معماری ‌امروزی، مردمان ‌امروز

ما مردمی هستیم که یک درصد از جمعیت کره‌خاکی را تشکیل می‌دهیم و 9 درصد سهم مصرف انرژی سالا‌نه را داریم. از رفیقی در مورد آینده‌اش پرسیدند که چه آرزویی داری؟ گفت: دوست دارم دکتر شم، از اتاق عمل که میآم بیرون ژست بگیرم، بگم متاسفم! علم بهتر است یا ثروت؟ سنت برتر است یا تجدد؟
کد خبر: ۲۵۰۴۹۵

یاد شیخ بهایی به‌خیر که اگر امروزه می‌زیست، کشکولش به صور دیگری همان حقایق را به‌سادگی برای ما عرضه می‌کرد. ایشان با احاطه به معارف عصر خود: فقه، تفسیر، اصول، هندسه، ریاضیات، فلسفه، ادبیات و علوم غریبه.... و شناخت از دنیای پیرامون بواسطه زحمت و تحصیل مستمر و البته تهذیب نفس و کرامات حاصل، فصل روشنی رقم زدند و یادگاری‌های ارزشمندی برجا گذاشتند. امروزه روز معمار در ایران به نام ایشان مزین است، در حالی‌که اصالت ایشان به بعلبک می‌رسد و حتی زبان پارسی را پس از مهاجرت فراگرفته‌اند و 30 ‌سال از عمر خود را به سفر گذرانده‌اند.

می‌دانیم که آثار بنام او همگی توسط او طراحی یا اجرا نشده‌اند، بلکه تحت تاثیر اندیشه‌ها و یا همفکری و حمایت او، تدبیر ، مدیریت و هدایت شده‌اند. در این میانه نقشی که شیخ به‌عنوان یک معلم برای تربیت متخصصانی که لزوما نابغه نبودند و میدان دادن به آنها برای پی‌ریزی شالوده جدید، ستودنی است.

این‌که او را نابغه قلمداد کنیم و هوشمندی و سختکوشی او را تحلیل نکنیم و این‌که از موهبت‌هایی که با شناخت عمیق‌تر راه او برایمان راهگشاست، بهره نگیریم؛ جفا است و این‌که بخواهیم با تقلید مسیر او شیخ‌بهایی‌های دیگری را برای فردا تربیت کنیم غیرممکن است. حتی شاگردان مستقیم او هم ادامه راه را طی‌کرده‌اند و بر دوش استاد ایستاده‌اند، آن هم نه همه‌جانبه و نه در همه زمینه‌های تحت اشراف او. ما می‌خواهیم شاگردان شایسته‌ای باشیم برای او در جهت خلق مدام و می‌خواهیم به شکوفایی و توسعه‌ای ماندگار دست‌ یابیم. اما چگونه؟

با وجود زحمات و دستاوردهای ارزشمند معاصر، امروزه اتفاق نظر داریم که در زمینه تامین فضای مناسب انسانی با کاستی‌های جدی مواجهیم. می‌دانیم که نتوانسته‌ایم خود را در طول زمان با نیازها سازگار کنیم. هنوز سوال‌هایی کلی از قبیل جملات آغازین این متن دغدغه هستند.

مگر دانش خود ثروت نیست؟ در واقع آنچه که ما را می‌رنجاند عدم شناخت خود و مسائل خود است....

کاهلی، تعصبات و غرور نا‌آگاهانه منجر به گونه‌های متفاوت افراط و تفریط شده‌اند. تناقضات فراوان که می‌توانند محرک‌هایی برای شکوفایی باشند موجب عدم توفیق ما برای بهره بردن از میراثمان گشته‌اند.

امروز پدیدآورندگان فضا در کشور را جمعیتی گونه‌گون تشکیل می‌دهد. با جدی شدن سرپناه و سپس تجملات زندگی و سودی که از این مسیر حاصل می‌آید، گروه‌هایی متنوع وارد کارزار شده‌اند، تاجران، مدیران، پزشکان، مهندسان، صنعتگران، نهادهای دولتی و کارگران و کسبه و روستاییان... همگی به‌طور جدی تاثیر‌گذارند. سیمای شهرهای امروزی برآیند این رفتار است. به عبارتی محیط مصنوع کنونی حاصل تلاش و رفاقت و رقابت دسته‌جمعی ما در جهت دستیابی به محیط بهتر و امکانات و آسایش بیشتر است و در نهایت آرامش عمیق‌تر. با خود روراست باشیم که در این مقصود موفق هستیم یا خیر؟ اگر منصف باشیم علی‌رغم بهره‌مندی ازمنابع در سده اخیر درصد کمی از فضاهای امروزی مطلوب هستند و همچنان به فرار به مکان‌های جدید مجازی و حقیقی داخلی و خارجی، عمومی و خصوصی می‌اندیشیم. به قول سید محمد بهشتی شیرازی، انگار آن جاهایی که دست ما از آنها کوتاه بوده یا امکان دخل و تصرف در آنها فراهم نبوده است هنوز مطلوب‌ترند.

اشکال از کجاست؟ آیا در تربیت نیروی متخصص ناتوان هستیم؟ یا در بهره‌مندی از امکانات؟ ما که به لطف منابع طبیعی و جمعیت مستعد ثروتمندیم و امکان استفاده از توانمندی‌های روز، حتی در زمینه نیروی انسانی را دارا هستیم. مشکل خواستن ماست یا توانستن ما؟

در این میانه تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران و طراحان و مهندسان و مدیران ذیربط چه می‌کنند؟ نکند خدای نکرده فرهنگ فوتبال به معماری سرایت کند و زمان از دست برود. مگر نه این است که هر آنچه ساخته شود با مهر و امضا و مجوز و نظارتی‌است. پس چرا می‌سازیم و از آن فرار می‌کنیم؟ مثلا فضاهای کوچه باغی شمال تهران را به‌دلیل آزاردهندگی تهران تغییر می‌دهیم و به شکل امروزی آن راضی نمی‌شویم. به گیلان و مازندران پناه می‌بریم و برای سهولت مسیرها را پهن و هموار می‌کنیم... تا دمی در طبیعت سبز بیاساییم.

نتیجه این‌که ترافیک جاده شمال به ترافیک خیابانی غیراستاندارد تبدیل می‌شود. چه‌بسا محیط زندگی و آسایش. انگار در مسابقه‌ای بدون بازگشت از هم پیشی می‌گیریم، غافل از آینده.

آیا فرم عملکرد و دوام ساختمان‌هایی که در آنها به سر می‌بریم ماندگارند؟

ترکیب دو پدیده تهرانیزم و دوبی‌ییزم در حال گسترش در سرزمین ما هستند.

انگار نه انگار که کشور ما چهار فصل است و تنوع قومی و فرهنگی، رنگارنگی ساخته‌هایمان در زمینه‌های متفاوت، خبر از سازگاری با محیط و زمانه و هوشمندی استفاده از منابع می‌دهد.

نگاهی به دستبافته‌ها و زیراندازها بکنیم. چه چیزی عوض شده‌است؟ اگر محیط و معماری نشانی از خود ماست، ما عوض شده‌ایم. فضاها می‌گویند ما عوض شده‌ایم و از آنچه بوده‌ایم فاصله گرفته‌ایم. این موضوع لزوما نه مثبت است نه منفی. مهمتر این است که حالمان چه‌طور است. به‌روز‌شدن که خوب است، اما چرا به‌سرعت و در این قرن آخر؟ علت در چیست؟ نفت؟جهانی شدن؟...

اگر مثل نوشتار حاضر هزاران بار با کلی‌گویی سخنی از لزوم حفظ ارزش‌های پایدار گذشته و همگانی با دنیا در دهکده جهانی بکنیم، کار تازه‌ای نکرده‌ایم. مرحله شناخت تعمق و اشراف و هضم منجر به ارائه نوآوری‌های بدون شتابزدگی و هیجان و آگاهانه با توجه به کلیات و جزئیات تواما اتفاق می‌افتد. دوره شکوفایی عصر شیخ‌بهایی را فراموش نکنیم.

فضاهای ارزشمندی و آثار معماران اقلیتی که در دوره معاصر ساخته می‌شوند موید سلامت، صداقت و پایداری و پشتکار و فداکاری ایشان است.

لذت و تلاش برای دانستن، تفکر و ایجاد همیشه جزو ارزش‌های اخلاقی ما برشمرده می‌شدند، اما این توانایی عمل به دلایلی از ما سلب شده است.

مگر برای فرهنگ آمد و شد و امکانات آن هزینه نمی‌کنیم. گواهینامه‌های مورد نیاز را تامین نمی‌کنیم، اما نتیجه فرهنگ ننوشته ترافیک است که از آن شکوه می‌کنیم.

در بیشتر فضاها به این روش عمل کرده‌ایم، عدم رعایت حرمت و حریم‌ها در عبور و مرور جمعی ما موجب مرزبندی ما نه در تعامل که در تقابل با یکدیگر و محیط شده است و توجه افراطی به آسفالت ‌کردن غیرمناسب و گاهی غیرضروری برای آبادسازی از این دست است. بگردیم نشانی از باغچه‌ها و جویهای محله‌مان بگیریم که با تغییر شتابزده جای حسرت گذاشته‌اند. نتیجه جمعی است. چه‌چیزی را خراب می‌کنیم و آیا به‌جایش همیشه برتر و ماندگارتر می‌سازیم؟ کلنگی شدن ساختمان‌های 20 ساله را ببینیم و عبرت بگیریم. و البته به تجربه‌های ارزشمند خود و دیگران در اطرافمان توجه کنیم. اگر به خودمان فرصت بدهیم که خودمان را باز بشناسیم و به اندازه‌های متریک و غیرمتریک و به تناسبات و مقیاس‌هایمان توجه کنیم زندگی بهتری می‌سازیم. مگر همین واژه هندسه و مهندس از اندازه نمی‌آید. در دهکده جهانی هرکس متاعی را عرضه می‌کند. پیتزا و شلوار جین به همین منوال جهانی شده‌اند. در دنیایی که دستیابی به اطلاعات، به ظاهر هر روزه آسان‌تر می‌شود، شاهد گونه‌گونی و فراوانی محصولات هستیم. اما انگار به تولید و مصرف آثار و پیرو، بیشتر اقبال داریم تا پیشرو و نوگرا. مدهای جدید پوشاک، محصولات خانگی، مبلمان و ابنیه ما گویای این انفعال هستند. در انتخاب رشته کنکور، رشته‌های پزشکی و مهندسی، وکالت و تجارت را بر چه اساسی اولویت می‌بندیم؟ وقتی اشتیاقمان به معلمی از حد شعار جلوتر نمی‌رود، نتیجه صرفا به توسعه کمی و اسمی فضاهای آموزشی می‌انجامد و سهم ما از تولید علم و هنر و فرآورده‌های آن کمتر و در ادامه از دست دادن خودباوری و عزت جمعی برای گریز از این نوع شرمساری ناگزیر از مباهات به گذشته فاخر و مفاخر گذشته‌مان، آن هم در حد تیتر می‌شویم. با توجه به بی‌مرزی علوم و همزمان تخصصی شدن رشته‌ها این روزها برای درمان معماری‌مان به معماران طبیب ومعماران معلم و معلمین معماری از جنس شیخ بهایی‌ها نیاز داریم.

به نقل از دفتر اول کشکول شیخ سخن را به پایان می‌برم:

«تنی از ابدال گفته است که: در بلاد غرب، گذرم به پزشکی افتاد که بیمارانی نزد او بودند و برای آنان شیوه درمانشان می‌گفت پس پیش رفتم و گفتم: خدا بر تو ببخشاید، بیماری مرا درمان کن! ساعتی در چهره من نگریست و گفت: ریشه‌های فقر و برگ صبر و هلیله فروتنی را بگیر و در ظرف یقین جمع کن و آب خوف بر آن بریز. و آتش اندوه زیر آن بیفروز. سپس در صافی مراقبه بپالای و در جام خرسندی ریز و با شراب توکل بیامیز و با دست صدق آن را بخور و با کاسه استغفار بیاشام و سپس با آب پرهیزگاری دهان خود را شستشو ده و از حرص بپرهیز! پس امید که روزگار تو را شفا دهد.»

درباره مجید کریمی

مجید کریمی در تهران به دنیا آمده است. او دانش‌آموخته سازمان استعداد‌های درخشان است و با وجود فارغ‌التحصیل شدن در مقطع کارشناسی‌ارشد معماری شاگردی و تمرین خارج از سیستم روزمره دانشگاهی نزد مربیان و معلمان خود را در شکل‌گیری هویت حرف‌های خود موثر می‌داند. او دوره‌های میان رشته‌ای متنوعی را در داخل و خارج از ایران گذرانده است و عمدتا در طراحی پژوهش و مدیریت مربوط به هنر و معماری فعال بوده است.

کریمی همچنین سابقه تدریس و سخنرانی و شرکت در نمایشگاه‌های هنر‌های تصویری را داراست. از جمله پروژه‌های معماری داخلی یا محیطی که او در آنها نقش داشته است می‌توان به فضاهایی از فرودگاه‌های امام خمینی (ره)و مهرآباد تهران، بم، انجمن قلم ایران، احیا باغ ایرانی، فضاهایی مسکونی و اداری در تهران و یک پروژه فشرده موفق در شرایط خاص بعد از جنگ در شهر کابل اشاره کرد.

او تجربه راه‌اندازی یک آتلیه، طراحی یک کارگاه صنعتی معماری و مشارکت در تاسیس یک شرکت معماری داخلی در امارات را دارد که این آخری را با وجود انصراف از ادامه به عنوان یک تجربه تلخ و ارزشمند یاد می‌کند.بر عکس خاطره پارک علمی فن‌آموز یا مطالعات و طراحی اولیه تبدیل باراندازهای جنوب خانی آباد به یک مرکز پژوهش و آفرینش با این‌که اجرا نشده‌اند او را به وجد می‌آورد. او به همراه یکی از دوستانش با امکاناتی محدود طراحی و تولید مجموعه مبلمانی متناسب با نیاز داخلی را در رقابت با کالا‌های وارداتی انجام داده‌اند و همه اینها را به نوعی تلاش برای تکمیل نقصان آموزش آکادمیک خود می‌داند.

کریمی پس از برگزاری موفق یک نمایشگاه چند رسانه‌ای در شهر آکسفورد و ارائه سخنرانی در مورد تعامل زندگی و فضاهای داخلی و خارجی از سوی دانشگاه آکسفورد بروکس برای برپایی کارگاه و دوره آموزشی در همین رابطه برای دانشجویان دوره کارشناسی ارشد طراحی شهری دعوت شده است. همچنین از سوی مرکز بین‌المللی پژوهش هنر و معماری زیر نظر برنامه اسکان بشر سازمان ملل به مدیریت پروژه هویت و سکونت در منطقه خلیج فارس دعوت شده است که در همکاری با دانشگاه وست مینستر ارائه خواهد شد.

از او کتابی تصویری با موضوع فضاسازی‌های مجازی خیابان ولیعصر تهران در حال آماده‌سازی پیش از چاپ است. مجموعه هنری شکار شیر با موضوع توسعه پایدار و تمدن بر اساس حجاری‌های آشوری و نقوش فرش‌های ایران آخرین فعالیت در دست انجام اوست.

مجید کریمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها