در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همیشه این رابطه برگشتناپذیر بین نویسنده و نمایشنامهنویس وجود داشته که اثر ادبی در فرآیند تبدیل شدن به اثر نمایشی، به مرتبه نازلتری نزول میکند، نوع نگاه از بالا به پایین نویسندگان ادبیات داستانی به تئاتر و پیامدهای آن هم به نظر اجتنابناپذیر میآید.
اما با همه این گلههای تاریخی و حرف و حدیثی که بدل به جزء لاینفک روند اقتباس ادبی در تئاتر شده، تکیهگاه محکم ادبیات همواره پشتیبان هنر نمایش بوده و تئاتر هم بهره خوبی از این وجه برده است.
وقتی به روند و شیوههای اقتباس ادبی در تئاتر دقت میکنیم، به نظر میآید پیشرفت در همه عرصههای زندگی و به نوعی ورود به عرصه مدرنیته به گونهای اجتنابناپذیر بر لایههای مختلف این روند هم تاثیر گذاشته و رویکرد به اقتباس همچنان در حال تغییر و تحول است.
اولین اقتباسهای نمایشی از آثار ادبی برجسته در شرایطی صورت گرفتند که بهنظر میآمد تصویر صحنهای محض بتواند وجه موفقیت یک اثر ادبی را تکمیل کند، بدون آن که تلاش شود چیزی به آن بیفزاید.
به گفته دیگر نوع تصویر کردن صرف آنچه در کتاب و رمان به رشته تحریر درآمده، نیاز اولیهای بود که هنر نمایش و نمایشنامهنویسی باید به آن پاسخ میداد. کمی بعدتر بود که کارکرد تصویر صحنهای و چگونگی شیوههای تصویرسازی صحنهای به کمک آثار نمایشی آمد تا اقتباسی به نوعی جامعتر از یک اثر داستانی ارائه شود؛ اقتباسی که زبان حال تئاتر باشد و تصویر و روایت تصویری موجود در آن، دخل و تصرفی در محدوده مجاز خود در یک اثر ادبی انجام دهد.
اقتباس ادبی و پیوند آن با تئاتر در ایران تا به امروز بسیار کمرنگ بوده و کمتر نمایشنامهنویسی دستمایههای ادبی را به عنوان مصالح اولیه برای ساختن یک اثر نمایشی موفق و آبرومند به کار برده است.
گریز کارگردانان از متون ایرانی
طبق گفته پری صابری، نویسنده و کارگردان تئاتر، مقوله اقتباس ادبی برای درام، مقولهای است که در ایران اصلا بهای درخورشأناش را از سوی تئاتریها و مسوولان این هنر دریافت نمیکند. این مقوله تا به آن حد از جایگاه خویش دور افتاده است که در طول این 30 سال که از انقلاب میگذرد، حتی 30 نمونه تئاتر حرفهای که از متون ادبی ما برای صحنه اقتباس شده باشد را نمیتوانیم بشماریم.
این در شرایطی است که منابع ادبی که در اختیار ما ایرانیها قرار دارد از هر حیث توانایی تبدیل شدن به انواع گونههای نمایشی از حماسی تا عاطفی و تراژدی تا کمدی را به صورت بالقوه در بطن خود دارند. اما این سوال وجود دارد که چرا این کارگردانان که از جدایی تئاتر و ادبیات ایران شاکی هستند، خود به سراغ متون ادبی نمیروند؟ چرا نمایشنامهنویسان ما از اقتباسهای ادبی گریزان هستند؟
مقصر کیست؟ هنرمند یا ادبیات؟
براساس گفتههای محمد رحمانیان، نویسنده و کارگردان نمایش، ادبیات کهن ما بیشتر توصیفی است تا تصویری، اما میتوان با گرفتن ایده کلی براساس آن دست به خلق نمایشنامه زد. اقتباس نمایشی از آثار ادبی کهن هم کاری بسیار حساس و نیازمند پشتوانه مطالعاتی قوی است.
تئاتر و نمایش از همان روزهای آغازینش، وامدار ادبیات کلاسیک و در ادامه وامدار ادبیات نو گردید و پس از آن در تعاملی پویا با آن قرار گرفت. همواره چه از منظر غنای محتوایی و چه به لحاظ ساختار روایتی، نمایشنامه وابستگی تردیدناپذیری به عناصر برجسته ادبیات از جمله قصه و داستان و شخصیتپردازی داشته است. از همینروست که برجستهترین آثار تاریخ نمایش، همواره اقتباسهای درخشان از ادبیات بودهاند.
غنای گنجینههای ادب فارسی برای نمایش
سیدحسین فداییحسین میگوید، باید بپذیریم که اقتباس به نفع تئاتر ما است. همیشه تاسف خوردهایم که چرا کارگردانهای نمایش ما داستانهای غنی موجود در گنجینه متون ادبی ما را به اثر نمایشی تبدیل نمیکنند. آیا این به عدم شناخت کارگردانان ما از ادبیات بازمیگردد؟ ارتباط تئاتر و ادبیات، یک ارتباط تنگاتنگ است و منبع هر دو، در واقع یک چیز است. یعنی نمیشود که نمایشگر ادبیات را نشناسد.
بحث عدم شناخت مقوله ادبیات داستانی توسط نمایشنامهنویسان و کارگردانان تئاتر ایران نیز یکی از آسیبهای بزرگی است که سبب شده مقوله اقتباس ادبی در ایران به چنین سیر نزولی هدایت شود. دکتر جابر عناصری، نویسنده و پژوهشگر نمایش در این زمینه معتقد است که متاسفانه نمایش ما به داستان بیاعتناست؛ به عبارت دیگر باید بگویم تئاتر داستانگوی ما به ادبیات داستانی بیتوجهی کرده است.
بسیاری از کارگردانان نمایش که عموما بعد از انقلاب به عرصه تئاتر وارد شدهاند، تمایل خیلی زیادی دارند که خودشان نویسنده آثارشان باشند. در واقع، خودشان مولف نمایشها محسوب میشوند. به نظر میرسد که بسیاری از این کارگردانان نگران این هستند که اگر از نمایشنامه فرد دیگری استفاده یا از کتابی اقتباس کنند، مولف آن نمایش به حساب نمیآیند.
آثار ادبی، پشتوانهای قوی و موثر برای تئاتر ایران بوده و هست و اقتباس از آنها برای نوشتن نمایشنامهها میتواند بسیار به قوت آثار هنر نمایش یاری رساند
در این میان یکی از مولفههایی که میتواند در بازپروری مقوله اقتباس ادبی در ایران یاریرسان جامعه تئاتری باشد، توجه به سرمایههای تئاتر آینده کشور یا همان دانشجویان امروزی است؛ چرا که رسالت دانشکدههای تئاتری، آموزش و پرورش هنرمندان و تزریق آن به بدنه حیات نمایش در کشور است.
جای خالی واحد درس اقتباس ادبی در دانشگاهها
شهرام زرگر، مدیر گروه تئاتر دانشکده سینما و تئاتر لزوم بازنگری شرح درسهای رشته ادبیات نمایشی برای حفظ و احیای سنت اقتباس ادبی را ضروری میداند و همچنین با تاکید به این نکته اساسی اشاره کرده که باید مسوولان و متولیان نظام آموزش عالی با برگزاری جلسات هماهنگ شده با اساتید هنر نمایش بخصوص نمایشنامهنویسان به شرح درس مناسب با اهداف روند آموزش صحیح دانشجویان ادبیات نمایشی همت گمارند.
باید با این قبیل کارهای کارشناسانه و برگزاری همایشها و سمینارهایی با محوریت اقتباس در آثار نمایشی به یاری نویسندگان جوان بشتابیم و این صنعت نوشتاری را به هنرمندان بزرگ یادآوری کنیم تا در راستای تلاش برای حفظ فرهنگ، ادب و هویت ایرانی تلاش درخور شاءنی انجام داده باشیم.
با فراموشی این قبیل آثار و عدم میل نویسندگان برای پرداخت صحنهای داستانهای ادبی ایرانی، ما سهم بزرگی از فرهنگ و هویت خود را به عنوان یک ایرانی از دست میدهیم و این میتواند در آینده ضربه جبرانناپذیری بر بدنه فرهنگی کشور وارد سازد که بازسازی آن به بیش از زمانی که ما آن را از دست دادهایم نیازمند است و حتی ممکن است بازیابی آن زمان از دست رفته هیچگاه میسر نگردد.از طرف دیگر همان تلاشهای نصفه نیمهای که در ایران در برخی از آثار صحنه شاهد هستیم که اثر خود را با عنایت به رمانی و یا داستانی و یا یکی از ذخایر ادبی غنی ایران خلق کردهاند نیز از ابتداییترین اصول روند اقتباس ادبی هم در خلق آن اثر استفاده نکردهاند.
اقتباس یا سرقت ادبی
دکتر فرزان سجودی، نویسنده و پژوهشگر هنر نمایش در ارتباط با این بیتوجهی نمایشنامهنویسان ایرانی در زمان اقتباس ادبی برای خلق اثرشان به نکته خوبی اشاره کرده است و آن این مساله است که، مقوله اقتباس ادبی در ایران، مقوله مهجور و فراموششدهای است.
در ایران اقتباس ادبی با کپیبرداری در نسبت تعریفی مساوی به سر میبرد و این در حالی است که یک اقتباس نمایشی را تنها وقتی میتوان به راستی هنرمندانه دانست که شگردهای بیان ادبی را با ابزارهای بیان تئاتری جانشین نماییم. به عبارت دیگر به جای کپیسازی یا مصور کردن اثر، باید تلاش کنیم که آن نمایش و اقتباس را طوری به اجرا در بیاوریم تا یکپارچگی تئاتریکال خود را حفظ کند.
اگرچه تئاتر، همیشه در ذات خود، در به تصویر کشیدن آثار ادبی، نمیتواند به طور کامل وفادارانه عمل کند و بیشتر نمایشهای اقتباسی در قیاس با اصل خود ضعیف بودهاند، اما اگر نمایشهای موفق را جدا از ادبیات و با توانایی و ظرفیت تئاتر نگاه کنیم، در تئاتر دنیا با نمونههای موفقی در این زمینه روبهرو هستیم.
تفاوت معنی شناختی ماهیت ادبیات با درام
به اعتقاد دکتر محمد شهبا، استاد دانشگاه و مترجم آثار نمایشی، ذات تئاتر با ادبیات متفاوت است. ادبیات میتواند تنها دستمایه خوبی برای خلق یک اثر خوب نمایشی باشد.
با وجود تمام این گفتهها و نظریات اما این سوال وجود دارد که چرا نمایشنامهنویسان، هنرمندان و پژوهشگران هنر نمایش در ایران که از جدایی تئاتر و ادبیات شاکی هستند، خود به سراغ متون ادبی نمیروند؟ چرا نمایشنامهنویسان ما از اقتباسهای ادبی گریزان هستند؟
به نظر نمیآید پاسخ به این سوالات لااقل برای کسی که ولو آشنایی مختصری با ساختار هنر نمایش امروز ایران دارد، چندان دشوار باشد. به هرحال این فقره دوری نمایشنامههای تئاتر ایران از ادبیات نیز از اساس و بنیاد سیستم تولید آن منشاء میگیرد و به همان ساختارهای غیراستاندارد موسسات آموزشیاش و بحث همیشگی عدم حمایت دولت از این هنر، بازمیگردد.
هم کارگردانان و هم نمایشنامهنویسان ما حتما تشخیص میدهند که آثار ادبی، پشتوانهای قوی و موثر برای تئاتر ایران بوده و هست و اقتباس از آنها برای نوشتن نمایشنامهها میتواند بسیار به قوت آثار هنر نمایش یاری رساند. ولی آن که سرنخ تولید و تهیه را در بدنه تئاتر کشور به دست دارد، اگرچه ممکن است به این واقعیت باور هم داشته باشد ولی حاضر نیست برایش هزینه کند.
امین خرمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: