پاسخ‌های دکتر جهانبخش به سوالا‌ت نقطه درباره نوع‌اندیشی دینی

توانمند کردن‌‌ دین‌‌ در عصر‌جدید

با گذشت صد سال از تکوین جریان نواندیشی دینی در جهان اسلام و ایران، اکنون ما با سنت فکری پرمغزی روبه‌رو هستیم که نقد و بسط آن همچنان دغدغه روشنفکران و نواندیشان است. در این میان متاسفانه کمبود مطالعات آکادمیک یکی از موانع جدی در راه نقد و بررسی چنین پروژه فکری است. تاکید دست‌اندرکاران نقطه بر آن بوده است که در طرح هر مساله در هر شماره این ماهنامه نقد و نظر کسانی که در چارچوب‌های آکادمیک به بررسی آن موضوع پرداخته‌اند را منعکس کند. در یک تقسیم بندی کلا‌ن، می‌توانیم از سه گروه عمده در حوزه تفکر اسلا‌می مدرن نام ببریم این 3 گرایش هرکدام واکنشی به مدرنیته غربی بودند و سلبا یا ایجابا دغدغه حفظ دین در شرایط جدید را داشته‌اند. گروهی معتقد به اصلا‌ح دینی در چارچوب‌های مدرنیته بودند(همانگونه که در تجربه مسیحیت غربی متحقق شده بود) و گروهی دیگر قایل به پذیرش مدرنیته در قالب‌های دین. گروهی دیگر نیز به سودای حفظ دین دست به انکار واقعیت مدرنیته زدند . در این میان آنانی که چاره را در انکار و نفی ندیدند و در کار خوانش سنت دینی و دستاوردهای مدرن همت گماشتند، گام در راهی پرخطر و پر پیچ و خم گذاشته‌اند. میراث فکری این گروه اخیر فارغ از تاثیراتی که در جهان اسلا‌م داشته، دستمایه مطالعات فراوان بوده است. پرونده این شماره نقطه نیز به نقد و بررسی کارنامه نواندیشی دینی درجهان اسلا‌م و موانع آن و همچنین مشکلا‌ت بهره‌گیری از این میراث می پردازد. دکتر فروغ جهان‌بخش، فارغ‌التحصیل دانشگاه مک گیل و استاد رشته ادیان و اسلام‌شناسی در دانشگاه کوئینز)Queen's( کانادا که مدتی است به واسطه یک فرصت مطالعاتی و تحقیقاتی در ایران به سر می‌برد یکی از معدود پژوهشگران جدی در این حوزه است. در ایران او با کتاب اسلام، دموکراسی و نوگرایی دینی شناخته شده است. آنچه می‌خوانید پاسخهای ایشان به چهار پرسش نقطه است.
کد خبر: ۲۴۵۰۰۱

1- با مواجهه مسلمانان با مدرنیته غربی، ما شاهد جریان‌های فکری هستیم که دغدغه دین و عصر جدید را توامان دارند. مطالعات انجام شده در این حوزه، این جریانات را به 3 گروه تقسیم می‌کند: کسانی که کلا منکر مدرنیته هستند (سنت‌گرایان)، کسانی که قائل به پذیرش مدرنیته در چارچوب دین هستند (احیاگران) و کسانی که قائل به بازسازی دین در چارچوب مدرنیته‌اند (نواندیشان دینی یا مدرنیست‌های اسلامی)

اولین پرسش ما این است که ویژگی‌های نواندیشان دینی  آن‌گونه که در تاریخ معاصر اسلامی محقق شده است  چیست و چه محورهایی آنان را از بدیل‌هایشان  سنت‌گرایان و احیاگران دینی  جدا می‌کند؟

 البته باید عرض کنم دسته‌بندی جریان‌های فکری به طور کلی امری چندان صریح و قاطع نیست و همواره امری است اعتباری که بر مبنای نقطه‌نظر و معیاری که فرد تقسیم‌کننده اتخاذ می‌کند صورت می‌گیرد. به همین دلیل درخصوص جریان‌های فکری معاصر اسلامی نیز به نظر من بهتر است از طیف یا طیفهایی صحبت کنیم تا گروه‌هایی با حد و مرز مشخص و قاطع.

اما اگر با کمی تسامح هم در این باره و هم در مورد مفهوم مدرنیته این تقسیم‌بندی شما را بپذیریم در پاسخ سوالتان باید عرض کنم اولا همه این گروه‌ها به نوعی رابطه مثبت با مدرنیته دارند. حتی آن دسته که شما آنها را سنت‌گرا و نافی مدرنیته می‌دانید ممکن است از نظر مبانی فکری فلسفی مدرن نباشند، ولی بخوبی از میوه‌ها و ثمره‌های مدرنیته یعنی مدرنیزاسیون استفاده می‌کنند. همان سنت‌گرایان هم مثلا از فناوری مدرن علوم و فنون مدرن مثل طب و مهندسی استفاده می‌کنند و در جامعه‌ای که مدرنیزاسیون کم و بیش در آن اتفاق افتاده از وجود نهادهای اجتماعی اداری مدرن بهره‌مند خواهند شد.

دوم این‌که شاید بتوان گفت هم احیاگران نواندیش هستند و هم نواندیشان احیاگرند. احیاگران را به نوعی می‌توان نواندیش خواند چون به محض این‌که بخواهند فهم خود از مدرنیته را با فهم خود از دین تطبیق دهند (به عبارت شما پذیرش مدرنیته در چهارچوب دین) خواه و ناخواه وارد عرصه‌هایی از اندیشه‌نو و اندیشیدن نو شده‌اند چون باید روشی گزینه‌ای پیش بگیرند و انتخاب کنند که چه عنصری از مدرنیته با چه عنصری از دین ممکن است کنار هم به سازگاری بنشیند. نواندیشان را هم می‌توان احیاگر خواند چون در واقع هدفشان از به روز کردن‌ آموزه‌های دینی آن است که دین را دوباره در جامعه کارآمد کنند یا نقش دین را احیا کنند.

اما به طور اخص می‌توان گفت یک ویژگی بارز نواندیشان دینی یا مدرنیست‌ها (Modernists) آن است که بیش از هر چیز به توانمند کردن دین می‌اندیشند و دراین راستا نه تنها دست به پیرایش می‌زنند و آنچه را در دین ناکارآمد می‌بینند به کنار می‌نهند (اصلاح‌گری)، بلکه حاضرند از منابع معرفتی بیرون دین هم برای توان بخشیدن به دین بهره وافر بجویند. در حالی که سایر احیاگران یا اصلاح‌گران دین (Reformists) بیشتر به خلوص دین می‌اندیشند و به همین دلیل مفاهیم یا الگوهای فکری مدرن را چندان به کار نمی‌گیرند (مخصوصا به طور مستقیم) و بیشتر کارشان وجهه پیرایشی دارد.

سنت‌گرایان دینی را هم در این دسته‌بندی شما می‌توان گفت آن گروهی هستند که حتی حاضر هم نیستند دست به پیرایش بزنند و‌ آنچه از گذشته به عنوان دین به میراث برده‌اند را آنچنان مقدس می‌دانند که معتقدند بدون هیچ‌گونه سوال از کم و کیف آن باید آن را به طور در بست پذیرفت.

2- نواندیشان دینی در سایر کشورهای اسلامی درگیر چه مسائلی هستند؟ و با جریان نواندیشی دینی در ایران چه مشابهات و تفاوت‌هایی دارند؟

مسائل و مواردی که نواندیشان مسلمان را در دو قرن اخیر به چالشهای فکری واداشته می‌توان به 2 دسته مسائل عام وخاص تقسیم کرد که البته در هر دو مورد این مسائل فکری و نظری در بستر تاریخی و اجتماعی مسلمانان شکل می‌گیرد.

مسائل عام‌آن دسته هستند که مشکل همه مسلمانان به حساب می‌آیند بدون توجه به وضعیت فرهنگی، سیاسی و منطقه‌ای هر کشور و مسائل خاص آن دسته هستند که به طور اخص دامنگیر یک منطقه یا یک کشورند. اگر بخواهم به طور کلی مساله عام اندیشه‌ورزان مسلمان را بازگو کنم باید بگویم پرسش مهمی که اندیشه‌ورزان مسلمان در 2 قرن گذشته در پی یافتن پاسخ مناسبی برای آن بوده‌اند آن است که چرا و چه شد که تمدن اسلامی پس از اوج عزت روبه‌ سقوط نهاد و جوامع مسلمان دچار انحطاط و رخوت شدند.

زمانی طولانی و برای قرون متمادی این باور محتوم و تجربه پیروزمند مسلمانان بود که در ظلل آموزه‌های اسلام و اعتقادشان به یگانگی خداوند و پیام وحی خداوند یاریشان کرده و آنچه را در عوض این ایمان راسخ به آنان قول داده بود در این دنیا به آنان به صورت عزت و نصرت و‌آقایی و سروری در جهان عطا کرد.

دوران انحطاط که توام با سلطه بیگانگان و غیرمسلمانان بر ملل مسلمان بود برای آنها بحرانی اعتقادی  هویتی ایجاد کرد و اندیشه‌ورزان مسلمان هر کدام به نوبه خود در پی بازسازی این هویت از دست رفته بوده‌اند. حالا بماند که هر کدام چه راه‌حلی پیشنهاد کرده‌اند، اعم از بازگشت مطلق به گذشته یا انتخاب و گزینش از میراث گذشته یا معرفی و در پیش گرفتن راه ‌سازش دین (گذشته سنتی) و حال مدرن در این مواجهه با غرب مدرن استعمارگر که الحق چالشی سنگین وهمه جانبه پیش روی مسلمانان نهاد، مسلمانان مجبور شدند نظریه‌ها و روشهای عملی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خود را در پرتو ایدئولوژی‌های نوین، نهادها و سیستم‌های حقوقی جدید و مکتبهای فکری فلسفی غرب مورد بازبینی قرار دهند؛ بنابراین مسائلی از قبیل سازش یا عدم سازش دین با ناسیونالیسم، سوسیالیسم، کاپیتالیسم، سکولاریزیسم یا مهمتر از همه چگونگی رها شدن از استعمار خارجی و استبداد داخلی و قدم نهادن به عرصه شیوه‌های حکومتی جدید همه مسائلی بوده‌اند که به طور عموم همه نواندیشان مسلمان با‌ آنها درگیر بوده‌اند.

دغدغه اصلی نواندیشان دینی توانمند کردن دین است به همین دلیل در پی آنند که فهم خود را از دین هر چه می‌توانند با بهره‌گیری از منابع معرفتی بیرون از دین توان بخشند. بنابراین ناچارند فهم خود را از جهان مدرن و لوازمات اندیشه مدرن صحیح تر و عمیق تر کنند

اما آنچه بیش از همه جریان نواندیشی ایرانی را از دیگران جدا می‌کند و تا آنجا که به دین مربوط می‌شود طبیعی است، مسائل خاصی است که به مذهب تشیع مربوط می‌شود؛ مثلا پردازش انقلابی و ایدئولوژیک از اسلام که دکتر شریعتی به عنوان یک نواندیش و احیاگر معاصر اسلامی ارائه کرد بسیار خاص شیعه بود یا مثلا در بعد سیاسی نواندیشان دینی ایران با مقوله ولایت فقیه روبه‌رو بوده‌اند که خاص تجربه شیعی ایرانی است. دیگر آن که پیروزی انقلاب 1357 و تشکیل حکومت اسلامی مسائل و موضوعات جدیدی را پیش روی نواندیشان دینی ایران بخصوص در دوران پس از انقلاب قرار داده که دیگر نواندیشان مسلمان چون چنین تجربه‌ای عملی از زیستن تحت یک حکومت اسلامی را ندارند، طبعا با آنها درگیر نبوده‌اند.

البته شرایط و وقایع سیاسی و اجتماعی خاص ایران نظیر تجربه انقلاب مشروطه و جریان ملی شدن نفت و دیگر فرازها و فرودهای تاریخ معاصر ما حتما نقش مهم و بسزایی در شکل بخشیدن به این نواندیشی‌ها ایفا کرده‌اند که نباید از نظر دور بماند.

3- یکی از مهمترین مسائل مورد نظر نواندیشی دینی در جهان اسلام، رابطه قدرت و معرفت بوده است. به گمان آنان ارائه تفسیری جدید و متناسب با جهان مدرن از اسلام راهگشای اصلاحات اجتماعی و سیاسی خواهد شد. ارزیابی شما از این دغدغه روشنفکری دینی چیست؟ نواندیشی دینی در رسیدن به این آرمان چه اندازه موفق بوده است؟

همان طور که عرض کردم، دغدغه اصلی نواندیشان دینی توانمند کردن دین است به همین دلیل در پی آنند که فهم خود را از دین هر چه می‌توانند با بهره‌گیری از منابع معرفتی بیرون از دین توان بخشند. بنابراین ناچارند دست به کار فهمی عمیق‌تر و درکی صحیح‌تر از دنیای مدرن و لوازمات اندیشه مدرن بزنند. علت آن هم این است که به این نکته رسیده‌اند (و این خود البته دستاورد کمی نیست) که اصلاحات اجتماعی و سیاسی تنها با اتخاذ فرمهای صوری از نهادهای مدرن سیاسی و اجتماعی مثل داشتن پارلمان و یا تاسیس دادگاه‌های جدید حاصل نخواهد شد و جوامع مسلمان صرفا با داشتن چنین صوری از اجتماع مدرن، مدرن نخواهند شد. یعنی فقط ظرف نیست که باید مدرن شود، بلکه از لحاظ محتوی نیز باید دست به نوسازی و نوآوری زد و آن برداشت‌ها و فهم‌ها از آموزه‌های دینی را که مانعی بر سر این نوسازی است، باید اولا شناخت و ثانیا به تغییر بنیادی آنان کوشید. ضرورت و اهمیت این دغدغه میمون از آن روست که روشنفکری دینی پدیده‌ای است خاص جامعه دینی و به خوبی به نقش دین در جامعه دینداران واقف است و بیهوده نمی‌کوشد آن را انکار کند. بلکه در جهت مثبت و سازنده آن را به کار می‌گیرد تا اصلاحات واقعی‌تر و موثرتر واقع شوند.

درباره این که تا چه حد نواندیشی دینی در این راه موفق بوده است، آن طور که تاریخ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مسلمانان نشان می‌دهد، این جریان قدمهای بلندی را از ابتدای قرن تاکنون برداشته، ولی به خوبی آشکار است هنوز هم راهی طولانی در پیش دارد. آنچه مهم است آن است که این دغدغه همچنان زنده بماند و نواندیشی دینی همواره به بازبینی دستاوردهای خود بنشیند و در راه باشد.

4- گفتگوی نواندیشان دینی با سایر جریانات فکری  از یک‌سو سنت‌گرایان و احیاگران دینی و از سوی دیگر، روشنفکران و دانشگاهیان غیرمذهبی  به چه شکل است و چه داد و ستدی در این گفتگوها رخ داده است؟ آیا چنین گفتگویی در جریان است و آیا حاصلی داشته است؟

به طور کلی همواره در یک جامعه جریان‌های فکری خواسته یا ناخواسته با یکدیگر در تعامل و گفتگو هستند. حتی بیش از آن که خود به این امر اذعان یا اعتراف داشته باشند.

در حد جدی این گفتگوها نوعا در شکل طرح موضوعات و در انداختن بحثهای جدید است و در این جهت البته سهم روشنفکران چه دینی و چه غیردینی بیش از دیگران است آن هم به همان دلیل که عرض کردم؛ چون اینها فقط در پی حفظ میراث گذشته نیستند، بلکه شجاعت و شهامت قدم نهادن به وادی‌های معرفتی بیرون دینی و تهور و توان نوآوری را دارند. بنابراین بدیهی است موضوعات و بحثهای مطروحه آنان جنجال‌برانگیز باشد و همگان را بر سر سفره چالشهای فکری و نظری بنشاند. به این ترتیب، وقتی بحث یا موضوعی مطرح شد آن وقت دیگران هم ناچارند وارد این معرکه فکری شوند. این گفتگوها و دادوستدها تا مادامی که جریان‌ها زنده‌اند ادامه دارد، بلکه شرط حیات و پویایی آنهاست و هر چه این دادوستدها آگاهانه‌تر و بدون موضعگیری‌های تخریب‌کننده و غرضهای سیاسی و رقابتی انجام شود، حاصل آن غنی‌تر، ماندنی‌تر و برای جامعه مفیدتر خواهد بود. امید که همواره چنان باشد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها