در رادیوی امروز توجه به آسیبهایی که از درون و بیرون این رسانه را تهدید میکند، یکی از الزامات مدیریتی است. به برکت حضور اندیشمندان و نظریهپردازان علاقهمند و جسور در سطوح مدیریتی رادیو، امروزه بنیههای نظری رادیو بسیار قوی است و این نقطه قوت میتواند مبنایی برای بررسی چالشهای پیش روی رادیو قرار گیرد.
رادیو با موضوعات چالشی فراوانی روبهروست که از آن جمله میتوان موضوع رسانههای رقیب، بحران مخاطب، موسیقی، کیفیسازی و تنوع و تکثر را نام برد.
همچنین شناخت آسیبهای بیرونی و درونی برای مدیران و برنامهسازان رادیو امری حیاتی است که با نگاه به گذشته و بررسی وضع موجود، بتوانند به ترسیم وضع مطلوب برسند.
بیشک یکی از آسیبها و آفات برنامهسازی رادیو، آفت «بسازوبفروشی» است. آفت بساز و بفروشی، در بخشی از هنر ما سابقهای دیرینه دارد و در رادیو اندکاندک به صورت یک عادت درآمده است. این بیماری، پویایی و بالندگی فرهنگی و هنری را در برنامههای رادیویی تهدید میکند.
در عرصه کتاب و نشر، اصطلاح «بازاری» جایگزین «بساز و بفروشی» شده است و کتابهای بازاری، چه در موضوع قصه و شعر یا در سیاست و ماوراءالطبیعه و مجلات و روزنامهها یا حتی ادبیات کودک و نوجوان، دیرگاهی است که بر اساس ذائقه و میل مخاطبان تدوین و در شمارگان وسیع منتشر میشود. اگرچه پدیدآورندگان آثار بعضا از تعمق و تحقیق و پشتوانه فکری و فرهنگی بیبهرهاند، اما در بازاریابی قوه تشخیص خوبی دارند و بنابر پسند عوام جامعه، بازار نشر یا بهتر بگوییم «نشر بازاری» را به سرعت گسترش میدهند و بدون در نظر گرفتن هدف غایی این فرآیند، سودهای کلان حاصل میکنند.
در عرصه فرهنگ مکتوب شاید بتوان تا حدودی بر این آفت به دیده اغماض نگریست، زیرا کم نیستند کتابهای به اصطلاح بازاری که اگرچه خیر کثیر ندارند، ولی شری هم نمیرسانند و به قول معروف برای جور بودن جنس لازمند، اما این تسامح تا آنجا مجاز است که طراحی و تدبیری هوشمندانه و آگاهانه در کار باشد و مهار فکر و فرهنگ یکسره به پسند و ذوق عوامل سپرده نشود.
در برنامهسازی رادیویی، این دغدغه حساسیت و اهمیت بیشتری مییابد و در این عرصه، پدیدآورنده یک برنامه رادیویی قطعاً باید بین دو مقوله متضاد «برای عامه برنامه ساختن» و «عوامانه برنامه ساختن»، تمایز قائل شود تا به ورطه عوامزدگی گرفتار نیاید.
پرهیز از این افراط، گاه منجر میشود به در افتادن در ورطه متفکرانه نوشتن که در مخاطبگریزی، این تفریط نیز کمتر از آن افراط نیست.
چه بسیار برنامههایی که از همان آغاز کلام مبنای گفتگو با مخاطب را نثر احساساتی «شبه رمانتیک» قرار داده و با آه و نالههای به ظاهر ادیبانه و آوردن تشبیه و استعارات ناموزون و نامتناسب که حاصل بیاطلاعی و ناآشنایی با ادبیات فارسی و زبان مردم است متن یک برنامه بالقوه اثرگذار رادیویی را تا حد یک انشاءخوانی نوجوانانه (و البته ناشیانه) تنزل میدهند.
در مقابل، برنامههایی هستند که با بیانی متکلف از عقل میلافند و طامات میبافند و در پایان هم سودی برای مخاطب ندارند. به هر دو نوع برنامهسازی فوقالذکر میتوان اصطلاح «بساز و بفروشی» اطلاق کرد، زیرا در هر دو مورد، ضعف قوه تشخیص خواست و مصلحت مخاطب از یکسو و فقدان تعمق و تدبر و تحقیق و تسلط علمی بر موضوع از سوی دیگر، برنامهساز را به نوعی سهلانگاری یا تقلید سوق میدهد که در نهایت به مخاطب گریزی میانجامد.
همین موارد است که از آن میتوان با عنوان رونویسی یا سپردن عنان برنامه به احساسات شخصی برنامهساز هم یاد کرد. رونویسی بدون تعمق و تحقیق و وقوف بر موضوع، همان قدر ضرر دارد که بیتوجهی به اقناع مخاطب.
کامران کاظمزاده، مدیر رادیو سلامت
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم