در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مصاحبه را با این پرسش آغاز میکنم که چرا در بازار کتاب ، آثار بازاری و سطحی از کارهای هنری و مفید بیشتر است؟
این مشکل در همه جای دنیا وجود دارد، اما آنها برای کنترل بازار برنامه دارند. خوانندگان آنها میدانند چه وقت سراغ کارهای بازاری بروند و چه وقت سراغ کارهای هنری. کتابها با داستانهای سطحی و پرماجرا و حتی سیاه و سفید با کاغذ ارزان قیمتی وجود دارد که بیشتر در ایستگاههای قطار و اتوبوس فروخته میشوند و مخاطب برای این که در این محیطهای شلوغ و پرسروصدا وقتش را بگذراند این کتابها را میخواند و سرگرم میشود.
مخاطب میداند برای محیط آرام و مناسب خانهاش باید کتاب را با موضوع خوب و با تکنیکهای هنری بخرد که به تمرکز و تخیل نیاز دارد. حتی ناشران هم برنامه دارند که در سال چند کتاب خوب و هنری منتشر کنند، چه تعداد کتاب بینابین و چقدر هم کتاب بازاری و سرگرم کننده.
مشکل ما این است که بسیاری از خوانندگان و ناشران، تعریف درستی از کتاب خوب و سطحی ندارند چون ناشرانی که این آثار را منتشر میکنند صرفا به دنبال پول هستند و 90 درصد آثاری که منتشر میکنند از همین نوع هستند، چون انتشار این گونه کتابها راحت است. البته تعداد انگشت شماری ناشران خوبی هم داریم که آنها هم برنامه دارند و با همان نسبتی که گفتیم هر3 نوع کتاب را منتشر میکنند، البته چون تعداد اینگونه ناشران کم است کارشان هم دیده نمیشود.
پس با این حساب یکی از کارهای ضروری در این حوزه آگاهی بخشی به مخاطبان است ولی این آگاهی بخشی چگونه صورت میگیرد؟
بخشی از افراد جامعه این آگاهی را دارند، اما شاید قشر وسیعی از پدر و مادرها همه کتابها را به یک چشم میبینند و برای همین به هر کتابی که رسیدند آن را میخرند.
این کتابهای بازاری در سطح وسیعتری پخش میشوند. در بسیاری از داروخانه ها، روزنامه فروشی ها، سوپرها، فرودگاهها و پایانههای مسافربری وجود دارند و چون بچهای همراهشان است و کتاب را میبیند و میخواهد آن را برایش بخرند، به عنوان یک کار فرهنگی کتابی برای فرزندشان میخرند.
به همین دلیل این کتابها در شمارگانی که در سال شاید به 200 یا 300 هزار جلد برسد منتشر میشوند و کتابی که بالاترین جایزهها را گرفته در شمارگان 3 هزارتایی.
برای رفع این مشکل مسوولان و مدیران کلان فرهنگی کشور نه فقط وزارت ارشاد، جاهایی مثل آموزش و پرورش، شهرداری و بخصوص صدا و سیما و مطبوعات باید برنامهای درازمدت و دائمی بگذارند. برنامهای هرروزه تا آن قشر وسیع مردم به این کتابها آگاهی پیدا کنند.
کاری که الان میشود خیلی مقطعی است، مثلا فقط درروزهای نمایشگاه بینالمللی کتاب به مساله کتاب پرداخته میشود، در صورتی که در تمام طول سال نهادهای مختلف باید در این زمینه کار کنند.
از طرف دیگر، تشویقهای مناسبی که از سوی مراکز فرهنگی اعمال شود میتواند برای کتابهای خوب و شناساندن آنها اثر بخش باشد، برای مثال اقداماتی که بتازگی وزارت ارشاد برای حمایت از نویسندگان و برگزاری جشنوارههای مختلف کتاب میکند، تاثیرگذاری خوبی دارند.
البته در کنار این تشویقهای مادی آنچه اهمیت دارد این است که این کتابها در سطح وسیع برای مردم معرفی شود و د رتمام کتابخانهها وجود داشته باشند. به مدارس معرفی شوند تا بچهها و پدر و مادرهایشان آنها را بشناسند.
البته اگر این آگاهیها هم وجود داشته باشد تازه مشکل پخش کتاب رخ مینمایاند، چرا که پدر و مادری که در یک استان محروم زندگی میکنند، واقعاً به این کتابها دسترسی ندارند.
بله در چرخه تولید کتاب عمدهترین مشکل ما مشکل پخش است و میدانید که از نظر فنی یعنی تولید و تالیف کتاب و از نظر اجرایی یعنی کتابسازی ما به جاهای خوبی رسیدهایم اما پخش مشکل قدیمی و سنتی ماست که نمیگذارد کتاب خوب به دست مخاطب برسد.
ما به طور تقریبی حدود 15 میلیون دانشآموز داریم و حدود 5 میلیون هم بچههای قبل از دبستان هستند، یعنی مخاطب 20 میلیونی برای ادبیات کودک و نوجوان.
اگر این 20 میلیون را در 4 گروه قبل از دبستان، دبستان، راهنمایی و دبیرستان تقسیم کنیم، حدوداً برای هرگروه 5 میلیون مخاطب داریم، ولی برای هرگروه و در هرعنوان کتاب حداکثر 5000 جلد کتاب منتشر میکنیم، یعنی تقریباً برای هر هزار مخاطب یک کتاب البته این نه این که واقعاً از هر هزار مخاطب ما یکی از آنها کتاب میخرد و میخواند، معنیاش این است که سیستم پخش ما آن قدر ناکارآمد است که فقط میتواند از هر هزار نفر مخاطب به یکی از آنها کتاب برساند.
شما همین پایتخت را نگاه کنید. بیش از 10 میلیون نفر در این شهر زندگی میکنند. شهری که از تجریش تا اسلامشهر و شهرری، از آن طرف از تهران پارس و لشکرک تا کاروانسرای سنگی و مهرآباد کشیده شده است، اما مراکز پخش کتا ب ما فقط در منطقهای است نزدیک دانشگاه آن هم در ناشرانی که درکوچه و پسکوچهها پخش هستند.
اگر پدر و مادر دلسوزی بخواهند کتابی برای بچهشان بخرند، باید از منطقه زندگی خود به جلوی دانشگاه بیایند و در این کوچه پسکوچهها بگردند تا بتوانند یکی دو ناشر پیدا کنند.
تازه این برای تهرانیها میسر است. شهرستانیها و مردم شهرهای کوچک و روستاهای کشور چه؟
آمار نشان میدهد فروش بسیاری از کتابها در 10 روز نمایشگاه مساوی فروش در طول سال است یعنی اگر جایی باشد که مردم بدانند وقتی به آنجا مراجعه میکنند، میتوانند هر نوع کتاب بخرند. در یک مدت کوتاه به اندازه تمام سال کتاب میخرند.
به نظر میرسد راه حل این مشکل این باشد که حداقل در تمام مناطق بیست و چندگانه تهران فروشگاههای خیلی بزرگ ایجاد کنیم که فقط کتاب بفروشند آن هم از همه ناشران و همه کتابها. یعنی در هر محله مادر و پدرها مسیر خیلی زیادی طی نمیکنند و وقت زیادی نمیگذارند و مطمئن هستند که در آن جا همه کتابهای کودک و نوجوان وجود دارد و اینکار فقط به همت یک مرکز و وزارتخانه شکل نمیگیرد و باید همکاریهای مختلفی را از وزارت ارشاد، شهرداری وزارت بازرگانی را میطلبد.
به نظر شما آموزش و پرورش در تربیت دانش آموزانی که کتابخوان باشند چه نقشی دارد؟
من با این نظر که بچههای ما در حال حاضر کتابخوان نیستند موافق نیستم، بلکه معتقدم د رحال حاضر کتاب خوب براحتی به دست آنها نمیرسد.
آموزش و پرورش البته در زمینه گسترش کتابخوانی سهم مهمی دارد، ولی همه چیز هم به این وزارتخانه بستگی ندارد. باید ارگانهای دیگر هم به کمک آن بیایند؛ چرا که به هرحال آموزش و پرورش هم مشکلات خود از جمله مشکلات بودجهای را دارد.
این خیلی مهم است که همه مدارس کتابخانه داشته باشند و کتابخانههای مدارس به روز باشند؛ مثلاً میتوان همه این کتابخانهها را درکنار کتابخانههای ارشاد موظف کرد که کتابهای خوبی که در جشنوارههای کشور برگزیده میشوند، تهیه و تبلیغ کنند.
همچنین باید زنگ مطالعه خلاق داشته باشیم که مثل زنگ انشای فعلی کسل کننده نباشد و به بچهها یاد بدهند که کتاب خوب چیست و چه فایدهای دارد. این آموزشها حتی برای پدر و مادرها هم مهم است. این کارها به صورت مقطعی و کوتاه مدت جواب نمیدهد بلکه باید با نگاهی زیر بنایی دنبال شود.
آموزش و پروش میتواند از نویسندگان دعوت کند تا در ساعتهایی مثل زنگ مطالعه آزاد در مدارس حضور یابند و با بچهها همکلام شوند. خود شما تا به حال به مدرسهای رفتهاید تا برای بچهها قصه خوانی کنید.
من خودم خیلی دلم میخواهد بازخورد کارم را در میان بچهها ببینم و واقعاً جای چنین چیزی خالی است. آموزش و پرورش میتواند این برنامهریزی را انجام دهد که کتابهایی را که مطرح شدهاند به مدارس معرفی کند و در آنجا از بچهها خواسته شود که کتاب را بخوانند و درباره آن بحث کنند و این مساله به نویسنده هم کمک میکند.
من خودم برای قصهخوانی به مدارس نرفتهام. یک بار برای تشویق دانشآموزان نمونه یک مدرسه کتابهای مرا تهیه کردند و از من دعوت کردند که بروم و این کتابها را به بچهها هدیه بدهم. البته من معتقدم کسی که کتابی به او هدیه میدهیم معمولاً کتاب را نمیخواند. اینگونه تشویقها فایدهای ندارد. باید بچهها را تشویق کرد که کتاب را تهیه کنند، بخوانند، دربارهاش حرف بزنند و اشکالاتش را از دید خودشان بگویند.
در مجموعه آموزش و پرورش ما کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را هم داریم. به نظر شما کانون توانسته است به وظایف خود در این حوزه عمل کند؟
من عنوانهای فعالیتهای کانون در حال حاضر را دقیقاً نمیدانم. خود من کاری به انتشارات کانون ندادهام و برخوردی هم با آنها نداشتهام.
همین به نظر شما آسیب نیست؟ نباید کانون به دنبال نویسندگان خوب و مطرح بیاید؟ برای مثال آیا از شما دعوت کردهاند؟ یا کاری خواستهاند؟
انتشارات کانون انتشارات معتبری است، اما از طرف آنها پیشنهادی به من نشده است. من هم با ناشران دیگر کار میکردهام و کتابهایم را به ناشران مشخصی دادهام و منتشر کردهام. البته کانون کتابخانههای زیاد و فعالی در سطح کشور دارد که میتوانند در آنها کتابهای مطرح را به بچهها بدهند تا نقد و بررسی و نویسندهها را دعوت کنند تا با بچهها در باره این آثار صحبت کنند.
از آسیبهای ناشی از عملکرد ناشران و نهادهای دولتی گفتیم. دراین میان چه مشکلی متوجه نویسنده است؟
در کشور ما نویسندگی به عنوان یک شغل جا نیفتاده است. نویسنده با شمارگان کتاب 3000 تایی چقدر میخواهد حقالتالیف بگیرد که بتواند در این جامعه زندگی کند؟ شاید اگر نویسندهای مجبور است کارهایی را منتشر کند که ارزش هنری بالایی ندارد و یا سفارش نویسی میکند به همین مشکل برمیگردد.
در خیلی جاهای دنیا یک نویسنده شناخته شده شغلی به نام نویسندگی دارد، اما در کشور ما با وجود برخی کارها مثل بیمه، نویسنده به خاطر شمارگان پایین کتاب و نشناختن شغل معضلاتی دارد که مجبور است کارهای نه چندان ارزشمند هم انجام دهد.
یعنی شما قبول دارید که نویسندگان ما کارهایی که ارزش هنری چندانی هم ندارند منتشر میکنند؟
این مساله در همه جای جهان هست و اینگونه نیست که بگوییم همه کارهای نویسندگان همیشه قوی است؛ کار ضعیف هم دارند.
منظور من این نیست که کارهای یک نویسنده همیشه در سطح بالا باشد، بلکه من میگویم جامعه از نویسنده یا شاعری که به سطحی قابل قبول رسیده، نمیپذیرد که کتاب بازاری چاپ کند.
او مجبور است. او هم دراین جامعه زندگی میکند. برای امرار معاش چه کار دیگری باید بکند؟
یعنی حق دارد که به این چرخه ناسالم دامن بزند؟
حق ندارد، ولی به بالاخره این مشکلات هست و باید حل شود. ما فقط نباید بگوییم نویسنده مقصر است.
من چنین چیزی نمیگویم میگویم بخشهای دیگر مشکل دارند، نویسنده هم مشکل دارد.
البته این تصور هم هست که نویسندهای که چند کار قابل قبول دارد باید همواره کارهایی در سطح اول و تکنیکی بنویسد همه توقع دارند همیشه کارش در همان سطح باشد. شاید همه چیز هم اقتصادی نباشد.
بحث من اصلاً ارزش ادبی نیست. بحث کتاب بازاری و کتاب غیربازاری است.
همانطور که گفتم کتاب بازاری در همه جای جهان وجود دارد و فقط باید آن را ساماندهی کرد.
یعنی در همه جای جهان یک نویسنده یا شاعر تراز اول هم یک کار بازاری منتشر میکند؟ یعنی واقعاً شما چنین چیزی سراغ دارید؟
بله!
چرا از خودش نمیپرسید چرا این کار را میکند؟
مساله این است که این افراد یا نمیپذیرند که کارشان بازاری است یا اینکه با اسم مستعار کتاب را چاپ میکنند.
اگر واقعا ً کسی در این حد کار بازاری کند نمیتوان از او دفاع کرد ولی این را باید بپذیریم که همیشه بشود کار خیلی خوب یا غیر سفارشی نوشت.
شما سفارشینویسی را تایید میکنید؟
مساله این است که منظور از سفارشی نویسی چیست. گاهی کارهایی به نویسنده سفارش داده میشود مانند بازنویسی متون کهن تا بچهها با متون ارزشمند فارسی آشنا شوند و یا با زندگی سرداران شهید آشنا شوند این کار در یک طرح انجام میشود و به چند نویسنده سفارش میدهند که این کار را انجام دهند و به نظر من کارخوبی است؛ اما گاهی میبینیم یک ناشر به چند نفر مترجم ضعیف کارهای زیادی را سفارش میدهد تا به صورت انبوه منتشر کند. خوب این سفارشنویسی مذموم است. اثر است که تعیین کننده خوب وبد بودن سفارش است.
اصولاً الان حوزه تالیف خیلی ضعیف شده است. شما در همین جشنوارهها ببینید از 10 تا 20 کار ترجمه اسم میبرند، اما 3، 4 مولف بیشتر در فهرستشان نیست. این مساله نشان میدهد که ما دچار این معضل شدهایم که تالیفاتمان خیلی کم شده است. شاید یک دلیلش این باشد که برای ناشر ترجمه چاپ کردن راحتتر است. کتاب ترجمه در کشور ما چون کپیرایت را نپذیرفتهایم خیلی سود دارد چرا که ناشر نه پولی به مولف میدهد و نه به تصویرگر، اما درباره کتاب تالیفی خیلی سختگیری میشود.
شما وجود باندهای ادبی را در حوزه کودک و نوجوان میپذیرید؟
اجازه بدهید به این پرسش پاسخ ندهم. این حرف را خیلی جاها میشنویم، اما به نظر من بحث بر سر سلیقه هاست و به خیلی چیزهایی برمی گردد که من درجریانش نیستم.
ولی به نظر میرسد بخشی از ماجرا هم اقتصادی باشد، به این معنا که چون حوزه ادبیات کودک و نوجوان حوزهای است که در آن پول رفت و آمد دارد؛ رانت هم ایجاد میشود و این مساله باندها و دستههای مختلفی را ایجاد میکند.
اصلاً اینگونه نیست که حوزه ادبیات کودک و نوجوان حوزهای اقتصادی و پولساز باشد. درباره کتابهایی که سالها از چاپ آنها میگذرد و فروش نمیرود چه میگویید؟
شاید در یک مقطع بشود بر سر یک کار ضعیف هیاهو کرد و درجاهایی اعمال نفوذ کرد اما تا یک کار از نظر ادبی شاخص نباشد ماندگار نیست.
پس به این ترتیب اگر یک نویسنده شهرستانی با استعداد بخواهد اثری منتشر کند، براحتی میتواند نوشتهاش را مطرح کند؟
نه اصلاً. نویسندههای شهرستانی مظلوم واقع شدهاند؛ چرا که تمام امکانات در تهران متمرکز شده است. البته کارهایی انجام شده است که میتواند اثر بخش باشد نظیر طرح نوقلم که انجمن قلم دارد تا آثار ارزشمند نویسندگان نوقلم و شهرستانی را منتشر کند.
نشریات کودک ونوجوان د رحال حاضر چقدر تاثیرگذارند؟ پیشترها نشریاتی نظیر کیهان بچهها و سروش نوجوان در ارتقای ادبیات کودک و نوجوان نقش خیلی روشنی داشتند؟
در زمانهای گذشته ما جاذبههای الان را نداشتیم. امروز بازیهای رایانه ای، فیلم، فناوریهای جدید و... جا را برای کتاب و مجله کم کرده است.
البته به خاطر داشته باشید که حق التالیف مجلات هم برا ی نویسندگان خیلی اندک است.
آرش شفاعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: