سفرنامه کتاب - 8

دیدار با 2 ناشر و پایان یک سفر

چهارشنبه 5 فروردین 88 با آمدن حکیم‌پور به همراه حسن‌ بیگی سوار خودرو می‌شویم و پس از مدتی گشتن به دنبال نشانی، انتشاراتی فجر را پیدا می‌کنیم. انتشاراتی در طبقه پنجم ساختمانی بلند و قدیمی است دفتر انتشاراتی کم‌عرض و طویل است. در که باز می‌شود در سمت چپ، هال نسبتا بزرگی است که با کتابخانه و حوضی مرمر مزین شده است. رئیس انتشاراتی پشت میزش نشسته است و معاونش هم هست. رئیس انتشاراتی فجر توضیح می‌دهد:
کد خبر: ۲۵۱۱۹۴

- از سال 1386 اینجا تاسیس شد. عملیات فجر در ایران باعث شد که این اسم را روی انتشاراتی خود بگذاریم.

120 جلد کتاب تا به حال منتشر کردیم. در حقیقت سالی 10 کتاب. البته انتشاراتی دیگری هم به نام «م نویش» که وابسته به فجر است و بیشتر کتاب‌های ادبی چاپ می‌‌کند، برخلاف فجر که بیشتر کتاب‌های مذهبی چاپ می‌کند. کتاب‌هایی که انتشاراتی «م نویش» چاپ کرده 80 جلد است.

مقصد بعدی ما انتشارات هجه است، با آمدن راننده به اتفاق حسن‌بیگی و حکیم‌پور، سیدعلی‌اصغر سیدترابی (مترجم و فارغ‌التحصیل دانشگاه آنکارا)‌ بهآنجا می رویم . رئیس انتشارات هجه، ابراهیم چلیک یا «حسین سو» است. او نویسنده هم هست و بعضی کارهای مصطفی مستور را هم ترجمه و به دست چاپ سپرده است. مستور از طریق رایزنی برای کنفرانس نویسنده معاصر به ترکیه آمده و زمینه انتشار کتابش فراهم شده است.

حسین سو فارسی را تا حدودی می‌فهمد؛ اما نمی‌تواند صحبت کند. حسین سو پیرو مکتبی است که از 40 تا 50 سال پیش در ترکیه پایه‌گذاری شده است. مکتبی که گرایش‌های اسلامی را تقویت می‌کند و اسم اولیه آن احیا بوده است.

حسین ‌سو می‌گوید:

- یک کتاب درباره شعر معاصر ایران در دست چاپ داریم که آن را آقای حجابی ترجمه می‌کند. او ادامه می‌دهد:

- کتابی هم درباره داستان‌های نویسندگان فلسطین، سوریه و مصر درمی‌آوریم. باران می‌بارد. اتومبیل از خیابان‌های متعدد می‌گذرد. قرار است به نمایشگاه کتاب برویم.

وارد نمایشگاه کتاب می‌شویم. در داخل غرفه کتاب ایران، جماعتی آمده‌اند. فاروق دلاور، نویسنده ترک آنجاست. سیدترابی حرف‌های او را برایم ترجمه می‌‌کند.

-‌ در سفر مکه یک ایرانی نظرم را جلب کرد. تا مرا دید به سویم آمد و گفت: عاشق کجا بودی؟ در مورد عشق برایم بگو.

گفتم: من عشق را از حافظ شیرازی آموختم.

دیروز کتابی به من هدیه داده بود و من بر حاشیه کتاب «هم سیب هم ستاره» خودم برایش می‌نویسم:

تقدیم به کسی که نماد عشق و محبت به بشریت است.

او هم خودنویسی به من هدیه می‌دهد.

در پایان برنامه به تراس بزرگ قلعه یا در حقیقت پشت بام آن می‌رویم و عکسی دسته جمعی به یادگار می‌گیریم.

فردا صبح عازم تهران هستیم و این پایان یک سفر فرهنگی درست و حسابی است. امشب با رویای رسیدن به تهران به خواب خواهیم رفت و فردا در تهران خواهیم بود.

راضیه تجار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها