شکستم؛ در سالروز ازدواجم

روی صندلی‌های شعبه 268 دادگاه خانواده این بار زن و شوهری نشسته‌اند که قرار است در روز هفتمین سالگرد ازدواجشان برای همیشه از هم جدا شوند. لیدا و شهرام زندگی پرفراز و نشیبی با هم داشتند اما با توافق همدیگر تصمیم به جدایی گرفتند و قرار است فرزندشان با مادر زندگی کند. خانواده شهرام همچنان طرفدار عروسشان هستند و می‌گویند که شهرام در این جدایی مقصر است. این زوج به قاضی حسن عموزادی در مورد علت جداییشان توضیح میدهند.
کد خبر: ۲۴۶۲۸۹

چند سال با شوهرت زندگی کردی؟

من و شهرام 7 سال پیش با هم ازدواج کردیم. من عاشق شهرام شدم و او را در تمام مراحل زندگیش کمک کردم اما به من پشت پا زد. در این مدت 7 سال هرگز فکر نمی‌کردم شوهرم با من چنین رفتاری بکند.

چطور با همسرت آشنا شدی؟

ما اولین بار در یک رستوران همدیگر را دیدیم. او جوان بسیار خوبی به نظر می‌رسید.

دوست یکی از آشنایان من هم بود. در همان بار اول متوجه شدم که شهرام به من نگاه عجیبی دارد حقیقت این است که من فهمیده بودم شهرام از من خوشش می‌آید. بعد هم مدتی با هم رابطه داشتیم و در نهایت او از من خواستگاری کرد و با هم ازدواج کردیم.

رابطه خوبی با هم داشتید؟

بله من شوهرم را بسیار دوست داشتم و شهرام هم نسبت به من خیلی ابراز علاقه می‌کرد. من هنوز هم از این که با شهرام ازدواج کردم خوشحالم چون روزهای خوبی را با هم گذراندیم. او تا چند ماه قبل برای من شوهر خوبی بود و از آنجایی که رابطه خوبی هم با هم داشتیم فکر می‌کردم که زندگی شاد ما همین‌طور ادامه خواهد داشت.

شوهرت هم به اندازه تو از زندگیش راضی بود؟

من فکر می‌کردم که او هم به اندازه من از این زندگی مشترک خوشحال است اما ظاهرا اشتباه میکردم . اگر شهرام از زندگی با من راضی بود خیانت نمی‌کرد.

خانواده‌هایتان چطور؟ آنها با ازدواج شما موافق بودند؟

من پدر ندارم و مادر پیرم هم در کارم دخالت نمی‌کرد و همیشه به من می‌گفت که باید در ازدواجم دقت زیادی بکنم و اما خانواده شهرام از این ازدواج ناراحت بودند چون من از شهرام 5 سال بزرگ‌تر بودم . خانواده شهرام مرا همسر مناسبی برای فرزندشان نمی‌دانستند و مخالفت شدید داشتند اما چون شهرام اصرار و پافشاری زیادی کرد به هر حال آنها مجبور شدند که به این ازدواج رضایت دهند.

از دوران نامزدی‌ات بگو چطور گذشت؟

ما دوران نامزدی طولانی نداشتیم چونهردو برای ازدواج آماده بودیم . خیلی زود زندگی مشترکمان را هم شروع کردیم. پدر شهرام برای او خانه خریده بود با این که خانه من بزرگ‌تر و بهتر بود به اصرار شهرام ما در خانه او زندگی مشترکمان را شروع کردیم و همه‌چیز هم خیلی خوب بود.

شما فرزند هم دارید؟

بله من و شهرام 2 سال بعد از ازدواجمان صاحب یک دختر شدیم متولد شدن دخترمان زندگی ما را شیرین‌تر از قبل کرد من واقعا احساس خوشبختی می‌کردم.

چه چیز زندگی شما را دگرگون کرد؟

من واقعا نمی‌دانم که چه چیز باعث شد شوهرم به من خیانت کند. من هر کاری که می‌‌توانستم در زندگیم برای او انجام دادم.3‌سال بعد از این که با شهرام ازدواج کردم او ورشکسته شد و بیشتر از 50 میلیون تومان بدهکار بود. شاکیانش گفته بودند حاضر نیستند رضایت دهند و او را زندانی می‌کنند اما من از اعتبار خودم استفاده کردم و به آنها چک‌های خودم را دادم . سر موعد چک‌ها پرداخت شد؛ حتی من مجبور شدم برای چک‌هایی که مدت‌دار بود سود هم بپردازم. در تمام این مدت به خاطر کاری که شوهرم کرده بود تحت فشار بودم و سرانجام توانستم بدهی‌های او را بپردازم و تمام شود.

چطور توانستی بدهی‌های شوهرت را بپردازی؟

من مدیر یک شرکت تجاری هستم با این که خودم دچار مشکل و با ضرر مالی روبه‌رو می‌شدم، اما پذیرفتم که خودم ضربه بخورم ولی شوهرم دچار مشکل نشود . من 4 سال در اضطراب و دلهره به سر بردم تا شوهرم راحت زندگی کند.

خانواده شوهرت از این که شهرام ورشکسته شده خبر داشتند؟

بله آنها می‌دانستند و به خاطر این که من اجازه ندادم پسرشان به زندان بیفتد و او را نجات دادم همیشه از من تشکر می‌کردند. بعد از این ماجرا بود که خانواده شهرام با من رابطه خوبی پیدا کردند و دیگر از من بدشان نمی‌آمد.

چه زمانی متوجه شدی که شوهرت به تو خیانت کرده است؟

چند ماه قبل وقتی آخرین چک بدهی‌های‌ شوهرم را پاس کردم، تصمیم گرفتم که جشنی به همین مناسبت برگزار کنم. روز ولنتاین بود. برای خرید بیرون رفتم، می‌خواستم برای شوهرم هدیه‌ای بخرم و جشن کوچکی در خانه برگزار کنم از ماشین که پیاده شدم دیدم شوهرم به اتفاق یک زن از مغازه‌ای بیرون آمد. آنها سوار ماشین شدند و رفتند. من به تعقیب آنها پرداختم و متوجه شدم که برای صرف شام وارد یک رستوران گران‌قیمت شدند. من و شهرام هرسال برای سالگرد ازدواجمان به آن رستوران می‌رفتیم آنها سر میز نشستند تا شام بخورند. البته من دیگر منتظر نماندم، آن شب آن‌قدر عصبی و پریشان بودم که نمی‌دانستم چه میکنم . مرتب به خودم می‌گفتم که اشتباه کردم، خودم را تسکین میدادم ، شام آماده کردم . من و دخترم منتظر شهرام شدیم وقتی آمد، گفت که شام خورده است، دیگر مطمئن شدم شخصی که دیدم شهرام بوده است. من نمی‌خواستم باور کنم شهرام به من خیانت کرده است. اما وقتی بی‌‌تفاوت از کنار من و دخترمان گذشت او را صدا زدم و گفتم او را با زنی در رستوران دیده‌ام شهرام انکار نکرد و در کمال خونسردی به من گفت از من خسته شده و می‌خواهد با زن دیگری زندگی کند. من بار اشتباهات شوهرم را به دوش کشیده بودم و حالا که می‌خواستیم راحت زندگی کنیم شهرام با زن دیگری رابطه برقرار کرده بود. او به من گفت که تو پیر شدی و من نمی‌خواهم با تو باشم. تو از من بزرگتر هستی. این حر‌فهای شهرام آن‌قدر دلم را شکست که هیچ وقت نتوانستم فراموش کنم.

خانواده شهرام در این‌باره چه می‌گویند؟

آنها از من حمایت می‌کنند. پدر شهرام چندینبار با پسرش به خاطر کاری که کرده است دعوا کرد، اما فایده‌ای ندارد. او تصمیم خودش را گرفته. من می‌خواستم حق و حقوقم را ببخشم، اما عمه شوهرم اجازه نداد و به شهرام گفت که باید تا آخر آن را بپردازد، اما شهرام می‌گوید اگر مهریه‌ام را نبخشم دخترم را از من می‌گیرد. برای من دخترم از هر چیز مهم‌تر است. زندگی با شهرام دیگر مهم نیست حالا که او می‌خواهد با کس دیگری زندگی کند من جلوی او را نمی‌گیرم، اما همچنان دوستش دارم.

شهرام می‌دانست که سالگرد ازدواج ما چه زمانی است و همان روز هم برای جدایی اقدام کرد این کارش به من نشان داد که او در تصمیمش جدی است، بنابراین من هم رضایت می‌دهم و چیزی نمی‌خواهم.

مریم عفتی

نظر کارشناس


قاضی عموزادی
در ازدواج‌هایی که دختر از پسر بزرگ‌تر است با توجه به مشکلاتی که به خاطر اختلاف سنی به وجود می‌آید طلاق نیز اتفاق عجیبی نیست. از آنجایی که دختران زودتر از پسران به بلوغ جنسی و عقلی می‌رسند، بنابراین رشد و تکامل فکری آنها خیلی زودتر از پسران به بلوغ جنسی و عقلی می‌رسند، آنها در تصمیم‌گیری‌ها خیلی پخته‌تر از مردان عمل می‌کنند، به همین خاطر هم توصیه شده است که دختران با مردانی ازدواج کنند که حداقل 5 سال از خودشان بزرگ‌تر هستند، چراکه در این صورت است که اختلاف فکری می‌تواند به حداقل برسد.

وقتی زن چند سالی از شوهرش بزرگ‌تر است، اداره زندگی را به دست گرفته و به جای این که نقش همسر را در زندگی مرد بازی کند، نقش مادر را برای او ایفا می‌کند و مرد احساس می‌کند جای همسر در زندگی‌اش خالی است و به سراغ فردی می‌رود که بتواند نقش همسر را برای او داشته باشد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها