در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اشپیگل: آقای وزیر، به نظر میرسد آمریکا و روسیه پس از یک مرحله پرتنش در روابط خود میخواهند بار دیگر روابطی حسنه داشته باشند. آیا سال 2009 میتواند، همچنان که همتای آلمانی شما فرانک والتر اشتاینمایر گفت «سال شروعهای تازه» باشد؟
بحران مالی جهانی دارد همه کشورها را وادار میکند به مشکلات و مسائل واقعی تمرکز کنند. این عملا وظیفهای ساده است.
واقعا؟
ما دیگر استطاعت پرداخت هزینههای زائد بازیهای کوچک ژئوپلیتیک را نداریم زیرا همه ما با چالشهایی مواجه هستیم که مستقیما بر شهروندان ما اثر میگذارند. به این دلیل دیگر نباید به مسائل از دید ایدئولوژی نگاه کنیم بلکه در عوض باید صادقانه منافع ملی خودمان را شرح دهیم، منافع مشروع شرکای خود را درک کنیم، و دستور کارهای مخفیانه دیگر نداشته باشیم، یعنی چیزی در حضور یکدیگر بگوییم اما کار دیگری در پشت سرش انجام دهیم. نشانههایی که ما داریم دریافت میکنیم حاکی از این است که شرکای غربی ما هم دنبال چنین هدفهایی هستند.
اما لازمه این کار این است که روسیه نیز سخنان ضدغربی خود را کنار بگذارد. اخیرا غرب مسوول هر اتفاقی که در دنیا رخ داده معرفی شده است.
این باور تازهای نیست که ما به اظهار سخنان ضدغربی متهم میشویم. مثلا وقتی به موج جدید گسترش ناتو به سمت شرق اعتراض میکنیم.
... میخواهید به تلاش اوکراین و گرجستان برای عضویت به ناتو اشاره کنید.
یا به پایگاههای نظامی ناتو در دریای سیاه یا به سیستم دفاع موشکی آمریکا در لهستان و جمهوری چک، که خطری برای همه ما خواهد بود زیرا موازنه استراتژیک را بر هم میزند. ما داریم فقط به اقدامات واقعی آمریکا واکنش نشان میدهیم اقداماتی که ناقض تعهداتی است که غرب طی 20 سال گذشته به عهده گرفته است.
عجیب است که غرب مجاز است با روحیه جنگ سرد عمل کند در حالی که ما به محض این که نظرمان را ابراز میکنیم به ضدیت با غرب متهم میشویم. به نظر من این کار، اگر خیلی ملایم حرف بزنیم، غیرعادلانه است.
این آشتی چه ظاهری خواهد داشت اگر آمریکا سپر دفاع موشکی خود را در برابر کمک روسیه در مساله افغانستان و ایران کنار بگذارد؟
قبلا در دورههای گذشته نیز معاملات متقابلی وجود داشته است مثلا هنگامی که اتحاد شوروی فروپاشید، هنگامی که نیروهای ما از اروپای شرقی خارج شدند و در جریان اتحاد مجدد آلمان. اما شرکای غربی ما متاسفانه به تعهدات خود عمل نکردهاند. به این دلیل است که امروز در اروپا هنوز در سایه جنگ سرد زندگی میکنیم.
نظر شما درباره، مثلا دست زدن به تلاشی جدید در مورد ایران که مشکوک به ساختن سلاحهای هستهای است، چیست؟
این فقط به همکاری غرب با ما مربوط نمیشود، پای گروه 6 کشور هم در میان است که شامل انگلیس، فرانسه، آلمان، آمریکا، روسیه و چین است. توافق شد که همه ما از آژانس بینالمللی انرژی اتمی پشتیبانی کنیم، و تحریمهایی نیز علیه برخی سازمانها و اشخاصی که در برنامه هستهای ایران شرکت میکنند تصویب شد. ما همچنان به این توافق پایبند هستیم.
اما روسیه در عین حال مانع تحریمهای شدیدتر میشود...
زیرا هدف غربیها محاصره اقتصادی ایران است و حرفی از مذاکره نمیزنند. ما این را به شدت رد میکنیم این چیزی نیست که ما امضا کردیم. با این حال خوشحال هستیم که باراک اوباما و همکاران او از ضرورت داشتن نگاهی تازه در این زمینه سخن میگویند. آنان میگویند آمریکا به دنبال گفتگوی مستقیم با ایران خواهد بود. این چیزی است که روسیه در طول چهار سال گذشته خواهان آن بوده است.
اوباما همچنین در فکر شروعی تازه درباره مساله خلع سلاح، یا کاهش تعداد سلاحهای هستهای، شاید به هزار کلاهک برای هر یک از طرفین است.
من هنوز پیشنهادی ندیدهام که خواهان حذف 80 درصد کلاهکها یا رساندن مجموع آنها به هزار واحد باشد. من فقط چیزهایی در رسانهها دیدهام اما هیچ پیشنهادی به ما داده نشده است، نه به صورت رسمی و نه پشت صحنه.
باید اتفاقی رخ دهد: تاریخ معاهده کاهش سلاحهای استراتژیک (استارت یک) پایان امسال منقضی خواهد شد.
شرکای غربی ما متاسفانه به تعهدات خود عمل نکردهاند. به این دلیل امروز در اروپا هنوز در سایه جنگ سرد زندگی میکنیم
ما طی سه سال گذشته بارها از دولت بوش خواستیم به مذاکرات جدی در این زمینه بپردازد. ما میخواستیم به توافق جدیدی به جای توافق قبلی برسیم. ولی آمریکا در این مدت آماده مذاکره نبود.
موضع روسیه در این مساله چیست؟
ما طرفدار خلع سلاح و تعیین سقفی برای تعداد کلاهکها و موشکها هستیم و در عین حال میخواهیم سازوکارهای کنترلی موجود نیز حفظ شود. موازنه سلاحهای تهاجمی استراتژیک برای ثبات جهان در طول چند دهه گذشته عاملی تعیینکننده بوده است. جوزف بایدن معاون ریاست جمهوری آمریکا در کنفرانس امنیتی مونیخ تاکید کرد که آمریکا به سرعت برای مذاکره با ما آماده خواهد شد. این نشان میدهد دولت اوباما بهتر از دولت بوش اهمیت خلعسلاح و کنترل تسلیحات را درک میکند.
آیا امکان همکاری آمریکا و روسیه بر سر سپر دفاع موشکی وجود دارد؟
ما یک سال و نیم پیش پیشنهادی شبیه این برای طرحی سهجانبه متشکل از روسیه اروپا آمریکا دادیم که ایستگاههای رادار آن در خاک روسیه و جمهوری آذربایجان باشد و براساس آن زنجیرهای از ایستگاههای رادار تشکیل شود که هر تهدید موشکی از جنوب را تحتنظر داشته باشد. این انتخابی جایگزین برای برنامه یکجانبه آمریکا است. هنوز هم خیلی دیر نشده. میتوانیم مذاکره و با ارزیابی اوضاع شروع کنیم.
روسیه مدتی طولانی است که بیشتر با آمریکا سروکار داشته است و این اغلب عامل رنجش اروپاییها بوده است. حالا دیمیتری مدودف رئیسجمهوری روسیه پیشنهاد سیستم امنیتی اروپایی جدید را داده است اما برای غرب روشن نیست روسیه از این پیشنهاد به دنبال چه چیزی است. چرا دو طرف (اروپا و روسیه) سراغ «سازمان امنیت و همکاری در اروپا» نمیروند و آن را به عنوان ساختار امنیت اروپا تجدید سازمان نمیکنند؟
برای این که عوامل خیلی مهمتر از کشورهای عضو سازمان امنیت در گستره اروپا هستند: ناتو، اتحادیه اروپا، و سازمان امنیت دسته جمعی...
اتحادی از روسیه و شش جمهوری سابق دیگر شوروی...
هنگامی که تجاوز گرجستان به اوستیای جنوبی شروع شد سازمان امنیت و همکاری اروپا به کلی قدرتی نداشت؛ همچنان که ناتو نداشت. ما از شورای امنیت سازمان ملل متحد خواستهایم طرح سارکوزی - مدودف را برای آتشبس تایید کند، اما شورا امتناع کرده است. حتی شورای سازمان امنیت و همکاری اروپا فقط توانست راهحلی نیمبند ارائه دهد. ما داریم درباره اصلی کلیدی حرف میزنیم که هنوز تحقق نیافته است: هیچ کشوری نباید بتواند امنیت خود را به قیمت امنیت دیگری گسترش دهد. ما به موافقتنامهای کاملا جدید درباره امنیت اروپا نیاز داریم که این امر را تضمین کند و شامل سازوکارهایی برای کنترل سلاحها و تسلیحات باشد.
شما دوست دارید از اصول حرف بزنید. یکی از اصول سازمان امنیت و همکاری اروپا این است: برای تغییر مرزهای ملی نمیتوان از زور استفاده کرد. روسیه این اصل را درباره کوزوو که از صربستان جدا شد، تایید میکرد. درباره اوستیای جنوبی و آبخازیا، که از گرجستان جدا شدند، روسیه اصول دیگری را اعمال میکند. مسکو میخواهد این نواحی را به خود ضمیمه کند. تعداد نیروهای مستقر در آنجا بیشتر از تعداد مورد توافق است و حتی برنامههایی برای ایجاد پایگاههای نظامی روسیه وجود دارد.
ما اصل احترام به تمامیت ارضی را کاملا قبول داریم. اما در سراسر جهان درباره چگونگی سازگاری این اصل با حق تعیین سرنوشت مردم ناسازگاریهایی وجود دارد. تاکنون فقط یک سند وجود دارد که به این تضاد هدفها رسیدگی میکند که سازمان ملل آن را در سال 1970 تصویب کرد. این سند تایید میکند که هر کشوری باید به تمامیت ارضی همه کشورهای دیگر احترام بگذارد تا آنجا که هیچ اقدام خشونتآمیزی علیه اقلیتهای ملی در این منطقه انجام نشود اما غرب معیار دوگانه به کار میبرد.
مترجم: علی کسمایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: