در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند بار توسط پلیس دستگیر شدی؟
5 یا 6 بار پیش از این دستگیر شدم، البته چند دفعه به خاطر پرسه زدن در پارک بود نه مواد. بعد از اینکه مواد فروش شدم، چند بار هم به خاطر فروش مواد دستگیر شدم.
چرا مواد میفروختی؟
چارهای نداشتم، باید یک طوری هزینههای زندگیام را تامین میکردم. تنها راه برای آدمی مثل من بیکس و کار، مواد فروشی بود.
چرا بیکس و کار. خانوادهات کجا بودند؟
آنها از هم جدا شدند، هرکدامشان به دنبال زندگی خودش رفت. آنها هر کدام ازدواج کردند و من آواره شدم. مدتی خانه پدر و با نامادری بودم، مدتی هم در خانه مادر با ناپدری. هیچکدام از آنها حاضر نمیشدند از من حمایت کنند و من شده بودم یک موجود اضافی و سربار.
یعنی از کودکی در خیابانها هستی؟
از کودکی که نه، مادربزرگم رضایت داد که از من مراقبت کند. تا 13 سالگی با او بودم، مادربزرگم زن بسیار خوبی بود، اما وقتی او فوت کرد در واقع من هم مردم. دیگر کسی نبود از من مراقبت کند، مدتی بعد هم عموهایم خانه او را فروختند و تقسیم کردند. من هم دیگر از آن به بعد آواره شدم.
چرا پیش پدر یا مادرت برنگشتی؟
آنها مرا نمیخواستند و با من بدرفتاری میکردند، اگر حاضر به پذیرش من بودند، مرا به مادربزرگم نمیسپردند.
بعد از فوت مادربزرگت چه کردی؟
از خانه فرار کردم، تنها شدم. دیگر با هیچکدام از اعضای خانوادهام ارتباط نداشتم، یک شب در خانه این غریبه و یک شب در خانه آن غریبه. از شرایطی که داشتم خسته شدم. با خانه مادرم تماس گرفتم به این امید که مرا به خانهاش دعوت کند، اما به من گفت به خانه پدرت برو، من نمیتوانم از تو مراقبت کنم.
اولین بار که دستگیر شدی را به یاد میآوری؟
بله، دقیقا به یاد میآورم. پلیس آمده بود ولگردها را در پارک جمع کند و من هم یکی از آنها بودم، مرا به بهزیستی بردند و من از آنجا فرار کردم. چند روز بعد دوباره به پارک برگشتم.
چطور شد که مواد فروشی را آغاز کردی؟
خسته شدم آنقدر شریک غذای این و آن شدم، بعضی وقتها هم ته غذای دیگران را میخوردم. بالاخره در این مدت که در پارک بودم با پسری به نام کیان آشنا شدم. او مواد فروش بود، به من گفت اگر من بخواهم حاضر است کاری کند که من خودم درآمد داشته باشم. من هم قبول کردم و از آن به بعد برایم جنس میآورد تا من بفروشم.
چقدردرآمد داشتی؟
آنقدر که بتوانم غذا بخرم و سهم خودم را از اجاره خانهای که با چند دختر گرفته بودم بدهم، البته این کار درآمد خوبی دارد اما نه برای امثال من بیشتر درآمدم را کیان از من میگرفت. او این کار را میکرد که من همیشه به او وابسته بمانم. من هم چارهای نداشتم.
دخترانی که با آنها همخانه بودی چه کسانی بودند؟
آنها همگی افرادی بودند که برای کیان کار میکردند، من ارتباط چندانی با آنها نداشتم. فقط شبها به خانه میرفتم و میخوابیدم. من مواد میفروختم تا زندگیام را تامین کنم، من واقعا آدم بدی نیستم.
چرا در بهزیستی نماندی؟ حداقل آنجا از تو حمایت میشد.
بله قبول دارم که بهزیستی جای بهتری از خیابان است، من اشتباه کردم باید این کار را میکردم. حالا هم سالها گذشته و من بزرگ شدم، حالا دختر جوانی هستم که میتوانست سرنوشت خوبی داشته باشد، اما اینطور نشد و من در آوارگیهایم دفن شدم.
تو میدانستی با فروش مواد چه بلایی سر جوانان میآوری؟
خودم میدانستم کار بدی است و عذابوجدان میگرفتم اما چارهای هم نداشتم. من در میان گروهی گرفتار شده بودم که مجبور بودم به حرفشان گوش کنم.
از زندان آزاد شوی چه میکنی؟
من سعی میکنم درس بخوانم و پیشرفت کنم، راهی که آمدم اشتباه بود و از این به بعد نمیخواهم اشتباه کنم، من درس میخوانم تا پیشرفت کنم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: