شاید آقای دیپلمات خواسته بود به جای آنکه هر روز فرهنگ و هنر کرهای در قالب یانگوم و جومونگ و نمیدانم همه این اسامی ناآشنا که به خورد مردم پارسی داده میشود، تکهای از فرهنگ ایرانی را به یادگار به کشورش ببرد.
البته اگر از این موضوع بگذریم که این سرقت نافرجام که به بسیاری از دلایل روابط سیاسی و غیرسیاسی در رسانهها منعکس نشد، میرسیم به اینکه چند سالی است در بسیاری از محافل غیررسمی خبر قاچاق اشیای تاریخی توسط برخی از دیپلماتهای خارجی مطرح است. حرفی که برخی تنها بهعنوان یک شایعه به آن توجه کردند و میکنند و برخی دیگر هم از کنارش بسادگی هرچه تمامتر رد میشوند.اینکه برخی از دیپلماتهای خارجی در قاچاق اشیای تاریخی دست دارند، تنها یک ادعا است. حتی با آشکار شدن این نمونه که شاید بتواند مشتی در قبال خروارها سرقت آثار تاریخی از کشورمان که شاید اگر آمار بگیریم ساعتی یک عدد اثر تاریخی نام میگیرد، چیزی نیست.
اما نزدیک به یک میلیون و 200 هزار محوطه تاریخی در ایران وجود دارد که بسیاری از آنها بدون محافظ جولانگاه آقایان سارق چه داخلی و چه خارجی است. شاید مشخص شدن سرنوشت این قطعه از تاریخ ایرانی و چگونگی برخورد با این سلاله یانگوم کرهای بتواند بسیاری از معادلات را حل کند.هنوز که هیچ خبری در این باره منتشر نشده است.
خدا را چه دیدید شاید آن کودک کرهای بزرگ شود و روزی به تخت جمشید بیاید و این خاطره را مرور کند که روزگاری قرار بوده واسطهای برای حمل قسمتی از تاریخ ایرانی به کره شود و از مخیلهاش هم کلمه سارق و سرقت و دزد را پاک کرده است.