نکته

زمزمه‌های مادر در فراق «نیما»

هر سال وقتی به روزهای پایانی نزدیک می‌شود، دلش هوای زیارت می‌کند. می‌خواهد در گوشه‌ای آرام و دنج در فراق تنها دردانه‌اش که فقط 10 بهار از عمرش می‌گذشت، بگرید.
کد خبر: ۲۳۹۱۸۹

درست 4 سال پیش بود که به یکباره با صدای انفجار مهیبی که از زیرزمین خانه‌اش شنید، سراسیمه بیرون دوید و در گوشه‌ای از فضای دودگرفته، جنازه فرزند سوخته‌اش، نیما را دید که به اتفاق 3 نفر از دوستان همسن و سالش مشغول تهیه مواد محترقه با اکلیل و سرنج بودند. پس از این حادثه دلخراش، مادر با صدای انفجار هر ترقه‌ای که در روزهای پایانی سال به گوشش می‌رسد، دلش می‌لرزد؛ نکند کودکی دیگر قربانی انفجار شود و آنگاه زیر لب واژه‌هایی را ادا می‌کند که در میان جملات نامفهوم او تنها نام فرزندی که قربانی ترقه‌بازی شد، شنیده می‌شود: نیما... نیما... دلم برایت تنگ شده مادر...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها