در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به این ترتیب همه چیز خیلی ساده بود و مرد شکار میکرد و زن از خانه دفاع میکرد و زن روز خود را به نگهداری کودکان، جمع آوری میوه و سبزی و همکاری با دیگر زنان قبیله میگذراند. او مجبور نبود پی شکار بدود یا با دشمنان بجنگد و مرد نیز لازم نبود تا نسبت به خانه و خانواده دلمشغولی داشته باشد.
اما این روند متعلق به هزاران سال پیش است چون در جامعه امروزی وضع به طور کلی فرق کرده است. امروزه ما با آدمهای مدرنی روبه رو هستیم که مغزهای متفاوتشان مشکلات ارتباطی و سوتفاهمهای زیادی را به وجود میآورد پس اگر انسانهای امروزی مهارتهای زندگی را نیاموزند ممکن است نسل آنها مانند دایناسورها به خطر بیفتد.
انسان امروزی گاهی به خاطر آنکه مثل دایناسورها نمیتواند میان ذهن و رفتار خودش تعادل برقرار کند دست به حرکات سلطهجویانه میزند. اینها گوشهای از رفتارهای دایناسوری در انسانهاست که محسن لواسانی روانشناس از آن یاد میکند.
او میگوید انسان با رفتارهای دایناسوری خود همیشه گزافه گوی است و پس از رفتار ریاکارانه خود با لذت، خطای خود را برای دیگران تعریف میکند و با این رفتار قصد دارد زندگی خود را به رخ دیگران بکشد.زمانی که در کاری شکست میخورد و یا مشتش برای دیگران باز میشود سعی میکند با تظاهر و فریب و گاهی با عصبانیت مسوولیت شکست را به گردن دیگران بیندازد. در واقع انسانها با رفتار دایناسوری همواره دیگران را به عنوان شی استثمار و کنترل میکنند.
این روانشناس با جمعبندی این بخش از گفتههایش در تعریف رفتار دایناسوری میگوید:در این رفتارها افراد سعی میکنند با پنهان کردن احساس واقعی خود بر دیگران سلطه جویی کنند. انسانها با رفتارهای دایناسوری سعی دارند به شهرت یا ثروت برسند و به هر راه ممکن منافع شخصی خود را برآورده کنند.
انسان امروزی و مدرن احساسات خود را دگرگون نشان میدهد و سعی میکند رفتارهایی را انجام دهد که در نهایت منافع خود را تامین کند. انسان مدرن در مورد احساساتش هم صحبت میکند ولی به ندرت آنها را به تجربه در میآورد در حقیقت او در صحبت کردن از دشواری هایش بسیار چرب زبان و در کنار آمدن با این دشواریها ناشیانه رفتار میکند.
در واقع انسانهایی که برای بزرگنمایی خود دیگران را کوچک میشمارند یا آنها را تمسخر میکنند یک رفتار دایناسوری انجام دادهاند. آنگونه که لواسانی میگوید رفتار دایناسوری متاثر از انسانهای امروزی و مدرن است که قصد دارند بر همه تسلط یابند و همه چیز را از آن خود کنند.
وی ادامه میدهد: انسان با رفتارهای دایناسوری موفق نبودن خود را با مرور گذشته موجه جلوه میدهد، در نارضایتی خود غوطهور میشود و از اطلاعاتی هر چند ناقص و مختصر به عنوان گریز گاههایی برای خرابکاری اجتماعی و رفتارهای ویرانگر سود میجوید. وی هر چند از عالم کودکانه پا فراتر گذاشته است ولی هنوز میگوید نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم، این کار وظیفه بزرگترهاست، نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم چون و...
به این ترتیب میتوان گفت که بیشتر رفتارهای دایناسوری برای انسانها و دیگران میتواند زیان بخش باشد چرا که میتواند در زندگی متلاطم امروز به ازدواجهای از هم گسیخته دامن بزند.
دایناسورها و عشق
بیشک رفتار دایناسوری در عشق به مراتب ویرانگرتر از سایر جاهاست چون انسان با رفتار دایناسوری خود زندگی را به سطح یک سلسله تعارفات کلامی تنزل میدهد و خود را در دریایی از کلمات غرق میکند و زیر پوششی از ماسکها و جملات ظاهر فریب به زندگی ادامه میدهد. لواسانی در همین ارتباط توضیح میدهد: به گفته شکسپیر همه دنیا یک صحنه است و همه مردان و زنان چیزی جز بازیگران این صحنه نیستند. با استفاده از همین استعاره میتوان گفت همه اعضای گروه بازیگران صحنه هستند و هر کس نقشی را ایفا میکند اما همه ما باید تعدادی از نقشهای گوناگون را ایفا کنیم.
دایناسورها چند دستهاند
آنگونه که محسن لواسانی میگوید انسانهای دایناسوری را میتوان به هشت گروه تقسیم کرد. نخست آن دسته از انسانهای دیکتاتوری هستند که در بیان قدرت، راه اغراق را انتخاب میکنند، دستور میدهند و اعمال قدرت میکنند و برای تسلط بر افراد به هر کاری که به کنترل قربانیان منتهی شود متوسل میشوند. به این ترتیب پدر سالاران، مادر سالاران، کارفرمایان و ترفیع دهندگان را میتوان در این رده دستهبندی کرد. دستهبندی بعدی انسانهای ضعیفی هستند که معمولا قربانی دیکتاتورها میشوند. اینگونه افراد برای کنار آمدن با دیکتاتورها مهارت زیادی به دست میآورند. البته آنها در بیان حساسیتهای خود اغراق میکنند و مثل آنکه گوششان کر شده باشد بیاندازه ساکت هستند.
به این ترتیب غصه خورها، گیج ها، احمقهای روباه صفت و کسانی که خصوصیت انزواطلبان رادارند جز این دسته قرار میگیرند. انسانهای حسابگر نیز در رده سوم این تقسیمبندی قرار میگیرند. این افراد در بیان حدود کنترل راه گزاف را میپیمایند و در عین حال دروغ میگویند و افراد را با محاسبات دقیق خود گول میزنند و همواره سعی میکنند دیگران را تحت کنترل در آورند.
فروشندگان قدرتمند و پر نفوذ، اغواگران، هنرمندان بی شخصیت، سیاهکاران و روشنفکرنماها جز این گروه قرار میگیرند. اما انسانهای وابسته قطب مخالف افراد حسابگر هستند. این افراد در میزان وابستگی خود اغراق میکنند. این قبیل آدمها انتظار دارند دیگران آنها را هدایت کنند و مراقب آنان باشند. به این ترتیب آنها به راحتی به دیگران اجازه میدهند جایشان کار کنند یا تصمیم بگیرند. افراد همیشه کودک، مویهگران و مهر طلبها را میتوان در این دستهبندی قرار داد.
لواسانی در ادامه به انسانهای قلدر یا زیر دست آزار به عنوان دسته پنجم انسانهای دایناسور نما اشاره میکند و میگوید: این افراد در مورد عصبانیت و نامهربانی خود اقرار میکنند.آنها گاهی خود را بیدادگر مینامند و با توسل به تهدید، دیگران را کنترل میکنند. آنها افرادی تحقیر گر، متنفر، مسخره کننده و ترساننده هستند.
و اما انسانهای آرام در مورد عشق و میزان مراقبت از دیگران اغراق میکنند. این افراد با ظاهری آرام همیشه برنده هستند اما از یک نقطه نظر کنار آمدن با این افراد مشکل تر از کنار آمدن با افراد قلدر است چون در صورت لزوم دیگران را با پنبه سر میبرند که خشنودها، ملایم ها، بی آزارها، گودنشینهای بی تفاوت و انسانهای سازمانی را میتوان جزیی از این گروه قلمداد کرد.
اما انسانهای منتقد و قاضی را نیز باید در این دسته بندی قرار داد. این افراد در مورد قدرت انتقاد گری خود اغراق میکنند. آنها عموما بدبین هستند و گفتارشان سرزنش آمیز است. به طور کلی رفتار انسانهای منتقد همراه با رنجش و تنفر است در حالی که گناه دیگران را نیز خیلی دیر میبخشند. ولی در نقطه مقابل این آدم ها، انسانهای هواخواه قرار دارند. این افراد در مورد قدرت حمایت خود اغراق میکنند و نسبت به اشتباه دیگران قضاوت نمیکنند. انسان هوا خواه ممکن است با رفتارش دیگران را نابود کند و یا در نقطه مقابل خود را فدای دیگران کند. همچنین انسان هواخواه بی اندازه به دیگران اظهار همدردی میکند و به کسانی که زیر حمایت خود گرفتهاند اجازه پیشرفت و رشد کردن و به پا خاستن نمیدهند. آنها به جای آنکه به خواستههای شخصی خود توجه کنند تنها در صدد برآوردن خواستههای دیگران هستند. افراد همیشه ناراحت برای دیگران، وحشت زده به خاطر دیگران، مدافع، رنج کشیدن به خاطر دیگران، افراد خیر خواه و شهدا در این دسته بندی قرار میگیرند.
این روانشناس ادامه میدهد: البته هیچ یک از ما به طور کامل منطبق بر این تقسیم بندیها نیستیم در حالی که حتما همه ما به یکی از این گروهها تعلق داریم. دلیل آنکه ما در نظر افراد مختلف به صورت متفاوت دیده میشویم این است که برخی از خصوصیات در رفتارهای دایناسوری را برای گروه و بعضی از این خصوصیات را برای گروهی دیگر ظاهر میسازیم. به همین دلیل ما نباید کسی را از دریچه چشم دیگران قضاوت کنیم چرا که ممکن است دیگران تنها قسمتی از آن فرد را دیده و شناخته باشند.
چگونه دایناسورها را متحول کنیم ؟
اما آنگونه که این مشاور خانواده میگوید: دایناسورها قابلیت تبدیل به افراد خویشتن ساز را دارند. او میگوید: در جامعه متحول ما رسیدن به خویشتن سازی خیلی سخت به نظر میرسد. مثلا فردی را در نظر بگیرید که یک حمله قلبی او را به تفکر درباره ذات واقعی زندگی وادار میسازد باز هم حاضر نیست قدمی در راه خویشتن سازی بردارد. در واقع پیش از این مرحله گرفتاری او زیادتر از آن است که بتواند واقعیت را بشناسد.
به این ترتیب نیمه نخست زندگی آدمها به ترقی کردن، کسب دانش و پیدا کردن کار و ازدواج میگذرد و نیمه دوم آن هنگامی بروز میکند که خود درونی افراد رشد میکند. به این ترتیب اگر در زندگی کسی نیمه دوم وجود نداشته باشد انسان بی شک مریض میشود چون مقرراتی که برای نیمه دوم زندگی وجود دارد با مقررات نیمه نخست آن متفاوت است.
حال اگر بخواهیم کسانی را که در هشت گروه دایناسورها جای گرفتهاند به انسانهایی دیگر تغییر دهیم باید بدانیم که هر انسانی دارای دو قطب مثبت و منفی است که انسان خویشتن ساز از تکامل این دو قطب به وجود میآید. به گفته لواسانی چنانچه رفتارهای دایناسوری در فردی که دارای شخصیت دیکتاتور است اصلاح شود انسان مورد نظر تغییر میکند.
مسوول گروه به جای آنکه دستور بدهد هدایت میکند و اگر چه قدرتمند است ولی خود را به دیگران تحمیل نمیکند. البته این نقش گاه میتواند همدل نیز بشود به این معنا که نه فقط محبت میکند بلکه خوب گوش میدهد و از نقاط ضعف خود آگاه میشود. چنین فردی دارای کار خوب است ولی در عین حال تمایلات انسان نسبت به خطاکاری را هم میپذیرد.
این مشاور خانواده ادامه میدهد: در این میان انسان خویشتن ساز به جای سو استفاده یا استثمار، به خود و دیگران احترام میگذارد. البته چنین فردی با فرد ستایشگر فرق دارد چرا که ستایشگران نه فقط به دیگران متکی هستند بلکه مهارتهای مختلفی را که دیگران باید ابراز کنند قدر میگذارند. اما انسان خویشتن ساز احترام گذاشتن و ستایشگری را در هم میآمیزند چرا که در نظر او هر فرد به صورت یک موجود واحد بیهمتا و خاص است که پیش و بعد از خود همتایی ندارد.
حمید بروغنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: