با تاکید بر آثار امیل دورکیم

جامعه شناسی، آموزش و اخلا‌ق

جامعه‌شناسی امیل دورکیم (1917-1858) را باید در زمینه جامعه‌ای درک نمود، که در آستانه نخستین جنگ جهانی قرار گرفته، و آکنده از خشم و نفرت، و دستخوش ناآرامی بود. شکست از آلمان در 1870، که فرانسویان آن را la dfaite می‌خواندند، نیز، جامعه را با چالش یک شروع مجدد مواجه ساخته بود. در زمینه همین نگرش حسرت‌آلود دورکیم به گذشته پرشکوه فرانسه و اعتراض وی به مدرنیزاسیون جامعه فرانسه بود، که جامعه‌شناسی شکل گرفت. شاید، در نگاه به اندیشه‌های دورکیم، آگاهی از جامعه‌شناسی دانش (مانهایم 1936) مفید باشد: تاثیرات ناشی از زمینه اجتماعی و شرایط شخصی نویسنده را به روشنی می‌توان در اندیشه دورکیم یافت، و توجه به این تاثیر، می‌تواند در درک نقطه نظرات وی کمک کننده باشد.
کد خبر: ۲۵۱۷۵۵

در این مقاله، به اندیشه‌های امیل دورکیم در رابطه با آموزش، و به ویژه نقطه نظرات وی پیرامون نقش مدرسه در آموزش شهروندی در محدوده دولت ملی، خواهیم پرداخت. پرسش‌هایی که مطرح و سعی خواهم نمود که (لااقل تا حدی) به آن‌ها پاسخ گویم، از این قرارند: چرا دورکیم، از دید ملی، چنین اهمیتی برای آموزش قایل بود؟ و اندیشه‌های دورکیم در حوزه آموزش مدرن در جامعه مابعد صنعتی چه موضوعیتی دارند؟

فرد، در جامعه‌ای مشتاق، خود نیز مشتاق است. و این اصلی است، در رابطه بین فرد و اجتماعی. از نظر من، تفسیر آشکار این گزاره، این نیست که فرد باید خود را در اجتماع مستحیل سازد؛ این بیش از اندازه ساده‌انگارانه است. رشد فرد در خلا صورت نمی‌گیرد، بلکه در جامعه‌ای شکل می‌گیرد که در طول تاریخ شکل گرفته است. به بیان دورکیم:

"تاثیری که‌ عمدتا از طریق آموزش، بر فرد گذاشته می‌شود، به هیچ وجه به منظور بازداشتن، کاستن‌ و از طبیعت واقعی خارج ساختن وی نیست، بلکه برعکس منظور رشد و ساختن انسانی حقیقی از وی است."

تاکید دورکیم بر لزوم تربیت درست برای کلیه شهروندان (فرانسوی)، بیانی است از آرمان جمهوری‌خواهانه اواخر سده نوزدهم که دولت ملی باید دنبال می‌نمود. این اندیشه به روشنی مرکز‌گرایانه-ملی‌گرایانه، از علاقه و توجه دورکیم به اخلاقیات، روحیه و انعطاف‌پذیری مردم فرانسه در ( fin de sicleپایان قرن)، نشات می‌گرفت. برخلاف بسیاری که صحبت از اندیشه‌های دورکیم پیرامون رابطه بین فرد و اجتماع همچون بیانی از آرمان‌های ملی‌گرایانه می‌کنند، چنین تفسیری بسیار دور از واقعیت به نظر می‌رسد. این، در واقع، به نوعی یکی پنداشتن شهروندی با خودآگاهی از هویت ملی است. حال آن که، در این جا، خواست شکلی از آموزش شهروندی با سمت‌گیری نیرومند جمع‌گرایانه و تاکید زیاد بر همبستگی به معنای دورکیمی آن (همبستگی ارگانیک) مطرح است. این شکل از همبستگی در پی وجدان جمعی یا کل اعتقادات یا احساسات راسخی است، که همچون عامل پیونددهنده‌ای کلیه اعضای اجتماع در آن سهیم‌اند. از نظر دورکیم، به ویژه دو نهاد نقش مهمی در این فرآیند ایفا می‌نمایند: نظام آموزشی و دولت.

دیدگاه دورکیم درباره تعلیم و تربیت (او همواره از آموزش، به عنوان تجسمی از هر دو عنصر سخن می‌گوید) را همه می‌دانند. آموزش، پیش‌شرط لازم برای بازتولید اجتماع، و "وسیله‌ای است که جامعه الی‌غیرالنهایه به کمک آن شرایط هستی خویش را از نو می‌سازد." این، آموزش است که بی‌وقفه نظرات و اعمال جمعی و فرافردی بیشتری را مطرح می‌سازد.

اجتماع تنها زمانی می‌تواند زنده بماند، که تجانس کامل در میان اعضای آن وجود داشته باشد؛ آموزش، از همان ابتدا، با تثبیت تشابهات ضروری در ذهن کودک (که لازمه زندگی جمعی است)‌ این تجانس را تداوم و تحکیم می‌بخشد.

با این حال، دورکیم مخالف تجانس کامل در آموزش است. آموزش، از نظر وی، ایفای وظیفه ایجاد تنوع لازم است (به عبارت دیگر، آموزش در عین حال تنوع و یکی-un et divers- است.) این مهم، با توجه به دو جنبه انسان، انجام می‌پذیرد.

می‌توان گفت که در هر کدام از ما دو هستی وجود دارد، که غیرقابل تفکیک‌اند، مگر در خیال و انتزاع. در یک سو، ما و رویدادهای زندگی شخصی‌مان وجود دارند. این را می‌توان هستی فردی خواند. در آن سو، نظامی از اندیشه‌ها، احساسات، و اقدامات وجود دارد، که در ما -ولی نه شخص خود ‌ما، بلکه گروه یا گروه‌های مختلفی که تعلق بدان(ها) داریم- به بیان درمی‌آید. کلیت این سیستم است، که هستی اجتماعی را می‌سازد. و هدف از آموزش، پی‌ریزی این بخش از هستی است.

بسیار جالب است که، لااقل در این جا، دورکیم شکل گرفتن فرد را جزء وظایف آموزش برنمی‌شمارد، چرا که کاملا در هستی اجتماعی مستحیل شده: بدون جمع، فردی وجود ندارد.

این اندیشه‌ها - لزوم وجود یک برنامه درسی پایه‌ای‌ مناسب برای تربیت شهروندان تمام عیار- بارها به اشکال مختلف در L'Education morale تکرار شده‌اند. اخلاقیات، از نظر دورکیم، بسیار مهم‌ و عامل ارتباطی بود بین اندیشه‌های جامعه‌شناسانه عام و نگرانی وی از بحران ملی در آن زمان. و اما در مورد آموزش و پرورش، وی همواره و با سلاست صحبت از رابطه بین این دو می‌نمود، و بدین ترتیب بر تعلق جوانان به قواعد اخلاقی نهادی شده از سوی اجتماع -که خود، نیز، واقعیت‌های اجتماعی به شمار می‌روند- تاکید می‌ورزید.

دورکیم، عنصری صوری را مستتر در اخلاقیات دانسته، و آن را روح انضباط (l'esprit de discipline) می‌خواند. این عنصر، شامل قواعد رفتاری است، که مشخص کننده کردارمان و ذاتا الزامی‌ هستند. عنصر مذکور، نظم‌پذیری رفتاری و اقتدار (نه فوق‌طبیعی بلکه ماهیتا اجتماعی) را در خود دارد. و اما در رابطه با محتوا، دورکیم صحبت از وابستگی به گروه‌های اجتماعی (l'attachement aux groupes sociaux, l'esprit d'association) می‌کند، که از لحاظ مفهومی نزدیک به همبستگی است. بالاخره، عنصر سومی -خودمختاری یا خودسامانی شخصیت- وجود دارد: درک فرد از خود، کشور و گروهی که بدان تعلق دارد.

اصول آموزش

حال، پرسشی که مطرح می‌شود، این است که چگونه آموزش می‌تواند این دو برداشت را به بهترین نحو منتقل سازد. نخستین عنصر -انضباط- دو جنبه دارد: اخلاقیاتی که با نظم در رفتار (آنچه که امروز قاعده اخلاقی فردا به شمار می‌رود) و درک اقتدار (sui generis) یا الزام اخلاقی عمل بر طبق قواعد مشخص می‌شود. دورکیم در چندین فصل در L'Education morale ، به موضوع مجازات (la pnalit scolaire) می‌پردازد. تخطی به معنای شانه خالی کردن از همبستگی و مجازات تصدیق مقرراتی تلقی می‌شود، که زیر پا گذاشته شده‌اند. وی، در آموزش و جامعه‌شناسی، به اهمیت اقتدار در مدرسه پرداخت.

دولت در اندیشه دورکیم -به دلیل نقش حیاتی‌اش در آموزش اخلاق- از جایگاهی بس مهم برخوردار بوده، و جامعه، هستی‌اش را بی‌وقفه مدیون آن است

هیچ چیز به اندازه مفهوم اپیکوری آموزش -مفهومی که مونتانی مطرح نموده، و بر طبق آن انسان می‌تواند در عین لذت بردن و بدون هیچ محرکی به جز میل به لذت شکل پذیرد- کاذب و فریبنده نیست. موضع دورکیم تقریبا کالوینیستی است، و آموزش را موضوعی بس جدی برای کودکان کم‌ سن و سال تلقی می‌نماید.

پیوستگی به گروه اجتماعی یا بی‌تفاوتی به همبستگی گروهی ، دومین عنصر اخلاقی است. چه کرداری از نظر اخلاقی صحیح به شمار می‌رود، و ویژگی‌های آن کدامند؟ پاسخ دورکیم ]باتوجه به جامعه‌گرایی افراطی‌اش [به این پرسش، به هیچ وجه دور از انتظار نیست. "از این روست که اهداف اخلاقی، همان‌ها هستند، که منظور نظرشان اجتماع است. اخلاقی عمل کردن به معنای عمل در پرتوی نفع جمعی است." نقش آموزش، آشکارا، بسیار جدی و مهم تلقی می‌شود. فردگرایی افراطی فرانسوی و نبود شبکه‌ای از گروه‌های واسطه (بین خانواده و دولت)، به گفته دورکیم، انحراف از اهداف به شمار می‌رود. دورکیم توصیه‌های مشخصی، هم ارائه می‌کند. وظیفه آموزش بازیابی ارزش‌های محوری زندگی جمعی، اخلاقیات، روحیه گروهی و همبستگی در میان دانش‌آموزان در سنین بسیار پایین است. این، به یکپارچگی مجدد ملی بر پایه اخلاقیات سکولار، که باید سمت‌گیری جمعی داشته باشد، کمک می‌کند. اخلاق زمانی آغاز می‌شود، که زندگی گروهی شکل می‌گیرد.

پژواک آن چه را که تا کنون بیان شد، می‌توان در سومین وظیفه مدرسه، یعنی دفاع از خودمختاری فردی، به وضوح شنید. این، از نظر دورکیم، مفهوم ویژه‌ای دارد، و چنین به نظر می‌رسد وظیفه‌اش کاستن از تعین نهفته در دو عنصر پیشین است. آن که در خطر است، کسی است که از پی‌آمدها و دلایل رفتار خویش کاملا آگاه -یعنی همان آگاهی اخلاقی- است. درک قوعد اخلاقی، به روشنی، به تسهیل در رفتار اخلاقی می‌انجامد. اگر بخواهیم این را به زبان وظایف مدرسه ترجمه کنیم، باید به تاکید دورکیم بر این که آموزش اخلاق نه موعظه و نه ارشاد است، توجه نماییم: تنها وظیفه‌ای که وی برای چنین آموزشی قائل است، توضیح است. در این جا، نیز، به سرعت با مفهوم خودمختاری شخصی روبرو می‌شویم.

مدرسه (و به ویژه گروه آموزگاران) نباید مجموعه‌های بی‌پایانی از باورها و قواعد را تکرار کنند، تا بدین وسیله در ذهن کودک حک شوند. بلکه وظیفه مدرسه هدایت کودک "برای آن که درک خویش را از کشور و عصر خویش ساخته و پرداخته، احساس مسئولیت را در وی به وجود آورده، و او را وارد زندگی نماید است. بدین ترتیب، وی برای شرکت جستن در وظایف جمعی که در انتظارش هستند، آماده می‌شود." دورکیم، طرفدار ایجاد گروه‌های کوچکی از مدارس، برای عملی ساختن آرمان ایفای نقش واسطه بین خانواده و دولت، بود.

دورکیم، در آموزش اخلاقی، بی‌وقفه این اندیشه را، در کنار اندیشه‌های دیگری پیرامون گرایش خطرناک به مدرنیزاسیون در جامعه فرانسه آن زمان، پرورانده است. وی در پی کشف بهترین باورها در جهت پیشبرد یکپارچگی مجدد ملی جامعه صنعتی مدرن -آن چنان که در فرانسه ، هر چند تا حدی در سایه انگلستان و آلمان آن زمان-، و این که چگونه می‌توان این باورها را از طریق آموزش اشاعه نمود، بود (لوکس، 1973.) وظیفه جامعه‌شناسی این است که کمک شایانی به فرمول‌بندی اهداف اجتماعی مربوطه نموده، و مدرسه وظیفه محقق ساختن اهداف مذکور، در زمانی که هنوز ذهن کودک در برابر آن گشوده و لذا در سال‌های آغازین دوران کودکی خویش به سر می‌برد، است. "این، خاک بکری است که در آن دانه می‌افشانیم، تا به محض ریشه گرفتن، خود به رشد خویش ادامه دهد."

یک قرن بعد، این اندیشه‌ها طنین سخت‌گیرانه و اخلاق‌گرایانه‌ای داشتند، ولی در هر صورت در زمان خود در راستای ایجاد شور و شوق جمهوری‌خواهانه جدیدی قرار داشت، که شهروندان را مسحور خویش ساخته بود.

و اما، در موضوع نقش دولت در این فرآیند، دورکیم بسی فراتر از این می‌رود.

از جهتی، می‌توانیم دولت را محرک اولیه فرض نماییم. این دولت است که کودک را از چنگ سلطه پدرسالارانه و استبداد خانواده خارج می‌سازد؛ این دولت بود که شهروندان را از شر گروه‌های متخاصم و سپس گروه‌های اشتراکی نجات داد؛ این دولت بود که صنعتگر و اربابش را از استبداد صنف رهانید.

کاملا روشن است که دولت در اندیشه دورکیم -به دلیل نقش حیاتی‌اش در آموزش اخلاق- از جایگاهی بس مهم برخوردار بوده، و جامعه، هستی‌اش (sa propre existence) را بی‌وقفه مدیون آن است. این هیتر (1990) بود، که پرسید: "اگر دولتی وجود نداشته باشد، شهروندی نیز نیست؟" از نظر دورکیم، پاسخ این پرسش بی‌شبهه مثبت است. ولی، این هم درست است که "از آن جا که آموزش اساسا کارکردی اجتماعی است، دولت نمی‌توان نسبت به آن بی‌تفاوت باشد. برعکس، هر چیزی که به آموزش مربوط می‌شود، تا اندازه‌ای نیز تحت تاثیر دولت است."

اصول دموکراتیک را باید دولت‌ها فرمولبندی نموده، و مدارس آموزش دهند. از این نظر، دولت نیروی پیش‌برنده در پشت سر اصول اخلاقی است، و وظیفه اندیشیدن و عمل کردن به جای جامعه‌ای که به نمایندگی آن فرمان می‌راند، را برعهده‌ دارد. همچنین، دولت همواره به عنوان نگاهبان رشد و تکامل و در عین حال منافع فرد است.

دورکیم و آموزش مدرن

دورکیم، با این اندیشه پیرامون آزادی، خواستار یک برنامه آموزشی در سطح ملی بود. البته، در آن زمان چنین برنامه در فرانسه قویا متمرکز وجود داشت. تشکیل دولت، آن چنان که پس از انقلاب فرانسه صورت گرفت، همواره با نوآوری‌هایی در آموزش همراه بود. به بیان دیگر، رشد و توسعه آموزش در کشورهای غربی را می‌توان بخشی از فرآیند گسترده‌تر تشکیل دولت، که نهایتا منجر به تشکیل دولت ملی سرمایه‌داری مدرن گردید، تلقی نمود. فرانسه یکی از بارزترین نمونه‌ها بود: نظام سراسری مدارس دولتی به سرپرستی مدیران آموزش‌دیده، معلمین کارآزموده، و متخصصین امر در grandes coles را می‌توان پاسخی به نیازهای یک دولت ملی نیرومند دانست.

گذشته از این، دولت ملی برای انسجام خویش عمدتا متکی به آموزش است، و هویت ملی فرانسه در آن روزها بازتاب آرا روشنی بود، که رهبران فرانسه در ذهن می‌پروراندند. هنوز هم می‌توان جای پاهای این اندیشه‌ها را در نظام آموزشی امروز فرانسه یافت: آموزش برای همگان (la promotion de tous) پیش از انتخاب بهترین‌ها. در پرتوی این اندیشه، خواست دورکیم دائر بر این که آموزش تابعی است از رهبری دولت و جایگاهی برای بازیابی احساس وحدت ملی، کاملا قابل درک است. شهروند آرمانی در چنین جامعه‌ای، با مفهوم کلاسیک شهروندی، که در دولت‌های ملی نیمه نخست سده نوزدهم با آن‌ها مواجه می‌شویم، مطابقت کامل دارد. تاریخ مفهوم شهروندی نشان دهنده عرضه حقوق و وظایف مشخص به کلیه شهروندان، از بالاترین تا نازل‌ترین طبقات در یک جامعه طبقاتی، است؛ فرآیند دموکراتیزه کردن شهروندی که هم‌زمان با ظهور دولت ملی مطرح می‌گردد.

این تحول، در نوع‌‌شناسی (typology) تی. اچ. مارشال (1950) بازتاب می‌یابد، و شامل همان سه نوع شناخته شده حقوق شهروندی -مدنی، سیاسی و اجتماعی- است. در این جا، آن چه که مهم است این است که دولت ملی هم‌زمان درصدد گسترش حقوق شهروندی به گروه‌هایی است که، به هر دلیلی، در رابطه مستقیم با ماشین دولتی نیستند، و لذا برابر حقوقی‌شان مورد انکار قرار می‌گیرد. کاملا آشکار است که شهروندی حاصل فرآیندی تاریخی، و لذا مفهومی پویا در این معناست، که دائما در تغییر بوده و هر بار با توجه به اهداف جدید مجددا فرمولبندی می‌شود. هیچ معیار ثابتی برای اندازه‌گیری حقوق و وظایف شهروندان به معنای مطلق کلمه وجود ندارد: این مفهوم اساسا محل اختلاف نظر است (وسلینگ و کلاسن، 1995.)

منبع : Durkheim and modern education w.s.f.pichering geoffrey walford routledge 1998

آنتون وسلینگ
ترجمه : ع. فخریاسری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها