مشکلات آموزشی جنس دوم خانواده

کد خبر: ۲۵۲۴۹۰

به خانواده‌ای برخوردیم که دو دختر داشتند که می‌توانستند در دوره راهنمایی تحصیل کنند. پدر خانواده می‌گفت دختر بزرگه باید شوهر کنه، ولی کوچیکه رو ببینم چی می‌شه. ولی اصرار ما باعث شد تا رضایت پدر برای تحصیل دو دخترش را به دست آوریم.

اول مهر آمد، دختران کلاس پنجم از این که می‌دیدند دختران اول راهنمایی هم آمده‌اند درس بخوانند خیلی خوشحال بودند، خلاصه یک کلاس اول راهنمایی دخترانه 15 نفر تشکیل شد و من شدم معلم این کلاس که همه درس‌ها را خودم می‌دادم، با توکل به خدا وارد کلاس شدم، به همه بچه‌ها نگاه کردم و لبخند زدم و گفتم: خیلی خوشحالم که شما آمده‌اید درس بخوانید. ولی باید قول بدهید که این راه را تا آخر بروید، چه من باشم ‌چه نباشم.

دانش‌آموزان متفاوت بودند و متعدد. فاطمه دختر شهید بود، زهرا یک دست و تمام صورتش سوخته بود و امیدش کم و نگاهش پرغم بود و ...

امید بچه‌ها خیلی کم بود. می‌گفتند فرض کن تا سوم راهنمایی هم خواندیم بعدش چی...؟

ولی من کوتاه نیامدم و گفتم اگر به راهی که دارید می‌روید ایمان داشته باشید و محکم و مودب از حقوق‌تان دفاع کنید موفق می‌شوید. دوست دارم آن روز مرا هم بی‌‌خبر نگذارید.‌‌

آن سال با تمام سختی‌ها و پیاده‌روی روزانه 14 کیلومتر  7 کیلومتر رفت و 7 کیلومتر برگشت  به پایان رسید. بچه‌ها در منطقه رتبه اول را آوردند و معدل فاطمه  فرزند شهید‌  20 شد و ثابت کرده بود که می‌خواهد درس بخواند.

سال دیگر به روستایی دیگر رفتم و دیگر خیلی از آنها خبردار نشدم. بعد از چند سال خانمی به در منزل پدر و مادرم آمده بود و گفته بود: به خانم رسولی بگویید زهرا  همان دختری که دست و صورتش سوخته بود  در مرکز آموزش مامایی روستایی درس می‌خواند. آمده‌ام بگویم خانم معلم من به قول خودم عمل کردم و بگویید خانم معلم حالا معنی «خواستن، توانستن است» را می‌فهمم و حالا از این که یک دختر هستم نه‌تنها خجالت نمی‌کشم که خوشحال هم هستیم.

پروانه رسولی عفیف

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها