گفتگو با یک جوان متهم به قتل

فقط‌ به‌ خاطر‌ یک ‌نگاه ‌چپ

یک لحظه عصبانیت کیارش باعث شد نه تنها خانواده داریوش داغدار فرزندشان بلکه خود او هم در برزخ مرگ و زندگی بماند و روزهای سختی را در زندان بگذراند. این پسر جوان که با درخواست اولیا دم به قصاص محکوم شده است با خبرنگار ما گفتگویی انجام داده است که می‌خوانید.
کد خبر: ۲۴۴۵۵۳

چند سال داری؟

تا چند روز دیگر 19 سالم تمام می‌شود و وارد سن 20 سالگی می‌شوم. 2 سال است که تولدم را در زندان جشن می‌گیرم و پدر و مادرم در کنارم نیستند.

مقتول را می‌شناختی؟

ما هم محلی بودیم و چند وقتی بود که با هم مشکل پیدا کرده بودیم. او با رفتارهایش مرا آزار می‌داد به همین خاطر هم با او درگیر شدم.

مگر داریوش چه رفتاری می‌کرد که باعث ناراحتی تو می‌شد؟

او به من چپ چپ نگاه می‌کرد. چند بار از طریق دوستان مشترکمان به او پیغام داده بودم این کار را نکند و گفته بودم که من ناراحت می‌شوم. اما توجهی نمی‌کرد.

چرا از داریوش نپرسیدی که چه مشکلی با تو دارد؟

من از رفتارش ناراحت بودم او هم می‌دانست، فقط برای این که با من دعوا کند به کارش ادامه می‌داد.

خب می‌توانستی به این کارش بی‌توجهی کنی چرا نکردی؟

اگر می‌توانستم منطقی تصمیم بگیرم که حالا اینجا نبودم. من ازشدت عصبانیت نمی‌توانستم خودم را کنترل کنم. من و داریوش چند بار با هم دعوا کرده بودیم.

چرا از طریق خانواده‌هایتان مشکل را حل نکردید؟

همان طور که گفتم من و داریوش در چندین مرحله با هم درگیر شده بودیم و دوستان مشترکمان ما را از هم جدا کرده بودند اما آن روز کسی جلو نیامد. من هم قصد کشتن داریوش را نداشتم فقط به او یک ضربه زدم که بتوانم از دستش فرار کنم. مشکل من و داریوش قدیمی بود. خانواده‌هایمان در جریان بودند اما من نمی‌خواستم که خانواده‌ام درگیراین ماجرا شوند. فکر نمی‌کردم کار به اینجا کشیده شود.

بارها به این مساله فکر کرده‌ام. من دچار عصبانیت بیش از حد شدم. ای کاش در آن لحظه برخودم مسلط می‌شدم، اما نتوانستم. اگر در آن زمان ایمانم را قوی می‌کردم و یاد خدا را در دلم پرورش می‌دادم صبر و تحملم در برابر مشکلات بیشتر می‌شد و می‌توانستم در برابر توهین‌های داریوش صبوری کنم

روز حادثه چطور شد که باهم درگیر شدید؟

ما هر دو به یک عروسی دعوت شده بودیم. عروسی خواهر یکی از دوستانمان بود. من نمی‌دانستم که داریوش دعوت دارد او هم نمی‌دانست که من در آنجا هستم. به همین دلیل ما هر دو به آن عروسی رفته بودیم. وقتی داریوش را دیدم خیلی تعجب کردم چون دوست مشترکمان از درگیری ما خبر داشت و فکر نمی‌کردم هر دوی ما را به یک مراسم دعوت کند. به هر حال سعی کردم طوری رفتار کنم که با داریوش روبه‌رو نشوم و درگیری بین ما به وجود نیاید اما داریوش رفتار دیگری داشت او مرتب با خشم به من نگاه می‌کرد و رفتارش طوری بود که نمی‌توانستم تحمل کنم. البته این بار من دعوا را شروع نکردم و این داریوش بود که به من حمله کرد. درگیری که بین ما شدت گرفت دیگر کنترلی روی کارهایم نداشتم با عصبانیت به او یک ضربه چاقو زدم و فرار کردم داریوش خونریزی شدیدی داشت دوستانی که در محل بودند او را به بیمارستان رسانده بودن اما کارهای پزشکی روی او اثر نکرده و داریوش جان باخته بود.

اگر واقعا قصد قتل نداشتی پس چرا فرار کردی. فکر نمی‌کنی اگر می‌ماندی و به داریوش کمک می‌کردی حالا راحت‌تر می‌توانستی از خانواده‌اش دلجویی کنی؟

من قسم می‌خورم که در آن لحظه نتوانستم درست تصمیم بگیرم. وقتی دیدم که مقدار زیادی خون از بدن داریوش بیرون زد آن قدر ترسیدم که نتوانستم در آنجا بایستم و از ترس فرار کردم. باورم نمی‌شد کسی را کشته باشم و مهر جنایتکار برپیشانی‌ام خورده باشد. شما درست می‌گویید اگر آن زمان می‌توانستم درست عمل کنم هرگز خودم را به این مصیبت گرفتار نمی‌کردم.

خانواده‌ات برای گرفتن رضایت اقدامی کرده‌اند؟

آنها چند بار اقدام کرده‌اند اما هنوز نتیجه‌ای نگرفته‌اند. اگر خانواده داریوش می‌دانستند که من چقدر پشیمان هستم و چقدر عذاب وجدان دارم حتما مرا می‌بخشیدند. از زمانی که باعث مرگ داریوش شده‌ام هر شب خواب او را می‌بینم. کابوس مرگ رهایم نمی‌کند و شرایط بسیار سختی دارم. اگر قرار است حکم را اجرا کنند ای کاش زودتر این کار را بکنند تا من از عذاب رها شوم.

تا به حال به این فکر کرده‌ای که چرا این اتفاق افتاد؟

بارها به این مساله فکر کرده‌ام من دچار عصبانیت بیش از حد شدم. ای کاش در آن لحظه برخودم مسلط می‌شدم، اما نتوانستم. اگر در آن زمان ایمانم را قوی می‌کردم و یاد خدا را در دلم پرورش می‌دادم صبر و تحملم در برابر مشکلات بیشتر می‌شد و می‌توانستم در برابر توهین‌های داریوش صبوری کنم و این مساله بدون خونریزی پایان یابد.

داوود ابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها