی هم خیام شهرت پایداری به دست آورده بود و مهارت و کاردانی او در کتاب «جبر و مقابله» بر همگان آشکار است. خیام بیش و پیش از آنکه در علوم ریاضی و علم نجوم، اسم و رسمی پیدا کند در شعر و شاعری، خاصه در رباعیسرایی (و نه قالبهای دیگر شعر فارسی) شهرتی جهانی به دست آورد. نوشته ذیل به معرفی خیام و نقد و تفسیر رباعیات او و شیوه فلسفی آن حکیم خردمند میپردازد.
موضوع اصلی
حکیم عمرخیام نیشابوری، شعر معترضانه را در قالب رباعی و در موضوع شک و اعتراض به اوج خود رسانید. شک خیامی، شک علمی و شک رایج در زمان او بود. این نوع شکاکیت، منوط به فلاسفه و حکمای اهل فکر و متکی به عقلانیت بود.
خیام بدین وسیله، اشعریان متعصب و اشخاص ریاکار و منتسب به دربار را به باد تمسخر و استهزا میگرفت. علاوهبراین، کسانی را هم که دم از دیانت با عنوان زهد و تصوف میزدند، از دایره عقل خارج و گاهی به انحرافات اخلاقی متهم میکرد. خیام در آن دوران تاریک تحجر و تاریک مغزی بشر، انسانی فهمیده و اهل فکر به شمار میرفت. مردم زمان به رغم ظاهر خوشایندشان، تهیمغز و غالبا پوشالی و درونتهی بودند و به جای تفکر و تعقل و آزادی و مسوولیت و خردجمعی، بر تقدیر آسمانی، خرافات فلکی، کاهلی، تنبلی،کوتهفکری و جمود و رکود فکری تن در داده بودند. گروهی از اشخاص، خیام را بظاهر شخصی بدبین و کفرگو و ملحد خواندهاند، اما حقیقت این است که خیام شخصیتی متفکر و ادیبی دانشمند و دانشمندی ادیب بود که اطاعت کورکورانه را قبول نداشت و در برابر عقاید کورکورانه موضع میگرفت. برخلاف باور مردم، رباعیات او مبتنی بر دیانت عمیق و حتی مبتنی بر تفکری عرفانی در نوع خود است.
خیام اهل تامل و بسیار کمحرف بود. از طرفی نیز روحیهای زودرنج داشت و هنرمندی حساس بود. پرگویی و اطناب را دوست نمیداشت و از این جهت به رباعی روی آورد. اهل فن میدانند که از اقسام شعر کلاسیک، قالب رباعی از همه دشوارتر است.
در عین حال، خیام در پی حقیقت و کشف آن، با جاذبه هستی و رنگآمیزیهای طبیعت درآمیخته بود و شکوه بهاران و شور و عشق و مستی را تا سرحد اعجاز دوست میداشت. از مجموع رباعیات خیام (که بیشتر منتسب به اوست و تعداد رباعیات اصیل او از 150 رباعی تجاوز نمیکند) چنین برمیآید که خیام شخصیتی منحصربهفرد داشت و بسیار موقر و آرام و آزاداندیش بود. او مترصد احوال آدمی در عالم بود و دمی از تفکر در موضوع انسان، جهان، خلقت، مرگ و ... غافل نبود.
اگر بخواهیم 4 رباعیسرای مشهور زبان فارسی را نام ببریم، باید در راس همه آنها از خیام و سپس از ابوسعید ابیالخیر، باباافضل کاشی (707 ه . ق) و اوحدالدین کرمانی نام ببریم. قدر مسلم، هیچیک از رباعیسرایان زبان فارسی از نظر عمق فکر و طرز بیان فلسفی و موضوع انسان جهان و بازگشت به اصل به پای خیام نمیرسند.
رباعیات خیام به پاس عظمت فکر و نفوذ در اعماق قلب انسان به اغلب زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است، اما هیچیک از آن برگردانها به پای اصل فارسی رباعیات خیام نمیرسند. ترجمههای رباعیات خیام به انگلیسی عبارتند از: 1- ترجمه فیتزجرالد 2- ترجمه وینفیلد 3- ترجمه لسلی گاسنر که با وجود شهرت جهانی از اصالت اندیشه و حکمت ایرانی بسیار فاصله دارند.
وی به عقاید فلاسفه یونان نیز میپرداخت و در بحث و درس، آزادانه به اظهار عقاید خویش همت میگماشت. چندی نیز مدرس فلسفه بود. کوتهفکران و عوام او را متهم به الحاد و بداندیشی میکردند. خیام تا سرحد مستی به مطالعه آثار حکما علاقهمند بود. محققان، او را در فلسفه تالی و همتای بوعلی سینا دانستهاند. خیام و بوعلی علاوه بر فلسفه، به مذهب، تصوف، عرفان، تاریخ، جغرافیا، هیئت و نجوم اشراف و احاطه داشتند. خیام در اثر این فرزانگی و خردورزی به امام خراسان ملقب شد و شهرزوری در کتاب تاریخالحکما بر این نکته تاکید ورزیده است. اماممحمد غزالی و دیگر فقهای مذاهب با او مخالف بودند. غزالی، کتابی در رد فلسفه خیام نوشت و آن را تهافتالفلاسفه نام نهاد.
نوشتهاند که خیام در اظهارنظر، بسیار بخل میورزید و نظر خود را به تمامی بیان نمیکرد و حرف خود را نیمهکاره میگذاشت. اما بعضی این نظریه را رد کردهاند و گفتهاند: او گاهی در مناظره به قدری شرح و بسط میکرد که هنوز بحث او با حریف تمام نشده، صدای اذان بلند میشد.
چیزی که باعث شهرت خیام گردیده، رباعیات اوست. قریب 900 سال است که رباعیات خیام، دهان به دهان میگردد. صدایی که او در گنبد افلاک درانداخته است، صدایی دیدنی است! صدای او صدای حیرت اعصار و قرون است! این صدا هرگز از حرکت باز نمیایستد و تا زمان ادامه دارد، این صدا باقی است. امروزه کسی نیست که با شنیدن رباعیات خیام به وجد نیاید و در اندیشه فرو نرود. این نیست مگر بلندی فکر و عظمت شخصیت خیام و نحوه بیان او. خیام در طرز ادای عبارت و نحوه استدلال و بیان تمثیل، بینظیر است. هیچ شاعر و سخنوری به چیرهدستی و چیرهزبانی او به قالب رباعی روی نیاورده است. احساس پاک و رقیقی که این حکیم دارد با فکر لطف و بیان ظریف، چنان به هم آمیخته است که مخاطب، خواننده و شنونده (هرسه) احساس میکنند با کوه درد روبهرو هستند. او گاهی چنان رقتانگیز، شعر سروده که اشک شوق و سرشک درد را در روان آدمی جاری میسازد.
تاملی در نحوه ساخت و فرم رباعیات خیام
رباعی، شعر خاص ایرانیهاست. خیام بیتردید یکی از افتخارات ملی ایران به شمار میرود. او حتی در گزینش قالب و فرم شعر، به ملیت ایرانی خود نظر داشته است (باید دانست که قصیده و غزل و مثنوی و مسمط و... اصلش از اعراب است) رباعی و دوبیتی، اولی در وزنی بلند و دومی در وزنی کوتاه (فهلوی) از اقسام ترانههای ایرانی است. رباعی با تامل و درنگ بیشتری همراه است و به کار اندیشیدن بیشتر میآید، اما دوبیتیها یا فهلویات، بیشتر به کار سوز و ساز در عواطف و احساسات میآیند.
خیام در راس 4 رباعیسرای مشهور زبان فارسی است وپس از او ابوسعید ابیالخیر، باباافضل کاشی و اوحدالدین کرمانی قرار دارند
رباعی از چهار مصراع بلند تشکیل میشود که مصراع سوم آن از حیث قافیه و پایانبندی، آزاد است اما مصراع اول و دوم و چهارم بر یک قافیه هستند. مصراع سوم باید بسیار قوی و مستدل و به صورت سوال در تقدیر، و مصراع چهارم باید محکمتر از بقیه مصراعها باشد. قدما میگفتند، 3 مصراع رباعی یک طرف (به عنوان بیان مقدمات) به مصراع چهارم (به عنوان حرف آخر) یک طرف! رباعی، راهکار فرم شعر ایرانی است و خیام به آن اصالت بخشیده است. رباعی، صرفنظر از وزن و طنطنه خاص خود، کوتاهترین شعر ایرانی است. شاید، شوقی که نیما یوشیج پدر شعر نو را در دوره معاصر به سرودن رباعی و شعر نو با ساختار کوتاه برانگیخته است، وجهه ایرانی و ملی این نوع شعر بوده است. نکته دیگر، لحن شعر و نحوه بیان است. لحن شعر غیر از لحن فلسفه، کلام، دین و هر سخن دیگر است! کسانی که با فن شعر آشنا هستند، میدانند که شاعر با مجاز (کنایه، استعاره، تشبیه، تشخیص) بسیار سروکار دارد.
درونمایههای اشعار خیام
مهمترین موضوع حیات در شعر خیام موضوع مرگ و زندگی است. از کجا آمدهام؟ چرا آمدهام؟ به کجا میروم؟ وطن اصلیام کجاست؟... اینهاست پرسشهای اصلی خیام در رباعیاتش! این قوه تنبه و عبرت بینی، در شعر ایرانی، نهتنها نزد خیام، بلکه نزد فردوسی، سعدی، عطار، سنایی و از همه بیشتر، نزد مولوی و حافظ دیده میشود. طرح این پرسشها، بصیرت، تنبه و دغدغه میخواهد. بالاترین مرتبه تفکر، نزد حکما و عرفای متاله، «حیرت» است که خیام بیش از هر شاعر متفکری دچار آن بوده است. حیرت یکی از مراتب سلوک و یکی از بالاترین منازل عرفان است. عطار که یکی از همشهریان خیام بعد از وی بوده است در هفتشهر عشق، حیرت را شهر ششم عرفان خوانده است. کسی که به وادی حیرت رسیده، چیزی نمانده است که به مقام وصول که همان مقام فنای فیالله است، برسد. خیام بیتردید یکی از حکما و عرفای ایرانی بوده است که به دور از هرگونه تعصب و قشریگری و اشعرینمایی به عقل و اصول آن پایبند بوده است و کسی که به عقل پایبند باشد نمیتواند لامذهب و ملحد بوده باشد، بلکه والایی عقل، ولایت خیام را به حکمت و معرفت مقرون گردانیده است. علاوه بر این، خیام، اهل زد و بند در هیچ دم و دستگاهی نبوده است تا بتوان او را جزو یکی از سلاسل صوفیه دانست. این شخصیت ایرانی، به دور از غوغا، در سیر و سلوک عقلی خویش، مشغول تفحص و تجسس در وحدت حقیقت بوده است. کسانی که خیام را از جهت حیرانیاش در کار عالم، به اتهام زندقه و الحاد و کفر و بدبینی متهم کردهاند، کوتهفکر بودهاند، چرا که اگر اندکی فکر میکردند، میدانستند حیرت و تفکر در جنب مقامات عرفانی و حکمی قرار دارند.
در زبان شعر، غالبا باید به مشرب فکری شاعر نظر داشت و از تاویلات خنک و بیمزه باید پرهیز کرد. شکی نیست که مقصود از شراب و مستی، فراغت خاطر و توجه به دقایق و ظرایف عمر است (نه مستی و بیخبری و غفلت و گناه و جرم و...) از خصایص کلام خیام پیداست که او آدمی فهمیده و آزاداندیش بوده و از تظاهر به دینداری پرهیز میکرده است. او با آن که اهل آرایش در کلام نبوده، با این وصف، شعرش از استحکام، بلاغت، فصاحت و قوام برخوردار است.
تعداد رباعیات
این که از میان رباعیهای منسوب به خیام، کدام رباعیها از خیام است، سالها مورد بحث و فحص محققان خارجی و ایرانی بوده است، اما براستی آیا تشخیص رباعیهای اصیل از رباعیهای بدیل، دشوار است؟ کسانی که از علوم بلاغی و سبکشناسی شعر فارسی در حد تحصیلات آکادمیک و کلاسیک بهرهای دارند، میدانند که تشخیص اصل از بدل در شعر، کار دشواری نیست. درباره رباعیات اصیل خیام باید به طرز فکر خیام و نوع سبک حاکم در اواخر قرن پنجم هجری و نزاع متشرعین و صوفیه با عقلگرایان و فلاسفه نگریست. هر اندازه نیز که در دورههای بعد، بر تعداد رباعیات خیامی افزوده شد، باز هم پیداست که آن دسته از رباعیات سست و بیبنیان و تصنعی از خیام نیست... و دیگران آنها را ساختهاند و به خیام بستهاند!
و در عوض، این رباعیهای بخردانه و حکیمانه و استادانه و قابل تامل و حیرتفزا از حجتالحق ثانی، حکیم عمر خیام نیشابوری است:
هرچند که رنگ و بوی زیباست مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانه خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا
افسوس که نامه جوانی طی شد
وآن تازه بهار زندگانی، دی شد
آن مرغ طرب که نام او بود شباب
افسوس ندانم که کی آمد، کی شد
جامی است که عقل، آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف
میسازد و باز بر زمین میزندش
هنگام سپیدهدم، خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحهگری
یعنی که نمودند در آیینه صبح
از عمر شبی گذشت و تو بیخبری
گر از پی شهوت و هواخواهی رفت
از من خبرت که بینوا خواهی رفت
بنگر چه کسی و از کجا آمدهای
میدان که چه میکنی کجا خواهی رفت
بیاییم بیش از این از خیام خود قدردانی کنیم و پاس ادب و احترام را در حق این حکیم خردمند و ادیب ایرانزمین ادا کنیم. رباعیات اصیل خیام از 150 رباعی تجاوز نمیکند.
دکتر غلامحسین عمرانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: