خانه‌دوست

خاطرات خوش روزگار رفته

دنیا 21 ساله:‌ در دوران راهنمایی معلم بد اخلاقی داشتیم که از خوش‌شانسی‌مان از اول تا سوم راهنمایی با او کلاس داشتیم وقتی که این معلم گرامی به یک کیلومتری کلاس نزدیک می‌شدند دیگه هیچ‌کس حرکت نمی‌کرد. یک روز من سر کلاس همین معلم عزیز(!) پشت مانتو یکی از بچه‌ها ورقه‌ای زدم که رویش نوشته بودم زندانی شماره 34367 (البته شماره‌اش را دقیق یادم نیست) و بعد همین‌طور که داشتم به آن آدم بخت برگشته می‌خندیدم و ریسه می‌رفتم نگو که‌ای دل غافل معلم عزیز(!) طرف را صدا کرده برای درس جواب دادن و درست مثل فیلم‌ها که صحنه حساسی دارند و اسلوموشن می‌شوند دیدم دختره دارد می‌رود جلوی تخته و من هم هر چی تلاش کردم که بهش برسم و برگه را بکنم نشد که نشد.
کد خبر: ۲۴۷۷۵۵

بعد همه زدن زیر خنده و وقتی معلم‌مان برگه رو گرفت توی دستش و فهمید که کی آن را نوشته خون جلوی چشم‌هایش را گرفت. بعدش هم پرتم کرد از کلاس بیرون. حالا بماند که چه مکافاتی با دفتر و اولیا و... داشتم. شاید آن روز، روز خوبی نبود ولی حالا برایم به یک خاطره تبدیل شده و هر وقت آن همکلاسی‌ام را می‌بینم یاد آن روز می‌کنیم.

رامین از لرستان: همیشه عید که می‌شد بچه‌ها برای رفتن به خانه عموی بزرگ پدرم که بزرگ فامیل بود سر و دست می‌شکستند. چون این عمو حسابی به همه عیدی می‌داد و اصلا کوچک و بزرگ هم سرش نمی‌شد! خدا بیامرزدش،‌ توی روزهای عید همه امید ما بود. چون بقیه به بهانه این که ما خیلی کوچک هستیم همچین عیدی دندان‌گیری بهمان نمی‌دادند. خلاصه روز اول عید رسید و ما هم راه افتادیم رفتیم خانه عموی بزرگ فامیل. از اول مهمانی تا آخرش من و برادرها و خواهرم چشم دوخته بودیم به دست عمو که کی می‌رود توی جیبش یا کی قرآن را بر می‌دارد و ما را صدا می‌کند ولی نشد که نشد. این اتفاق نیفتاد و بعد در کمال ناباوری دیدیم داریم با عمو جان خداحافظی می‌کنیم و از عیدی خبری نیست که نیست. خواهر و برادرهایم که همگی از من بزرگتر بودند در کمال ناامیدی با عمو جان روبوسی کردند و بعد جوری که انگار واقعیت را پذیرفته‌اند سرشان را انداختند پایین و رفتند، ولی من که همه امیدم به عیدی عمو جان بود یک دفعه زدم روی دنده بی‌اعصاب بازی و وقتی که می‌خواست مرا ببوسد سرم را کشیدم عقب و گفتم: پس عیدی چی شد؟ بعد هم زدم زیر گریه. آخر ماجرا را لابد می‌توانید حدس بزنید در میان خنده‌های همه عیدی‌ام را چرب و چیلی‌تر از بقیه گرفتم و البته بعدش هم در خانه یک کتک مختصر نوش جان کردم ولی می‌چسبید. خدا رحتمش کند حالا هر سال عید یادش می‌افتم!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها