با پایان یافتن بخشی از تولیدات مستند و ترکیبی تلویزیون که به مناسبت سیامین سالگرد استقرار نظام جمهوری اسلامی انجام گرفت و روی آنتن شبکهها رفت و اتمام سریالهای «عمارت فرنگی» و «شب میگذرد»، دو مجموعه داستانی دیگری را نظارهگریم که با هدف نمایاندن ماهیت استبدادی رژیم پهلوی و مبارزات ملت مسلمان، صورت گرفتهاند. یکی از آنها، همین «آواز چیکا»ست و دیگری راز پدری.
«آواز چیکا» رویکردی بومیگرایانه دارد. انقلاب اسلامی ایران، خیزشی ملی و با حضور همه اقوام و مناطق میهنیمان را به همراه داشت. این حرکت که از ذاتی مخالف دیکتاتوری، استثمار و استعمار برخوردار بود، بیش از آنکه تحتتاثیر پایتختنشینان باشد، با اثرپذیری از شهرها و مراکز مناطقی انجام گرفت که برگزاری چهلمهای مختلف، نمودی از آن بود.
اگر شروع قیام منجر به انقلاب را شهر قم بدانیم، تداوم آن در چهلم خونین 29 بهمن تبریز و سپس ادامه این روند در شهرهایی نظیر اصفهان، مشهد، کرمان و مانند آنها بود که خون انقلاب را به رگهای کشور در هر کوی و برزن و همه سطوح و طبقات و گروههای اجتماعی، تزریق کرد.
نقشآفرینی و تاثیرگذاری شهرهای بزرگ، به گونهای بود که قابلیت پردازش آنها را از جهت مضمون و درام دارد. «آواز چیکا» با چنین نگرشی است که نمایش مجاهدتهای انقلابیون و مبارزان موحد خطه گیلان را دستمایه درامی کرده که قرار است در 10 قسمت سامان یابد.
با آنکه در شیوه مبارزه ملی اسلامی اکثر مردم ایران، به پیروی از رهنمودهای امام خمینی(ره)، الگو و استراتژی واحد و مشخصی وجود داشت و آن هم آگاهیبخشی به تودههای مردم و ترغیبشان برای حضور حداکثری روی سنگفرش خیابانها و بالا بردن مشتها به همراه طرح شعار و آرمانهایشان بود، لیکن این رویه، در میان مناطق مختلف میهنمان، به هنگام تقابل با مزدوران حکومت پهلوی رنگ و جلوههای متفاوتی داشت.
«آواز چیکا» هنگامی تاثیرگذارتر خواهد بود که موضوع و مضمونش آن تفاوتها را در مقابل چشم تماشاگرانش قرار دهد. این تفاوتها، میتوانند واقعهای مهم باشند، مانند حوادث 19 دی قم، 29 بهمن تبریز در سال 56 یا آتشسوزی مسجد کرمان که به وسیله عمال رژیم پهلوی اتفاق افتادند یا درباره شخصیتی (و ترجیحا محلی) باشند که نقش خاصی یا برجستگی ممتازی در ارتباط با شکلدهی مبارزه و تداوم آن تا سقوط حکومت خودکامه شاه، از نظر معنایی، شیوه مبارزه و نظایر آنها داشتهاند.
تماشای چند قسمت آغازین این سریال، روشن نمیکند روایت، به دنبال جلوهافکنی چه بخشی از وجوه و سطوح حرکت انقلاب، در این خطه است. در این میان، دیدن شخصیتی مثل قاچاقچی خاویار و دو ماموری که از سوی شهربانی و ساواک، به دنبال پرونده مشترکیاند، نشاندهنده آن است که اثر، بیش از آن که روی آن تفاوتها تاکید کند، گام در حیطه و کلیاتی از جهت مفهومی گذارده که میتواند به هر منطقه یا قوم دیگری، تعمیم یابد.
عامل مهم دیگری که هم بر مانایی مجموعه خواهد افزود و در کنار آن ساخت و تولید چنین آثاری را ضروری خواهد نمایاند، مستند بودن موضوع و مضمون و همچنین شخصیتها و وقایع و میزان وفاداری اثر به آن واقعیتهاست.
سریال میرزا کوچکخان جنگلی را از آن جهت به عنوان مثال میآوریم که غالبا آن را دیدهایم و نیز به دیدگاهمان نزدیکتر است. آنچه مایه جذابیت و دلنشینی این اثر گردیده، جدای از جنبههای هنریاش مانند کارگردانی، بازیها، فیلمبرداری یا طراحی صحنه و لباس، واقعیت شخصیت میرزا کوچکخان، بزرگی و نقشآفرینی او در منطقه گیلان و تاثیر وقایع مربوط به مواضعش در روند کلی حوادث سیاسی ایران آن روز و همچنین قابلیتهای دراماتیکی بود.
در «آواز چیکا» هر اندازه وقایع و شخصیتها مستند و بااهمیتتر باشند، عمیقتر خواهد بود و به موازات بهرهمندیشان از عناصر نمایشی، جذابتر خواهد گشت.
از موضوع و مضمون که بگذریم، در چنین ساختار درام، «آواز چیکا» از نظر شخصیتپردازی این مجال را دارد که به موقعیت نمایشی خود، وضعیت مطلوبی بخشد. شخصیتها، با وجود آن که از نظر کیفی، هنوز شکل نگرفتهاند و در نگاهی آغازین، از جهت ظاهری چندان بکر به نظر نمیآیند، لیکن شخصیت قاچاقچی خاویار و سروان شهربانی، با پرداخت دراماتیکی خلاقه میتوانند سیمای جذابتری پیدا کنند.
قاچاقچی خاویار، از آن رو که با آزادیاش از زندان در تقابل با شرایطی قرار میگیرد که میتواند از جنبههایی تماشاگر را علاقهمند کند تا هنگام روشن شدن فرجام پایانیاش وی را همراهی کند و سروان نیز از آن رو که از سویی در رقابت با مامور ساواک قرار دارد و از طرف دیگر، با تاکید و اصرار مادر برای همراهی با مردم، همان گونه که به گفته مادر، پدرش نیز چنین بود.
سریالسازی اینک به ذات تلویزیون بدل شده است، به گونهای که این رسانه، بدون سریال یا مجموعههای نمایشی، با نوعی گسست و شکنندگی ماهوی روبهرو خواهد گشت. در این چارچوب است که باید فارغ از ارزیابیهای کیفی و هنری، تلاش مدیران و برنامهسازان را برای تولید انبوه و مستمر چنین آثاری تحسین کرد.
گسترش ساخت سریالهای نمایشی از محدوده شبکههای تلویزیونی سراسری به شبکههای استانی، اینک به مرحلهای رسیده که در کمتر هفته یا ماهی است که نظارهگر پخش اثر نمایشی در قالب سریال یا مجموعه از مراکز استانی، از طریق یکی از شبکههای سراسری نباشیم. این رویکرد را هم در ادامه همان سیاست، به فال نیک میگیریم و از ابعاد گوناگون به آن امیدوارانه مینگریم.
در کنار تولید سریال و مجموعههایی که از مراکز محلی در محدوده مضامین بیشتر اجتماعی و خانوادگی بودیم، ساخت آثاری سریالی با مضمون انقلاب اسلامی همچون آواز چیکا از سیمای مرکز گیلان با همه کاستیهای احتمالیاش بر قوت آن سیاست و استراتژی خواهد افزود. در این موقعیت، بیتردید کندوکاو عمیق و هنرمندانه آن مضامین به نمایان کردن ابعاد بکرتری از مسیر مبارزه مسلمانان موحد و جلوهگر شدن پرتوهای دیگری از خورشید انقلاب اسلامی کمک خواهد کرد.
محمدرضا کریمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم