برگزاری کنفرانس (ISIM) که در تاریخ 30-29 سپتامبر 2005 با موضوع رویکردی مقایسهای به تاریخ فکری اسلام مدرن در اوترخت برگزار گردید، فرصتی را فراهم آورد تا اندیشمندان این حوزه برای بحث و تبادل نظر پیرامون چگونگی تکوین و تحول اسلام در عصر مدرن گرد هم جمع شوند. این کنفرانس همچنین زمینه ساز طرح مباحثی درباره ارتباط موضوعات روش و نظری برای اندیشمندانی بود که گرایشهای روشنفکری اسلامی در قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم را تعقیب میکردند.
پیگیری گرایشهای روشنفکری در اسلام معاصر، نه تنها مستلزم برخورداری از سطوح اعلای مهارتهای زبانی و دانش گسترده است ، بلکه توجه موشکافانه به زمینه های وسیعتر سیاسی و (پیامدهای) معرفتشناختی جهانیشدن را میطلبد. طبیعت فرامذهبی وقایعی که جوامع مسلمان را در دوران معاصر تحت تاثیر قرار میدهند، اندیشمندان حوزه مطالعات اسلامی را با مناقشات جدیدی مواجه میکنند که بر اساس آن، مطالعات سنتی انجام شده در چارچوبهای مقطعی و بخشی، اگرچه همچنان ارزش خود را حفظ خواهند کرد، در پرداختن به رخدادهای مذهبی در گستره جهانی کفایت نمیکند.
برای درک اسلام معاصر در پهنه تاریخ فکری آن، نیازمند چارچوبهای تحلیلی جدیدی هستیم که هم اندیشههای مذهبی اسلام و هم مطالعات دانشگاهی در باب دین را در بر بگیرد. روشهای مربوط به مطالعات اسلامی در قرون وسطی- نظیر تحلیلهای مبتنی بر فقهاللغه و نیز بررسی مستندات زنجیرههای انتقال دانش از استاد به شاگرد- جوابگوی پیچیدگیهای عصر مدرن نیست. ما نیازمند رویکردهای جدید به گرایشهای روشنفکری مدرن هستیم؛ رهیافتهایی که استوار بر به کارگیری تواناییهای سنت در مطالعات اسلامی باشد و در عین حال واقعیتهای مدرن را نیز در بر بگیرد، چرا که این امر فرایند شکلگیری و تکوین معرفت را با گسترههای جدیدی پیوند میدهد.
مفهوم سازی برای چنین طرحی مشکله قابل ملاحظهای است چراکه این مشکل در تحقیقات مربوط به رشته «تاریخ اندیشه» که در فراسوی مرزهای مطالعات اسلامی از سوی اندیشمندان مدرن به کار گرفته میشود هم وجود دارد. از اوایل قرن بیستم بحثهای فکری و انتقادات نظری، هم و غم خود را معطوف به بررسی ویژگیهای تاریخنگاری اندیشه و تاریخ فکری کردند. دانشپژوهان حوزه اسلام مدرن هم میبایست پیرامون بسیاری از موانع مهم [تاریخنگاری اندیشه و تاریخ فکری] بحث و تبادل نظر کنند، مثلا اینکه تاریخنگاری اندیشه، سابق بر این منحصرا معطوف به اندیشهها و متون تدوین شده در « غرب » بوده است. درک این حقیقت و مواجهه با این چالش، در واقع میتواند فرصتی را برای ارزیابی و آشنایی با روشهایی فراهم آورد که در آن « صداهای» مختلف در گفتمانهای مدرن معرفی میشوند و در جایگاه گفتگو با یکدیگر قرار میگیرند.
مدرنیته، رسانه، تفکر اسلامی
یکی از موضوعات عمده در تاریخنگاری اندیشه توجه به بسترها و زمینهها (context) و پرسش از چگونگی گزینش بافتها و زمینههای خاص است. این روش چارچوبی را فراهم میکند که میتوانیم بحث درباره هر متن خاصی را ذیل آن انجام دهیم. این امر مسائل پیچیدهای را برای مطالعات مدرن در خصوص متون اسلامی به وجود میآورد. برای نمونه، این سوال پیش میآید که اگر بخواهیم در خوانشی مدرن،« سنت الهی» را به مثابه « قانون طبیعی» تفسیر کنیم، میبایست بر پسزمینههای فلسفی قرون وسطایی تکیه کنیم یا بر نئوتومیسم قرن بیستمی و یا بر کارهای لئو استراوس؟ مورخی که در تحلیل متن به زمینه (context) توجه میکند می بایست در انتخاب متون بیشتر بر فهم متونی همت گمارد که نمونه بارزی از محل تلاقی سنتهای تثبیت شده و بینشهای معاصر در لحظات معین تاریخ محسوب میشوند.
برقراری توازن میان تاکید بر جزئیات متن از یک سو و نگرش گسترده به بافتهای فرهنگی اثر خلق شده، مستلزم تلاشهای قابل توجهی برای گریز از سوگیری های روششناختی است که از سویی اصرار مفرط بر رویکردهای منحصر به فرد در مطالعه متن دارند و از سوی دیگر در دام تقلیل گرایی میافتند و میخواهند هر متنی را به زمینه هایش تقلیل دهند.
ویژگی های پر زیر و بم موجود در کیفیت منحصر به فرد یک کتاب از یک طرف و پس زمینه فرهنگی تنیده شده در آن از طرف دیگر، باب بحث های جدید در مورد اندیشههای خلق شده و فرایند های معطوف به نمادین سازی آنها را میگشاید و درک ارتباط متقابل میان جنبههای مختلف تاریخ فرهنگی جوامع مسلمان و کارکردهای اجتماعی اندیشهها و صورتبندیهای بلاغی در بافتهای در حال تغییر تاریخی را سهل و آسان میکند.
پس چیزی که نیاز است، تبعیت جزماندیشانه از آرمانهای انتزاعی هر یک از مکاتب تاریخنگاری نیست، بلکه نوعی خودآگاهی نظری- در مقابل نسیان مفهومی- و انعطاف پذیری روش مدنظر است؛ چیزی که به طور ناخودآگاه توامان بر شیوههایی که تحلیل صرف متن را در نظر دارند و شیوههایی که در تحلیل خود سایر گسترههای فرهنگی را مدنظر میگیرند اشراف داشته باشد.
تفسیر اندیشه اسلامی مدرن و تاثیرعمومی آن مستلزم شناخت رسانه است. چرا که اندیشهها و ایدهها از طریق رسانه تولید و توزیع میشوند. بنابراین رسانه نقش عمدهای در تولید دانش و پذیرش آن از سوی مردم ایفا میکند. در این راستا شناسایی شیوههای ایجاد گفتمانهای معاصر در مورد اسلام توسط نویسندگان مسلط و رابطه آنها با مخاطبانشان ضروری است. در اینجا پیشرفتهای چشمگیری را در سایر رشتههای دانشگاهی به خصوص در حوزه مطالعات رسانهای شاهدیم که میتواند پایههای ایجاد مدلهای جدیدی را برای نشان دادن زمینههای تولید، توزیع و پذیرش متون در تاریخ اندیشه اسلام پیریزی کند. تایید و تصدیق میزان اهمیت رسانه و فنآوری ارتباطات، در عصر مدرن را نباید معادل با این فرض گرفت که رسانهها نقش تام، تعیین کننده و قطعی در ایجاد قالبهای جدید گفتمانی دارند. بلکه باید این رسانه ها را در مقام مولفههای مهمی قلمداد کنیم که امکانات و محدودیتهای جدیدی را برای تولید و پخش دانش فراهم میکنند. به عنوان نمونه چنین رهیافتهایی میتواند ما را در فهم بهتر این نکته یاری کنند که چگونه« مفتیهای رسانهای» و واعظان ناموری نظیر یوسف القرضاوی و عمرو خالد بر احاد جوامع اسلامی در سراسر جهان اسلام تاثیر میگذارند و یا بهتر است بگوییم تاثیر خود را اعمال میکنند.
خودی، غیرخودی و تولید دانش
در عصر مدرن خطوط و مرزهای معین میان « مسلمان» و «غربی»، یا [بحث] «علمی» و [بحث] «نقلی» در اثر اختلالات گفتمانهای هویت و قدرت که در عرصه عمومی طرح شدهاند تیره و تار گشتهاند. با در نظر گرفتن این واقعیت تاریخی، هرگونه بازاندیشی در مورد تاریخ فکری اسلام مدرن با این فرض باید انجام شود که در تمام قرن گذشته آمیزش گفتمانهای بومی و غیربومی در باب اسلام، پویایی خلاق و پیچیدهای را در تفکر اسلامی به وجود آورده است.
شاید نمونه بارز کنش متقابل روشنفکری میان اندیشمندان شرق و غرب، مربوط به قرن نوزدهم وبحث و جدلهای مستمر و طولانی سیدجمالالدین افغانی[اسد آبادی] و ارنست رنان در مورد وجود یا عدم وجود رابطه میان «اسلام» و آمیزهای از« علم» و « پیشرفت» باشد که تمامی مباحث مربوط به مدرنیته و شاخههای آن را در بر میگرفت.
سراسر جهان اسلام در عصر مدرن، تحت نفوذ عمیق اندیشمندان غربی بود و بسیاری از اندیشمندان غربی در توسعه مباحث داخلی در اسلام موثر بودند. برای مثال میتوان از تاثیر دستاوردهای شرق شناسی مدرن در کشف دوباره ابن خلدون بر عالمان اجتماعی آفریقای شمالی و نیز تاثیر مجموعه آثار گیرتز [مردمشناس قرن بیستم] در میان مسلمانان اندونزی اشاره کرد.
مجموعه گلچین شدهای از کارهای اندیشمندان غربی که در ادبیات مدرن اسلامی مورد اشاره مکرر قرار گرفته همچون آثار کلاسیک عصر استعماری از جمله تصویر کارلایل از حضرت محمد در کتاب «در باب قهرمانان، قهرمان پرستی و قهرمانی در تاریخ» یا کتاب لوثروپ استودراد تحت عنوان« جهان جدید اسلامی» یا کتاب « جنگ تمدنها» ساموئل هانتینگتون که پیش از آن در مجله فارن افرز منتشر شده بود را در نظر بگیرید، بدیهی است که آثار فوقالذکر در این مجموعه جایگاه قابل توجهی را به خود اختصاص دادهاند.
علاوه بر این در دهههای پایانی قرن بیستم گرایش اندیشمندان و مولفان مسلمان به متفکران غربی افزون بر آن دسته از متفکران غرب که مشخصا به تجزیه و تحلیل مسائل و موضوعات مربوط به اسلام و جوامع اسلامی میپرداختند- افزایش قابل توجهی پیدا کرد. نخستین نفوذ جدی در عرصه علوم اجتماعی رخ داد، به عنوان نمونه میتوان به تاثیر نظریههای مدرن علوم اجتماعی بر آثار ضیاء گلکاپ، علی شریعتی، و نوردیش مجید، به ترتیب در ترکیه، ایران و اندونزی اشاره کرد. همچنین در سالهای اخیر، مقبولیت جهانی هرمنوتیک و سایر رشتههای علوم انسانی، تا حد زیادی در نوشتههای متفکرانی همچون محمد ارکون و نصر ابوزید نمود و بازتاب یافته است. شایان ذکر است که در طول قرن بیستم، آثار گوناگون مولفان و متفکران « غربی» در مورد اسلام، کمک بزرگی به منابع نوشتاری مولفان و اندیشمندان مسلمان در جاهای مختلف اعم از آفریقا، خاورمیانه، جوامع آسیایی کرده و موجبات پیدایش طیف گستردهای از متفکران مدرن مسلمان را فراهم کرده است.
پسا « شرق گرایی» و جهانی شدن
در ارزیابی میزان تاثیر نوشتههای آکادمیک « غربی» بر گفتمانهای تخصصی و عمومی درباره اسلام قرن بیستم، باید به تفسیر میراث پژوهشهای « شرق شناسانه» در فهم مدرن از اسلام، خاصه در اجتماعات مسلمان توجه کنیم. این توجه به میراث شرقشناسانه میباید بیشتر و دقیقتر از آنچه در حلقههای نقد ادبی مورد توجه بوده، باشد [در واقع تاکنون توجه به شرقشناسی از منظر ادبی بوده است.] توجه شما را به مثالی در مورد اندونزی در اواسط قرن بیستم جلب میکنم: حمکا، نویسنده و واعظ مشهور اندونزیایی در کتاب پرفروش خود در مورد تصوف، از لوئی ماسینیون به عنوان « قطب اعلای شرقشناسان» تمجید کرد و به تحسین آرای او در مورد منصور حلاج پرداخت و تاملات این مرد فرانسوی در مورد رابطه میان این شکل از اسلام قرن دهمی را با رواج اسلام در دوران اخیر در مجمع الجزایر اندونزی تحسین کرد. علاوه بر این، تاملات اچ.ای.آر. گیب در مورد ذات اسلام به عنوان امری تام و کلی، به استعاره مسلط سخنرانیها و نوشتههای اِم. نصیر، سیاستمدار پیشروی اسلامگرا در طول دهههای میانی قرن بیستم تبدیل شد. این جمله که «اسلام بیشتر از آن که یک نظام الهی و دینی باشد، یک تمدن تام و تمام است»، به طور مستمر توسط نصیر و سایر اسلامگرایان پیشروی قرن بیستم تکرار میشد. در واقع تاثیر مفاهیم ذاتگرایانه در مورد اسلام که عموما در فضای آکادمیک غرب و بر اساس درک « بنیادگرایانه » از اسلام بنا نهاده شده بود و اسلام را یک نظام و « راه تمامعیار زندگی» میداند - چیزی است که باید در تحلیلهای آتی پیرامون گرایش روشنفکری مدرن در اسلام مدنظر قرار دهیم.
در واقع باید گفت که نمیتوان این وضعیت را پیامد رویدادهای منفردی تصور کرد که در یک سطح نظری محض واقع شده باشد، بلکه چنین شرایطی از مجموعه خاصی از اوضاع تاریخی واقع در بستری استعماری و نظامهای نامتقارن قدرت و معرفت ملازم با آن ناشی شده است؛ در بسترهایی که در آن متفکران مسلمان مدرن تا حد زیادی آگاه بوده و ذات انتقادی خود را حفظ کردهاند.
به انضمام اینکه مورخان این رویدادهای مدرن بایستی در استفاده از نمادگرایی مذهبی و فرهنگی، به مثابه ابزاری تحلیلی جهت بازاندیشی و مفهوم آفرینی مجدد اندیشهها و منشهای مذهبی مدرن در جوامع اسلامی، اینگونه واقعیتهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را در نظر بگیرند. بنا براین توجه به موقعیتهای اجتماعی پیچیده در تولید و توزیع ایدهها و متون و شبکههای گستردهای که کنشهای متقابل در درون آنها انجام میپذیرند، یکی از اساسیترین گامهای لازم برای صورتبندی رهیافتی بینرشتهای در مطالعه اندیشه اسلامی است. پیشرفت در رسیدن به رهیافتی بینرشتهای در مطالعه اندیشه اسلامی نیازمند آن است که از انتقادات پیشپاافتاده از مطالعات دانشگاهی اروپاییان فراتر رویم؛ مطالعاتی درباره اسلام و جامعه مسلمانان که برای رسیدن به روشهایی پیچیده و متنوع تلاش میکردند. این تلاشها [و تاثیرشان بر مسلمانان] بخشی از دادوستد میان مسلمانان و «کفار» نیستند بلکه میبایست گفتگویی درونی میان خود مسلمانان در سده گذشته تلقی شوند. همگرایی چنین مباحثی، در عصر جهانیشدن به اصلیترین وجه توسعه اندیشه اسلامی مدرن تبدیل شده است؛ و پژوهشگران معاصر در حوزه مطالعات اسلامی میبایست این رویدادها را به عنوان پیوند مستمر گرایش زبانشناسی تاریخی با روشهای نظری باز-اندیشانه قلمداد کنند.
آر. مایکل فینر /ترجمه: فرهاد قربان زاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم