اگرچه رسم بر این است که از متوفی به رسم یادبود یاد میشود، اما راقم این سطور از سیدحسن حسینی، همان وقت یاد کرد که هنوز رسم یادمان و یادکرد به شیوه معمول بر پای نبود. سیدحسن حسینی از همان کودکی و نوجوانی با شعر و جنون همسایه بود اگرچه درس خواندن و مدارک تحصیلیاش، چیزی غیر از این را میگویند، اما شعر و جنون سیدحسن حسینی هیچ ربطی به درس خواندن و رشته تحصیلیاش نداشت. سید از آن شاعران و محققانی بود که خودش شروع کرد به کتابخوانی و مطالعات زبان ادبی و هنری. رشته ادبیات، از آن رشتههایی است که عاشق میخواهد. سیدحسن حسینی، عاشق ادبیات بود. از این روی، سرانجام ادبیات و عرفان و آزاد زیستن را بر دیگر چیزهای این زندگی زودگذر دنیوی ترجیح داد. او حتی آخرتش را با شعر و شاعری تضمین کرد و از او نیز جز این انتظار نمیرفت.
سیدحسن حسینی با اینکه با تمام وجودش با عالم ادبیات پیوند داشت، اما سخت بیادعا بود. از شگفتیهای دوره صباوت و نوجوانیاش، نوشیدن عروض بود. غرض این که عروض شعر، مثل شیر و عسل در جان و روحش کارگر افتاده بود، اما سید با وجود سیطرهای که بر عروض و قافیه داشت هیچگاه خود را در اختیار شعر رسمی قرار نداد و از این شگفتتر، نسبت سید با عوالم عرفانی شعر بیدل بود. او بیشک یکی از پیشکسوتترین بیدلشناسان عصر ما بود. اینها همه در روزگار نوجوانی و جوانی سید روی داد و آنگاه که سید از شور و جنون مطالعه بیرون آمد، خود، سلسلهجنبان شعر جنونآمیز نو قدمایی شد. سید به پاس مطالعات دانشگاهیاش، تنها مصرفکننده ادبیات نبود بلکه تولیدکننده ادبیات جدید بود. او دستی در طنز ادبی داشت. او تنها شعر نمیسرود بلکه نثرهای محققانهاش شاهد گویای زندگی شاعرانهاش بود که هم شعر زندگی میکرد، هم درس میگفت و هم نثر مینوشت. این شاعر مردمی با مردم زیست و برای مردم سرود. بیشتر سرودههایش در نسبت با عصر انقلاب اسلامی است و اغلب هم برای شهیدان و رزمندگان نوشت؛ اما فرق او با دیگران در این بود که او زبانش مثل جانش و جانش همچون زبانش بود، یعنی فاصلهای میان جان و زبانش نبود. به مصداق این بیت مولانا:
تن زجان و جان زتن مستور نیست
لیک کس را، دید جان دستور نیست
سید از این نظر، متمایز از دیگران مینمود، اما با این وصف ساده و صادق بود. از طرفی نیز روحی دو رگه داشت: رگهای از روحش به زبان کلاسیک اتصال داشت و رگهای دیگر از روحش به ترجمه آثار شاعران و نویسندگان دنیا وصل بود.
زبان عربی را خوب میدانست و به این زبان، کتاب میخواند. به زبان انگلیسی نزدیک بود و در مجموع، زبانورز بود. با این همه، عشقش زبان جنون و بیدلی بود.
شعر جنونمند حسینی، او را شاعری سربلند بارآورده بود و همین سربلندی باعث شده بود اسم حسینی را از طومار اسامی ریزودرشت شعر انقلاب خط بزنند و در برههای هم خط زدند! تا این که پس از سالها درنگ و تصور، دست حق از او دستگیری کرد و بازش بخواندند و باز سرکوبش کردند و این سوزجگر تا آخر با حسینی باقی ماند. عالم ادبیات، عالم جنون است. مگر میتوان با بیدل و حافظ و مولوی همسفر بود و اهل جنون نبود؟! مشکل همینجاست که برخی جماعت بظاهر شاعر و منتقد و محقق و استاد، اهل جنون نبودهاند و نیستند. مخالفان بدذات این نکته را بخوبی میفهمند و به روی خودشان نمیآورند، اما سادهلوحان که سواد درست و حسابی ادبی هم ندارند، فرق شاعر آکادمیک راباشاعر انجمنگرا تشخیص نمیدهند . همین بیتشخیصی باعث شده است مخالفان بدذات، انگشت در حس جنونواری شعر حسینی فرو کنند و نفهمیده به نقد ظاهرا مدرن آن بپردازند. این جماعت در مورد راقم این سطور همچنین ظن و احتمالاتی دارند که به گمان خود آنها ظن و احتمال نیست. آنها به ضرس قاطع میگویند که حسینی و فلانی با مسائل جدید نقد و شعر مدرن بیگانهاند. آنها هنوز ما را کلاسیک و بیدل گرامی میخوانند و البته حق دارند، اما حق ندارند با ضرس قاطع، از دنیای جدید ادبیات اخراجمان کنند. باید گفت: زهی خیال باطل!
گرایش به نیما و مدرنیسم
رویکرد حسینی به شعر نیمایی و شعر مدرن از نوع شعر بیوزن (نه شعر سپید که به اعتقاد راقم این سطور، حسینی شاعر شعرسپید نبود، بلکه شاعر شعر سبز، شعر سرخ و شعر سیاه بود.) رویکرد حسینی به شعر نیمایی و شعر مدرن، بیشتر تحت تاثیر بیدلخوانیهای حسینی بود. روح حسینی وامدار شعر غیرتمندانه بیدل دهلوی است و اگر دیده شده است که حسینی گرایشی هم به شعر نیمایی و شعر مدرن داشته از آن سبب بوده است که حسینی شاعر جنون، حماسه، عشق و عرفان در دنیای امروز بود. موافقان سادهلوح [حسن حسینی] بدانند که دنیای امروز هم شور و شعور و حماسه و جنون و عشق را از مبادی و مبانی مولوی، حافظ و بیدل برخوانده است و گرنه این دنیای عفن مادی تا لجن فرورفته چه چیز با ارزشی در عالم شعر و ادبیات دارد که عرضه کند. محصولات جدید ادبی در دنیای امروز، فریبنده است و اگر به قدیم بند نباشد به چیزی نمیارزد.
این پادوهای مطبوعاتی که بظاهر از حسینی و قیصر و سلمان و چند رسم و رسم دیگر طرفداری میکنند ودم از مدرنیسم میزنند گمان میکنند حسینی و قیصر و سلمان و راقم این سطور، سنتگرا و کلاسیکخوان هستیم و از رویکرد به مدرنیسم غفلت داریم! و باز هم باید گفت زهی خیال باطل! این توهمات، همه از آنجا برخاسته است که این جماعت، جنون را نمیفهمند و اهل جنون در شعر نیستند.
عناصر موضوع و مضمون بیدلی در شعر دکتر سیدحسن حسینی
- گل کردن جنون بیدلی
- احیای قالب رباعی با مضامین اجتماعی
- تاویلپذیری و تفسیر چندوجهی زندگی
- خاصیت آینگی و جذب مخاطب
- رویکرد به قالب مثنوی با محتوای اجتماعی
- تصویرپردازی به سبک بیدل، وحدت موضوع و وحدت مضمون
- تکثیر تصویرها در آینه، رویکرد به جان و جهان و جهان جان
- نقد حال، یقظه (بیداری)، آینگی جهان، ظهور و نمود، خدانگری
- عرفانگرایی به طرز عینالقضات همدانی
نمونه 1
بیهول و هراس و بیم در آیینه
بودیم هم از قدیم در آیینه
ما منظرههای خفته بودیم ای کاش
بیدار نمیشدیم در آیینه
نمونه 2
دست تو دری گشود در آیینه
بر حیرت ما فزود در آیینه
رفتیم به دیدار خود اما دیدیم
غیر از تو کسی نبود در آیینه
آینهنگری و عرفانگرایی سیدحسن حسینی از جنس زمان بود، اگر چه رنگ بیدلی در اغلب رباعیهای این شاعر غیرتمند مشهود است. باید توجه داشت که دوره معاصر در کشف آینگی بیدل سهمی بسزا دارد؛ هر چند سوءاستفادههای فراوانی هم از نسخهبازی در کار بیدل، شبه مصححان و شبه محققان را سرگرم سوداگری در بازار بیدلی کرده است.*
با این همه، کارهای سیدحسن حسینی و محمدکاظم کاظمی در این عصر بازاری کاسبمدارانه و کاذبانگارانه غنیمتی در خور تحسین است. به هر حال، شاعران بیدلگرای این عصر، هر یک مناسب ذهن و رفتار زبان خود، نقطه عطفی در شعر روزگار ما به شمار میروند. بیشک سیدحسن حسینی در میان همه، شخصیتی ممتاز در بیدلشناسی و عرفان پویای اجتماعی داشت.
از میان قالبهای شعر سنتی، قالب رباعی و قالب مثنوی در وزنهای بلند و کوتاه، بیش از هر قالبی دیگر مورد عنایت سیدحسن حسینی بود.
شاهد مثال این مقال در مثنوی مثنوی «مردابها و آبها» است که با این بیت آغاز میشود:
ماجرا این است کمکم کمیت بالا گرفت
جای ارزشهای ما را عرضه کالا گرفت
این مثنوی در زمان حیات شاعر، چاپ و منتشر شد و از 3 منظر به جلب نظر مخاطبان شعر حسینی انجامید:
اول از منظر زبان، دوم از منظر طنز تلخ و گزنده اجتماعی و شاعرانه که بیشتر حافظانه مینمود، سوم از منظر صور خیال. ولی از اینها گذشته، موسیقی و وزن مطنطن این مثنوی است که نوعی کشش و جاذبه خاصی در خوانش متن ایجاد کرده است. زبان شاعر در این مثنوی به 2 نقطه زمانی معطوف است: زمان گذشته که با یادکرد حسرت و اندوهواری در دل شاعر برپاست و زمان حال که با فریاد خاموشوار شاعر در چالش است.
حسن حسینی با شور و شعور علوی به جنگ ضد ارزشها برخاست جنگی دامنه دار و مردم شمول علیه یک فرهنگ ناکارآمد
پیش از هر چیز باید دانست که حسینی شاعر حماسههای عرفان اجتماعی با رویکرد به محتوای شعر شیعی و عاشورایی است. اما سخن به همین جا ختم نمیشود. باید گفت حسینی در عین جوشش حماسی، شاعر دریغها و افسوسهاست.
موضعگیری اجتماعی شاعر با این دوگانگی، شکل میگیرد. زبان حسینی در اینگونه شعرها، زبان پویه علویوار در جاری ترکیبات شعری استوار زهد و مثل است. حسینی همچون سنایی زبان به اعتراض میگشاید؛ اما طنز گزنده اجتماعی در شعر حسینی غلبه دارد و همچون زبان سنایی خشک و خشن نیست!
احترام یا علی در ذهن بازوها شکست
دست مردی خسته شد، پای ترازوها شکست
توفیق جذب مخاطب
باز همان شور و شعور علویوار در قالب و وزنی کشدار با بیانی استوار و تصاویری محسوس با ریشخند و کنایه و طنزی آشکار! با حس و عاطفهای تاثیرپذیر و اثرگذار!
حسینی با طرز بیانی اینسان، در جذب مخاطب میکوشد. او تنها شاعری بوده است که در دوره خود توانسته است در جذب مخاطبان خود توفیقی شایسته به دست بیاورد. آن گاه که حس نوستالژیکی شاعر برانگیخته میشود، نوعی افروختگی در سیمای زلال و چهره شعر او پیداست.
این افروختگی در جانهای بیدار شاعران تلالوی بیشتری دارد. برخی شاعران از درونمایهای قوی حتی به وقت رویکرد نوستالژیکی برخوردارند؛ اما این افروختگی را ندارند. جان بسیاری از شاعران معاصر، تاریک است! بیتعارف باید گفت که بیشتر شاعران معاصر «زبان باز» یا «خیالپردازند»، اما آن چشش لازم فرهنگ در کام شعرشان ظهور ندارد.
حسینی براستی شاعر کیفیت بود و از کمیتگرایی پرهیز داشت. اعتراض شاعر، علیه فرهنگ ناکارآمد، یعنی فرهنگی که ضد ارزشها را به جای ارزشها روی کار آورده است، اعتراضی دامنهدار و مردم شمول بود. نکته اینجاست که شاعر با شور و شعور علوی به جنگ ضد ارزشها برخاست. شعر اعتراض، شعری است که پشتوانه دینی دارد. معنای این سخن این نیست که هر شعری با پشتوانه دینی، شعر اعتراض است.
و ای بسا که چنین نباشد! بل معنای سخن فوق این است که شعر، شعار نیست که مانع از جوشش زلال اندیشه دینی شود. به دیگر سخن، شعر، محرک اجتماع است نه عامل بازدارنده! فرق شعار و شعر در این تضاد نهفته است. شعر، شخص و اجتماع را برمیانگیزد.
ولی شعار، همین واکنش عاطفی را در سطح نگاه میدارد و مانع از پویه در اعماق میشود. شعر حسینی، شعر تصویرهای معنیدار و گرهخورده با عنصر خیال است. بیگمان مخاطبان شعر حسینی با قول راقم این سطور متفق هستند. زبان در شعر حسینی با اندیشه دینی پیوند خورده است. از زبان حسینی، میتوان به ژرفای اندیشه غیرتمندانه و علویوار او پی برد. تعلق خاطر شاعر به بیدل، حافظ، مولوی و تبار شاعران عرفانگرا با رویکرد اجتماعی، نشات گرفته از روح بلند انسانی اوست.
حسینی در بند بند «نی» خدا را دیده که اینگونه سروده است:
مثل مرغان رها در اوج میرقصد دلم
شادمان در خانقاه موج میرقصد دلم
اوج هنرنمایی شاعر در این تعلیقها، آشکار است و کاش میتوانستیم به آغاز ماجرا برگردیم؛
زیر بارانهای جاهل سقف تقوا نم کشید
سقفهای سخت مانند مقوا نم کشید
از نحیفی پیکر عشق خدایی دوک شد
کله احساسهای ماورایی پوک شد
روزگار کینهپرور عشق را از یاد برد
باز چون سابق کلاه عاشقان را باد برد
شاعر در این سفر روحانی و معنوی، همچون همتای دیگرش سپهری در شعر تصویری چیزهایی دیده که کسی ندیده است!
من زپا افتادن گلخانهها را دیدهام
بال ترکش خورده پروانهها را دیدهام
جان کلام شاعر در درخشش و تابناکی این کنایات و ترکیبات زنده و جانداراست.
تا هوای صاف را بال و پر کرکس گرفت
آسمان از سینهها خورشید خود را پس گرفت
از نحیفی پیکر عشق خدایی دوک شد
کله احساسهای ماورایی پوک شد
اندک اندک قلبها با زرپرستی خو گرفت
در هوای سیم و زر گندید و کمکم بو گرفت
سرپرست زرپرست و زرپرست سرپرست
لنگی این قافله تا بامداد محشرست
در سطور پیشین گفته شد که حسینی شاعر عشق و حماسه و عرفان است. ترکیب عشق و حماسه در مثنویهای شاعران کلاسیک، سابقهای طولانی دارد، اما حسینی در پرداخت مضمون و قالب به ایجاز و گزینهگویی روی آورده است. این خصوصیت را میتوان در مثنوی عاشقان که با وزنی کوتاه، آغاز میشود، دید:
بیا عاشقی را رعایت کنیم
ز یاران عاشق حکایت کنیم
از آنها که خونین سفر کردهاند
سفر بر مدار خطر کردهاند
از آنها که خورشید فریادشان
دمید از گلوی سحرزادشان
ساختار این مثنوی بر بنیاد تلفیق عشق و حماسه بنا شده است، اما سخن به همین جا ختم نمیشود. حسینی درآمیختگی حماسه و عرفان را همچون تلفیق عشق و حماسه در این مثنوی به نمایش گذاشته است:
مگو سوخت جان من از فرط عشق
خموشیست هان! اولین شرط عشق
بیا اولین شرط را تن دهیم
بیا تن به از خود گذشتن دهیم
در این شعر، فرم و محتوا چنان با هم گره خوردهاند که به هیچ روی قابل تجزیه نیستند. شرط ایجاز در شعر نیز چیزی جز این نیست که میان معنا و لفظ، جدایی نیفتد. همچنین میان فرم و محتوا هیچ گونه خللی یافت نشود. نکته حایز اهمیت در این مثنوی، ایجاد فضای تازه یا فضاسازی به نحو امروز است. حسینی، حرکت دینی نهضت خمینی را در قالب شعر دفاع مقدس به نیکوترین وجه بارز به تصویر کشیده است.
هلا منکر جان و جانان ما
بزن زخم انکار بر جان ما
اگر دشنه آذین کنی گردهمان
نبینی تو هرگز دلآزردهمان
در این عرصه با یار بودن خوش است
به رسم شهیدان سرودن خوش است
بیا در خدا خویش را گم کنیم
به رسم شهیدان تکلم کنیم
بافت زبانی این چنین بیپیرایه به شکل درونی شعر قوت میبخشد. حسینی را میتوان بهترین شاعر شعر دفاع مقدس نامید. افسوس که کسی پیگیر این نکته نشد! شعرهای حسینی در عین ایجاز در فرم از درونمایهای غنی آب میخورد، اما از این نکته نیز برخی منتقدنماهایی که پا در کفش دیگران کردهاند، غفلت دارند و ناآگاهانه قلم از نیام برکشیدهاند و با تمسک به چند نظریه ادبی نظریهپردازان جدید و قدیم در رد و انکار یا شقه شقه کردن شعر حسینی و نهتنها شعر حسینی که حتی به انکار شعر شاعران همریشه با حسینی برخاستهاند.
* برای مقابله ، بنگرید به مجموعه شعرهای رنگ و وارنگ و قطوری که از سوی برخی موسسات انتشاراتی تحت عناوین دهن پرکن تصحیح و مقابله نسخه و مقدمه دزدی، از سوی شبهمصححان و شبهمحققان روانه بازار نشر میشود.
دکتر غلامحسین عمرانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم