در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در هر حال میتوان به جستجویی نو در آثار کازانتزاکیس رسید. او که سراسر عمر را با دلمشغولیها و دغدغههای مذهبی و عرفانی درگیر بود، گاه حکایتهایی را در آثارش نقل میکند که دقیقا میتوان آنها را در ادبیات عارفانه فارسی پیدا کرد.
در آثار ترجمه شده کازانتزاکیس به فارسی، تنها سه بار به نام ایران برمیخوریم.2 و از میان بزرگان ادبیات ایران تنها به نام سعدی اشاره میکند؛ اما در دیگر آثار او نمونههایی مییابیم که میتوان تاثیر مستقیم یا غیرمستقیم مولوی، حافظ، خیام و عطار را بر او مشاهده کرد.
کازانتزاکیس با چندین زبان اروپایی و حتی زبان لاتینی آشنا بود. پرخوانی او میتواند ما را به این نکته راهبر شود که به هر حال ترجمه آثاری از ادبیات فارسی را خوانده است و از این مطالعه، تاثیری ژرف و پایدار پذیرفته است.
هیچ توضیح و تشریحی بهتر از دیدن این نمونهها، این ادعا را اثبات نمیکند:
«زاهدی بود که همه عمر کوشید تا به تعالی و کمال برسد... تا این که روز مرگ او فرا رسید. او به آسمان رفت و در بهشت را کوفت. صدایی از درون پرسید: «کیست؟»
زاهد پاسخ داد: «من!»
صدا گفت: «در اینجا برای دو تن جا نیست. برو.»
... در صد سالگی بار دیگر درگذشت. در بهشت را کوبید. صدا پرسید: «کیست؟»
زاهد پاسخ داد: «تو، خدایا تو!» آنگاه در بهشت باز شد و زاهد به درون رفت.3
این حکایت را با این حکایت مثنوی مقایسه کنید:
آن یکی آمد در یاری بزد
گفت یارش کیستی ای معتمد
گفت من گفتش برو هنگام نیست
بر چنین خوانی مقام خام نیست
رفت آن مسکین و سالی در سفر
در فراق دوست سوزید از شرر
پخته شد آن سوخته پس بازگشت
باز گرد خانه انباز گشت
بانگ زد یارش که بر در کیست آن
گفت بر در هم تویی ای دلستان
گفت اکنون چون منی ای من درآ
نیست گنجایی دو من را در سرا
و حکایتی دیگر از کتابی دیگر
«پادشاهی بود که در حرمسرایش سیصد و شصت و پنج زن داشت. خوشسیما بود و خوردن و خوشگذرانی را دوست میداشت. روزی به صومعهای رفت و در آنجا زاهدی را دید. با دلسوزی او را نگاه کرد و گفت: «چه ایثار بزرگی کردهای.»
زاهد پاسخ داد: «ایثار تو بزرگتر است. چون من از دنیای فانی چشم پوشیدهام و تو از دنیای باقی.»
این متن را با این حکایت شیخ عطار در تذکره`الاولیا در شرح احوال «حاتم اصم» مقایسه کنید:
«نقل است که چون حاتم به بغداد آمد، خلیفه را خبر دادند که زاهد خراسان آمده است. او را طلب کرد. چون حاتم از در درآمد، خلیفه را گفت: یا زاهد!
خلیفه گفت: من زاهد نیم که همه دنیا زیر فرمان من است. زاهد تویی.
حاتم گفت: نی، که تویی زاهد، که خدای تعالی میفرماید: قل متاع الدنیا قلیل. و تو به اندک قناعت کردهای. زاهد تو باشی، نه من که به دنیا و عقبی سر فرود نمیآورم.
و نیز این حکایت آشنا
«راهبی همه عمر به جستجوی خدا برآمد. تنها هنگامی که نفسهای آخرش را میکشید، دریافت که در تمام احوال خدا در جستجوی او بوده است.»
بیدرنگ ما را به یاد این بیت حافظ میاندازد:
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد
و باز ردپای حافظ را در این قطعه میتوان دید:
پیرمردی را دیدم روی سنگها زانو زده بود و روی خندقی خم شده بود و گذر آب را تماشا میکرد. چهرهاش را نشئهای بیان ناشده فراگرفته بود... پرسیدم: «پیرمرد، آنجا چه میبینی؟» پاسخ داد: «گذر عمرم را...»
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کین اشارت زجهان گذران ما را بس
کازانتزاکیس که در زندگینامه خودنگاشتاش از «سری سقطی» یاد میکند، در جایی دیگر از همان اثر این حکایت را نقل میکند:
«یک قدیس بزرگ پس از 40 سال شیوه زهد نمیتوانست به خدا برسد. چیزی بر سر راهش ایستاده بود و جلوگیری میکرد. در پایان 40 سال فهمید آن مانع، سبویی کوچک بود که بیش از اندازه دوستش میداشت. چون آبی را که در درون آن میریخت، خنک میکرد. سبو را شکست و در دم با خدا یگانه شد.»
شیخ عطار در احوال سری سقطی چنین مینویسد:
«جنید گفت: یک روز بر سری رفتم. میگریست. گفتم: چه بوده است؟ گفت: در خاطرم آمد که امشب کوزهای را برآویزم تا آب سرد شود. در خواب شدم. حوری را دیدم. گفتم: تو از آن کیستی؟ گفت: از آن کسی که کوزه برنیاویزد تا آب خنک شود و آن حور کوزه مرا بر زمین زد. اینک بنگر.
جنید گفت: سفالهای شکسته دیدم تا دیرگاه آن سفالها آنجا افتاده بود.
کازانتزاکیس داستان پیل در تاریکی را که مولوی در دفتر سوم مثنوی نقل میکند به صورت رفتن فیلی به روستایی که همه ساکنانش کورند، روایت میکند.
روایتی دیگر از این داستان هم به صورت فابلی هندی موجود است که در آن هفت موش کور با یک فیل برخورد میکنند.
افزون بر آن گاه همین تاثیرات در آثار مختلف کازانتزاکیس صورتهای متنوعی پذیرفتهاند مانند این بخش:
«برادر لئون، آیا به یاد داری که در جستجوی خدا میدویدی و او را پیدا نمیکردی؛ در حالی که خدا در قلبت بود؟» که شباهت آن به بیت حافظ ذکر شد.
اشاراتی دیگر در آثار وی به رفتار عارفان و سالکان رمانهایش، شباهت فراوانی به رفتار عرفا در متون ادبی فارسی دارد؛ همچون خاکستر پاشیدن در غذا توسط سنفرانسیس. یا نقل این جمله از او که «راههایی که به خدا پایان میگیرند، بیشمارند.» و خواننده به یاد این جمله میافتد: «الطرق الیالله بعدد انفاس خلائق.»
و یا جایی که نفرین میکند کسی را که «تشنه» نیست و آدمی را به یاد این بیت مولوی میاندازد که:
آب کم جو تشنگیآور به دست
تا بجوشد آب از بالا و پست
(دفتر سوم)
و یا هنگامی که مینویسد: «او یک چرخ کوزهگری است... و ما گل هستیم... خداوند مردم را این طوری میسازد و اگر ما بشکنیم او را چه غم؟»
خواننده سخن خیام را به خاطر میآورد:
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف
میسازد و باز بر زمین میزندش
ذکر این نمونهها، جایی ما را به یقین نزدیک میکند که کازانتزاکیس از ادبیات فارسی تاثیر پذیرفته است که دریابیم کازانتزاکیس نه تنها با فرهنگ اسلامی که با فرهنگ شیعی نیز بخوبی آشنا بوده است.
مینویسد: « خدا از جگر و ریه به ما نزدیکتر است.»
این جمله یادآور آیه قرآن است و جملاتی دیگر از پیامبر اکرم(ص) که آشنایی خوب کازانتزاکیس را با فرهنگ اسلامی یادآور میشود؛ اما هنگامی که از عزاداریهای ماه محرم یاد میکند یا در دو اثر متفاوتش جملهای را نقل میکند که دقیقا شبیه این جمله حضرت علی(ع) است: «برای دنیای خود بکوش چنان که گویی تا ابد زندهای و برای آخرتت بکوش چنان که گویی همین فردا خواهی مرد.»
و یا از قول سنفرانسیس مینویسد: « خدایا! اگر تو را دوست میدارم تنها برای این که وارد بهشت تو شوم فرشته شمشیر به دست را بفرست تا در بهشت را به روی من ببندد. اگر تو را دوست میدارم برای این که از دوزخ میترسم، مرا به دوزخ بینداز، اما اگر تو را برای تو دوست دارم، آغوشت را بگشا و مرا بپذیر!»
آدمی به یاد سخن حضرت علی (ع) درباره عبادت تاجران و خائفان و عاشقان میافتد و یا در اثری دیگر که دنیا را به عجوزهای تشبیه میکند.
در آغاز سخن، به نمونههایی بسیار روشن از تاثیرپذیری این نویسنده از ادبیات فارسی اشاره کردیم و در ادامه بخشهایی ذکر شد که به گونهای ضمنی این تاثیر را نشان میداد؛ این اشارات ضمنی بخصوص در ارتباط با آثار سعدی باز هم در آثار کازانتزاکیس دیده میشود.
پانوشتها:
1- از کازانتزاکیس یازده اثر به فارسی ترجمه شده است. مسیح باز مصلوب، آخرین وسوسه مسیح، آزادی یا مرگ، برادرکشی، زوربای یونانی، گزارش به خاک یونان، سفرنامه چین و ژاپن، سفرنامه انگلستان، سرگشته راه حق، سودوم و گومورا و سیر آفاق، از مسیح باز مصلوب دو ترجمه در دست است (محمد قاضی، محمود سلطانیه) از زوربای یونانی، سه ترجمه (محمد قاضی، تیمور صفری، محمود مصاحب) و از سرگشته راه حق، دو ترجمه (منیره جزنی، کتایون صارمی)
2- گزارش به خاک یونان، ص 435؛ سفرنامه چین و ژاپن، ص 83؛ سفرنامه انگلستان، ص 83
3- سرگشته راه حق، ترجمه منیره جزنی، 1382، ص 187
مهدی میرکیایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: