در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
براستی چه عواملی چنین دلمردگی در او ایجاد کرده بود؟ آیا دور بودن از خانواده به این دلمردگی شغلی دامن زده بود؟ اگر چنین بود؛ چرا شغل پیشنهادی دوم را بسرعت نپذیرفت؟ او در مدتی که مرخصی گرفته بود تا درباره آینده شغلی خود و پذیرش شغل دوم فکر کند، به نتایج ضد و نقیضی رسید و به تنها چیزی که فکر میکرد از دست دادن یک موقعیت شغلی خوب با درآمدی بالا در یک شرکت معتبر بینالمللی بود. او باید با حقیقتی مواجه میشد که دوست نداشت به آن اعتراف کند؛ از شهرتی که کار در این شرکت، برای او به ارمغان آورده بود، لذت میبرد. از سوی دیگر، حس میکرد با این توجیه به همسرش و خودش درباره ساعات طولانی کار و مسافرتهای هوایی خستهکننده، دروغ میگوید.
بنابراین همچنان شغل اول خود را در طول این سالها حفظ کرده بود، چون خود، آن را انتخاب کرده بود و همین به مشکلاتش دامن زده بود. به عبارتی بهتر، منشأ بحران یا دلمردگی شغلی او، نوع انتخاب او بود؛ انتخابی که میتوانست این باشد؛ یک پدر و همسر خوب باید خانوادهاش را در الویت قراردهد.
آقای x ، سی و سه ساله در حقیقت در مواجهه با این بحران شغلی به یک بحران روحی رسیده بود. او باید تکلیفش را با خودش روشن میکرد. او در این مدت از دوستان و آشنایان خود راهنمایی و مشاوره خواست، اما به جای اینکه از خود بپرسد: «واقعاً به دنبال چه چیزی هستم؟» از دیگران میپرسید: «چه باید بکنم؟» او سرانجام پس از ماهها مشاوره بر سر شغل اول خود ماند، اما شرایط کاری خود را تغییر داد و از تعداد سفرهایش و مدتی که باید از خانواده خود دور میماند، کاست.
زندگی خود را بررسی کنید
واکنش اغلب مردم به بحران یا دلمردگی شغلی این است که سریعاً برای آن به دنبال چارهای میگردند. آنها از خود میپرسند «چه باید بکنم؟» و انتظار دارند بسرعت جواب سوال خود را بیابند. همه، وقتی با مشکل مواجه میشوند، تصمیم میگیرند و سریعترین راه را که اغلب سادهترین راه نیز است، برای غلبه بر آن انتخاب میکنند؛ غافل از آن که درمان هر دردی باید نه به طور سطحی، بلکه ریشهای انجام شود. اولین چیزی که همه در مواجهه با دلمردگی شغلی به ذهنشان میرسد این است که به خود سرکوفت بزنند اگر شغل دیگری داشتم، موفق و خوشحال بودم.
متاسفانه باید گفت گاهی، درمانی قطعی برای همه بحرانهای زندگی از جمله بحرانهای شغلی وجود ندارد و به عبارتی دیگر، هر شغلی، دلمردگی خاص خود را به همراه دارد. غلبه بر یک بحران یا دلمردگی شغلی به تلاش و اراده افراد بستگی دارد و گاهی حتی با تغییر شغل هم حل نمیشود. افرادی که در این بحران به سر میبرند باید نگاهی دقیقتر به زندگی خود بیندازند. آیا ترس از تغییر و از دست دادن امنیت شغلی باعث دلمردگی آنها شده یا از واکنش دوستان، آشنایان و همکارانشان میترسند؟ این افراد دائماً از خود میپرسند مردم چه فکری درباره من خواهند کرد؟ نمیگویند عجب آدمی بود که شغل فعلیاش را کنار گذاشت تا در جای دیگری کار کند که پول و امکانات کمتری برایش به همراه خواهد داشت؟
ماحصل اینگونه ترسها و یا پیشداوریها این است که افراد معمولاً بر احساس نارضایتی خود از کار فعلیشان سرپوش میگذارند؛ غافل از آنکه این احساس، زمانی طغیان خواهد کرد و در آن هنگام است که فرد، دلمردگی شغلی را در وجود خود میبیند و از خود میپرسد: «برای چه کار میکنم؟»، «در زندگی به دنبال چه هستم؟»، «چرا خوشحال نیستم؟»
خودتان را درک کنید
هر گاه به نوعی دلمردگی شغلی رسیدید، به تغییر و تحولات اطرافتان دقت کنید. آیا افزایش تجربهها و آموختههایتان باعث میشود که از شغل فعلیتان ناراضی باشید یا ماهیت کارتان به مرور زمان تغییر کرده است؟ آخرین باری که به ارزشهای شغلتان فکر کردید؛ کی بود؟ آیا این ارزشها تغییر یافته است؟ در این مرحله از زندگی، چه چیز یا چیزهایی برای شما بیشتر اهمیت دارد؟
باز هم به ارزشهایی بیندیشید که فکر میکنید هنوز برای شما مهم هستند؛ فکرهایی نظیر «میخواهم پول خوبی دربیاورم» یا «به دنبال ارتقای شغلی هستم». مردم اغلب هنگام مرور اینگونه ارزشها و سوالات، به این نکته پی میبرند که آنچه زمانی برای آنها مهم بوده، دیگر امروزه مهم نیست و ارزشها و اولویتهای دیگری سر برآوردهاند. همچنین درمییابند ارزشهایی که زمانی فکر میکردند مهم بوده، چندان هم اهمیت نداشتهاند. به جای اجتناب از تغییرات، به احتمال ایجاد تغییرات فکر کنید. واکنش مناسب و درست به یک بحران، گاه به معنای اعمال تغییر و تحولاتی در زندگی و شغلتان است. برای یک لحظه به زندگی، کار و تعامل با دنیای اطرافتان به شیوهای جدید فکر کنید.
از حمایت اطرافیان برخوردار شوید
یک بحران شغلی میتواند آسیبهای روحی زیادی به شما وارد کند. ممکن است فکر کنید که میتوانید به تنهایی از عهده حل مشکلات یا این بحران شغلی برآیید یا اینکه کمک گرفتن از دیگران و مشورت با آنها را نشانه ضعف خود تلقی کنید. در هر دو حالت، سخت دراشتباهید، چرا که گاهی بحرانهای شغلی ریشه در برخی مشکلات روحی خاص دارند که ممکن است هیچگاه به تنهایی از آنها آگاه نشوید. گاهی مراجعه به یک روانشناس یا مشاور، دیدگاه شما را نسبت به اینگونه بحرانها تغییر میدهد و به شما کمک میکند تا با واقعبینی بیشتری به مسائل اطراف خود بنگرید.
حسین عابدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: