در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه میشنوید؟
رادیو
کدام رادیو؟
رادیو جوان
از آینده چه میشنوید؟
امیدواری
امیدواری به چه؟
به آینده
نه منظورم این است که چه امیدی نسبت به رادیویی که میشنوید دارید؟
سوالهای شما، سوالهای دوسه کلمهای و در عین حال پر معناست، من هم باید یک کلمهای از کنارش رد بشوم، بعضاً امیدواری به اینکه، رادیو با توجه به اینکه در همه جا کارکرد دارد، در بعضی از زمینهها، قدرتش واقعا بینظیر و بیرقیب است. منتها باید کوشید تا قدرت خودش را از بالقوه به بالفعل تبدیل کند و بتوانیم به نوعی رادیو را به جایگاه خودش برسانیم، نمیگویم جایگاه برتر، اما جایگاه مؤثر و مفید خودش.
پس میتوانم نتیجه بگیرم به عنوان مدیر شبکه جوان و دبیر جشنواره دهم آینده را خیلی خوب و واضح میشنوید؟
معتقدم که سنتهای ما در آینده از طریق صدای ما میتواند خوب منتقل بشود اگر خوب کار کنیم.
جواب سوالم را نگرفتم آینده را واضح میبینید؟ یا کاملا روشن؟
آینده را در کل میتوانیم درک کنیم؛ اما کاملا روشن، بستگی به عملکرد ما دارد بنابراین نمیتوانیم جزئیاتش را متوجه شویم.
میخواهم از رادیو جوان تا رادیو جوان را برای من توضیح دهید.
«از رادیو جوان تا رادیو جوان» به نظر من سوال قشنگی است، ولی خب باید بگویم از رادیو جوان یعنی از افتتاح رادیو تا رادیو جوانی که امروز شما میشنوید. اتفاقا چند دقیقه قبل، موسس رادیو جوان یعنی دکتر لطیف که مدیر آغازین این شبکه بود، اینجا حضور داشتند و بحثهای ما هم طبیعتا رفت به سمت همان خاطرات. از رادیو جوان تا رادیو جوان، من اول از رادیو جوان بگویم یعنی روزهایی که سازمان به این نیاز رسیده بود که باید یک شبکهای برای جوانهای خوب این مملکت ایجاد کند. به این نتیجه رسیده بود که جوانها شبکه خاص خود را میخواهند، با ادبیات خودشان، برای دغدغههای خودشان و با توجه به پدیده جوانی مملکت به هر حال صدای خودشان را میطلبند. رادیو جوان یادآور این است که ما نگران بودیم که چه چیزی باید بگوییم. آن روزها به یاد دارم اولین مدیر گروه این شبکه بودم. یعنی مدیر گروه معارف این شبکه. دغدغه داشتیم که چه حرفی باید بزنیم، با چه ادبیاتی، چه باید بگوییم که رادیوهای دیگر، مثل رادیو ایران، نمیگوید، اصلا زبان جوانها چیست و جلسات مختلفی در این زمینه بحث شد تا اینکه شبکه جوان در چهارم اسفند 1375 راه اندازی شد و این یعنی اینکه ما در آن ایام واقعا برای ماندن و بودن و چگونه بودن دغدغه داشتیم و اینکه چطور میتوانیم در میان این همه رسانه دوام بیاوریم و کار بکنیم، اما باید به این نکته اشاره کنم که رادیو جوان خیلی زحمت کشیده تا اینکه از مرحله بودن به مرحله تثبیت امروز برسد، یعنی مرحله اول، مرحله ایجاد است، رادیو جوان ایجاد شد و با همه این دغدغههایی که گفتیم و بعد به مرحله تثبیت و نگهداری رسید.
در مرحله اول، بحث اول محتوا بود یعنی محتوا، بحث مهم رادیو جوان بود در نیمه دهه 70، آرامآرام و در کنار این در واقع فرم هم خودش را مطرح کرد، البته وقتی میگویم محتوا، به این معنا نیست که فرم وجود نداشت چون از همان روز اول هم رادیو جوان در حوزه فرم ادبیات جدیدی را برای خودش ایجاد کرد این ادبیات در همان روز اول هم با مخالفتهای جدی در حوزههای مختلف رسانهای یا سلیقهای یا غیررسانهای مواجه شد، اما آنچه مهم بود اینکه، چگونه محتوا باید ارائه شود.
آرامآرام از مرحلهای که ذکر شد رسیدیم به مرحلهای که فرم خودش را نشان داد، در شبکه جوان یعنی در مرحله دوم، دیگر از مرحله تثبیت گذشته بود از نگرانیهای تأسیس و ایجاد رد شده بود، فاصله گرفته بود و بنابراین به سمت این که فرم خودش را ارتقا بدهد حرکت کرد. نگرانی محتوا هم نداشتیم چون محتوا را تامین کرده بودیم، ما تقویت محتوا را داشتیم و تقویت جدی فرم را، دوره سوم شبکه جوان دورهای است که فرم بر محتوا غلبه میکند، یعنی دورهای که فرم در زیباترین شکل خودش، در بدیعترین حالت خود، نمود پیدا میکند و برنامهسازان رادیو جوان مبدا نوآوریهایی در حوزه فرم و در حوزه شکل، آنچنان که در این نوع کار، این نوع شکل و ساختار به قسمتهای دیگر رادیو و حتی تلویزیون هم گسترش پیدا میکند و در این عرصه، ما میتوانیم بگویم که در واقع عرصه فرمگرایی است و من معتقدم که عصر بعدی که ما الان داریم شروع میکنیم و تمام کننده این زنجیره است، این کار است در واقع تطابق محتوا و فرم هست، یعنی محتوا و فرم باید با هم مطابقت داشته باشد، یعنی این که این بحثی که من همه جا طرح میکنم و تأکید دارم که تکرار کنم این است که خوب حرف زدن را خوب یاد گرفتیم. حرف خوب زدن کار سختی است، حالا باید حرف خوب زدن را در قالب محتوا و در ساختار یک فرم جالب و زیبا بتوانیم به مخاطبمان بدهیم، ما اکنون نگران محتوا و فرم و تطابق این دو با همدیگر هستیم.
از رادیو جوان تا رادیو جوان و دبیری جشنواره دهم، در واقع به یکدیگر متصل هستند؟
خب دبیری جشنواره دهم مقولهای دیگر است که در عین حال که متصل است منفصل هم هست یعنی با اینکه اتصالش اتصال خاص شبکه جوان نیست، اتصالش اتصالِ خاص رادیوست. به عبارتی به رادیو اتصال عام دارد و طبیعتاً به رادیو جوان هم ارتباط دارد.
من میخواهم بگویم که چرا دبیری جشنواره دهم برای رادیو جوان؟
شاید پتانسیل رادیو جوان به قدری بالا بوده و هست که به هر حال مسوولان سازمان و رادیو در آن زمان و در امروز به این نتیجه رسیدند که ظرفیت رادیو جوان طرفیتی است که علاوه بر این که در حوزه صف و برنامهسازی میتواند خوب خودش را نشان دهد و تجربیات خودش را منتقل کند، میتواند راهبر خوبی یا مدیر خوبی در برگزاری یک جشنواره بینالمللی باشد و شما میدانید که جشنواره نهم را رادیو ایران برگزار کرد.
این جشنواره به عنوان دهمین جشنواره، استمرار آن برنامه و هم جشنوارههای گذشته است و حتی من میخواهم بگویم فراتر از همه این جشنوارههاست. به این دلیل که ما جشنواره برنامهسازان شبکهها را داریم که تلفیقی است در این جشنواره و دیگر، اجلاس جهانی رادیو را امسال با گستردگی و با حضور بسیار وسیع نظریهپردازان رادیو داریم که سال گذشته، سال اول بود و به عبارتی محدودتر، شاید هم به نوعی سال آغازین سال راحتتر باشد. از برخی جهات اما امسال، سال سختتری است برای اجلاس جهانی رادیو چون تحت اعتبار ABU انجام میشود و جشنواره بینالمللی رادیو که به هر حال به عنوان یک اتفاق بزرگ امسال شکل گرفته است.
رادیو بدون مخاطب در واقع تعطیل است، ما رادیوی بدون مخاطب را اصلا نمیتوانیم تعریف کنیم، مخاطب رادیوی شما چه کسانی هستند؟
ببینید تنها رادیو نیست که مخاطب میخواهد. ما اصولا به خودمان میگوییم رسانه، رسانه هم یک طرف در واقع فرستنده دارد و یک طرف گیرنده، طبیعی است که اگر شما گیرندهای نداشته باشید یعنی مخاطب نداشته باشید فرستنده بیمعناست، باید در دو سوی پیام، یک فرستنده و پیام گیرنده وجود داشته باشد، آدمهایی که بتوانند یکدیگر را بشنوند، درک کنند، حس کنند، حالا چه در رسانه جمعی مثل صداوسیما، چه در رسانه گروهی مثل مطبوعات و رسانههای مکتوب پس این اختصاص به ما ندارد، اوج هنر هر رسانهای هم این است که بتواند گیرنده خود را پیدا بکند و مخاطب خودش را بیابد، آنها را حفظ کرده و بر کثرتشان بیافزاید. مخاطب ما، مخاطبی است که در نظرسنجیها خودش را نشان میدهند، مخاطبانی هستند که آگاهانه این شبکه را انتخاب میکنند، چون نام شبکه جوان، نامی نیست که تصادفی کسی آن را انتخاب کرده باشد. این یک نکته، نکته دوم این که اصولا رادیو به عنوان رسانه فرهیختگان، مطرح است یعنی عده بسیاری معتقدند که رادیو رسانه فرهیختگان است، رسانهای است که به لحاظ جنس و ماهیت کسانی است که در واقع به آن میپردازند. به نوعی دقیقتر، عمیقتر، جامعتر و کاملتر به آن توجه میکنند تا رسانه پیشرویی مثل تلویزیون، جالب است که به شما بگویم که در برخی از کشورها یا در خیلی ازکشورها، برخی از افراد فرهیخته یا دانشگاهیان یا کسانی که کارهای دقیق علمی میکنند اصولاً فقط با خودشان رادیو دارند و با رسانه دیگری سر و کار ندارند به غیر از رادیو و معتقدند هر رسانهای به غیر از رادیو موجب تشویش افکار و اذهانشان میشود و این رادیو است که در همه حالات و اوقات با آنهاست.
این کلیتی است که در رادیو، به عنوان رسانه فرهیختگان در مورد رادیو باید گفت، دوم این که جوان ایرانی در همه معیارها در همه کلیتهایی که بررسی شده در دنیا جزو بهترینهاست.
این مطلب را که بنده عرض میکنم نه به عنوان یک شعار بخواهم بگویم شما اگر به کشورهای دیگر سری بزنید، اگر مخاطبان آنها را بررسی بکنید واقعا میبینید که مخاطب ایرانی ما، از مخاطبی که به تعبیر خیلیها شاید درک کاملی نداشته باشد، درک بالاتری دارد. نه فقط جوان ما بلکه نوجوان ما هم همین طور است. به عبارتی نسل انقلاب ما در عمومیت خود، هوشیاری، آگاهی و قوه درک بسیار بالایی دارد که این قوه ادراک در واقع شاید یکی از ویژگیهای قوم ایرانی باشد. شاید ویژگیهای انقلاب باشد، بخشی شاید ویژگیهای عصر ارتباطات، و عصری که ما به نام عصر گذار ازآنالوگ به دیجیتال میشناسیم باشد، عصری که دوران رایانهها است بنابراین شما این را میدانید که مخاطب ما چه به شکل خاص، چه به شکل عام مخاطب فهمیده و با شعوری است که آگاهانه رسانه خودش را انتخاب میکند و شبکه جوان را انتخاب میکند.
شما در واقع دو تا شخصیت حقوقی دارید رادیو جوان و دبیر جشنواره دهم، بزرگترین ترستان یا بزرگترین کابوستان چیست؟
شخصیت حقوقی من مدیر رادیو جوان است که فعلا این توفیق را دارم. دبیر جشنواره در واقع یک شغل دائم نیست که به عنوان یک شخصیت حقوقی دائم بخواهید از آن نام ببرید، یک کار موقت است که امروز وظیفه آن به عهده من است.
خیلی هم موقت نیست بیشتر از یکسال طول کشیده، چون دارم میبینم که شما نزدیک یکسال دارید تلاش میکنید، میخواهم بگویم برای هر دو مورد بزرگترین کابوستان چیست؟ چون در هر کاری بعضی از آدمها کابوسها و ترسهایی دارند که خیلی بزرگ است و ممکن است به تفکیک هر دو را بخواهید بگویید؟
بله من الان 356 روز است که دبیر جشنواره بینالمللی رادیو هستم این نکته شما درست است، اما فکر میکنم که در واقع چند روز دیگر باید این مسوولیت را به یک نفر دیگر بدهم بنابراین کاری موقت است، اما اگر اسم آنرا بخواهید کابوس بگذارید در واقع بهتر است بگوییم بیمها و نگرانیها.
بیمها و نگرانیهایی که من در حوزه جشنواره دارم این است که این جشنواره به اهدافی که میخواهد نرسد، آن اهداف چیست؟ این که ما داریم سعی میکنیم این فستیوال را به صورت یک سمپوزیوم ارائه بکنیم.
ما سعی میکنیم که عاطفه را پیوند محکمی بزنیم به علاقهها، یعنی در واقع قوای عاطفی که در یک فستیوال وجود دارد و این را تبدیل کنیم به مباحث علمی و عقلی و نظریهای رسانهای، آن حرکتی است که در جشنواره امسال ما واقعا به دنبالش هستیم این بحث اول ماست.
ما در جشنواره امسال به دنبال رنگ و لعاب، تجمل، شکوه ظاهری نیستیم هر چند که معتقدیم باید زیبا و باشکوه هم برگزار بشود پس این دغدغه اول ماست، دغدغه اول و آخر ما در جشنواره محتوا است، اما از حوزه رادیو جوان بخواهم بگویم، بله این دغدغه را دارم که در سوال قبل هم گفتم، رادیوی جوان، رادیو پر مخاطب و پرمسوولیتی است، رادیویی که به هر حال شنونده آن توقع دارد و توجه ما به جشنواره نباید موجب غفلت از این شبکه بشود که از این همه مناسبت که در آن قرار داریم ساده رد بشویم، خوب پردازش نکنیم. دیگر اینکه لازم است برنامهریزی خوبی برای آینده انجام دهیم این دو مطلب تا الان با هم جمع شدهاند.
این 356 روز ما در دو جبهه مرتبط اما منفصل مشغول عملیات بودیم و کار میکردیم تا بتوانیم کشورهای خارجی را با توان خودمان آشنا بکنیم، هم اینکه داشتههایمان روی آنتن از دست نرود به اصطلاح همه موجودیت و حیثیت ما روی آنتن است، بنابراین آنتن را باید حفظ کرد، از پخش باید مراقبت کرد و برنامهای که در شأن جوان ایرانی باشد ارائه کنیم این همان هدف مهم ماست.
اینهایی که گفتید درست است ولی من متوجه کابوس شما نشدم، یعنی شما کابوس اصلا ندارید؟ من منظورم دقیقا مفهوم کابوس است نه بیم؟
نه کابوس ندارم البته بیم و نگرانی وجود دارد، اما خدا را شکر تا الان کابوس نداشتم، بعد از این هم بعید میدانم با این همه دوستان و یاران خوبی که ما داریم کابوس داشته باشم.
پس نتیجه میگیریم که مدیر رادیو جوان و دبیر جشنواره دهم، شبها راحت میخوابد، از خواب اصلا نمیپرد، کابوس ندارد و فقط نگرانی دارد، درست است؟
نه من نتیجه شما را اصلاح میکنم، مدیر رادیو جوان در حالت عادی خودش اگر جشنواره نباشد، ساعت 30/10 تا 11 شب که به خانه میرود، تا فردا صبح قبل از ساعت 8 که توی اداره است نمیخوابد، در واقع دغدغه دارد بعضی وقتها ساعت 2 بامداد بیدار میشود یادش میآید که کاری باید برای فردا انجام بشود، یادداشت میکند، گاهی اوقات تا پاسی از شب خوابش نمیبرد، برای کارهایی دارد، همه اینها دغدغه است، اما کابوسی نیست، بعلاوه اگر شما جشنواره را هم به این موضوعات اضافه کنید متوجه میشوید که مدیر رادیو جوان وقتی ساعت 11 شب، خسته و کوفته به منزل میرسد دهها و صدها خیال در ذهنش برای فردا دارد، اما مطمئن باشید که کابوس ندارد چون حداقل این موضوع آن است که با تیم خوبی نشسته و فکر کرده و کارهایش را انجام داده است.
اتاقی که الان ما در آن مصاحبه میکنیم یک پنجره دارد که معمولا باز است و من سوالم از شما این است که وقتی به بیرون نگاه میکنیم، اولا بخشی از محوطه جامجم را میبینم، بخشی از خیابان ولیعصر هم دیده میشود، شما به عنوان کسی که اینجا ساکن هستید، از این پنجره چه چیزی میبینید؟
شما میدانید که من مدتی هم به لحاظ ماموریت سازمانی مدیر کل صداوسیمای یکی از استانهای شمالی کشور بودم، در این مدتی که آنجا بودم بیشتر از گذشته عاشق طبیعت شدم و عاشق زیباییهای خداوند که هنوز به دست انسانها تخریب نشده است، وقتی این محیط را میبینم امروز سرم را از پنجره بیرون میکنم، میبینم فضاهایی از درختان را و زیباییهای محوطه جامجم را خوشحال میشوم، اما وقتی چشمم به انبوه ماشینهایی که این درختان را محاصره کردهاند، ساختمانهای سر به فلک کشیدهای که پیش روی من هست، افق غبار گرفتهای که ناشی از عملکرد انسانهاست و دود موج میزند، بعضی اوقات متأثر میشوم، اما هنگام نزول باران از ته دل خوشحال میشوم. در واقع از پنجره نگاه میکنم برای اینکه ذرهای سبزینه باقی مانده از طبیعت را در میان این همه سنگ و آهن و چوب ببینم.
خوب توضیحاتی که دادید نشان میدهد که روحیه لطیفی دارید ولی غالب کسانی که با شما کار میکنند، تصورشان این است که شما آدمی بسیار جدی هستید، حتی خط بین دو تا ابروی شما که با دقت همه چیز را نگاه میکنید شاید مثالی خوبی باشد .نظر خودتان در این مورد چیست؟
بله میگویند که صورت زیبای ظاهر شرط نیست/ ای برادر سیرت زیبا بیار.
فکر میکنم که ما در اصولمان و این که در اینجا نشستهایم و برای جوانهای مملکت کار میکنیم که بعد با آن توصیفاتی که گفتم، شوخی نداریم برای این که واقعا نمیشود برای جوانهای این مملکت حرف نزد یا حرف خوب نزد و راحت نشست و به عبارتی به آسانی گذراند، در واقع من در این زمینه جدیام یعنی واقعا کارکردن را برای رسانهای که به تعبیر یکی از گزارشگر شما 27 سال است که قدم میزنم، دارم درآن کار میکنم از دوران نوجوانی. کار کردن در این رسانه را خیلی جدی میدانم چون شما اگر بدانید که در آسمان رسانهای ما چقدر رقیب و چقدر نارفیق داریم و چقدر سیطره امواج و دنیای اطلاعات امروزه احاطه کردهاند از اینکه مخاطب را تنها بگذارید، وحشتزده میشوید. بالاخره این خطهایی که بین ابروی من میبینید بخشی ناشی از آستیگمات بودن یا ضعف چشم اتفاق افتاده در طول زمان، بخش دیگر آن به خاطر دقت ویرایش کردن و به نوعی کارهای رسانهای گذشته است و به هر حال کار رسانه شوخی نیست.
ممنون من فقط یک سوال دیگر مطرح میکنم، بزرگترین دلخوشی آقای احمدی در زندگی چیست؟
سوال سختی میکنید، بزرگترین دلخوشی، دلخوشی دائم یا دلخوشی موقت؟
چون دلخوشی خودش در واقع معانی متعدد دارد یک معنای آن این است دلخوشی و یک معنای آن استمرار دلخوشی میباشد، کدام را میگویید، دلخوشی موقت یا دلخوشی دائم؟
البته به نظرم میآید که دلخوشی اصولا موقت میباشد چون دلخوشی نمیتواند عمیق باشد، قطعا منظورم این است که دلخوشی فعلیه شما در جایی که هستید چون هر جایی که آدم قرار دارد موقت است دلخوشی او نیز موقت است؟
عرفا معتقدند که ما یک مقام داریم و یک حال داریم و بعضیها معتقدند که احوال در انسان پایدار است و بعضیها معتقدند که وجود احوال در انسانها موقت است یعنی میآید و میرود، شعر زیبایی هست که میگوید:
یکی پرسید زان گم گشته فرزند/ که ای روشن گهر پیر خردمند
ز مصرش بوی پیراهن شنیدی/ چرا در چاه کنعانش ندیدی
بگفت احوال ما برق جهان است/ گهی پیدا و دیگر دم نهان است
گهی بر طارم اعلا نشینم/ گهی تا پشت پای خود نبینم
این یک دیدگاه بر موقت بودن احوال است، اما یک دیدگاه دیگر هم این است که در واقع برخی از عرفایی که اصطلاحا به آن مکتب خراسان میگویند معتقد به دوام احوال هستند و میگویند:
تا دل هست خوشی هم هست بنابراین شما به محض این که به اتصال رسیدید این اتصال برای همیشه خواهد بود این طور نیست که انقطاع پیدا بکند شاید انقطاع آن، انقطاع موقت با شد. بنابراین میخواهم بگویم که دلخوشی هم همیشه موقت نیست چون عضو صنوبری شکلی که به نام قلب در وجود ماست تنها یک تلمبه برای پمپاژ خون نیست دل یک لطیفه روحانی است این لطیفه روحانی اگر شاد باشد این شادی میتواند الی الابد تأثیراتش بماند. پس من معتقدم از این دیدگاه میتوانید بگویید که دلخوشی به معنای واقعی خودش میتواند پایدار در وجود آدم باشد نه به معنای عرفی خودش که میگوید موقت به معنای پایدارش، دلخوشی من این است که کاری کرده باشم که مخاطب جوان من وقتی رادیو را میشنود احساس رضامندی کند احساس کند که یک رادیویی دارد، یک شبکهای دارد که با آن حرف میزند، حرفهایش را میشنود و در عین حال مفید است لحظهای به هزل برای او نگذرد لحظهای به سخره برای او نگذرد، هر لحظه، هر آن، هر دقیقه که با این شبکه میگذرانند یا همرا با ما هست به نوعی برای آنها مفید فایده باشد. این طور نباشد که تعبیر به بیهودگی شود.
فکر میکنم که بزرگترین دلخوشی من الان در حوزه کاری یا درحوزه حقوقی البته این است که به نوعی بتوانیم شبکه را به این سمت هدایت بکنیم البته من خب، معلم هم هستم به عنوان یک معلم دلم میخواهد که به هر حال با کسانی که کار میکنم غالبشان هم جوان هستند، شبکه را میشنوند و اظهارنظر هم میکنند احساس کنم که وقتی از شبکه جوان حرف میزنند با غرور و افتخار از شبکه خودشون حرف بزنند، بزرگترین دلخوشی من یا چیزی که فکر میکنم به لحاظ حقیقی هم خیلی برای مهم است، مهمترین نکته آن عاقبت به خیری هست. دغدغه این را دارم که آیا عاقبت به خیر میشوم یا نمیشوم.
هر روز صبح که بیدار میشوم این فکر با من هست که به کجا میروی؟ مسیرت رو به خیر است؟ و بعد آنجا چون به جواب نمیرسم، چون «آن به کار خود به عنایت رها کنم» کارمان را ما هم به عنایت رها میکنیم انشاءالله که عاقبت به خیر است.
روابطعمومی دفتر جشنواره
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: