جهانی در یک مرز – 5

خانقاه‌؛ نماد روحیه تسلیم نخبگان ایرانی

یکی از نشانه های آشکاری که شهر یزد را از دیگر شهرهای کشورمان متمایز می کند وجود بادگیرهای متنوع و بلند آن است. این بادگیرها را "دستگاه تنفسی یزد" نام نهاده اند و در واقع برج هایی هستند که با توجه به ساخت ویژه شا ن ، جریان طبیعی هوا را به درون بناهای مختلف ( خانه های مسکونی، مسجدها، آب انبارها و بازارچه ها) هدایت می کنند و مصداق بارز استفاده از انرژی پاک طبیعت محسوب می شوند.
کد خبر: ۲۵۰۰۰۵

در کتاب های پژوهشی مانند "مسافران تاریخ" به این نکته مهم اشاره شده که در سده های هفتم و هشتم برخی هنرمندان و دانشمندان ایران برای در امان ماندن از حمله مغول و ستم تاتارها، شهر یزد را مرکز فعالیت های هنری و علمی خود قرار دادند.
 
همچنین بقعه ها، خانه ها و خانقاه های فراوان این شهر از جمله خانه لاری ها، خانقاه شاه نعمت الله ولی و خانقاه شیخ احمد فهادان که هنوز پابرجا و محل بازدید ایرانگردان هستند نشان می دهد که این منطقه پناهگاه و محل صوفیان بوده است.

خانه لاری ها در بافت تاریخی یزد که به بازدیدش رفتیم از ابتدا خانقاه بوده و به عنوان خانقاه نعمت اللهی از آن استفاده می شده  اما در سال 1286 هجری قمری حاجی محمد ابراهیم لاری مالک آن می شود و آن را بازسازی و تعمیر می کند.

قنات زیر این بنا و نیز درها، پنجره ها و اتاق های آینه کاری و نقاشی شده آن یکی از نمونه های زیبا و عالی خانه های قرن سیزدهم هجری در ایران است.

همچنین بنایی که در محله فهادان به نام شیخ احمد فهادان و برادرش محمد، معروف شده بقایای یک خانقاه است و این دو برادر که صوفی بودند به علت ظلم و ستم از وطن خود هجرت کردند و به این خانقاه در یزد پناه آوردند.

پناه آوردن به خانقاه و روی آوردن به صوفی گری، نشانه تسلیم در برابر ستم است و با یورش غلامان ترک دستگاه خلافت عباسی و سپس حمله ی مغولان، بیشتر نخبگان ایرانی و کارگزاران حکومتی تسلیم شدند. با این یورش ، ایران زمین بار دیگر سقوط کرد و دوره ی دیگری در تاریخ ایران آغاز شد.

در نوشته های تاریخی پس از یورش ترکان و مغولان، مطالبی به چشم می خورد که نشانگر "توجیه وضعیت موجود" و ناشی از بی خردی فرمانروایان و روحیه تسلیم نخبگان ایرانی است. این که خواجه نظام الملک توسی سبب چیرگی ترکان را "گناهکاری ایرانیان" می داند و عطا ملک جوینی ، چنگیز خان مغول را "عذاب خدا" بحساب می آورد، دلیل بر روحیه ی تسلیمی است که بر شاهان و نخبگان و کارگزاران حکومتی حاکم شده بود.


جوینی در تاریخ جهان گشای جوینی جلد نخست ص 81 می نویسد که " چنگیز خان به مصلای عید رفت و به منبر برآمد، آغاز نهاد که ای قوم بدانید که شما گناه های بزرگ کرده اید و این گناه های بزرگ، بزرگان شما کرده اند. از من بپرسید که این به چه دلیل می گویم؟ سبب آنک من عذاب خدایم. اگر شما گناه های بزرگ نکردتی، خدای بزرگ چون من عذاب را بر سر شما نفرستادتی...".

عطا ملک جوینی درباره سستی ارکان حکومت در ایران و "رسوخ سفاهت در رگ و پی واپسین شاهان خوارزمشاهی" نکته های مهمی را آورده و توصیفی از اوضاع عمومی ایران همزمان با یورش مغولان به دست داده است.

جوینی درک کرده بود که بی خردی فرمانروایان ایران" جهانی را ویران و عالمی را پریشان و خلقی را بی خان و مان" می کند و چنین شد زیرا " بهر قطره ای از خون که آنان ریختند، جیحونی روان شد و قصاص هر تار مویی، صد هزاران، بر سر هر کویی، گویی گردان گشت و بدل (‌بجای) هر یک دینار، هزار قنطار پرداخته شد". (همان ص 61)

به دلیل روحیه تسلیم نخبگان و بی خردی فرمانروایان ایران، مغولان "آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند" اما نرفتند بلکه ماندند و دوره دیگری در تاریخ این کشور را آغاز کردند که ویژگی مهم و اساسی آن، زوال فرهنگ عقلانی ایرانی و تعطیل اندیشه زاینده بود و زور و ظاهر شریعت و تفکر صوفیانه بر جامعه ما حکمفرما شد. 

 به بیان دیگر، با یورش مغولان و سقوط ایران زمین، یاسای چنگیزی جای خرد و اندیشه را گرفت و آن چه از اندیشه عصر زرین فرهنگ ایران و پایداری فرهنگی باقی مانده بود جای خود را به صوفیگری و خانقاه و حرف های صوفیانه داد و به تعبیر و کنایه دکتر رضا داوری اردکانی "صوفیان به متفکران قوم تبدیل شدند" که معنایی جز تعطیل اندیشه و بی اعتنایی به عقل نداشت.

این بی اعتنایی به عقل ، به باور صاحب نظران، در آغاز، "اهل تصوف بنیاد نهادند" اما شخصیت هایی مانند حافظ شیرازی در قرن هشتم و صدرالدین شیرازی در قرن یازدهم پیدا شدند که با تکیه بر "عرفان عاشقانه و عالمانه" با همه جلوه های منحط صوفیگری و زاویه نشینی و با شریعتمداری ظاهری و قشری به پیکار برخاستند.

در دیوان حافظ به پیامدهای مهم وضعیتی که با یورش مغولان و تبدیل شدن صوفیان به متفکران قوم در ایران به وجود آمد اشاره های بامعنایی آمده و از ظاهر و باطن آنان انتقاد شده است. حافظ که خود به یزد  سفر کرده است فهمیده بود که با یورش مغولان ، دوره ای در تاریخ ایران آغاز شده است که او در غزل زیر آن را "زمانه ای عجیب" خوانده است:


ببین در آینه جام نقش بندی غیب                         که کس به یاد ندارد چنین عجب زمنی
ز تندباد حوادث نمی توان دیدن                             در این چمن که گلی بوده است یا سمنی
از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت             عجب که بوی گلی هست و رنگ یاسمنی
مزاج دهر تبه شد درین بلا حافظ                           کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی


حافظ ، زمان سیطره مغولان بر ایران را زمانه ای می داند که بلا آمده بود و "مزاج دهر تباه شده بود" و در جای دیگری ، آن زمانه را با عبارت "صعب روزی ، بوالعجب کاری ، پریشان عالمی" توصیف می کند و می گوید که در غیاب "فکر حکیمی و رای برهمنی" ، صوفیان یا به گفته ی او "نادرویشان خرقه پوش" به متفکران قوم تبدیل شده بودند.

حافظ با فرق گذاشتن میان درویشان و صوفیان از صوفیان با عبارت "صوفی دجال کیش ملحد شکل" بشدت انتقاد و اضافه می کند که هر چند آنان " به شعبده ، دستی برمی آورند" اما  کارشان و ظاهر فریبی شان و سجاده آب کشیدنشان به یک ساغر نمی ارزد: "زهی سجاده تقوا به یک ساغر نمی ارزد".

او از صوفیان "ازرق لباس اما دل سیه" بیزار بود چرا  که "به زیر دلق ملمع، کمندها دارند" و از این رو به "دردی کشان یکرنگ" پناه می برد.

صدرالدین شیرازی هم در رساله خود با عنوان " شکستن بت های جاهلی" به نقادی اهل ظاهر دیانت  بویژه صوفیان و فقیهان نافرهیخته پرداخته است و آنان را  "بی خبران از علم یقینی و مقاصد دینی...و فاقد مرتبه ای در ذوق عرفانی و حقایق ایمانی" معرفی کرده و آنان را "ابله" و "خالی از بصیرت" توصیف کرده است.

فغان ز ابلهی این خران بی دم و گوش                 که جمله شیخ تراش آمدند و شیخ فروش
شوند هر دو سه روزی مرید نادانی                      تهی ز دین خود و خالی از بصیرت و هوش

ملا صدرا "بسیاری از زاویه نشینان صومعه ها  و گوشه گیران خانقاه ها" را که با زهد در پی شهرتند "مردمانی احمق  و ناقص العقل" می داند که ادعای "اتحاد با خداوند و دعوی رفع حجاب میان خود و خدا" را دارند و حرف های ندانسته و نامفهومی می زنند که "جز تشویش قلب و وحشت عقل" از آنها ناشی نمی شود.

در هر حال، برخی از ایرانیان بویژه نخبگان در زمان های گذشته همواره هنگام شکست ایران و ناکامی فرمانروایانش در عرصه  سیاست داخلی و خارجی یا هنگام هجوم بیگانگان مانند زمان یورش تازیان ، ترکان ، مغولان ، افغانان و پس از شکست ایران در جنگ های ایران و روس، به جای ایفای نقش فعال ، صحنه سیاست و کار را خالی کرده و به صوفی گری و زاویه نشینی روی می آوردند.

ادامه دارد....

حسن سلامی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها