او در تعطیلات نوروزی سریال ماه عسل را روی آنتن شبکه 2 سیما داشت. در این مجموعه علاوه بر نگارش فیلمنامه عهدهدار نقش شیوا نیز بود. فلورا سام از این تجربه برایمان گفت.
بازیگری یا نویسندگی. کدامیک را بیشتر میپسندید؟
بازیگری بیشتر من را راضی میکند و ذاتا آن را بیشتر دوست دارم و از کودکی هم در تئاتر بازی میکردم.
پس چه شد که نویسنده شدید؟
خیلی اتفاقی. اصلا فکر نمیکردم که روزی به این کار مشغول شوم. جالب اینجاست که در دانشگاه هم واحدهای نویسندگی را دوستانم برایم پاس میکردند. چون هیچ علاقهای به این درس نداشتم تا این که در سال 82 وقتی طرح سریال مشق عشق را نوشتم، آقای اوجی و آقای پاکدل ترجیح دادند یک نویسنده زن قصه این کار را بنویسد و آقای پاکدل از من خواستند تنها یک قسمت از آن را بنویسم و گفتند تو بنویس من هم روی نوشتهات نظارت میکنم.
به هر حال قصه نویسنده شدن من از اینجا شروع شد و کمکم احساس کردم که نوشتن را هم دوست دارم و حس خوبی در من ایجاد میکند.
پس این استعداد یک جورهایی در شما وجود داشته است؟
بله دقیقا. گاهی اوقات خیلی چیزها در درون آدم وجود دارد که به طرف آنها نمیرود چون یا میترسد یا فکر میکند که وجود ندارد.
فکر میکنم شما در زمینه موسیقی هم فعالیت می کنید، درست است؟
اتفاقا ورودم به دنیای موسیقی هم تصادفی بود. از کودکی از موسیقی و زدن ساز میترسیدم و فکر میکردم نمیتوانم ساز بزنم حداقل استعدادی در خودم نمیدیدم. برای همین هم بیشتر در گروههای تئاتر فعالیت میکردم تا موسیقی تا این که برحسب اتفاقی مجبور شدم از گروه تئاتر به گروه موسیقی بروم و پس از مدتی عاشق موسیقی شدم آن زمان زیر نظر دکتر ریاحی فعالیتم را شروع کردم به هر حال ممکن است هر کدام از ما استعدادهای زیادی داشته باشیم که هنوز کشف نشدهاند.
نوشتن و بازیگری هر کدام تا چه حد روی یکدیگر اثر داشتهاند؟
خیلی زیاد. وقتی مینویسم دائم فکر میکنم که بازیگری که قرار است این دیالوگ را بگوید آیا با آن راحت خواهد بود یا خیر؟دوست دارم جوری بنویسم که بازیگر بتواند با متن ارتباط برقرار کند.
در بیشتر سکانسهایی که مینویسم، امکان ندارد حضور یک بازیگر بی معنا و مفهوم باشد.
منظورتان چیست؟
به عنوان یک بازیگر سعی میکنم در مقابل دوربین حضوری موثر و مثبت داشته باشم و بدانم در فلان سکانس چرا هستم و چرا باید این دیالوگ را بگویم. برای همین هم سعی کردهام در نوشتههایم شخصیتها را درست در کنار هم قرار بدهم. تا مخاطبم هم بتواند با کار ارتباط برقرار کند.
در نوشتههایتان به چه چارچوبی پایبند هستید؟
به اخلاق و عشق. نشان دادن محبت بین آدمها خیلی برایم اهمیت دارد.
ولی این چارچوب و نشان دادن این موضوعها در سالهای اخیر در سریالهای ما خیلی کمرنگ شده است. چون فضای جامعه ما هم تغییر کرده است و برای همین رفتن به سمت این موضوعها ممکن است شعاری به نظر برسد. قبول دارید؟
اتفاقا دلیلش همین فراموشی است. من فکر میکنم اخلاق و مسائل انسانی چیزهایی نیستند که ما بگوییم تمام شده است و محبت کردن در مورد آنها از بین رفته است. اینها لازمه زندگی آدم است. اتفاقا شاید دلایل یکسری از مشکلات ما کمرنگ شدن این چیزها باشد و فاصله گرفتن از آنها در سریالهایمان موجب شده است که مخاطبان هم آشفتهتر و افسردهتر شوند برای همین هم در قصههایی که مینویسم مسائل اخلاقی و خانوادگی را بزرگ میکنم که مخاطبم یادش بماند که توجه به این مسائل ارزشمند است.
خانم سام آدمهایی که خلق میکنید چندان آدمهای پیچیدهای نیستند. چرا؟
شاید این طور به نظر برسد؛ اما خیلی هم ساده نیستند. برای مثال در سریال ماه عسل، شیرین عمه اصلا آدم سادهای نیست. او بدون اینکه دانشگاه رفته باشد، اختراع میکند و کارهایش از پسر خانواده که مهندس هم هست بهتر است. به هر حال من دوست ندارم مخاطبم با آدمهای رازگونه و پیچیده مواجه شود.
شخصیتهای مجموعه ماه عسل را چطور دیدید؟
به نظرم شخصیتها در این قصه رنگهای مختلف داشتند و آنها را یکجور نمیدیدم
کدام شخصیت را خودتان بیشتر دوست داشتید؟
با خانبابا ارتباط بهتری برقرار کردم. چون او یکجورهایی عقل کل قصه ما و نماینده همه سنتهای ما بود. مثلا اگر ورزش میکند، میل باستانی میزند یا قلمزنی که یک کار هنری قدیمی است را انجام میدهد، از طرفی او مردی بود که علیرغم سنش براحتی میتوانست با جوانهای خانواده ارتباط برقرار کند.
قصه ماه عسل را بر چه اساس نوشتید؟
ماه عسل در ابتدا یک طرح دو خطی بود که رامبد جوان به شبکه 2 داده بود و با آقای فرجی مدیر شبکه دوم به توافقاتی رسیده بودند و قرار بر این شد که این طرح نوشته و در نهایت ساخته شود. مردادماه این موضوع با من درمیان گذاشته شد. البته همزمان با من نویسندگان دیگری هم مشغول نگارش قصه بودند. به هر حال من هم با ذهنیت خودم شروع به قصهپردازی کردم که در نهایت پذیرفته شد و حدود 3 ماه هم نوشتن فیلمنامه به طول انجامید.
از شخصیت شیوا بگویید. خودتان مشتاق بودید که این نقش را بازی کنید؟
اصولا وقتی مینویسم فکر نمیکنم که خودم هم قرار است بازی کنم یا خیر. چون من به عنوان نویسنده تعیینکننده این مساله نیستم. اما به پیشنهاد آقای فرجی این نقش به من سپرده شد.
جالب است بدانید در طرح اولیه قصه اصلا شخصیتی به اسم شیوا وجود نداشت و آقای فرجی گفتند بد نیست ما شخصیتی داشته باشیم که ازدواجی ناموفق داشته باشد تا این موضوع چماقی بر سر آن دختر دیگر خانواده شود و من هم از این دو مقایسه خوشم آمد، بنابراین قبول کردم که نقش شیوا را بازی کنم.
ضمن این که باید بگویم امثال شیوا در جامعه ما کم نیست و من سعی کردم با بازی در این نقش به این طیف از جامعه بپردازم. چرا که آنها هم به هر حال حق ادامه زندگی را دارند.
ناگفته نماند که در بیشتر نقشهایی که خودتان بازی میکنید، متانت خاصی دیده میشود. این را قبول دارید؟
بله. وقتی فکر میکنم نهتنها شخصیتهایی که من بازی میکنم، بلکه همه زنهای ما این مشخصه را دارند.
من دوست دارم این بعد از زنهای ایرانی را نمایش بدهم و از این طریق بتوانم روی دخترها و زنهای جامعهمان تاثیر بگذارم.
چطور به شاهد احمدلو اعتماد کردید. آن هم با توجه به این که اولین تجربهاش در زمینه ساخت یک سریال تلویزیونی بود؟
از شاهد احمدلو یک فیلم سینمایی خوب به اسم چند میگیری گریه کنی را دیده بودم که به نظرم فیلم خوش ساختی بود. از طرفی حسنی هم که داشت این بود که به لحاظ ذهنی به من خیلی نزدیک بود و اجازه هم فکری هم به من و دیگر اعضای گروه میداد. برای مثال، در پایان هر سکانس نظرم را میپرسید که خوب از آب در آمد یا نه. به هر حال ایشان کارگردان با استعداد و با اخلاقی است.
چرا برای کارگردانها و تهیهکنندههای دیگر نمینویسید؟
چرا. چند تله فیلم برای دیگر دوستان نوشتهام، اما فرقی که آقای اوجی با تهیهکنندههای دیگر دارند این است که وقتی فیلمنامهای را مینویسم، از آینده آن باخبر هستم. چون ایشان به کیفیت کار خیلی اهمیت میدهند. پیش آمده که برای تهیهکنندهای تلهفیلمی را نوشتم، وقتی پخش شد نهتنها از قصه چیزهایی که حذف کرده بود، بلکه کار هم بسیار بیکیفیت و بد از آب درآمده بود. به آقای اوجی اعتماد دارم و اولین گزینه من هستند.
به نظرتان نوشتن برای یک سریال مناسبتی سختتر از مجموعههای دیگر نیست؟
نمیدانم. حداقل من را دچار مشکل نمیکند. چراکه میدانم باید فضای مفرحی را فراهم کنم و خنداندن مخاطب (البته نه به هر قیمتی) برای من لذتبخش است.
راستی چرا شیوا آنقدر سریع به خسرو جواب مثبت داد. به نظرتان خیلی غیرواقعی نبود؟
او جواب نمیدهد. فقط غافلگیر میشود و مینشیند. ما که نباید تکتک لحظههایی که هر کدام از شخصیتهایمان برای جوابگویی نیاز دارند را نشان دهیم؛ چون در آن صورت باید یک سریال طولانی و بلند بسازیم.
نشانی یا ماه عسل. با کدام یک ارتباط بیشتری برقرار کردید؟
این سریالها هر کدام جایگاه خودشان را برایم دارند، اما به نظرم شخصیتپردازی در ماه عسل متفاوتتر از نشانی بود و هر کدام از شخصیتها داستان خودشان را داشتند و طنزش هم تا حدودی بیشتر بود.
در حال حاضر، مشغول چه کاری هستید؟
برای یک تلهفیلم با آقای مسعود کرامتی در حال مذاکره هستم که نمیدانم به سرانجام میرسد یا خیر.
همچنان هم بازی میکنید و هم مینویسید؟
بله. فکر میکنم حالا دیگر این دو در کنار هم کامل خواهند شد.
محبوبه ریاستی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم