زندگی و زمانه شیخ ابراهیم زنجانی

اشاره :در بررسی تاریخ انجمن های مخفی و سازمان های ماسونی دوران مشروطه با 3شخصیت مواجه ایم که از برخی جهات ، از جمله پوشش روحانیت ، مشابهت دارند:شیخ ابراهیم زنجانی ، سید اسدالله خرقانی و سید محمد کمره ای .
کد خبر: ۲۵۲۷۷
در این میان ، زنجانی ، به دلیل نقش سیاهی که در ماجرای قتل شهیدحاج شیخ فضل الله نوری ایفائ کرد، شهره بود،اما خرقانی و کمره ای کمتر شناخته شده بودند. در این مقاله به اجمال به معرفی شیخ ابراهیم زنجانی می پردازیم و در زمانی دیگر به خرقانی نیز خواهم پرداخت . منابع مورد استفاده ، مجموعه کامل خاطرات انتشارنیافته زنجانی و ده ها رساله منتشر نشده اوست که بیش از 5هزار صفحه دستنویس را شامل می شود.نظربه اهمیت مطالب مطروحه دراین خاطرات و به مناسبت یکصدمین سالگرد مشروطیت توجه خوانندگان رابه این مقاله جلب می کنیم :

کودکی و نوجوانی

ابراهیم قزلباش زنجانی در سال 1272 ق ، در روستایی در 5فرسخی شرق زنجان ، به دنیا آمد. او در 8سالگی به مکتب رفت و خواندن و نوشتن فارسی و قرآن و عربی را فراگرفت .در زمستان 1288 پدرش درگذشت و مادر سرپرستی 12 فرزند را به عهده گرفت . در این میان ، زنجانی ضعیف البنیه بود و توان کار سنگین نداشت . لذا، در روستای ونونان و سپس بوجی ، از توابع طارم سفلی ، به مکتب داری مشغول شد. در سال 1294 ق برای ادامه تحصیل به شهر زنجان رفت و در محضر آقا عبدالصمد دیزجی تلمذ کرد. در اوایل سال 1296 با دختری به نام سکینه ازدواج کرد که پس از 18 سال زندگی مشترک درگذشت و زنجانی زنی دیگر اختیار کرد. در ذیقعده 1296 عازم نجف شد و تا محرم 1305 در عتبات ماند.

تحصیل در نجف

زنجانی طی این سالها در مجلس درس خارج شیخ محمد لاهیجی ، آخوند ملا محمد ایروانی ، آخوند ملا محمدکاظم خراسانی ، حاج میرزا حبیب الله رشتی و حاج میرزا حسین خلیلی حضور یافت . اوبه رغم این که در خاطرات خود از روحانیت فراوان بد گفته ، از استادان خود، چه در زنجان چه در عتبات ، هماره به نیکی و احترام یاد کرده است . زمانی که مواردی از این دست - که در نوشته های زنجانی فراوان است - در کنار هم چیده شود، تصویر به غایت منفی که او از روحانیت زمان خود می سازد، فرو می ریزد و این پرسش را مطرح می کند که مصداق مشخص بدگویی های زنجانی چه کسانی بودند؛ در نوشته های زنجانی - به سان خاطرات یحیی دولت آبادی - مصادیق این بدگویی ها به طور عمده 3نفرند: آخوند ملا قربانعلی زنجانی ، شیخ فضل الله نوری و سید حسن مدرس .

اقامت در زنجان و آغاز تجددگرایی او

زنجانی در محرم 1305 به ایران بازگشت و در شهر زنجان اقامت گزید. چند ماه بعد در خانه خود، مجلس درسی به راه انداخت و سپس مسجدی مخروبه را در نزدیکی خانه ، به کمک اهل محل ، مرمت کرد و مقر خویش را در آنجا قرار داد. منبرهای زنجانی در شهر شهرت یافت و جماعت کثیری را به مسجد او جلب کرد. اعیان و متمولان شهر نیز در مجالس او حاضر شدند. زندگی زنجانی بتدریج از فقر به رفاه گرایید. او همپای این ترقی ، مقر خود را در مسجدی بهتر قرار داد و به خانه ای بزرگتر نقل مکان کرد و سرانجام ، در رمضان 1308 ، امامت مسجد آخوند ملا علی قارپوزآبادی را - که از مساجد بزرگ زنجان بود - به دست گرفت ؛ و در سال 1310 به کمک متمولان شهر در محله ای اعیان نشین خانه ای به مبلغ دویست تومان خرید. از این زمان ، معاشرت زنجانی با اعیان و دولتمردان محله و شهر، او را با دنیایی دیگر آشنا کرد: «میرزا علی اصغر خان ، حاجی مشیرالممالک وزیر، با من رفت وآمد پیدا کرده ، گاه گاه صحبت از علوم و ترقیات خارجه می کند. یک روزنامه که از مصر می آمد، و اول ثریا بود و بعد پرورش ، هفتگی محرمانه به من می داد و در خلوت می خواندم . حبل المتین کلکته هم برای او و برای میرزا هاشم خان می آمد و محرمانه به من می دادند و می خواندم . و در نهایت پرهیز می کردم از این که طلاب و ملاها بدانند...» رابطه با میرزا علی اصغر خان مشیرالممالک ، وزیر خمسه ، ادامه یافت و از این طریق بود که سیاحت نامه ابراهیم بیگ به دستش رسید: «با ترس و لرز ، که مبادا کسی دانسته ، مرا متهم به بابی گری کند ، کتاب را گرفته پنهانی شبها خواندم . دیدم نویسنده واقعا شخص بیدار وطن دوست ایران خواهی است که خواسته ایرانیان را از بدبختی و تاریکی و مردابی که در میان آن فرورفته اند آگاه کند. واقعا یک دری از افکار به روی من باز کرد.» در 17ذیقعده 1313 ناصرالدین شاه به قتل رسید و بدینسان ، با صعود مظفرالدین شاه ، فضای سیاسی جدیدی پدید آمد که یکی از شاخصهای مهم آن پیدایش و گسترش فعالیت انجمن های مخفی و رشد غرب گرایی در میان دولتمردان بود.در این سالها، زنجانی با کتبی در زمینه «علوم عصری» آشنا شد و محرمانه روزنامه های ثریا و پرورش و الهلال (چاپ مصر) و حبل المتین (چاپ هند) را می خواند. مطالعه حاجی بابا، اثر جیمز موریه ، و تالیفات طالبوف ، تجددگرایی زنجانی را گستره ای جدید بخشید و به ترجمه کتابهایی در زمینه شیمی و هیئت از عربی دست زد و رمان گونه ای به نام رویای صادقه نوشت . در زمان سفر دوم مظفرالدین شاه به فرنگ (29ذیحجه 1320 تا 21رجب 1321) ، حسینقلی خان نظام السلطنه مافی - از مخالفان میرزا علی اصغر خان امین السلطان - برای سرکشی به املاک پهناور خود در خمسه قریب به 7ماه در این خطه اقامت گزید. گروهی کثیر از علما و اعیان منطقه به دیدار این رجل مقتدر حکومت قاجار می رفتند و تنها کسی که به دیدارش نرفت ملا قربانعلی مجتهد زنجانی بود که «اصلا با دیوانیان دید و بازدید نداشت.» زنجانی به یکی از نزدیکان نظام السلطنه بدل شد. نظام السلطنه رساله تریاق السموم را خواند و پس از اصلاحاتی به خط خود، برای چاپ به بمبئی فرستاد. از چاپ این رساله در بمبئی خبر نداریم.

میرزامهدیخان وزیرهمایون

حکومت میرزا مهدی خان غفاری کاشانی ، ملقب به وزیر همایون ، بر خمسه نقطه عطفی در زندگی زنجانی است . میرزا مهدی خان پسر فرخ خان امین الدوله کاشی ، عاقد قرارداد پاریس است که به تجزیه هرات انجامید. پدر از نسل نخستین ماسون های ایرانی بود.میرزا مهدی خان کاشی ، پیش از عزیمت به زنجان ، به پاریس سفر کرد و در دیدار با عباس افندی (عبدالبها) به فرقه بهایی گروید و تا پایان عمر بهایی ماند. او به عنوان یکی از اعضای فعال جامع آدمیت و سپس لژ بیداری ایران نیز شناخته می شود. وزیر همایون تا سال 1324 در زنجان بود و سپس حاکم کردستان شد ؛ ولی اندکی بعد در تهران مستقر شد و نقش مهم و مرموزی در ماجرای اخذ فرمان مشروطیت ایفا کرد. او در کابینه های پس از مشروطه ، به دلیل وابستگی به کانون های پنهان قدرت ، متصدی وزارتخانه های مهم بود. وزیر همایون در سال 1336ق. در 54سالگی درگذشت . در سال های حکومت میرزا مهدی خان کاشی ، رابطه صمیمانه ای میان او و شیخ ابراهیم زنجانی برقرار شد و این دو به اقدامات مشترکی دست زدند که در نتیجه زنجانی در میان مردم و روحانیون به «فرنگی مآبی» متهم شد. وزیر همایون بلافاصله پس از استقرار در زنجان مبارزه شدیدی را با آخوند ملا قربانعلی - مجتهد بزرگ زنجان - آغاز کرد که پس از فوت میرزای شیرازی (شعبان 1312) مرجع تقلید مردم خمسه و منطقه به شمار می رفت و در این خطه از احترام و اقتدار فراوان برخوردار بود. به نوشته زنجانی ، میرزا مهدی خان در زنجان «خیلی باقدرت» حکومت کرد.» نمونه این اقتدار شکستن حرمت بست خانه آخوند ملا قربانعلی بود که به شورش مردم شهر و قتل عده ای از سربازان حکومتی انجامید. پس از این واقعه ، ملا قربانعلی نباید از شیخ ابراهیم ، یار غار حاکم ، تلقی خوشایندی داشته باشد. میرزا مهدی خان در صحبت های خصوصی با زنجانی مسائل مملکتی را تشریح می کرد و از نفوذ و رقابت روسیه و بریتانیا در ایران سخن می گفت ، خطر روسیه را مهم تر می شمرد و بریتانیا را هوادار حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران می دانست . او می گفت : انگلیسی ها ، که در سیاست و حیله سرآمد جهانیان هستند ، خطر روس را برای هندوستان ، که مایه حیات و قدرت انگلیسان است ، می دانند و ایران در میانه یک حایلی است و نمی خواهند ایران محو شود یا به تصرف روس ها بیاید. نهایت مواظبت دارند که بر ضد سیاست روس کار کنند... این بحشی از تعالیمی است که زنجانی از میرزا مهدی خان غفاری آموخت . پس از عزیمت وزیر همایون به کردستان ، جلال الدوله ، پسر ظل السلطان ، حاکم خمسه شد. زنجانی با او نیز «بسیار دوست» بود.

انقلاب مشروطیت و عزیمت به تهران

در چنین فضایی ، در سال 1323 نهضت مشروطه آغاز شد و در جمادی الثانی 1324 به صدور فرمان مشروطیت انجامید. زنجانی بعدها این داوری را درباره نهضت مشروطیت به دست داد و تا پایان عمر به آن وفادار ماند:نه مقصود، بیداری و آزادی ملت ایران بود و نه وجود مشروطیت ، بلکه انگلیسی ها چون دیدند دولت به طرف روس متمایل است خواستند ملت را به خود متمایل کنند و یک شورش و انقلاب بزرگی در مملکت راه بیندازند که سال ها تمام نشده و خون ها ریخته گردیده و مملکت به کلی دچار فقر و غارت و بیکاری و پریشانی گشته ، بالاخره آنان مقصود دیرینه خود را اجرا دارند. زنجانی حادثه مشروطه را متاثر از سیاست بریتانیا می دید که تعیین کننده «مقدرات جهان و خصوص اسلامیان و در آن ضمن ایران» بود و توسط «مجمع مهمی» از «عقلای بزرگ ایشان» تنظیم می شد که «همیشه مشغول نقشه تصرف و مداخله در غیراروپا ، در تمام نقاط دنیا ، هستند.» زنجانی ، به دلیل برخورداری از حمایت حامی مقتدری چون میرزا مهدی خان کاشی و دوستان او در محافل پنهان ماسونی تهران ، به عنوان نماینده زنجان برگزیده شد، حال آن که این آخوند ملا قربانعلی مجتهد زنجانی بود که به اعتبار سابقه طولانی مبارزه با جور حکام در اخذ فرمان مشروطیت ایفای نقش نمود. شیخ ابراهیم زنجانی در 4ذیحجه 1324 راهی تهران شد و در 12 ذیحجه اعتبارنامه اش در مجلس اول به تصویب رسید. بدینسان ، دوران طولانی اقامت زنجانی در تهران آغاز شد که تا پایان عمر او دوام آورد.

ورود به محافل ماسونی

استقرار در تهران «انقلاب بزرگی» در وضع زنجانی ایجاد کرد: «گویا پس از آمدن به طهران تولد جدید و عالمی غیر عالم گذشته طی کرده ام.» عضویت در محافل ماسونی و آشنایی با چهره ای مرموز و جذاب به نام اردشیر ریپورتر نقش اصلی را در این «تولد جدید» ایفا نمود. زنجانی در خاطرات خود تنها دو بار تلویحا به عضویت خویش در مجامع ماسونی اشاره کرد. از جمله در اواخر عمر نوشت :بعد از همه اینها یکی از سران آزادی و وطن خواهان مشهور تمام ایران گردیده و برای اولین مجلس شورای ملی ایران به اتفاق آراء عموم هموطنان منتخب گردیده و در چهار دوره مجلس از نمایندگان و مشهورترین ایشان بوده و داخل احزاب و جمعیت ها گردیده و عضو یک «مجمع عالی جهانی» شده ام. بدینسان ، زنجانی به عضویت شبکه ای به غایت پنهان از توطئه گران درآمد که اردشیر ریپورتر، ارباب جمشید جمشیدیان ، ارباب کیخسرو شاهرخ ، عباسقلی خان و حسینقلی خان نواب ، محمدعلی (ذکاءالملک) و ابوالحسن فروغی ، میرزا حسن خان مشیرالدوله و میرزا حسین خان موتمن الملک (پیرنیا)، سید حسن تقی زاده ، علی محمد و محمدعلی تربیت ، سید نصرالله اخوی (تقوی) ، دکتر حسین خان کحال ، میرزا مهدی خان کاشی ، میرزا ابراهیم آقا تبریزی ، ابراهیم حکیم الملک ، وحیدالملک شیبانی ، معاضدالسلطنه پیرنیا، سلیمان خان میکده ، و تروریست های نامداری چون اسدالله خان ابوالفتح زاده و ابراهیم خان منشی زاده و ده ها تن دیگر در آن عضویت داشتند. این همان کانونی است که در ذیقعده 1327سازمان ماسونی بیداری ایران را بنیاد نهاد. از زنجانی یک رساله (مکالمات با نورالانوار) و رمان گونه ای مفصل (شراره استبداد) متعلق به دوران سلطنت محمدعلی شاه در دست است که در هر دو شخصیت اردشیر ریپورتر قهرمان اصلی است . در اولی اردشیرجی در قالب شخصیتی به نام «نورالانوار» حضور می یابد و در دومی با نام «مسیو کارنجی». اشارات زنجانی چنان صریح است که در انطباق این دو شخصیت با اردشیر ریپورتر کمترین تردید را مرتفع می سازد. مکالمات با نورالانوار به اوائل سال 1325 تعلق دارد و شراره استبداد به سال 1327.

رساله مکالمات با نورالانوار

این رساله حاوی نقد تند و گزنده ای از وضع اجتماعی ایران است به همراه اغراق هایی که شاخص تفکر منورالفکری آن دوران می باشد. در تصویری که «نورالانوار» برای زنجانی ترسیم می کند ، در یک قطب ، جامعه سراسر سیاه و منزجرکننده ایرانی قرار دارد و در قطب دیگر دنیای یکسر سپید و درخشان غرب که مهد و ماوای دانش و فرهیختگی انگاشته می شود و همه قدرت و جهانگستری آن برخاسته از علم است . در این رساله ، زنجانی از پارسیان هند، که گویا در اوائل دوران اسلامی از ایران به هند مهاجرت کردند، دعوت به بازگشت به ایران می کند، دوران اسلامی در تاریخ ایران را سلطه سیاهی و تباهی و ذلت می شمرد و از زبان «نورالانوار» از اسلام به عنوان «عفریت بدمنظر» نام می برد: «نورالانوار» برای این که زنجانی بهتر عمق انحطاط جامعه ایرانی را دریابد به او پیشنهاد می کند که در کسوت او درآید ، چون وی «لباس فرنگی» بپوشد و همپای او به سیر و سیاحت در شهر تهران بپردازد. زنجانی در این سفر خیالی به مجلس شیخ فضل الله نوری سر می زند و تصویری بسیار موهن و غیرواقعی از شیخ و خانه او به دست می دهد. در این رساله می توان نطفه های عمیق نفرتی را یافت که بعدها ، پس از فتح تهران ، به صدور حکم قتل شیخ فضل الله نوری در محکمه ای که زنجانی دادستان آن بود انجامید. دیدگاه های اردشیر مبانی استواری برای نظریه نژادی زنجانی فراهم ساخت . طبق این نظریه ، اسلامی شدن ایران همپای آمیختگی نژادی ایرانیان و از میان رفتن «نژاد اصیل ایرانی» صورت گرفت و این امر از عوامل انحطاط ایران در دوران اسلامی بود.

عبدالله شهبازی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها